سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
ماهیت وحی جز به شناخت ویژگی‌ها ، مولفه ها و آثارآن امکان پذیر نیست. قرآن به عنوان کتاب وحیانی، خود به ویژگی‌ها آن در آیات مختلف و متعددی اشاره دارد. یکی از ویژگی‌های که قرآن برای وحی بر می‌شمرد، امکان تحقق و القای وحی برای ابلیس و شیاطین است. به این معنا
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

وحی شیطانی

شیطان


در این نوشتار کوشش می‌شود تا به چند پرسش و مساله درباره ویژگی‌های وحی و نیز خصوصیات وحی شیطانی ؛ هم چنین وحی و القای شیطانی به پیامبران ؛ و نیز اهداف وحی شیطانی چون مجادله و زخرف القول و آزمون که در آیانی چون انعام 121 و 112 و سوره حج 53 آمده است، مطرح و تبیین و تحلیل شود.

 به سخنی دیگر، قرآن درباره وحی شیاطین و ویژگی‌های آن و نیز بازشناسایی آن از وحی و القاءات الهی، مطالبی را بیان می‌دارد که در این نوشتار کوشش می‌شود تا در حد ظرفیت‌های فردی و نوشتاری، این ویژگی‌ها شناسایی و تبیین و تحلیل گردد.


ماهیت وحی جز به شناخت ویژگی‌ها ، مولفه ها و آثارآن امکان پذیر نیست. قرآن به عنوان کتاب و حیانی، خود به ویژگی‌ها آن در آیات مختلف و متعددی اشاره دارد. یکی از ویژگی‌های که قرآن برای وحی بر می‌شمرد، امکان تحقق و القای وحی برای ابلیس و شیاطین است. به این معنا که جنیان نیز می‌توانند وحی را القا کنند .

تعابیر قرآن کریم پیرامون وحی

 تعابیر قرآن درباره وحی و ماهیت آن ، گوناگون است . یکی از تعبیرات قرآن درباره وحی،  مسأله القا است که آن را در آیات متعددی هم به خدا و هم به دیگران و حتی به شیطان نیز نسبت می‌دهد.

 از سوی دیگر القا هم به القای کلمات کتبی (اذْهَب بِّكِتَابِی هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا یَرْجِعُونَ ؛سوره نمل آیه 28) و هم لفظی( فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ سوره بقره آیه 37 یا ملقیات ذکر در سوره مرسلات آیه 5) و هم امور وجودی نسبت داده شده است.

درباره امر وجودی وحی  ، قرآن می‌گوید: « رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ (غافر 15)؛ به نظر می‌رسد که مراد از آن جبرئیل و فرشته وحی باشد ، هر چند که احتمال آن نیز می‌رود که مراد از آن نور و یا روحی خاص باشد که در باطن پیامبران تحقق می‌یابد. به هرحال امری وجودی است نه کتبی (نوشتاری) و یا لفظی و گفتاری.

 

ویژگی وحی از لسان قرآن

قرآن یکی از ویژگی‌های وحی را وجود مناسبت میان دو سوی (فرستنده و گیرنده) آن می‌داند. به این معنا که تا میان دو سوی وحی ، تناسب و سنخیتی وجود نداشته باشد، وحی امکان تحقق نمی‌یابد.

از این رو، گفته شد که برای ایجاد و تحقق نوعی سنخیت و تناسب میان پیامبران بشری و خداوند، نیازمند نوعی معراج خاص و نزول ویژه‌ای از دو سوی فرستنده و گیرنده وحی است.

 

وحی ،همچون دستگاه فرستنده ، دو سویه می باشد !

 به یک معنا دو سوی بودن وحی ، همانند دستگاه فرستنده رادیویی و تلویزیونی است که امری گفتاری و شنیداری و یا دیداری را از طریق امواج به این سو و آن سو می‌فرستد . برای گرفتن این امواج به دستگاهی ویژه به عنوان گیرنده نیاز است که گونه‌ای از مشابهت و مناسخت را با فرستنده داشته باشد. البته نیاز نیست که این مشابهت و مناسخت کلی و همه جانبه و در همه ابعاد باشد، بلکه در ابعاد و جوانبی نیاز است که بتواند آن امواج را دریافت و تبدیل به شنیدار و یا دیدار کند. گونه‌ای مشابهت و مناسخت میان گیرنده و فرستنده وحی نیز همانند آن چه درباره امواج گفته شده نیاز است. این مناسخت میان فرستنده وحی و گیرنده آن و نیز ظرفیت و توانمندی آن در بشر نهاده شده است و پیامبران با مدد و عنایت الهی و تلاش خود می‌توانند آن را به فعلیت در آورده و آن را ایجاد کنند.

 

ویژگی وحی شیطانی !

بنابراین شکی نیست که میان دو سویه وحی ، مناسخت و مشابهت و یا نوعی از آن لازم و ضروری است . از این رو در وحی شیاطینی و القاءات آن نیز میان دو سویه وحی چنین حالتی وجود دارد. قرآن درباره تحقق این ویژگی در وحی شیاطینی ( البته به عنوان تحقق اصل ویژگی و نه ویژگی خاص و انحصاری ) چنین می‌گوید: « و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم( انعام ، 121) ؛ شیطان‌ها به دوستان و اولیای خود وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند».

در این آیه مناسخت و مشابهت دو سوی وحی حتی اگر شیاطینی باشد بیان شده است . به این معنا که اگر چنین مناسختی وجود نداشته باشد وحی انجام نمی‌شود. از آن جایی که یک سوی وحی در این جا شیطان‌ها به عنوان فرستنده هستند در آن سوی دیگر دوستان و اولیای ایشان قرار می‌گیرند که با شیاطین نوعی مناسخت دارند. در حقیقت واژه اولیا و دوستان در اینجا بیانگر و اثبات کننده مناسخت میان دو سوی وحی شیطانی است. همان گونه که میان خدا و پیامبرانش نوعی مناسخت وجود دارد ، میان شیطان و اولیایش نیز چنین مناسختی پدید می‌آید و برای ابلیس و دیگر شیاطین این امکان فراهم می‌آید تا بر آنان وحی القا کنند.

وحی شیاطینی و القاءات آن نیز میان دو سویه وحی چنین حالتی وجود دارد. قرآن درباره تحقق این ویژگی در وحی شیاطینی(البته به عنوان تحقق اصل ویژگی و نه ویژگی خاص و انحصاری) چنین می‌گوید: و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم؛ شیطان‌ها به دوستان و اولیای خود وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند

هدف از القای وحی شیاطینی چیست؟

قرآن برای وحی شیاطینی چند هدف بر شمرده است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها توانایی برای مجادله است.

به این معنا که دوستان شیطان هر گاه در گمراهی و فساد و تباهی تا آن اندازه پیشرفت کنند که دیگر همانند ابلیس و شیاطین شوند و این صیرورت و دگرگونی در آنان کامل گردد ، در این صورت به جهت مناسخت و مشابهتی که با شیاطین پیدا می‌کنند در راستای اهداف شیاطینی به آنان وحی می‌شود. شیطان در وحی خود به آنان می‌آموزد که چگونه در حق مجادله کنند و آن را تضعیف نمایند. اذهان انسان‌های ساده را مشوّش کرده و آنان را به سخنان خود بفریبند.

در حقیقت شیاطین از طریق اولیا و دوستان انسانی خود در جامعه انسانی نفوذ کرده و از طریق آنان اهداف خود را پیش می‌برند. مجادله در حق و با اهل حق ، شیاطین را برای گمراهی انسان قوی‌تر می‌کند. آن چه را که خدا به حق برای راهنمایی انسان می‌فرستد ، شیاطین با القاءات خود به دوستان و اولیای خود به گونه‌ای می‌نمایانند که باطل و نادرست است. این گونه فرصت سعادت را از نوع بشر می‌گیرند. بنابراین مجادله با حق به عنوان یکی از اهداف از سوی خداوند برای وحی شیطانی بیان شده است. از این رو کسانی که د رحق مجادله می‌کنند باید هوشیار و بیدار باشند که این مجادله وحی و القای شیاطین است و باید از آن به پرهیزند تا رنگ رستگای و سعادت را ببینند.

وحی شیطانی

هدف دیگری که قرآن برای وحی شیطانی بر می‌شمرد، زخرف القول است، به معنای گفتاری که زیبا و موجه شده باشد.(انعام 112)

 در حقیقت شیاطین به دوستان و اولیای خود گفتار و کلماتی را وحی می‌کنند که در ظاهر زیبا و زراندود است ولی در باطن از محتوای باطل برخوردار می‌باشد و هیچ آثار وجودی بر آن بار نمی‌شود. این مسأله نشان می‌دهد که شیاطین برای رسیدن به هدف خود که گمراهی بشر است (سوره نساء آیه 19) به بازسازی سازوکارهایش می‌پردازد بدون آن که هیچ گونه تغییر و دگرگونی‌ای در راهبردهای خود ایجاد کند.

اگر مجادله بارو ثمری نداشته باشد، می‌توان با ظاهری پسندیده و واژگانی نرم و زیبا آدمی را فریفت. در این راستا دوستان و اولیای شیطان وارد عمل می‌شوند و با عبارات و وحی شیطانی که در قالب زیبا و فریبنده القا می‌شود مردمان را گمراه می‌کنند.

هدف سومی نیز در قرآن برای القاءات شیطانی بیان شده است، ولی به نظر می‌رسد که این هدف را نتوان از اهداف شیطان از القاءات دانست. ویژگی این دسته از القاءات آن است که به اولیای خود ، وحی و القا نمی‌کند بلکه به پیامبران القا می‌کند.

 از آن جایی که شیطان از توانایی بسیاری در القائات برخوردار است و از نظر وجودی در مقامی است که توانایی گرفتن امر را دارا می‌باشد و برای این منظور خود و گاه شیاطین دیگر را به ملأ اعلی و مراتب عالی می‌فرستد( جاسوسی و رانده شدن به شهاب ثاقب ) آگاهی و اطلاعاتی را در اختیار دارد که می‌تواند با یاری آن‌ها به القاءات خود حتی در پیامبران اقدام کند. به این معنا که از نظر وجودی چنان که ما را می‌بیند و ما او را نمی‌بینم( یرونه هو و قبیلته و لاترونهم ) در آن جایگاهی نشسته است که توانایی القا به سوی پیامبران را نیز دارا می‌باشد. خداوند در قرآن درباره این ویژگی و توانایی شیطان می‌گوید: ؛« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْكِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ  ،لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ؛ ما پیش از تو هیچ رسول و نبی‌ای را نفرستادیم مگر آن که چون به خواندن آیات مشغول شد ( یا آروزی کرد) شیطان در سخن او ( آرزوی او) چیزی افکند، و خدا آن چه را شیطان افکنده بود نسخ کرد . سپس آیات خویش را استواری بخشید و خدا دانا و حکیم است. چنین شود تا آن چه شیطان در سخن او افکنده برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و نیز سخت دلان ، آزمایشی باشد و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند. »( حج آیات 52 و 53)

از این آیات به دست می‌آید که چه پیامبر( کسانی که پاسدار شریعت پیشین هستند) و چه رسول( کسانی که صاحب شریعت هستند) با القاءات و وحی شیطانی رو به رو بوده‌اند.

 این القاءات در امنیه آنان جا می‌گرفت و به صورت و شکل حکم و سخن و آرزو آشکار می‌شد. ولی خداوند آن بخش باطل را که قول و القای شیاطین بود، نسخ می‌کرد و بر می‌داشت حق را استوار و محکم می‌ساخت.

خداوند در قرآن درباره این ویژگی و توانایی شیطان می‌گوید: ما پیش از تو هیچ رسول و نبی‌ای را نفرستادیم مگر آن که چون به خواندن آیات مشغول شد ( یا آروزی کرد) شیطان در سخن او ( آرزوی او) چیزی افکند، و خدا آن چه را شیطان افکنده بود نسخ کرد . سپس آیات خویش را استواری بخشید و خدا دانا و حکیم است. چنین شود تا آن چه شیطان در سخن او افکنده برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و نیز سخت دلان ، آزمایشی باشد و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند

قرآن هدف از این مسأله را آزمودن بیمار دلان و سخت دلان بیان می‌کند . به این معنا که چنین امکانی برای شیاطین فراهم آمده است تا مومن راستین از بیمار دل و سخت دل باز شناخته شود. از این رو نمی‌توان این هدف را هدف اصلی برای القاءات شیطانی و قصد و مراد جدی شیطان دانست بلکه هدفی الهی است تا مردمان از هم بازشناخته شوند. قرآن در آیات دیگری به مساله آزمون و آزمایش مردمان اشاره می‌کند .(سوره عنکبوت آیه 2 و نیز نگاه کنید آیات مرتبط به واژه بلا و ابتلا و فتنه و افتنان و...)

قرآن

نکته ای که درباره این آیه باید گفته شود آن است که مراد از امنیه چیست ؟ آیا القاءات در سخن وحی‌ای است که پیامبران و رسولان در هنگام خواندن آیات الهی با آن رو به رو می‌گردند و یا آن که مراد آروزهاست که شیاطین با توجه به آگاهی از آرزوهای ایشان می‌کوشد تا دخل و تصرفی کرده و آن را به سوی اهداف خود تغییر جهت داده و دگرگون سازد؟

 

تفاوت های آرزو و حسرت

آرزو خواست قلبی برای وقوع امری در گذشته و یا آینده است که تحقق آن سخت ویا ناشدنی است .

آرزو با امید و طمع و حسرت تفاوت دارد.

امید در امور ممکن و حسرت در چیزهای قریب الوقوع به کار می‌رود (التحقیق فی کلمات القرآن ، بجنوردی) و حسرت ، افسوس بر گذشته است به گونه‌ای که قابل جبران نیست. یکی از کاربردهای واژه امنیه، آرزو است. (نگاه کنید : ترجمه تفسیر المیزان ج 14 ص 552 چاپ مدرسین 1367)

بنابراین ممکن است گفته شود که شیاطین می‌کوشیدند در آرزوهایی هدایتی ایشان نسبت به مردم تصرف کنند و با ایجاد نوعی القا، پیامبران و در نتیجه مردمان را از زبان آنان را گمراه کنند. چنان که شیطان در وعده نخست خود پس از سرباز زدن از سجده و رانده شدن از درگاه الهی گفت: و لامنینهم و لامرنهم ...( سوره نساء آیه 119) این ایجاد امنیه و القای آرزوها از سوی شیطان خاص برخی نیست بلکه شامل همگان می‌شود ولی خداوند در همان جا می‌فرماید که این امکان از تو نسبت به پیامبران سلب می‌شود که آنان را گمراه کنی و شیطان نیز تصدیق می‌کند که: الا عبادک المخلصون، اما این بدان معنا نیست که القائاتی نداشته باشد ولی این القائات نسبت به آنان کار ساز نیست و درباره دیگران به ویژه اولیا و دوستان وی تاثیر گذار خواهد بود( همان پیشین) .

 بنابراین هدف شیاطین از القای وحی شیطانی در امنیه پیامبران ، ایجاد زمینه‌های شک و تردید در دیگران است. این گونه می‌شود که دو دسته از انسان‌ها یعنی بیماردلان و سخت دلان در پی این القائات رفته و گمراهی را در پیش می‌گیرند. البته این ویژگی آزمون و فتنه تنها از راه القائات شیطانی انجام نمی‌گیرد. روش‌های متنوع و متفاوتی را خدا برای آزمونی بشر و ابتلا او برای ساختن انسان کامل در پیش می‌گیرد. حتی گاه در گزارش‌های قرآنی دیده شده است که آیات الهی خود از این خصوصیت آزمونی برخوردارند. قرآن در آیات بسیار حکایت می‌کند که هر آیه وحیانی الهی ، برای مومنان هدایت و برای گمراهان وکافران دامن زدن به گمراهی است.(سوره اسراء آیه 82) این شامل همه آیات محکم و متشابه می‌شود و خاص متشابهات نیست که از خصلت دوگانگی برخوردار می‌باشد و موجبات فتنه و آزمون را فراهم می‌آورد.(سوره آل عمران آیه 7 ) بنابراین خصلت آزمونی ویژگی القائات شیطانی نیست و نمی‌توان آن را هدف شیطان بر شمرد. در حقیقت آن چه شیطان می‌جوید ، گمراهی انسان است ولی خداوند همین هدف شیطان را به صورت آزمونی برای انسان در می‌آورد .

معنای دیگری که برای امنیه گفته‌اند، فرض و تقدیر است. برخی دیگر آن را به معنای تلاوت و قرائت دانسته‌اند.( ترجمه المیزان ، همان جا)

نویسندگان تفسیر نمونه درباره این واژه چنین می‌نویسند: ریشه اصلی این واژه ماده منی است . در اصل به معنای تقدیر و فرض است و اگر به نطفه انسان و جانور منی می‌گویند به خاطر این است که صورت بندی از طریق آن انجام می‌گیرد. و اگر به مرگ "منیه" می‌گویند به خاطر آن است که اجل مقدر انسان در آن فرا می‌رسد. آرزوها را از این رو تمنی می‌گویند که انسان تقدیر و تصویر آن را در ذهن خود می‌گیرد .

نتیجه آن که ریشه اصلی این کلمه در همه جا به معنای تقدیر و فرض و تصویر باز می‌گردد. (تفسیر نمونه ذیل آیات مورد بحث سوره حج)

علامه طباطبایی درباره بیماردلان و سنگ دلان می‌نویسد: آن قلبی است که حقی را زود تصور می‌کند ولی دیر تصدیق و باور می‌کند و سنگ دلان کسانی هستند که هم دیرتصور و هم دیر تصدیق می‌کند

در ادامه تفسیر نمونه تاکید می‌کند که معنای تلاوت برای این واژه نادرست و بعید از کاربردهای عربی است و نمی‌توان آن را به معنای تلاوت و قرائت دانست؛ هر چند که با افسانه غرانیق هماهنگ داشته باشد. ( همان جا)

القای در امنیه بر پایه معنای نخست این است که ما هیچ پیامبری را نفرستاده ایم مگر آن که هر گاه آرزویی کرد و رسیدن به مقصد و هدف دینی خود را خواست شیطان در امنیه او القا و وحی کرد و در آرزویش دست انداخت و مردم را در دین او وسوسه کرد و ستمکاران را بر انگیخت تا پیامبری را از هدفش دور سازد. ولی خدا دخل و تصرف شیطانی را زایل نمود و آیات خودش را استوار و حاکم ساخت.

وحی

معنای دوم آن است که ما هر پیامبری را که فرستادیم وقتی او آیات الهی را می‌خواند شیطان شبهه‌هایی را در دل‌های مردمان می‌افکند و ایشان را وسوسه می‌کرد تا با آن آیات به مجادله برخیزند و ایمان مومنان را سست و فاسد سازند ولی خداوند آن چه از شبهات که شیطان به کار می‌برد باطل کرد و پیامبرش را موفق به رد آن شبهات نمود و یا آیه‌ای نازل کرد تا آن را رد کند.

این القائات در دو دسته تاثیر گذار است کسانی که بیمار دل هستند و حالت تعقل در آنان از میان رفته است و به چیزهایی که باید به طور طبیعی معتقد می‌شدند نمی‌تواند معتقد شوند و شک می‌کنند. دسته دوم سنگ دلان هستند و آنان کسانی هستند که عنصر عاطفه در ایشان مرده است و عواطف رقیقی را که قلب ادارک می‌کند و واکنش عاطفی از خود نشان می‌دهد را بروز نمی‌دهد. تواضع و خشوع ندارد و از رحمت و لطف و مهربانی در او خبری نیست.

علامه طباطبایی درباره بیماردلان و سنگ دلان می‌نویسد: آن قلبی است که حقی را زود تصور می‌کند ولی دیر تصدیق و باور می‌کند و سنگ دلان کسانی هستند که هم دیرتصور و هم دیر تصدیق می‌کند.(ترجمه تفسیر المیزان ص 554)

وی بر این باور است که القائات شیطانی که زمینه را علیه حق و اهل آن تباه می‌سازد، هر چند مستند به شیطان است ولی از آن جایی که همه در ملک اویند بدون اذن او تاثیری نخواهد داشت . اگر تاثیر می‌گذارد به جهت مصلحتی است که در آن است که همان آزمون بشر است.( اسراء آیه 20)

عصمت پیامبران در تلقی و حفظ و بیان است. به این معنا که هم در گرفتن وحی و هم حفظ آن و هم در بیان و ارایه آن برخوردار از عصمت هستند.

مطلبی که باید بر آن تاکید کرد عصمت پیامبران در تلقی و حفظ و بیان است. به این معنا که هم در گرفتن وحی و هم حفظ آن و هم در بیان و ارایه آن برخوردار از عصمت هستند. این مساله با توجه به آیات دیگر به خوبی اثبات شده و می‌شود . حتی این آیه نیز مثبت عصمت است به این معنا که حتی القائات شیطانی اگر به صورت سخن باشد نسخ می‌شود و تنها آیات الهی استوار و پا برجاست . به این معنا که اگر تصرفی برای شیطان باشد این تصرف در حوزه‌های سه گانه نیست و شیطان نمی‌تواند در زبان رسول تصرف کند و آیاتی را به عنوان قرآن جا بزند ؛ زیرا این مخالف عصمت و هدف ارسال پیامبران از سوی خداست. به این معنا که تصرف در بخش‌های سه گانه موجب سلب اعتماد به آن چه پیامبر آورده می‌شود و افزون بر لغویت وحی موجبات دوری از هدف فراهم می‌آید که بیان هدایت است.

 

نتیجه گیری :

در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت ؛ طبق آیات قرآن ،امکان تحقق و و القای وحی برای ابلیس وشیاطین (جنیان)نیز  وجود دارد .

نکته ی دیگر آنکه باید دانست عملیات وحی ، یک رابطه دوسویه بوده ، به طوری که برای یک القای درست وبدون نقص ،  لوازمی وجود دارد که مهمترین آنها ؛ وجود سنخیت ومشابهت ما بین دو طرفه وحی می باشد .

نکته ای که باید به آن توجه شود آن است که ؛آدمی باید بتواند وحی الهی را از وحی و القای شیطانی تمایز دهد و این مهمّ صورت نمی گیرد جز به وسیله ی شناخت نشانه های وحی شیطانی !

از نشانه های وحی شیطانی ؛ ایجاد مجادله واختلاف ،زخرف القول می باشد که اگر چنین حالاتی در القایی دیده شود ، باید مطمئن بود که این وحی ، الهی نبوده و قطعاً شیطانی می باشد  .

 

نویسنده : خلیل منصوری

            تنظیم: شکوری- بخش قرآن تبیان    

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین