میان عوامل گوناگون که موجب ترس و وحشت انسان می شود، شاید هیچ یک به اندازه اندیشه مرگ، آدمی را به وحشت و هراس نیندازد.هر چند ممکن است که انسان با پرداختن به امور دیگر خود را از اندیشه مرگ غافل کند، اما هرگاه که حوادثی همچون مرگ خویشان و نزدیکان پیش آید، خو
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

واکنش متفاوت انسانها با مرگ


می توان عوامل ترس از مرگ را به دو نوع طبیعی و غیر طبیعی تقسیم کرد.عامل طبیعی مرگ، ریشه در انس و الفت انسان با عزیزان خویش مانند همسر، فرزند، دوستان و ... دارد، گسستن از این انس و الفت به طور طبیعی در هر انسانی موجب نگرانی و رنج خواهد بود.

گزارش لحظه به لحظه از مرگ

از میان عوامل گوناگون که موجب ترس و وحشت انسان می شود، شاید هیچ یک به اندازه اندیشه مرگ، آدمی را به وحشت و هراس نیندازد.

هر چند ممکن است که انسان با پرداختن به امور دیگر خود را از اندیشه مرگ غافل کند، اما هرگاه که حوادثی همچون مرگ خویشان و نزدیکان پیش آید، خود را گرفتار این اندیشه و ناتوان از درک حقیقت آن می بیند و سرانجام رهایی خود را دگربار در همان غفلت از مرگ جست و جو می کند.

 

ترس از مرگ ، ویژگی انسان است

البته ترس از مرگ از ویژگی های انسان است. حیوانات درباره مرگ نمی اندیشند. آنچه در حیوانات دیده می شود غریزه فرار از خطر و میل به حفظ حیات است. البته علاقه به بقا و عشق به زندگی، از خصایص جدانشدنی موجودات به شمار می رود، ولی آدمی غیر از علاقه به حفظ حیات خویش، آرزوی خلود نیز دارد.

او می خواهد به حیات ابدی دست یابد و جاودان و ماندگار بماند. از این رو با تمام توان با عوامل پیری و مرگ می جنگد و برای دستیابی به چشمه حیات و راز بقا می کوشد. و بر اساس اینکه هیچ میل و علاقه ای در انسان بی حکمت و مصلحت نیست و معنی ندارد که در انسان میلی ایجاد گردد ولی هیچ گاه تحقق نپذیرد، چنانچه تشنگی نشان دهنده وجود آب و گرسنگی نشان دهنده وجود غذاست، میل و علاقه به زندگی پیوسته و جاودانه، گواه بر این است که بشر علاوه بر این زندگی دنیوی، زندگی دیگری دارد که تجلی گاه این میل طبیعی است.1

 

عوامل ترس از مرگ

می توان عوامل ترس از مرگ را به دو نوع طبیعی و غیر طبیعی تقسیم کرد. عامل طبیعی مرگ، ریشه در انس و الفت انسان با عزیزان خویش مانند همسر، فرزند، دوستان و ... دارد، گسستن از این انس و الفت به طور طبیعی در هر انسانی موجب نگرانی و رنج خواهد بود.2

عمده ترین عوامل ترس و نگرانی غیرطبیعی از مرگ عبارتند از:

1. ناآگاهی از حقیقت مرگ: از عوامل مهم ترس از مرگ آن است که انسان از حقیقت مرگ، که انتقال از سرای فانی به سرای باقی است، غافل باشد و چنین پندارد که با مرگ هستی او پایان می پذیرد.

طبیعی است که چنین انسانی که به صورت فطری خواستار بقا و زندگی جاودان است، از فرا رسیدن مرگ در هراس خواهد بود. تعالیم اسلام با تشریح حقیقت مرگ به مبارزه با این عامل برمی خیزد. اسلام مرگ را تولدی تازه معرفی می کند که از رهگذر آن، انسان عالم فانی و گذرا را ترک می گوید و به جهانی باقی و جاودان گام می نهد.

امام هادی(علیه السلام) به یکی از یاران خویش که در بستر بیماری بود و از ترس مرگ بیتابی کرده و می گریست، فرمود: «یا عبدالله تخاف من الموت لانک لاتعرفه3 ؛ ای بنده خدا، تو از مرگ می ترسی به دلیل آنکه حقیقت آن را نمی شناسی.

همچنین وقتی از امام جواد(ع) در مورد ترس مسلمانان آن زمان از مرگ سوال شد، فرمودند:

«لانهم جهلوه فکرهوه و لو عرفوه و کانوا من اولیاء الله عز و جل لاحبوه و لعلموا ان الآخرة خیر لهم من الدنیا ؛ چون بدان جهل دارند پس آن را ناخوشایند می دارند، و اگر آن را می شناختند و از دوستان خداوند بودند بدان محبت می ورزیدند و می دانستند که آخرت برای آنان از دنیا بهتر است. »4

علی(ع) نیز با گذرا خواندن دنیا و جاودان خواندن آخرت، در همه انسان ها این انگیزه را ایجاد می کند که به دنیای زودگذر دل نبندند: «ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار؛ ای مردم، دنیا سرای گذرا و آخرت خانه جاودان است»

2. دلبستگی شدید به دنیا: یکی دیگر از عوامل مهم ترس از مرگ، دلبستگی شدید به دنیاست به گونه ای که از آخرت خویش کاملا غافل گردد و حیات دنیوی را هدف نهایی خود قرار دهد. چنین انسانی برای بهره مندن شدن هرچه بیشتر از لذایذ دنیوی، به دنبال زندگی ابدی در این دنیاست و همواره از فرا رسیدن مرگ خویش در نگرانی و اضطراب به سر می برد، زیرا چنین می پندارد که مرگ پایان بخش تمام لذت ها و کامیابی های اوست و او را از علایق و دلبستگی هایش، برای همیشه جدا می سازد.

اسلام برای برطرف کردن این عامل، همواره حقارت و زبونی دنیا را گوشزد می کند و به انسان هشدار می دهد که دنیای فانی و زودگذر شایسته دلبستگی نیست.

 قرآن کریم دنیا را با تمام نعمتهایش ناچیز، و آخرت را برتر و بهتر معرفی می کند:

ترس از مرگ

«قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی» (نساء 77)‏؛ «به آنها بگو سرمایه زندگی دنیا ناچیز است و سرای آخرت برای كسی كه پرهیزكار باشد بهتر است.» 

علی(ع) نیز با گذرا خواندن دنیا و جاودان خواندن آخرت، در همه انسان ها این انگیزه را ایجاد می کند که به دنیای زودگذر دل نبندند:

«ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار»5 ؛ «ای مردم، دنیا سرای گذرا و آخرت خانه جاودان است.» 

کسی که بر اثر تعالیم دینی، جهان آخرت را سرای برتر و لذایذ آن را ارزشمندتر از نعمتهای دنیوی بداند و  دلبستگی حقیقی او به جهان جاودان باشد، از اینکه با مرگ از لذتهای دنیوی محروم گردد، هراسی نخواهد داشت.

 

3. ترس از حسابرسی اعمال: یکی دیگر از علل ترس از مرگ، بیم از حسابرسی اعمال است. این عامل به آن گروه از انسانها اختصاص دارد که از یک سو به معاد اعتقاد دارند و از سوی دیگر از اعمال خویش راضی نیستند.

بدیهی است که این دسته از گنهکاران به شدت از مرگ می ترسند، زیرا می دانند که با مرگ مهلت آنان به پایان می آید و زمان کیفر اعمالشان فرا می رسد. قرآن کریم از گروهی از یهودیان یاد میکند که به سبب اعمال زشتشان، هرگز آرزوی مرگ را نکرده و از مرگ هراسانند:

«وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِین»‏ (جمعه، 7)؛ «ولی آنها هرگز تمنای مرگ نمی‏كنند به خاطر اعمالی كه از پیش فرستاده‏اند، و خداوند ظالمان را بخوبی می‏شناسد.»

شخصی از امام مجتبی(ع) پرسید: به چه دلیل ما مرگ را ناخوشایند می دانیم؟ امام(ع) پاسخ دادند:

«إِنَّكُمْ أَخْرَبْتُمْ آخِرَتَكُمْ وَ عَمَرْتُمْ دُنْیَاكُمْ فَأَنْتُمْ تَكْرَهُونَ النُّقْلَةَ مِنَ الْعُمْرَانِ إِلَی الْخَرَابِ »6

«زیرا شما آخرت خویش را (به دلیل گناهان و اعمال زشت) ویران ساختید و دنیای خود را آباد کردید و دوست نمی دارید که از آبادی به ویرانی روید.»

اسلام برای خنثی کردن این عامل، همواره بر گشودگی در توبه و بخشندگی و توبه پذیری خداوند تاکید می کند. جرم و گناه انسان هر قدر هم که سنگین باشد، در صورت توبه حقیقی و جبران حقوق تضیع شده، قابل بخشایش است و ناامیدی از رحمت خدا، خود گناهی بس بزرگ شمرده می شود.

از سوی دیگر انسان بر اساس آموزه شفاعت می تواند با ایجاد شایستگی و قابلیت لازم در خود، به شفاعت شفیعان در آخرت امیدوار باشد.7

 

توجه ! توجه !

نكته قابل توجه این كه همه عوامل ذكر شده برای ترس از مرگ، ریشه در خود فرد دارند و مرگ به خودی خود برای انسان ترس آو نیست. اگر انسان شناخت صحیحی از مرگ داشته باشد، دل از دنیا بكند و از اعمال زشت دست بردارند، نه تنها از مرگ هراسان نخواهد داشت بلكه رغبت به آن نیز پیدا می كند چنانچه انسانهای معصوم، نمونه بارز این حالت اند.  

« قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِین؛ بگو ای یهودیان! اگر گمان می‏كنید كه شما دوستان خدا غیر از مردم هستید آرزوی مرگ كنید اگر راست می‏گوئید! (تا به لقای محبوبتان برسید»

برخورد انسانها با مرگ سه گونه است: 

1. پاره ای از انسانها در زندگی دنیوی غوطه ور شده، دل بدان خوش می كنند، تا جایی كه در خود هدفی جز رسیدن به متاع آن ندارند. این گروه همواره از یاد مرگ غافل اند و هرگاه كه به سببی از اسباب هشداردهنده به یاد مرگ می افتند، می كوشند كه خود را از آن رها سازند. قرآن كریم در مورد این دسته از افراد می فرماید:

«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُم »‏(جمعه 7)؛ «بگو این مرگی كه از آن فرار می‏كنید سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد»

2. گروه دیگر با یاد مرگ در قلبشان خوف و خشیت ایجاد شده، خود و اعمال خویش را برای آن آماده می كنند. در واقع خوف این گروه از آن جهت است كه مبادا بدون آمادگی و توبه كامل و توشه كافی پای به حیات پس از مرگ نهند.

مرگ پدرم

3. دسته ای دیگر پیوسته به یاد مرگ بوده مشتاق دیدار آن اند، زیرا مرگ را زمان دیدار محبوب و رهایی از دنیا می دانند. و اگر در این جهان مانند دیگران زندگی می كنند به جهت خواست خداوند است و گرنه كمترین دلبستگی و رغبت به حیات دنیوی در آنان نیست.

حضرت علی(ع) عشق خویش به مرگ را چنین بیان می كند:

«والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه »8 ؛ «سوگند به خدا انس پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از انس طفل به پستان مادر است.»

«فو الله ما ابالی دخلت الی لاموت او خرج الموت الی »9 ؛ «پس سوگند به خدا هیچ باكی ندارم از داخل شدن در مرگ یا اینكه ناگاه مرگ مرا دریابد.»

و در توصیف حال پرهیزگاران می فرماید:

«و لولا الاجل الذی كتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین شوقا الی الثولب و خوفا من العقاب »10

«و اگر نبود اجل و مدتی كه خدا برای ایشان تعیین فرموده از شوق ثواب و بیم عذاب چشم بر هم زدنی جان در بدنشان قرار نمی گرفت»

از این روست كه خداوند به یهودیان كه ادعای دوستی خدا را می كنند، می فرماید كه اگر صادق اید مرگ را از خداوند خواستار شوند:

«قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِین »‏(جمعه ،6)

«بگو ای یهودیان! اگر گمان می‏كنید كه شما دوستان خدا غیر از مردم هستید آرزوی مرگ كنید اگر راست می‏گوئید! (تا به لقای محبوبتان برسید»11

 

پی نوشت ها :

 [1]. شریعتی سبزواری، محمد باقر، معاد در نگاه عقل و دین، قم، بوستان کتاب، چاپ ششم، 1380، ص68

 [2]. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، موسسه سیدالشهدا، چاپ اول، 1369، ج9، ص215

 [3]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، بیروت، موسسه الاعلمی، ص290، ح9

 [4]. همان، ح8

 [5]. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 203

 [6]. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج6، ص129، ح18

 [7]. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، قم، طه، چاپ سوم، 1383، ج2، ص234-236

 [8]. نهج البلاغه،‌ترجمه محمد دشتی، خطبه 5

 [9]. همان، خطبه 54

 [10]. همان، خطبه 184

 [11]. دیوانی،‌امیری، حیات جاودانه، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، جاپ اول، 1376، ص142-144

 

بخش قرآن تبیان


منبع :

پژوهشکده باقرالعلوم (علیه السلام)