سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مباحث اخلاقی، رذیله‎ای تحت عنوان «وقاحت» مطرح است که موضوع بحث ماست، گاهی در ارتباط با شهوت قرار می‎گیرد و منشأ آن شهوت است و گاهی منشأ آن غضب است. «وقاحت» از نظر لغت، به معنای «بی‎شرمی» است که ما هم این لفظ را در همین معنا استفاده می‎کنیم. بحث ما «حیا» ا
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

"بی‎حیایی" آفت جامعه و دین ما

آقا مجتبی تهرانی

(سلسله مباحث اخلاقی آیت الله آقامجتبی تهرانی پیرامون "حیا")


جناب آیت الله مباحث اخلاقی خود را تحت عناوین مختلف به صورت سلسله وار مطرح کرده و از ابعاد مخت لف بررسی می کنند . ما قبلا بیانات ایشان را در مورد محیط های مختلف تربیتی مثل محیط آموزشی،محیط دوستی و محیط های رفاقتی تقدیم شما عزیزان کردیم و در ادامه مباحث پیرامون مسأله بسیار مهم "حیا" که فقدان آن جامعه با مشکلات عدیده ای روبه رو کرده است می پردازیم باشد که با استفاده از روشنگری های ایشان هر کدام از ما بکوشیم این خصوصیت را در خود پرورش دهیم.


 

مقدّمه ای در مورد مباحث اخلاقی :

 

آشنایی به مباحث اخلاقی، نیاز به مقدماتی دارد که ما را در بهره گیری هر چه بیشتر از مباحث یاری میدهد.

 

1.کیفیت سیر مباحث اخلاقی :

مباحث اخلاقی بر محور قوای درونی انسانی، یعنی قوه شهوت، غضب و وهم مطرح می‎شود. مباحث اخلاقی این‎طور هستند و من هم مفصّل راجع به آن بحث کرده‎ام. علمای اخلاق، برای هر کدام از این قوا رذایل و فضایلی را می‎شمارند و وارد بحث آن می‎شوند. مثلاً رذیله‎های قوه شهوت را شمارش می‎کنند، یا مثلاً راجع به خشم و غضب و رذایلش و مقابلاتش بحث می‎کنند. یک رذیله را می‎گویند بعد ضدّ آن را که فضیلت است، بیان می‎کنند. تا بحث می‎رسد به جایی که یک قوّه به تنهایی نقش ندارد، مثلاً جاهایی ممکن است از دو قوّه یا سه قوّه، یک رذیله پیش بیاید. یعنی شهوت و غضب منشأ همان رذیله می‎شود. رذیله را موضوع بحث قرار داده و می‎گویند: گاهی ممکن است ریشه این رذیله، شهوت باشد و گاهی ممکن است، غضب باشد.

 

 وقاحت یعنی بی‎حیایی :

در مباحث اخلاقی، رذیله‎ای تحت عنوان «وقاحت» مطرح است که موضوع بحث ماست، گاهی در ارتباط با شهوت قرار می‎گیرد و منشأ آن شهوت است و گاهی منشأ آن غضب است. «وقاحت» از نظر لغت، به معنای «بی‎شرمی» است که ما هم این لفظ را در همین معنا استفاده می‎کنیم. بحث ما «حیا» است نه بی حیایی ولی از آنجا که گاهی تعریف به ضد، مطلب را خوب تفهیم می‎کند مجبورم اوّل این رذیله را بگویم بعد سراغ آن فضیلت بروم. علما می‎گویند: «یعرَفُ الاشیاء بأضدادها». چون ضدّ او حیا است و من می‎خواهم بحث ضد را بکنم،. خود ما هم در محاورات عرفی‎مان می‎گوییم: فلانی خیلی بی‎حیا است؛ و منظورمان همین وقاحت است. یا می‎گوییم وقیح است یا بی‎حیا است. این یک بحث لغوی بود.

علمای اخلاق، وقتی وقاحت را از نظر اصطلاح تعریف می‎کنند، می‎گویند: «وقاحت عبارت است از عدم مبالات نفس نسبت به ارتکاب محرّمات شرعیه، قبایح عقلیه و عرفیه». «عدم مبالات نفس از ارتکاب» به تعبیر ما یعنی «پررویی». اگر انسان، کاری را که از دیدگاه عقل زشت است انجام دهد، و اصلاً هم به روی خود نیاورد و برایش اهمیت نداشته باشد، انسان پررو و بی‎حیایی است. از نظر درونی، برای چنین کسی ذرّه‎ای ناراحتی ایجاد نمی‎شود.

قبایح عقلیه در ارتباط با عقل عملی است، چون ادراک حُسن و قُبح مربوط به عقل عملی است. محرّمات شرعیه هم یعنی دستورات شرعی. لذا منشأ این که یک نفر با این که می‎گوید: من معتقد به معاد و نبوّت و همه اینها هستم، در عین حال گناهی می‎کند و از نظر درونی هم هیچ ناراحتی برایش ایجاد نمی‎شود، منشأ این عدم مبالات نفس، بی‎حیایی است. روایتی در اصول کافی به نام حدیث عقل و جهل است که در آن بیش از هفتاد جنود عقل و جهل را شمرده است.

 

2. افراط و تفریط قوا منشأ گناه هستند: 

انسان که مرتکب یک عملی زشت و قبیح یا مرتکب گناهی می‎شود، چه در بُعد عقلی‎ و چه در بُعد شرعی‎، این عمل در ارتباط با یکی از همین قوای درونی او است؛ یا شهوت بوده یا غضب بوده و یا وهم بوده است. انسان در ارتباط با خواسته‎های نفس است که گناه کرده و یا عمل زشتی را انجام می‎دهد که حتی عقل تقبیح می‎کند و می‎گوییم وقیح است؛ لذا گاهی ممکن است منشأ کار زشت و گناه، شهوت و گاهی غضب باشد.

قوای نفسانی ما چه غضب و چه شهوت، ممکن است یک حالت افراطی و یا یک حالت تفریطی داشته باشند، ممکن هم هست که حالت اعتدالی داشته باشند. حالا من چند تا مثال می‎زنم. مثلاً فرض کنید در باب شهوت، شخص به دنبال ربا خواری، حرص و مال اندوزی است. این موارد در حالت افراطی شهوت است‎. یعنی حالت افراطی شهوت، او را به این رذیله حرص و مال‎اندوزی می‎کشد و منشأ این می‎شود که «پول و مال» را روی هم انباشته کند، از هر جایی و هر دری که می‎شود. چنین آدمی دیگر هیچ مرزی نمی‎شناسد. این شخص، آدم وقیحی است و غیر از این هم نمی‎شود چیزی در مورد او گفت.

به این حالت افراطی در ربط با خشم یا غضب «بغی» می‎گویم که معنایش به اصطلاح ما «سرکشی» است. مثلاً ضرب و شتم یا ناسزاگویی حالت افراطی غضب است. منشأ همه اینها آن حالت افراطی خشم است. این شخص حالت تعادلش را از دست داده و دیگر متعادل نیست که این کارها از او سر می‎زند.

امام صادق علیه‎السلام است که می فرماید: «الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْکفْرِ» سرآمد همه اینها بی‎حیایی است، یعنی سرآمد نفاق، شقاق و کفر این است

شخص بی‎حیا دین ندارد :

ممکن است برخی بخواهند اعمال وقیح خودشان را توجیه کنند، ولی شما فریب این چیزها را نخورید و بدانید که این کارها از عدم تعادل قوای نفسانی نشأت گرفته است. من اخیراً می‎شنوم که درباره کسی که فحاشی می‎کند، می‎گویند: او ادبیاتش خوب نیست. او دارد فحش می‎دهد و دیگران می‎گوید: چیز مهمّی نیست ادبیاتش خوب نیست! ما اخیراً داریم این حرف‎ها را می‎شنویم. یک نفر آدم بی‎حیا و بی‎شرمی است و حتی آدم بی‎دینی است، چون بسیاری از این بی‎شرمی‎ها خلاف شرع است، اما می‎گویند: مهم نیست، ادبیاتش خوب نیست یا بدسلیقه است!

شرم و حیا

حالا من روایاتی را می‎خوانم که فرمودند: لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیاءَ لَهُ. کسی که حیا ندازد، ایمان ندارد. در روایتی پیغمبر می‎گوید: لا دینَ لِمَن لا حَیاءَ لَه؛ هرکس حیا ندارد، اصلاً دین ندارد. بحث ما بحث تقریباً سلسله‎وار و علمی است. من الآن در مورد بحث ریشه‎یابی حیا وارد شده‎ام که بسیاری از رذائل اخلاقی، به خاطر افراط قوای نفسانی است.

حالت افراطی شهوت و غضب را گفتم و برایش مثال هم زدم. این قوا، حالت تفریطی هم دارند؛ یعنی گاهی شخص به آن مقدار که باید از این قوا بهره بگیرد، نمی‎گیرد. مثل عدم‎غیرت که ما به آن بی‎غیرتی می‎گوییم. این به خاطر حالت تفریط غضب است. یا فرض کنید کتمان‎حق؛ این‎که کسی حق را می‎پوشاند، برای این است که جرأت ندارد حق را بگوید. این حالت تفریطی غضب است و به چنینی شخصی می‎گویند: ترسو!

گاهی ممکن است که شهوت منشأ یک رذیله شود و غضب هم منشأ همان رذیله شود، با این که اینها دو نیروی جدا از هم هستند؛ شهوت یک نیرو در انسان است، غضب هم نیروی دیگری در انسان است، ولی اینها هر دو منشأ یک رذیله می‎شوند. گاهی هم حتی ممکن است «وهم» نیز موثّر باشد. البته من چون نمی‎خواهم بحث پیچیده شود، همین دو قوّه را می‎گویم.

 

ریشه غیبت‎کردن:

من می‎روم سراغ گناهانی که مبتلابه است، مثل: غیبت کردن، گاهی ممکن است منشأ غیبت، غضب باشد، با کسی دشمنی دارد و این موجب شده است که غیبت او را کرده است، می‎خواهد رسوایش کند. در اینجا منشأ غیبت، خشم است. گاهی منشأ غیبت خشم نیست، شهوت است، مثلاً برای خوشایند دیگری غیبت می‎کند. این شخص خیلی بدبخت است! من از معاصی کبیره برایتان مثال ‎زدم که إن‎شاءالله مطلب جا بیفتد.

حالا یک تقسیم‌بندی دیگر؛ گاهی رذیله، از فعل نشأت می‎گیرد و گاهی از ترک فعل. یک وقت فرد، فعل حرام انجام می‎دهد، مثل این که غیبت می‎کند، این یک فعل است و حرام هم هست، یک وقت ترک واجب است. مثل کتمان حق، که گفتن حق واجب است. آن فعل بود و این ترک است. چون هر دو قسم را گفته بودم این توضیح را دادم که کاملاً متوجه شوید. کسانی که اهل بحث هستند، خوب دقت کنند!

تمام گناهان انسان از همین امور نشأت می‎گیرد؛ حالت افراط‎ و تفریط در ارتباط با نیروهای نفسانی، چه فعل باشد و چه ترک باشد. سرچشمه همه اینها هم «وقاحت، بی‎حیایی و بی‎شرمی» است.

 

3. بی‎حیایی سرسلسله شرارت‎ها است.

به جای حساس بحث رسیدیم که گفتم بحث اساسی است و مبتلابه جامعه ما بوده و بحث اساسی مباحث گذشته تربیتی ما است. حالا من برایتان چند روایت می‎خوانم. یک؛ «القحة عنوان الشر» عنوان همه زشتی‎ها وقاحت و بی‎شرمی است. عنوان یعنی «تیتر»، یعنی اگر بخواهی برای شرور، یک تیتر بگذاری، آن بی‎حیایی است. همه شرور زیرمجموعه بی‎حیایی است.

حالا روایت دیگری که خیلی روشن‎تر است، می‎فرماید: «رأس کل شر القحة» سرآمد هر شری بی‎حیایی است. یک روایت از امام صادق علیه‎السلام است که می فرماید: «الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْکفْرِ» سرآمد همه اینها بی‎حیایی است، یعنی سرآمد نفاق، شقاق و کفر این است.

روایتی از پیغمبر اکرم است که فرمودند: قال رسول‎الله صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم: «الحیا هو الدین کلُّه» پیغمبر با این سخن، کار را تمام کرد. اصلاً دین حیا است

همه دین، حیا است:

روایات دو نوع است، یک دسته وقاحت را مطرح می‎کند، مثل این روایاتی که الآن خواندم و در مورد با خود وقاحت بود. در

هر کس عقل دارد حیا و دین نیز دارد

یک دسته از روایات، ضدّش را وطرح می‎کنند و می‎گویند: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیاءَ لَهُ» بی شرم ایمان ندارد. این ضدّ وقاحت است. روایتی از پیغمبر اکرم است که فرمودند: قال رسول‎الله صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم: «الحیا هو الدین کلُّه» پیغمبر با این سخن، کار را تمام کرد. اصلاً دین حیا است. لذا آن روایتی که از امام صادق(علیه‎السلام) خواندم در باب وقاحت که فرمود: صدر نفاق و شقاق و کفر، بی‎حیایی است، همه با هم‎دیگر هم‎سو است. این بحث، بحث مفصّلی است که إن‎شاءالله اگر خدا توفیق عنایت کند بیش از سابق تذکراتی هم داشته باشم. وقاحت و در مقابلش حیا، در تخریب و سازندگی انسان نقش اساسی دارد که من بعد در بحثم وارد آن می‎شوم.

 

نتیجه :

اگر حیا نباشد، دست ما هم از انسانیت خالی است و هم از الهیت. نه انسان هستیم و نه متدین.شخصی که حیا ندارد چه عاملی می خواهد او را از انجام امور زشت و ناپسند باز دارد؟ نه قبح عقلی برایش مطرح است و نه ترس از خداوند متعال ، تنها چیزی که برای این شخص اهمیت دارد رسیدن به شهوات خودش میباشد و بس و همین می شود سر منشأ شرور و بدی ها.

 

فرآوری: محمدی

بخش اخلاق اسلامی

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین