سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
سید احمد خمینی در خانه کاهگلی قم، تا پاسی از شب به عبادت می‌گذرانید و به عاقبت کار اندیشید و عجب این‌که به درستی گفته بود، من سه ماه بیشتر در این دنیا مهمان شما نیستم.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

او که بود

سید احمد خمینی
سید احمد خمینی در خانه کاهگلی قم، تا پاسی از شب به عبادت می‌گذرانید و به عاقبت کار اندیشید و عجب این‌که به درستی گفته بود، من سه ماه بیشتر در این دنیا مهمان شما نیستم.

حاج سید احمد خمینی

 

امام خمینی نامی است که در تمام جهان شناخته شده است. فقیهی عارف و فیلسوفی وارسته و سیاستمداری زیرک که آوازه اش از مرزها گذشته و به فرموده مقام معظم رهبری، این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست.

 

آری  وقتی درختی چنین پربار می شود که میلیونها نفر از برکت قیامش بهره می برند قطعا باید فرزندانی صالح و پاک و عالم و وارسته داشته باشد که راه پدر را بپیمایند.

 

 امام خمینی این رهبر کبیر پنج فرزند داشت . دو پسر و سه دختر به نامهای سیدمصطفی، سیداحمد، زهرا، فریده و صدیقه.

 

هر دو پسر به لباس مقدس روحانیت درآمده و از اهل علم شدند. سید مصطفی خمینی در سن 47 سالگی دار فانی را وداع گفت و فرزند ارشد خانواده یعنی سید احمد خمینی عملا جای پدر را در خانواده گرفت.

 

سید احمد خمینی 24 اسفند 1324 متولد شد و 26 اسفند 1373 به دیار یار شتافت. چنان سریع و پرشتاب به پدر پیوست که معلوم بود، همان چند سال فراق پدر، با او چه کرده است!

 

پس از پدر هرجا می‌رفت، عطر و بوی خمینی از او به مشام می‌رسید و گاه که عرصه خیلی بر او تنگ می‌شد، فارغ از روال رسمی مجالس سخن و دیدار، آهی می‌کشید و غمگینانه می‌گفت:

 

دلم برای او خیلی تنگ شده است و چه زیبا گفت، همسر فاضله‌اش که او همچون ماه به دور خورشید در گردش و طواف بود؛ صادق، صمیمی، مخلص، وفادار و امام که به سختی درباره افراد شهادت می‌داد و فارغ از رابطه پدر و فرزندی در پیامی درباره وی، چنین شهادت داد:

 

«اینجانب در پیشگاه مقدس حق، شهادت می‌دهم که احمد از اول انقلاب تاکنون و از پیش از انقلاب، در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است،

 

 از او رفتار یا گفتاری که برخلاف ایده انقلاب اسلامی ایران باشد، ندیدم و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی کرده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب، معین و کمک‌‌کار من بوده است و خود نیز می‌گفت، از زمانی که خود را شناخته، لحظه‌ای از خدمت به آرمان‌های امام سر باز نزده است.

 

در ماجرای تبعید امام(ره) از نجف به بصره به قصد کویت، در آن بیابان خشک و برهوت که امام جز خدا همراهی نداشت، این او بود که در آن بیابان غربت و درد، پروانه‌وار به دور شمع امام(ره) می‌چرخید و سرانجام همو بود که با تیزبینی خاص خویش، مهاجرت به فرانسه را به امام(ه) پیشنهاد کرد و امام(ه) هم پذیرفت.

 

همسر او می‌گوید، در دوران تبعید امام(ره) وقتی احمد برای درس به بیرون می‌رفت، هیچ‌گاه امید بازگشت او به خانه را نداشته است، زیرا هر لحظه احتمال دستگیری‌اش را می‌داد.

 

خود او می‌گفت: به جای این‌که به درس و مباحث علمی‌ برسم، ترجیح می‌دهم خود را قربانی انقلاب، امام و مردم کنم و سپر دردها و رنج‌های امام باشم.

 

همو بود که پس از درگذشت برادر مجتهدش، مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی در آن شرایط سخت نجف، بار سنگینی را به دوش کشید تا ضربه و فشار کمتری به امام(ه) و اصحاب او وارد آید.

 

این اواخر به روستایی در حواشی قم رفت و در خانه‌ای کاهگلی، سه ماه را با کتاب «اربعین» امام(ه) گذری کرد، چه از عارفی شنیده بود که چند ماه بیشتر به پایان عمرش باقی نمانده است و او می‌خواست از همین اوقات، بهترین آمادگی‌ها را برای دیدار یار فراهم کند.

 

از او که حقیقتا «آقازاده» و «امام‌زاده» بود، ماترک و ارثی باقی نماند و این از وصیت‌نامه او روشن است و البته از پدری همچون امام(ه)، عجیب نیست که چنین فرزندی را در زهد و سادگی تربیت کند که مثل خود او دار و ندارش را به پای مردم و نهضت و کشور بریزد و هیچ اندوخته‌ای فراهم نیاورد.

 

به وصیت‌نامه‌اش بنگرید که سرفرازانه در بندی از آن می‌نویسد: من شخصا در هیچ بانک و مؤسسه‌ یا شرکتی و از این قبیل، وجهی (مالی) ندارم و اگر مختصر پولی در بانک تعاون اسلامی دارم، شهریه‌های مراجع بزرگوار قم است که باید صرف فقرا شود.

 

آقای طاهری خرم‌آبادی نقل می‌کرد که زمانی پس از رحلت حاج‌احمد‌آقا، خدمت آیت‌الله وحید خراسانی رسیدم و دیدم بسیار متأثر است.

 

از ایشان علت را که پرسیدم، گفت: احمدآقا کمی پیش از رحلتش اینجا بود. از ایشان پرسیدم در این مدت خواب امام(ره) را ندیده‌ای، که گفت، بله، یک بار در خواب، امام(ه) را دیدم و از او پرسیدم، آخرت چگونه است، فرموده بودند: احمد، من گذشتم، ولی بسیار سخت بود.

 

 وی می‌گفت: پدرم در خواب دستش را تکان داد و گفت‌: احمد: حتی اگر دستت را مثل من این‌طوری حرکت بدهی، این تکان دست در اینجا همراه توست و باید برای آن پاسخی داشته باشی! او می‌گفت: وقتی از امام(ه) پرسیدم چه باید کرد، سه بار به من فرمودند: احمد خوب شو، خوب شو، خوب شو و او که خوب بود، تصمیم گرفت، خوب‌تر شود و خوب‌تر برود و خوب‌تر محشور شود.

 

او در همان خانه کاهگلی قم، تا پاسی از شب به عبادت می‌گذرانید و به عاقبت کار اندیشید و عجب این‌که به درستی گفته بود، من سه ماه بیشتر در این دنیا مهمان شما نیستم.

 

این اواخر از همه اطرافیان، بی هیچ سابقه‌ای حلالیت می‌طلبید و همه در شگفت از این رفتاری که برای آنان ابهام داشت و عجیب‌تر از وصیت فرزندان امام، یکی وصیت حاج‌آقامصطفی به پدر است و دیگری وصیت حاج‌احمدآقا به مادرش و چه رازی در این ارتحال زودهنگام دو برادر است، خدا می‌داند و بس!


منابع:

پایگاه راسخون

تهییه کننده محمود کریمی

تهیه و فرآوری : محمد حسین امین ، گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین