سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
صبر قوه تحمّل عشّاق است، و در هر مورد اسمى دارد، مثلا در مقابل اعداء دین در امر جهاد شجاعت است، در باب ترک هواهاى نفسانى و لذائذ معاصى، تقوى است، در باب زخارف دنیوى زهد است، و در اجتناب از اموال شبهه ناک و حرام، ورع است،
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

کارآیی بردباری در تحقق موفقیت ها


معمولا انسان در تبلیغ و سخن و عمل مقابل نادانها و بى خبرانى قرار مى گیرد که عکس العمل هاى ناشایسته دارند؛ اگر انسان بخواهد با آنها مقابله به مثل کند، باید تمام برنامه هاى تربیتى و اصلاحى و هدایتى را زمین گذارد، ولى دانشمند باید صبور و پرحوصله باشد؛ غیر از این باشد تمام برنامه هاى تعلیم و تربیت تعطیل مى شود.


صبر یک منش اجتماعی

این که در خطبه و روایات مختلف اول حلم، بعد علم، مورد توجه قرار گرفته براى این است که کارآئى علم و تربیت بدون حلم امکان پذیر نیست؛ در روایتى از رسول گرامى(صلى الله علیه وآله)  چنین آمده است: «و الذّى نفسى بِیَده ما جُمِعَ شىءٌ الی شئٍ  اَفْضَل من حلم الى علم»: «قسم به خدائى که جان من در دست قدرت او است جمع و ضمیمه نشده چیزى به چیزى که افضل از جمع شدن حلم و علم باشد».(1)

امام صادق(علیه السلام) نیز فرمودند: «عَلیکَ بِالحلم فانّه رُکنُ العِلم»: «بر تو باد این که حلم را پیشه خود سازى که رکن علم است».(2)

از این گونه روایات نقش دقیق حلم روشن مى شود که درخت علم به ثمر نمى نشیند مگر این که با آب حلم سیراب شود، پس بى جهت نیست در کتاب علم، حلم قرار مى گیرد حتى در قرآن «و اللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ» (3)

در اینجا سؤالى مطرح است، آیا مقابل بدگوئی ها و رفتار خصمانه باید سکوت کرد، یا مشت را با مشت جواب داد؟ از طرفى در دستورات اسلام مى خوانیم «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ» ؛ اگر کسى شما را مورد تعدّى و تجاوز قرار داد شما هم به همان اندازه جواب گویید(4) و از طرفى هم حلم و بردبارى و حوصله مورد ترغیب است، این تضاد را چگونه برطرف کنیم؟!

پاسخ: مردمى که در مقابل صلاح و اصلاح و ترقى جامعه مى ایستند دو دسته اند:

1ـ مخالفانى که فهمیده با برنامه ریزى و تمام قدرت به مخالفت برمى خیزند.

2ـ نادانان و ناآگاهانى که از روى جهالت به مقابله برمى خیزند.

اما دسته دوم اگر عکس العمل منفى نشان مى دهند و اگر به روى طبیب تیغ مى کشند، و در برابر هدایت کننده، چراغ هدایت مى شکنند، باید در برابر آنها نرمش نشان داد، مقابله به مثل سبب نابودى برنامه هاى تعلیم و تربیت است، مبلّغین باید بدانند که این راه، حلم و علم مى طلبد، اگر براى خدا تبلیغ مى کنید، در برابر نادانانى که جلو تبلیغ شما را مى گیرند، حلم به خرج دهید، مگر بزرگترین مبلّغ بشریت، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)  نبود که انبوه دشمن در اُحُد دور او را گرفته، پیشانى و دندان او را شکسته، و خون صورت او را گرفته بود، و مى فرمود: «اللّهم اهْدِ قَومى فَاِنَّهُم لا یَعْلَمُون»؛ او هرگز نفرین نکرد، بلکه مى گفت: «خدایا آنها را هدایت و فروغ خود را در دل آنها بیفکن».

هرگز نیکى و بدى یکسان نیست، بدى را با نیکى دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند و به این مرحله جز کسانى که داراى صبر و استقامتند نمى رسند، و جز کسانى که بهره عظیمى از ایمان و تقوى دارند، به آن نائل نمى گردند

تاریخ فتح مکّه بسیار دقائق و ریزه کارى دارد، بخوانید و ببینید با چه حلم و حوصله اى این شهر را گرفت، و چگونه با فرمان عفو عمومى قلبها را تسخیر و به زیر نفوذ الله کشید، دشمنان توقع داشتند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)  حمام خون راه اندازد، و حتى بعضى از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوى ابوسفیان کرده و شعار (الیومُ یَومُ المَلْحَمَة الیَومُ تسبى الحُرمة الیومُ اَذَلّ اللّهُ قُرَیشا) سر دادند یعنى «امروز روز درگیرى شدید و انتقام است، روز از بین رفتن احترام نفوس و اموال دشمنان و روز ذلّت و خوارى قریش است» ولى همه دیدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)  در وقت انتقام فرمود: (اذهبوا انتم الطلقاء) «بروید که شما آزادید»، همه را مشمول عفو قرار داد، حتى رو به ابوسفیان کرده و شعار انتقامجویانه را به شعار محبت آمیز بدل کرد (اَلیَومُ یَومَ المَرْحَمَة الیومُ اَعَزَّ اللّه قُرَیشا)(5) و حتى به آنها این جمله پرمعنا را فرمود و رحمت و غفران الهى را نوید داد: من درباره شما همان گویم که یوسف(علیه السلام)  درباره برادران خود گفت، برادرانى که به او ستم کردند، وى گفت: «لا تَثْریبَ عَلیکم الیَومَ یَغّفِرُ اللّه لکم و هو اَرحم الراحمین» (امروز ملامتى بر شما نیست خدا شما را ببخشد و او ارحم الراحمین است).(6) و همین برخورد موجب شد که دسته دسته و فوج فوج مشرکین مکه اسلام آورند.(یَدخُلُونَ فِى دِینِ اللهِ اَفواجاً)(7)

حضرت محمد

او پیامبرى بود که شکمبه شتر و خاکروبه به سرش ریختند، و سنگ به قدمش زدند، و در برابر همه اذیتها فقط دعا مى کرد، او کسى بود که به دیدن و عیادت یهودى اى رفت که همه روزه خاکروبه به سرش مى ریخت، آرى باید شاگردان مکتب او هم مثل او باشند، مگر مولى على(علیه السلام) نبود که وقتى «عمرو بن عبدود» آب دهن به روى او انداخت، بلند شد، و مقدارى قدم زد تا با آب حلمش آتش غضبش را فرو نشاند، و سپس براى رضاى حق سر از بدنش جدا کند، او بود که وقتى بر بالاى منبر صدا زد «سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى» و از پائین منبر سؤالات بى ربطى از او کردند، حلم پیشه کرد، و عقابى متوجه آنها نکرد، با آنکه خلیفه وقت بود، در حالى که اگر در جواب یکى از ما، چنین سؤالى مى شد، چقدر ناراحت مى شدیم، واقعاً بزرگترین درد عالمى چون امام على(علیه السلام)  آن بود که در برابر چنین بى خردانى قرار گیرد.

شاگرد مکتب این مولى و فرمانده لشکر او مالک اشتر را ببین، که وقتى در کوچه به او توهین مى شود به مسجد رفته و براى آن اهانت کننده دعا مى کند،(8) آیا یک سرباز دعاى ما چنین است، چه رسد به سرلشکر و فرماندهان بالاى ما؟!

این گونه برخوردها از بزرگانى که سرمشق زندگى ما هستند، بسیار است، ولى باید به دنبال عبرت آموز گشت. قرآن کریم راه مبارزه با دشمنان نادان را چنین بیان کرده است:

(وَلاَ تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِیم ـ وَمَا یُلَقَّاهَا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلاَّ ذُو حَظّ عَظِیم) «هرگز نیکى و بدى یکسان نیست، بدى را با نیکى دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند و به این مرحله جز کسانى که داراى صبر و استقامتند نمى رسند، و جز کسانى که بهره عظیمى از ایمان و تقوى دارند، به آن نائل نمى گردند».(9)

این گونه برخورد از ظریفترین و پربارترین روشهاى موفقیت آمیز در تبلیغ است و تحقیقات روانشناسان صحّت این امر را تأئید مى کند، زیرا هر کسى بدى کند، انتظار دارد، طرف مقابل هم طبق قانون مقابله به مثل، بدى کند، و معمولا انسانهاى پلید که خود جواب بد را با چند برابر بدى مى دهند، توقع دارند اگر به کسى بدى کردند همانگونه جواب دهد، ولى وقتى برخلاف توقع خود جواب خوب مى شنوند دگرگونى روحى و طوفانى درونى به آنها دست داده، و در اثر فشار وجدانشان بیدار مى شود و احساس حقارت کرده و تغییر رویّه مى دهند؛ این طوفان موجب راندن کینه ها و جایگزینى محبّتها مى شود.

به قول خیام:

                                 من بد کنم و تو بد مکافات دهى               پس فرق میان من و تو چیست بگوى

خداوند متعال این چنین برخورد و حلم و بردبارى را ناشى از مقام صبر مى داند که بصورت حلم بروز کرده و این گونه افراد را صاحبان بهره هاى عظیم شمرده است، بهره تقوى، ایمان، علم، حلم، استقامت و ...

او پیامبرى بود که شکمبه شتر و خاکروبه به سرش ریختند، و سنگ به قدمش زدند، و در برابر همه اذیتها فقط دعا مى کرد، او کسى بود که به دیدن و عیادت یهودى اى رفت که همه روزه خاکروبه به سرش مى ریخت، آرى باید شاگردان مکتب او هم مثل او باشند

صاحب تفسیر «اطیب البیان» در ذیل آیات فوق چنین مى گوید: «صبر قوه تحمّل عشّاق است، و در هر مورد اسمى دارد، مثلا در مقابل اعداء دین در امر جهاد شجاعت است، در باب ترک هواهاى نفسانى و لذائذ معاصى، تقوى است، در باب زخارف دنیوى زهد است، و در اجتناب از اموال شبهه ناک و حرام، ورع است، و در این مورد (یعنى در مقام اهانت دشمنان) حلم است، که هر چه ناملایم از دشمنان ببیند به زبان ما از میدان در نرود، و از جا کنده نشود، و غیظ و غضب او را نگیرد، و با کمال ملایمت با آنها رفتار کند، چنان که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)  با کفار قریش رفتار فرمود، که در قرآن مى فرماید: (فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّن اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ)(10)

از اهمیت خصلت حسنه حلم همین بس که در حدیثى در تفسیر على بن ابراهیم در مورد آیات سوره فصلّت آمده: «اَدَّبَ اللّهُ نَبیَّه فَقالَ وَ لا تَسْتَوى الحَسَنَةُ و لا السَّیِئَة...» خداوند پیامبرش را به این آداب مؤدّب ساخت یعنى روى برخورد صحیح را به او آموخت.

این افتخار نیست که بگوئى فلانى یک فحش داد، من 10 تا روى آن گذاشته و به او پس دادم. فلانى که از او قرض مى خاستم و به من نداد، امروز که بیچاره شده مقابله به مثل کردم. بسیار اشتباه کردى! این که هنر نیست! همه جا نمى توان قانون مقابله به مثل را جارى کرد، نمى توان به طور کلى گفت: «مردم را جز با زور نمى توان اصلاح کرد ـ خون را با خون باید شست، ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکارى بود بر گوسفندان» و مانند اینها.

باید منطق ما منطق قرآن باشد، قرآن مى فرماید: (إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً) «وقتى جاهلان مؤمنین را مخاطب قرار مى دهند، در پاسخ مى گویند سلام».(11)

یعنى با آنها درگیر نمى شوند، در مورد حضرت ابراهیم(علیه السلام)  مى خوانیم وقتى مردى او را مورد اهانت و اذیت قرار داد، حضرت در جواب فرمودند: «خدا تو را هدایت کند»، و دیگر جوابى به او نفرمودند.(12) و بى جهت نیست که خداوند حضرت ابراهیم(علیه السلام)  را ستوده مى فرماید: (إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ)(13)

در مناجاتهاى حضرت موسى(علیه السلام) نوشته اند، سؤال کرد: «اِلهى ما جَزاءُ مَنْ صَبَر عَلَى اَذَى النّاسِ وَ شَتْمِهِم فیک قال اَعینُه على اهوال یوم القیامة» «خدایا، جزاء کسى که صبر مى کند بر اذیت و دشنام مردم در راه تو چیست؟ فرمود او را در وقت هراس و وحشت قیامت یارى مى کنم».(14)

این برخورد با قشر دوم، یعنى جاهلان و ناآگاهان بود، اما برخورد با دسته اول که تعمّداً قصد ضربه زدن دارند، و با برنامه ریزى پیش رفته، و جاى برگشتى براى خود باقى نگذارده اند، به گونه دیگر است. گاهى کار به جائى مى رسد که باید جواب مشت را با مشت داد، و این در موقعى است که دیگر قابلیت اصلاح از بین رفته است، چنانکه در فتح مکه با این که پیامبر(صلى الله علیه وآله)  عفو عمومى دادند ولى چند نفرى را هم از عفو مستثنى کردند، که نام آنها در تاریخ آمده است(15) در این مورد است که مى توان گفت:

ترحّم بر پلنگ تیز دندان                                 ستمکارى بود بر گوسفندان

اظهار عجز پیش ستمگر روا مدار                  اشک کباب، باعث طغیان آتش است

 

پی نوشت ها :

1 . بحار الانوار، جلد 2، صفحه 46میزان الحکمه، جلد 2، صفحه 517.

2 . بحار الانوار، جلد 71، صفحه 414 میزان الحکمه، جلد 2، صفحه 414.

3 . سوره النساء، آیه 12.

4 . سوره البقره، آیه 194.

5 . بحار الانوار، جلد 21، صفحه 109 به نقل از تفسیرنمونه، جلد 20، صفحه 282.

6 . بحار الانوار، جلد 21، صفحه 132 به نقل از تفسیرنمونه، جلد 20، صفحه 283.

7 . سوره النصر، آیه 2.

8 . سفینة البحار، ماده «شَتَر» به نقل از مجموعه ورّام ـ داستان راستان، جلد 1، صفحه 18.

9 . سوره فصلت، آیه 34 و 35.

10 . تفسیر الطیب البیان، جلد 11، صفحه 435 معنى آیه آخر کلام اطیب البیان که آیه 159 آل عمران است این است که (اى پیامبر رحمت خداوندى تو را با مردم خوش خلق و مهربان کرد و اگر تندخوى و سخت دل بودى از گرد تو متفرّق مى شدند).

11. سوره الفرقان، آیه 63.

12. سفینة البحار، جلد 1، صفحه 300، ماده حلم.

13. سوره هود، آیه 75.

14. سفینة البحار، جلد 1، صفحه 300، ماده حلم.

15. در کتب تاریخى نام آنها ذکر شده از جمله در کتاب «السیرة النبویة لابن هشام، جلد 4».

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع :کتاب اخلاق در نهج البلاغه ،ج 2،آیت الله مکارم شیرازی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین