سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
روزى روزگاری در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوى زندگى مى کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازى کردن بود که به چشمه اى سحر آمیز رسید.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

چشمه ى سحرآمیز

خرگوش

روزى روزگاری  در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوى زندگى مى کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازى کردن بود که به چشمه اى سحر آمیز رسید.

خرگوش مى خواست از چشمه آب بنوشد که ناگهان زنبورى خود را به خرگوش رساند و به او گفت: از این چشمه آب ننوش. هر كه از این آب بنوشد كوچك مى شود.

اما خرگوش به حرف زنبور گوش نکرد و از آب چشمه نوشید.  خرگوش به اندازه ى یک مورچه، كوچك شد.

خرگوش خیلى ناراحت شد و از زنبور پرسید: حالا چکار کنم؟ خواهش مى کنم به من کمک کن تا دوباره مثل قبل شوم .

زنبور گفت: من به تو گفتم از این چشمه، آب نخور ولى تو توجه نكردى.

خرگوش پرسید: حالا چه کار کنم؟

 زنبورگفت : توباید به کوه جادو بروى تا راز چشمه را کشف کنى. خرگوش و زنبور رفتند و رفتند تا به کوه جادو رسیدند.

خرگوش پرسید: حالا باید چکار کنم ؟

زنبور گفت : تو باید جواب معمایى را که روى کوه جادو نوشته شده پیدا کنى.

خرگوش شروع به خواندن معما کرد .

معماى اول این بود: آن چیست که گریه مى کند اما چشم ندارد ؟

خرگوش نشست و فکر کرد. ناگهان فریاد زد و گفت: فهمیدم، فهمیدم، آن ابر است .

با گفتن این حرف خرگوش ، سنگى که معما روى آن نوشته شده بود كنار رفت و آنها داخل یك راهرو شدند ولى اتنهاى راهرو هم بسته بود و معماى دیگرى روى دیوار نوشته شده بود .

معما این بود: آن چیست که جان ندارد ولى دنبال جاندار مى گردد؟

خرگوش باز هم فکرکرد و گفت: فهمیدم تفنگ است.

با گفتن جواب معما، سنگ دوم هم كنار رفت و غارى در برابر خرگوش ظاهر شد .زنبور به خرگوش گفت : تو باید به درون غار بروى . خرگوش به درون غار رفت و در آنجا چشمه اى دید که شبیه چشمه جادویى بود.

زنبور به خرگوش گفت که تو باید از این آب بنوشى. خرگوش از آب چشمه نوشید و دوباره به شکل عادى خود برگشت و از زنبور تشکر کرد.

خرگوش

زنبور گفت حالا راز چشمه را فهمیدى ؟

خرگوش گفت: بله. من باید به تو اعتماد مى کردم و چون مرا آگاه كرده بودى نباید از آب چشمه مى نوشیدم .

من یاد گرفتم كه به نصیحت دلسوزانه بزرگتران توجه كنم و به حرف آنها اعتماد كنم تا دچار مشكلى نشوم .

آرى راز چشمه اعتماد بود .

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:سایت کودکانه

مطالب مرتبط:

هلوی خوشمزه  

آرزوی‌گل سرخ

اختاپوس خجالتی و ماهی مهربان

آرزوهای درخت کوچولو

مارمولک پرنده

پرنده کوچولویی در جنگل

یک صورت گرد بزرگ

آقا غوله و بزهای ناقلا

درس آسمان

یه جفت كفش قرمز

چرا رفتی تو لاکت؟!

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین