سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مهمترین شاخصه‎ی “ابر ابله” تنها بودنش است. تا آنجا که به نظر می‎رسد در جهانی که پیش روی‎مان قرار دارد، او تنها جنبنده‎ست که وجود دارد. اما ابر ابله برای فرار از تنهایی و انزوایش به اشیاء پناه می‎برد و خود را با آنها می شناساند. ....
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

جهانی که روابط انسانی در آن منسوخ شده!

نگاهی به رمان «اَبَر ابله» اثر اِرلند لو

جهانی که روابط انسانی در آن منسوخ شده!

از ادبیات داستانی اسکاندیناوی به ویژه نروژ تاکنون رمان‎های چندانی به فارسی ترجمه نشده، آنهایی هم که ترجمه شده اند، خیلی قدرتمند نبوده‎اند که چندان درخور بررسی بوده باشند. شاید بتوان گفت نروژی‎ها به جز “کنوت هامسون” رمان نویس قابل دفاعی نداشته اند. یوستین گاردر هم که با دنیای سوفی در ایران مطرح شد، بیشتر به دلیل جنبه های فلسفی این اثر بود، نه برای ویژگیهای ادبی آن.

این برای اولین بار است که  اثری از «اِرلند لو»  نویسنده‎ی معاصر نروژی رمانی ترجمه می شود و رمانی که نشان می‎دهد،  آثار این نویسنده، ارزش بیشتر خوانده و شناخته شدن را دارند.

 

ارلند لو در رمان”ابر ابله”فضای یک دست و شفافی را به تصویر کشیده. حوادث داستانی‎اش را خیلی ظریف و به هم پیوسته کنار هم چیده است و روایت قهرمان رمان بسیار صمیمی و باورپذیر از کار در آمده. نویسنده در داستانش با لحنی  صمیمی و بیانی موجز، به مسائلی هستی‎شناسانه پرداخته  در واقع و با  نگاهی ساده به روایت مسائل پیچیده‎ای پرداخته که حرف زدن راجع به آنها الفبای خاصی را می طلبد.

فضایی که اِرلند لو از نروژ به دست می دهد. کشوری در آرامش و سکوت است، این سکوت در تمام نقاط داستان مشهود ملموس بوده و تا انتهای داستان نیز بر آن حاکم است یعنی تا آنجا که شخصیت داستان به آمریکا سفر می‎کند. بعد از رفتن او به نیویورک  فضای داستان رنگ و  بوی دیگری گرفته و به گونه ای شلوغ و بی بند و بار جلوه می‎کند.

داستان شخصیت‎های محدودی دارد و نویسنده تنها بنا به ضرورت و در شرایطی که برای خلق موقعیت‎ها و  فضا‎های داستانی‎اش نیاز دارد، آنها را وارد داستان کرده و بعد از انجام کارکرد مورد نظر، آنها را به سرعت از  قصه‎ی اصلی دور می‎کند. خلوت بودن فضای داستان بیش از هر چیز به تنهایی قهرمان داستان تاکید دارد. مهمترین شاخصه‎ی “ابر ابله” تنها بودنش است. تا آنجا که به نظر می‎رسد در جهانی که پیش روی‎مان قرار دارد، او تنها جنبنده‎ست که وجود دارد. اما ابر ابله برای فرار از تنهایی و انزوایش به اشیاء پناه می‎برد و خود را با آنها می شناساند.

ارلند لو در رمان”ابر ابله”فضای یک دست و شفافی را به تصویر کشیده. حوادث داستانی‎اش را خیلی ظریف و به هم پیوسته کنار هم چیده است و روایت قهرمان رمان بسیار صمیمی و باورپذیر از کار در آمده.

ارلند لو به خوبی از اشیاء در داستانش استفاده کرده، از منظر درون‎مایه با پرداختن به اشیاء، طنزی ساخته دال بر منسوخ شدگی روابط بین انسانها و پناه بردن قهرمانش به اجسام: دوچرخه، فکس، بشقاب پرنده، میخ و چکش و توپ که در این جهان او را از تنهایی نجات می‎دهند. ابر ابله از تنهایی نمی‎ترسد، بلکه از افکاری که در تنهایی به او هجوم می‎آورند، گریزان است.در مقابل دیوار می ایستد و با ضربه زدن به توپ خود را تخلیه‎ی فکری می‎کند یا صبح و ظهر و شب چکش کاری کرده و از این فعالیت یکنواخت، لبریز از شادمانی شده که دیگر فکر و خیالی به سراغش نمی‎آید. هر چند افکارش به جز مواردی که مربوط به فلسفه شناخت خود یا جهان است، مابقی هیچ یک شهود پیدا نمی‎کنند و مخاطب چیزی از افکار و عقاید او یا حتی نشانه‎هایی از آنها نمی‎بیند. تنها انسان رمان، فقط حضور دارد و سعی دارد از حضورش لذت ببرد.

نویسنده از منظری داستانی  از اجسام استفاده‎ی زیرکانه‎ای برای روایت قصه‎ی اصلی کرده. به گونه‎ای که دستگاه فکس از ابتدا تا انتهای داستان ابزار نجات دهنده‎ی نویسنده است، برای پیاده کردن ایده‎هایش در قالب داستان. هر جا که نویسنده خواسته روایتش را از نقطه‎ای به نقطه‎ای دیگر ببرد، دستگاه فکس به کمکش می‎آید و نوشته‎ای از طرف کسی ادامه‎ی داستان را شکل می‎دهد: وارد آپارتمان برادرم می شوم، می بینم کیم یک فکس بسیار طولانی برایم فرستاده است. احتمالا طولش سی متر است و یک مطلب را صد ها بار تکرار کرده است: ترسی نداشته باش.

کیم نوشته که این نقل قول را بر پشت جلد کتابی که پاپ چند سال پیش چاپ کرد، پیدا کرده است. ص119… ترسی نداشته باش. نقل قول خوبی است، در این مورد با پاپ موافقم. ولی نه این که بیش از صد بار گفته شود.ص120

می بینیم که با این تمهید  و به شکلی طنز آمیز پاپ یا مبلغان پاپ را به زیاده گویی متهم می کند.

روایت داستان اول شخص است و قصه ی اصلی روی مرز باریکی بین شرح حال و داستان  حرکت می کند و اگر تمهیدات نویسنده اعم از ساختن فضاهای انتزاعی  و شخصیت های فرعی  که برای پیش برد داستانش استفاده شده به کمکش نمی آمدند ما با یک شرح حال کسالت بار روبرو می شدیم.”من” راوی در بسیاری از نقاط داستان در موقعیت سوم شخص عمل می‎کند – حتی در شخصی‎ترین و ذهنی‎ترین اتفاقات داستانی مثل لیزا- پا از شخص سوم فراتر نمی گذارد. هر آنچه را که می بیند روایت می کند.به عبارت دیگر مولف مشاهده را به تخیل ترجیح داده است.

ابر ابله ما را به یاد دو شخصیت مهم در تاریخ ادبیات داستانی قرن بیستم می اندازد که هر کدام به شکلی دردناک استعاره‎ای از انسان قرن بیستم بودند. اول “مورسو” قهرمان رمان بیگانه ی کامو و دوم “هولدن کالفیلد” قهرمان رمان ناتور دشت سلینجر.

ابر ابله شکل تکامل یافته و مدرن‎تری از این انسان هاست. با این تفاوت که نه به اندازه‎ی مورسو نسبت به امورش بی‎تفاوت و باری به هر جهت است  و نه به اندازه ی هولدن کالفیلد عصبی و  سرکش. ابر ابله انسان تنهایی است که فقط زنده است و فقط می‎خواهد زندگی کند. بی‎هیچ توقع یا انگیزه‎ای، از وضعیتش ناراضی هم نیست، از روزگار شکوه ای ندارد و چیز زیادی از جهانش نمی‎خواهد.

او با زمان و ماهیت زمان درگیر است. و هرگاه وجودش از افکار فلسفی پر می‎شود به بازی و ورزش رو می‎آورد و به گفته خودش روحش را با آن پاک‎سازی می‎کند.

نویسنده به شکلی محافظه‎کارانه از زبان قهرمانش نسبت به جهان و هستی ابراز نظر می‎کند.  بینی اش نسبت به زمان  بر پایه‎ی نظریه‎ی نسبیت انیشتن و نظریات هایدگر است. بعضا نظراتش تکرار همان تفکرات است و در نهایت سنتزی را ارائه نمی‎کند. از این رو است که رمان هرگز ایدئولوژیک نشده و حکمی صادر نمی کند .و بارها از زبان شخصیتش در برابر موضوعات فلسفی به ناتوانی خود اعتراف می‎کند.

در تکنیک داستانش نیز به شکلی افلاطونی، عقاید تند و واکنش پذیرش را از زبان کاراکترهای فرعی و کمرنگی که عملن به جز یک اسم حضوردیگری در داستان ندارند، بیان می کند. شخصیت هایی که راوی از آنها با عنوان”پل” یا “کارشناسان”و… یاد می‎کند. نظراتش را از زبان آنها روایت می‎کند و سریعا پای خود و قهرمانش را از آنها کنار می‎کشد. گویی حتی خودش هم به چیزی که می‎گوید اعتقاد راسخی ندارد:

 

وقتی می‎خوانم که کارشناسان (حالا هرکس که هستند)، درباره‎ی ماهیت زمان با هم اختلاف نظر دارند، بی‎نهایت هیجان زده می‎شوم. برخی از آنها مایلند که یک بار برای همیشه، نوعی زمان جهان شمول تعریف شود که بتواند نقش متغیر را ایفا کند. در حالی که به نظر دیگران، باید زمان را به صورت مفهومی تهی و خالی تعریف کرد. به عنوان چیزی که وجود ندارد، باز هم می‎توانیم ساعت مچی داشته باشیم و همچنان می‎توانیم تغییر لحظه، ساعت و سال را اندازه‎گیری کنیم، ولی این ایده که زمان چیزی است که همین طوری وجود دارد، بی فایده است…ص102

…پل دارد جسورتر می‎شود. می‎گوید در عالم همه چیز نقطه‎ی آغاز مشخصی داشته، و پایانی هم خواهد داشت. پل می‎گوید، یک روز، همه‎ی چیزهایی که می‎شناسیم، ناپدید می‎شود. این حرفی است که او می‎زند…ص103

بخش ادبیات تبیان


سایت مد و مه- بهزاد عبدی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین