سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اعمال بدن نیز در نفس اثر مى‏گذارد و در آن تحول به وجود مى‏آورد، مثلاً، تمرین كتابت و نقاشى، كه به وسیله دست انجام مى‏شود، در نفس، ملكه نقاشى و كتابت ایجاد مى‏نماید. همچنین، سخنان تمرینى زبان، تدریجاً در نفس ملكه نطق پدید مى‏آورد و تمرین كننده چنان مى‏شود
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

هماهنگي با محتواي سخن
هماهنگی با محتوای سخن

اگر دقت کرده باشيد، هر سخني به اقتضاي محتواي خود، مکان، زمان، مخاطب و لحن و حرکات خاص خودش را دارد. به عنوان مثال، کسي که درباره سياست سخن مي‌گويد، لحني قوي، محکم، بسيار جدي و رزم آور دارد.

کسي که درباره اخلاق و مسائل اخلاقي سخن مي‌گويد، آرام،شمرده و با لحني مليح و صدايي آرام سخنوري مي‌کند. همين تناسب بين حالات سخنور و محتواي سخنراني يکي از کليدي ترين نکات سخنوري است.

حال تصور کنيد اگر قرار بود يک شخص نظامي و جنگي بر شيوه يک استاد اخلاق سخنراني کند، يا استاد اخلاقي در جلسه درس خود، بخواهد به شيوه يک فرمانده سخن بگويد، چه خواهد شد؟

جسم و جان آدمى به طور طبيعى با هم متحدند و بر اثر اين اتحاد، عملاً با يكديگر هماهنگى دارند. حالات روح در بدن مؤثر است و حالات بدن نيز در روح اثر مى‏گذارد. مثلاً، ترس، از جمله حالات نفس است و با پديد آمدن آن، چهره تغيير مى‏كند، وضع طبيعى و رنگ عادى خود را از دست مى‏دهد، و دچار وحشتزدگى مى‏گردد. ترس ما روى زبان اثر مى‏گذارد، موجب لكنت كلام مى‏گردد، و گاهى بر اثر شدت ترس، نمى‏تواند سخن بگويد. دست و پا نيز از ترس متأثر مى‏شوند. دست رعشه مى‏گيرد، زانو از كار مى‏افتد، و پا از پيمودن راه باز مى‏ماند.

نگرانى‏هاى شديد و تأثرات مداوم روحى مى‏تواند در جهاز هاضمه اختلال به وجود آورد، موجب پيدايش زخم معده شود، و سلامت آدمى را از ميان ببرد.

اعمال بدن نيز در نفس اثر مى‏گذارد و در آن تحول به وجود مى‏آورد، مثلاً، تمرين كتابت و نقاشى، كه به وسيله دست انجام مى‏شود، در نفس، ملكه نقاشى و كتابت ايجاد مى‏نمايد. همچنين، سخنان تمرينى زبان، تدريجاً در نفس ملكه نطق پديد مى‏آورد و تمرين كننده چنان مى‏شود كه بدون تكلف سخن مى‏گويد.

ارتباط روح و بدن آن قدر قوى و شديد است كه موقع خشنودى و شادى روح، بدن نيز ناآگاه حالت شادى و سرور به خود مى‏گيرد. چهره بشاش مى‏شود، لب‏ها متبسم مى‏گردد، زبان سخنان گرم و مهرآميز مى‏گويد و خلاصه تمام بدن بشاش و مسرور است. موقعى كه نفس خشمگين و غضب آلود مى‏شود، حالات بن نيز خود به خود تغيير مى‏كند، چهره عبوس مى‏گردد، در نگاه چشمان، ناراحتى و خشم خوانده مى‏شود، آهنگ سخن تغيير مى‏كند، و گاهى فرياد مى‏زند.

اگر منشا خشنودى و مسرت انسان و انعكاس آن در بدنش، كار خوبى باشد كه دگرى انجام داده است، و همچنين، اگر علت خشم و نارضايى روح آدمى و انعكاس آن در اعضا و جوارح وى، كار بدى باشد كه دگرى مرتكب شده است، بايد گفت حركات محبت آميز و سخنان گرم آن انسان مسرور موجب تشويق و دلگرمى كسى است كه عمل خوب را انجام داده است و سخنان تند و خشم آلود وى توبيخ و سرزنش كسى است كه مرتكب عمل بد شده است.

مثال:

بچه هشت ساله‏اى را به نظر آوريد كه در كلاس دوم دبستان درس مى‏خواند، مشق خوبى نوشته است. مى‏خواهد به پدرش نشان بدهد. شب مى‏شود. پدر به منزل مى‏آيد. نزد وى مى‏رود، و مشق را به او ارائه مى‏نمايد.

روح پدر، از ديدن آن مشق خوب، غرق در شادى و مسرت مى‏گردد، در حالى كه به لب تبسم دارد، طفل را در آغوش مى‏برد، صورتش را مى‏بوسد، دست محبت به سر و رويش مى‏كشد و با آهنگى گرم و دلنواز، تحسينش مى‏نمايد به وى آفرين مى‏گويد، و تشويقش مى‏نمايد.

تمام حركات محبت آميز پدر و سخنان گرم و پرمهرش، با هدف اصلى او، كه قدرشناسى از فرزند است، موازنه و هماهنگى دارد و طفل از مجموع آن‏ها برداشت تحسين و تشويق مى‏نمايد، دل گرم و خوش حال مى‏شود، و از اين كه مورد محبت و مهر پدر واقع شده، غرق شادى و مسرت مى‏گردد.

چند روز ديگر، همان بچه، از مدرسه مى‏آيد. به جاى آن كه بنشيند و به انجام تكاليف مدرسه بپردازد، به اتاق بزرگ منزل، كه محل پذيرايى واردين است مى‏دود. در آن جا مشغول توپ بازى مى‏شود بر اثر جست و خيز، فضاى اتاق غبارآلود مى‏گردد، و در خلال بازى، توپ، با شدت به يكى از شيشه‏هاى بزرگ در تصادف مى‏كند و آن را مى‏شكند و به حياط منزل مى‏ريزد.

صداى شكستن شيشه و ريختن در حياط، به گوش مادر مى‏رسد. سخت ناراحت مى‏شود. فرياد مى‏زند و مى‏گويد اتاق جاى توپ‏بازى نيست. شب كه پدرت آمد، از تو شكايت خواهم نمود تا مجازاتت نمايد. بچه نگران و مضطرب مى‏شود. به فكر فرو مى‏رود و با خود مى‏گويد پدرم مرا چگونه تنبيه خواهد نمود؟

شب مى‏شود. پدر به منزل مى‏آيد، مادر از بچه شكايت مى‏كند و جريان امر را به اطلاعش مى‏رساند. روح پدر از شنيدن اين رويداد سخت متاثر مى‏گردد. خشمگين مى‏شود، و با صداى بلند، بچه وظيفه‏نشناس و متخلف را نزد خود مى‏خواند، طفل با شرمسارى و سر افكندگى به حضورش مى‏رسد. پدر، در حالى كه خشم و ناراحتى تمام وجودش را فرا گرفته، به سر كودك فرياد مى‏كشد. با وى تندى مى‏كند. مورد توبيخش قرار مى‏دهد. به رويش سيلى مى‏زند و با آهنگى خشن و چهره‏اى خشمگين، ملامتش مى‏كند و مراتب ناراضايى خود را بدين وسيله ابراز مى‏دارد.

هدف اصلى پدر، از اين كه فرزند را نزد خود طلبيده و با وى به تندى سخن گفته است، ملامت و توبيخ اوست كه چرا در اطاق پذيرايى واردين، توپ بازى كرده و شيشه را شكسته است.

چگونگى وضع پدر از قيافه عبوس، چهره تلخ، رخسار خشمگين، تعرض شديد، سيلى زدن، و خلاصه تمام گفتار و رفتار پدر، با هدف اصلى‏اش هماهنگ و منطبق است.

برداشت طفل از مجموع حركات و سخنان پدر موجب تأثر شديد و آزردگى خاطر وى گرديده و از اين كه با عمل نادرست خويش، مهر پدر را از دست داده، سخت پشيمان و نادم است.

اگر پدر، در مورد تشويق و توبيخ، مراتب هماهنگى و موازنه طبيعى را رعايت نمى‏نمود، اگر در مورد مشق خوب، كلماتى را كه براى تحسين طفل به كار مى‏برد، با صداى خشن، قيافه‏اى تلخ، و حركاتى زننده و نامطبوع مى‏بود و در مورد شكستن شيشه اطاق، كلمات خشم‏آلود و سخنان توبيخ‏آميز خود را با آهنگى گرم، قيافه‏اى متبسم، و حركاتى مهرانگيز ادا مى‏نمود، طفل، در هر دو صورت، دچار تضاد درونى مى‏شد. در مورد مشق خوب نمى‏دانست از سخنان اميد بخش پدر، خوش حال گردد يا از قيافه تلخ و فرياد وحشت‏زاى او بترسد. در مورد شكستن شيشه نمى‏دانست از كلمات خشم‏آلود بترسد يا از آهنگ محبت‏آميز، لب‏هاى متبسم، و چهره گشاده وى مسرور گردد.

در هر دو صورت، اين تشويق و توبيخ متضاد و نامتعادل، در كودك اثر تربيتى به جاى نمى‏گذارد و از آن نفعى عايد پدر نمى‏گردد. زيرا، نه طفل با اين تشويق در نوشتن مشق دل‏گرم مى‏شود و در راه كتابت پيشروى مى‏كرد و نه با اين توبيخ، از شكستن شيشه، نادم مى‏گرديد و از بازى در اطاق دست بر مى‏داشت.

ــــــــــــــــــــــ

سخن و سخنوري ، محمد تقي فلسفي

فرآوري: محمد حسين امين، گروه حوزه علميه تبيان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین