سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مامون براى متقاعد ساختن امام از كتابهاى تاریخ و روایت چنین بر مى آید كه مامون به راههاى گوناگونى تلاش براى اقناع امام مى كرد. از زمانى كه امام هنوز در مدینه بود این تلاشها شروع شد و پیوسته مامون با وى مكاتبه مى كرد كه آخر هم به نتیجه اى نرسید. سپس (
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

پیشنهاد خلافت به امام!!!

تفسیر امام رضا از سوره یونس

پذیرفتن ولیعهدى با تهدید:

تلاش مامون براى متقاعد ساختن امام

از كتابهاى تاریخ و روایت چنین بر مى آید كه مامون به راههاى گوناگونى تلاش براى اقناع امام مى كرد. از زمانى كه امام هنوز در مدینه بود این تلاشها شروع شد و پیوسته مامون با وى مكاتبه مى كرد كه آخر هم به نتیجه اى نرسید.

سپس "رجاء بن ابى ضحاك " را كه از خویشان فضل بن سهل بود(1)، مامور براى انتقال امام به مرو كرد. امام را به رغم عدم تمایل قلبیش به این شهر آوردند و در آنجا مامون دوباره كوشش هاى خود را شروع كرد. مدت دو ماه كوشید و حتى به تصریح یا كنایه امام را به قتل هم تهدید مى كرد، ولى امام هرگز زیر بار نرفت . تا سرانجام از هر سو زیر فشار قرار گرفت كه آنگاه با نهایت اكراه و در حالى كه از شدت درماندگى مى گریست ، مقام ولیعهدى را پذیرفت .

این بیعت در هفتم رمضان بسال 201 هجرى انجام گرفت .

 

برخى از دلایل ناخشنودى امام (علیه السلام)

متونى كه در این باره به دست ما رسیده آنقدر بسیار زیاد است كه به حد تواتر رسیده . ابوالفرج مى نویسد:«.. مامون ، فضل و حسن ، فرزندان سهل ، را نزد على بن موسى (علیه السلام) روانه كرد. ایشان به وى مقام ولیعهدى را پیشنهاد كردند، ولى او نپذیرفت آنان پیوسته پیشنهاد خود را تكرار كردند و امام همچنان از پذیرفتنش ابا مى كرد، تا یكى از آن دو نفر زبان به تهدید گشود، دیگرى نیز گفت ، بخدا سوگند كه مامون مرا دستور داده تا گردنت را بزنم اگر با خواست او مخالفت كنى)(2)

برخى دیگر چنین آورده اند كه مامون به امام (علیه السلام) گفت : اى فرزند رسول خدا، اینكه از پدران خود داستان مسموم شدن خود را روایت مى كنى ، آیا مى خواهى با این بهانه جان خود را از تن در دادن به این كار آسوده سازى و مى خواهى كه مردم ترا زاهد در دنیا بشناسند؟

امام رضا پاسخ داد: بخدا سوگند، از روزى كه او مرا آفریده هرگز دروغ نگفته ام ، و نه بخاطر دنیا زهد در دنیا را پیشه كرده ام ، و در ضمن مى دانم كه منظور تو چیست و تو براستى چه از من مى خواهى .

چه مى خواهم ؟آیا اگر راست بگویم در امان هستم ؟ بلى در امان هستى

تو مى خواهى كه مردم بگویند، على بن موسى از دنیا روى گردان نیست، اما این دنیاست كه بر او اقبال نكرده . آیا نمى بینید كه چگونه به طمع خلافت ، ولیعهدى را پذیرفته .

در اینجا مامون برآشفت و به او گفت : تو همیشه به گونه ناخوشایندى با من برخورد مى كنى ، در حالیكه ترا از سطوت خود ایمنى بخشیدم . بخدا سوگند، اگر ولیعهدى را پذیرفتى كه هیچ ، وگرنه مجبورت خواهم كرد كه آن را بپذیرى . اگر باز همچنان امتناع بورزى ، گردنت را خواهم زد(3).

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ ریان كه علت پذیرفتن ولیعهدى را پرسیده بود، گفت :

((... خدا مى داند كه چقدر از این كار بدم مى آمد. ولى چون مرا مجبور كردند كه از كشتن یا پذیرفتن ولیعهدى یكى را برگزینم ، من ترجیح دادم كه آن را بپذیرم ... در واقع این ضرورت بود كه مرا به پذیرفتن آن كشانید و من تحت فشار و اكراه بودم ..))(4)

امام حتى در پشت نویس پیمان ولیعهدى این نارضایتى خود و به سامان نرسیدن ولیعهدى خویش را برملا كرده بود(5).

پیشنهاد خلافت تا چه حد جدى بود؟

مامون ، فضل و حسن ، فرزندان سهل ، را نزد على بن موسى (علیه السلام) روانه كرد. ایشان به وى مقام ولیعهدى را پیشنهاد كردند، ولى او نپذیرفت آنان پیوسته پیشنهاد خود را تكرار كردند و امام همچنان از پذیرفتنش ابا مى كرد، تا یكى از آن دو نفر زبان به تهدید گشود، دیگرى نیز گفت ، بخدا سوگند كه مامون مرا دستور داده تا گردنت را بزنم اگر با خواست او مخالفت كنى.

این پیشنهاد هرگز جدى نبود!

در پیش برایتان گفتیم كه مامون نخست به امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد كرد كه خلافت را بپذیرد، و این پیشنهاد را بسیار با اصرار هم عرضه مى داشت ، چه در مدینه و چه در مرو، و سرانجام حتى امام را به قتل هم تهدید كرد، ولى هرگز موفقیتى به دست نیاورد.

پس از این نومیدى ، مامون مقام ولیعهدى را پیشنهاد به او كرد، ولى دید كه امام باز از پذیرفتنش امتناع مى ورزد. آنگاه او را تهدید به قتل كرد و چون این تهدید را امام جدى تلقى كرد، دیگر خود را مجبور یافت كه ولیعهدى را بپذیرد.

اكنون دو سؤال مطرح مى شود:

یكى آنكه آیا مامون مقام خلافت را بطور جدى به امام عرضه مى داشت ؟

دوم آنكه ، در صورت جدى نبودن این پیشنهاد، اگر امام جواب مثبت به او مى داد و خلافت را مى پذیرفت ، مامون چه موضعى را مى خواست اتخاذ كند؟

پاسخ به سؤال نخست

حقیقت آنست كه تمام قرائن و شواهد دلالت بر جدى نبودن پیشنهاد دارند. زیرا مامون را در پیش بخوبى برایتان معرفى كردیم . مردى كه چنان براى خلافت حرص مى زد كه به ناچار دست به خون برادر خویش بیالود و حتى وزرا و فرماندهان خود و دیگران را نیز به قتل مى رسانید و باز براى نیل به مقام ، آن همه شهرها را به ویرانى كشانده بود، دیگر قابل تصور نبود كه همین مامون بسادگى دست از خلافت بردارد و بیاید با اصرار و خواهش آن را به كسى واگذارد كه نه در خویشاوندى مانند برادر به او نزدیك بود، نه در جلب اطمینان به پاى وزرا و فرماندهانش ‍مى رسید.

آراء مختلف در  مورد شهادت امام رضا(ع)

آیا مى توان از مامون پذیرفت كه تمام فعالیتهایش از جمله قتل برادر، همه به خاطر مصالح امت صورت مى گرفت و او مى خواست كه راه خلافت را براى امام رضا (علیه السلام) باز كند؟!

چگونه مى توان بین تهدیدهاى او به امام و جدى بودن پیشنهاد مزبور، رابطه معقولى برقرار كرد؟

اگر او توانسته بود با تهدید مقام ولیعهدى را به امام بقبولاند پس چرا در قبولاندن خلافت ، همین زور و اجبار را بكار نگرفت ؟

پس از امتناع امام ، دلیل اصرار مامون چه بود، و چرا امام را به حال خود رها نكرد، و چرا باز هم آن همه زورگویى و اعمال قدرت ؟

اگر مامون براستى مى خواست امام را بر مسند خلافت مسلمانان بنشاند، پس چرا تاكید مى كرد كه براى رفتن به بارگاهش ، از راه كوفه و قم نرود؟ او بخوبى مى دانست كه در این دو شهر مردم آمادگى داشتند كه شیفته امام گردند.

باز اگر مامون راست مى گفت پس چرا دو بار جلوى امام را در مسیر رفتن به نماز عید گرفت ؟ آرى ، او مى ترسید كه اگر امام به نماز بایستد، پایه هاى خلافتش به تزلزل افتد.

همچنین، اگر او امام را حجت خدا بر خلق مى دانست و به قول خودش او را داناترین فرد روى زمین باور داشت ، پس چرا مى خواست نظرى بر وى تحمیل كند كه او آن را به صلاح نمى دید، و چرا بالاخره امام را آن همه تهدید مى كرد؟

در پایان ، آیا آن رفتار خشن و غیر انسانى كه مامون پیش از بیعت و بعد از آن ، و در طول زندگانى امام و هنگام وفاتش، با او و با علویان در پیش ‍گرفته بود، چگونه قابل توجیه بود؟

در پیش برایتان گفتیم كه مامون نخست به امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد كرد كه خلافت را بپذیرد، و این پیشنهاد را بسیار با اصرار هم عرضه مى داشت ، چه در مدینه و چه در مرو، و سرانجام حتى امام را به قتل هم تهدید كرد، ولى هرگز موفقیتى به دست نیاورد.

مامون خود دلیل مى آورد

شایان تذكر آنكه مامون هرگز خود را آماده پاسخ به این سؤالها نكرده چه مى بینیم در توجیه اقدام خویش منطق استوارى برنگزیده بود. او گاهى مى گفت كه مى خواهد پاداش على بن ابیطالب را در حق اولادش منظور بدارد(6).

گاهى مى گفت انگیزه اش اطاعت از فرمان خدا و طلب خشنودى اوست كه با توجه به علم و فضل و تقواى امام رضا مى خواهد مصالح امت اسلامى را تامین كند(7).

و زمانى هم مى گفت كه او نذر كرده در صورت پیروزى بر برادر مخلوعش ‍امین، ولیعهدى را به شایسته ترین فرد از خاندان ابیطالب بسپرد(8).

این توجیه هاى خام همه دلیل بر عدم توجه مامون بود به پیش بینى هاى لازم جهت پاسخ به سؤالهاى انتقادآمیز؛ و از این روست كه آنها را در تناقض و ناهماهنگى مى یابیم .

 


پی نوشت ها:

1. مى گویند: او عمویش و یكى از فرماندهان بود كه مامون او را مدتى فرماندار خراسان كرد. ولى بر اثر سوء رفتار عزل شد.

2. مقاتل الطالبین / ص 562 و 563 و نزدیك به این مطلب چیزى در ارشاد مفید / ص 310 و سایر كتابها یافت مى شود.

3. در این باره مراجعه شود به : مناقب آل ابى طالب / 4 / ص 363 امالى صدوق / ص 43 عیون اخبار الرضا / 2 / ص 140 علل الشرایع / 1 / ص 238 مثیر الحزان / ص 261 و 262 روضة الواعظین / 1 / ص 268 بحار / 49 / ص 129 و سایر كتابها.

4. علل الشرایع / 1 / ص 239 روضة الواعظین / 1 / ص 268 امالى صدوق / ص 72 بحار / 49 / ص 130 عیون اخبار الرضا / 2 / ص 139.

5. در موضوع اجبار امام (علیه السلام) به امضاى سند ولیعهدى به این منابع رجوع كنید: ینابیع المودة / ص ‍384 مثیر الاحزان / ص 261، 262 و 263 كشف الغمة / 3 / ص 65 امالى صدوق / ص 68، 72 بحار / 49 / ص 129، 131 و 149 علل الشرایع / 1 / ص 237 و 238 ارشاد مفید / ص 191 عیون اخبار الرضا / 1 / ص 19 و جلد 2 / ص 139 تا 141 و 149 - اعلام الورى / ص 320 الخرائج و الجرائح و دیگر كتابها.

6. الاداب السلطانیة ، الفخرى / ص 219 بحار / 49 / ص 312 تاریخ الخلفاء، سیوطى / ص 308 التذكرة ، ابن جوزى / ص 356. از شذرات الذهب عماد نیز نقل شده است .

7. این موضوع را در سند ولیعهدى تصریح نموده است .

8. الفصول المهمة ، ابن صباغ مالكى / ص 241 مقاتل الطالبین / ص 536 اعلام الورى / ص 320 بحار / 49 / ص 143 و 145 اعیان الشیعة / 4 / بخش 2 / ص 112 عیون اخبار الرضا و ارشاد مفید و دیگر كتابها.

 

منبع: زندگى سیاسى هشتمین امام حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) جعفر مرتضى حسینى؛ مترجم : دكتر سید خلیل خلیلیان

تهیه و تنظیم: بخش عترت و سیره تبیان

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین