سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
منع کتابت حدیث « عمر کتابت حدیث پیغمبر را منع کرد و این یک واقعیت تاریخی است. این از قطعیات تاریخ است. فقط حرف شیعیان نیست... در زمان عمر جرأت نمی کردند حدیثی از پیغمبر بنویسند و بگویند این را پیغمبر گفته یا بنشینند و روایت حدیث از حضرت کنند. ( البته نق
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

مسأله قیاس در فقه اسلامی

وهابیت و صهیونیسم مقابل شیعه وسنی

منع کتابت حدیث

«عمر کتابت حدیث پیغمبر را منع کرد و این یک واقعیت تاریخی است. این از قطعیات تاریخ است. فقط حرف شیعیان نیست... در زمان عمر جرأت نمی کردند حدیثی از پیغمبر بنویسند و بگویند این را پیغمبر گفته یا بنشینند و روایت حدیث از حضرت کنند. ( البته نقل حدیث ممنوع نبود) تا زمان عمربن عبدالعزیز که در سال 99 هجری به خلافت رسید و در سنه 101 از دنیا رفت. او دستور به کتابت حدیث داد... این جریان سبب شد که قسمتی از احادیث پیغمبر از میان برود. (امامت و رهبری، شهید مطهری ص50)

 

جایگاه قیاس در فقه اهل تسنن

«برای اهل تسنن مسئله ای پیش می آمد می دیدند در قرآن حکم این مسأله بیان نشده است. به سنت مراجعه می کردند می دیدند هیچ حکمی درباره آن وجود ندارد بی حکم هم که نمی شود، چه کار باید کرد؟ گفتند: قیاس. قیاس یعنی براساس مشابهت بیان مواردی که درباره آنها حکمی در قرآن و سنت موجود است و مسئله مورد نظر، حکم کردن. بگوییم در فلان جا این طور گفته اینجا هم که بی شباهت به آنجا نیست همان حکم را دارد شاید آنجا که پیغمبر فلان دستور را داده به این مناط و علت و فلسفه یوده این فلسفه در اینجا هم وجود دارد براساس "شاید" است... مرتب قیاس می کردند. دو فرقه شدند یک فرقه منکر قیاس شدند نظیر احمدبن حنبل و مالک بن انس؛ فرقه دیگر جلوی قیاس را باز گذاشتند مثل ابوحنیفه . شافعی موضعی بینابین داشت در بعضی موارد به احادیث اعتماد می کرد و در بعضی دیگر قیاس می نمود. یک فقه شلم شوربای عجیبی بوجود آمد. » (همان، ص 51 و 52)

 

قیاس از نظر شیعه

«مسئله رجوع به قیاس از اینجا ناشی می شود که ( اهل تسنن) می گویند کتاب و سنت برای بیان احکام وافی نیست؛ چون وافی نیست برویم دنبال قیاس (شیعه می گوید:) آنقدر از پیغمبر بطور مستقیم و غیر مستقیم به وسیله اوصیای ایشان سنت رسیده است که با مراجعه به کلیات این سنت نیازی به قیاس نیست.» (همان، ص 53)

 

حکومت از فروع امامت

«ما نباید مسئله امامت را از اول به صورت یک مسئله خیلی ساده دنیوی یعنی حکومت مطرح کنیم بعد بگوییم آیا از نظر اسلام حکومت استبدادی و تنصیصی است یا [ انتخابی] ؟

... در شیعه امامت مطرح است. یک شأن امام حکومت است و البته با وجود امام معصوم جای حکومت کردن کس دیگری نیست همین طور که با وجود پیغمبر اکرم جای حکومت دیگری نیست.» (همان، ص 55)

 پیغمبر از هیچ فرصتی کوتاهی نکرد و خیلی چیزها را تعلیم داد. ولی با توجه به تاریخ مکه و مدینه پیغمبر و گرفتاریها و مشاغل زیادی که ایشان داشت مسلم این مدت وافی نبود که همه احکام اسلام را برای همه مردم بیان کند و امکان ندارد که چنین دینی ناقص بیان شده باشد. بنابراین حتما باید کسی و یا کسانی در میان اصحاب پیغمبر وجود داشته باشند که اسلام را به تمام و کمال از پیغمبر فراگرفته و شاگردان مجهّز پیغمبر باشند .

مسئله ولایت معنوی

آیا مقام پیغمبر اکرم فقط این بود که دستورات الهی، اصول و فروع اسلام به او وحی می شد؟ و در مقام عمل و تقوا نیز آیا فقط در مرحله ای بود مأمون و معصوم از خطا؟ همچنین مقام ائمه علیهم السلام ... آیا فقط همین است یا چیزهای دیگری هم در شخص پیغمبر و امام وجود دارد؟ در ماورای مسائل مربوط به دین و معارف چه علومی را می دانستند؟ آیا این سخن درست است که اعمال بر پیغمبر عرضه می شود و حتی اعمال مردم در زمان حیات هر امامی بر آن امام عرضه می شود به طوری که الان امام زمان علیه السلام نه تنها بر شیعیان بلکه بر همه مردم حاضر و ناظر است و غافل نیست؟ حتی امام، حی و میّت ندارد... این همان مسئله ولایت است ولایت معنوی... شیعه می گوید در هر دوره ای یک امام و حجّت وجود دارد که او انسان کامل است و...»( همان، ص 55 و 56)

 استاد شهید تنها در اینجا سؤال را مطرح می کند اما جوابش در همان سؤالش می باشد.

شیعه

معنای حدیث ثقلین

«از حدیث إنی تارک فیکم الثقلین غافل نشوید... انسان خیال می کند که مقصود پیغمبر در این حدیث فقط این بوده که من بعد از خود دو چیز را در میان شما باقی می گذارم : یکی قرآن که احترامش کنید و دیگر عترت که احترامشان کنید و به ایشان اهانت نکنید در حالی که مقصود این است: یکی قرآن که به آن مراجعه کنید و دیگر عترت که به آنها مراجعه کنید زیرا در دنباله حدیث می فرماید: لن تضلوا ما إن تمسکتم بهما أبدا. تا وقتی که به این دو بچسبید گمراه نمی شوید. پس مسئله رجوع مطرح است و پیغمبر عترت را عِدل قرآن قرار داده است در رجوع کردن. » (همان، ص 56 و 57)

 

تعریف خواجه نصیر الدین  از امامت

« خواجه کتابی نوشته به نام تجرید که معروف است. قسمتی از کتاب در فن منطق است که می گویند منطق تجرید و قسمت دیگرش در فن کلام است که مسائل توحید و نبوت و امامت و معاد و... را بحث کرده... علامه حلی که از اکابر و از بزرگترین فقهای اسلام است کتاب تجرید را شرح کرده، قسمت منطقش را به نام الجوهرالنضید معروف است و قسمت کلامش به نام کشف المراد که به آن شرح تجرید می گویند.» (همان، ص 61 و 63 ) 

«خواجه تعبیری کلامی دارد، می گوید: " الامام لطفٌ " مقصود این است که امامت  هم نظیر نبوت از مسائلی است که از حد بشری بیرون است بنابراین آن طرفی است، مثل نبوت که از طریق وحی و تعیین الهی باید بیاید...» (همان، ص 64) 

برای اهل تسنن مسئله ای پیش می آمد می دیدند در قرآن حکم این مسأله بیان نشده است. به سنت مراجعه می کردند می دیدند هیچ حکمی درباره آن وجود ندارد بی حکم هم که نمی شود، چه کار باید کرد؟ گفتند: قیاس. قیاس یعنی براساس مشابهت بیان مواردی که درباره آنها حکمی در قرآن و سنت موجود است و مسئله مورد نظر، حکم کردن.

دلیل عقلی شیعه بر امامت

«علمای شیعه می گویند: می دانیم که دین اسلام دین خاتم است و دینی است کلی و جامع همه شئون زندگی بشر بعد می گویند آیا تاریخ زندگی زندگی پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله نشان می دهد که ایشان شخصا این مقدار فرصت پیدا کرده باشند که تمام اسلام را به مردم تعلیم داده باشند؟ ... البته پیغمبر از هیچ فرصتی کوتاهی نکرد و خیلی چیزها را تعلیم داد. ولی با توجه به تاریخ مکه و مدینه پیغمبر و گرفتاریها و مشاغل زیادی که ایشان داشت مسلم این مدت وافی نبود که همه احکام اسلام را برای همه مردم بیان کند و امکان ندارد که چنین دینی ناقص بیان شده باشد. بنابراین حتما باید کسی و یا کسانی در میان اصحاب پیغمبر وجود داشته باشند که اسلام را به تمام و کمال از پیغمبر فراگرفته و شاگردان مجهّز پیغمبر باشند.»  

 

فرق اجتهاد با قیاس

«هیچ مسئله ای نیست که لااقل صورت کلی آن در کتاب و سنت وجود نداشته باشد. کلی مسائل آمده است مصداق را باید کشف کرد. اجتهاد از نظر شیعه همین است یعنی کلیات اسلام کافی است. مجتهد باید کلیات را بر جزئیات تطبیق کند. ولی قیلس این است که حتی کلیات هم کافی نیست، باید با مشاهبتها و گمانها حدس زد و به طور تخمینی حکم را استنباط کرد. » (همان، ص 66)    

 

نوشته : سید روح الله علوی_ گروه دین و اندیشه تبیان

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین