هارون از سرسختى آل على در برابر حكومت عباسیان به شدت رنج مى‏برد و از این رو، از هر راهى كه ممكن مى‏شد، مى‏كوشید تا آنان را بكوبد یا در جامعه سبك سازد، پولهاى گزاف به شاعران خود فروخته مداح دربارى مى‏داد تا آل على‏ را هجو كند. از جمله در مورد منصور نمرى در
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

موضع گیرى ‏هاى امام در رابطه با حكومت

امام  موسی کاظم علیہ السلام

هارون از سرسختى آل على در برابر حكومت عباسیان به شدت رنج مى‏برد و از این رو، از هر راهى كه ممكن مى‏شد، مى‏كوشید تا آنان را بكوبد یا در جامعه سبك سازد، پولهاى گزاف به شاعران خود فروخته مداح دربارى مى‏داد تا آل على‏ را هجو كند. از جمله در مورد منصور نمرى در ازاء قصیده‏ ای كه در هجو آل على سروده بود فرمان داد كه او را به خزانه‏ى بیت المال ببرند، تا هر چه مى‏خواهد بردارد.1

همه‏ى علویان بغداد را به مدینه تبعید كرد و گروهى بیشمار از ایشان را كشت ‏یا مسموم ساخت.2

حتى از استقبال مردم به قبر حضرت امام حسین علیه السلام،رنج مى‏برد و فرمان داد تا قبر و خانه‏هاى مجاور آن را خراب كنند و درخت‏سدرى را كه كنار آن مزار پاك روییده بود،قطع نمایند3. و پیشتر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) سه بار فرموده بود خدا لعنت كند كسى را كه رخت‏سدر را قطع مى‏كند. 4

شكى نیست كه حضرت امام موسى كاظم-كه درود هماره‏ى خداوند بر او باد-نمى‏توانستند با حكومت چنین تباهكاره‏ى نامسلمان ستم پیشه‏ اى و پدران او، موافق باشند، و هم از این روست اگر به قیام فخ رضایت مى‏دهند، و هم از اینروست كه با شیعیان خویش دائما در تماس مخفى مى‏بودند و موضع هر یك را فرد فرد،در مقابله با حكومت جابر وقت تعیین مى‏فرمودند.

حضرتش به صفوان بن مهران از یاران خویش مى‏فرمودند: تو از همه جهت نیكویى،جز اینكه شترانت را به هارون كرایه مى‏دهى. عرض كرد: براى سفر حج كرایه مى‏دهم و خودم هم دنبال شتران نمى‏روم.

فرمود: آیا به همین خاطر، باطنا دوست ندارى كه هارون دست كم تا بازگشت از مكه زنده بماند، تا شترانت‏حیف و میل نشود؟ و كرایه‏ى تو را بپردازد؟

عرض كرد،چرا.

فرمود: كسى كه دوستدار بقاى ستمكاران باشد، از آنان به شمار مى‏رود.5

و اگر گاه به برخى اجازه مى‏فرمودند كه مشاغل خویش را در دستگاه هارونى حفظ كنند،از جهت‏ سیاسى، این چنین صلاح مى‏دانستند و كسانى را مى‏گماردند كه مى‏دانستند در آن حكومت وحشت و ترور و خفقان، وجودشان براى جمعیت شیعه مفید واقع مى‏شود و هم به وسیله‏ى آنان از برخى مكاید حكومت، علیه علویان، آگاه مى‏شوند. چنانكه على بن یقطین وقتى مى‏خواست از پست‏ خود در دربار هارون استعفا كند حضرت امام كاظم اجازه ندادند.

بارى،به هیچ روى امام با این ستمكاران كنار نمى‏آمدند، حتى هنگامى كه در چنگال ستم آنان گرفتار مى‏شدند: یك روز از ایام محبس امام،هارون، یحیى بن خالد را به زندان فرستاد كه موسى بن جعفر اگر تقاضاى عفو كند،او را آزاد مى‏كنم، امام حاضر نشدند.6

امام-علیه السلام-حتى در بدترین وضع گرفتارى، نستوهى و رفتار پر حماسه و ستیزه‏گر و آشتى‏ناپذیر خویش را از دست نمى‏دادند:

به جملات این نامه كه یكبار از زندان به هارون نوشته‏اند به دقت نگاه كنید، چقدر شكوه رادى و پایمردى و ایمان به عقیده و هدف از آن به چشم مى‏خورد:

«...هیچ روز در سختى بر من نمى‏گذرد مگر كه بر تو همان روز در آسایش و رفاه مى‏گذرد، اما مى‏باش تا هر دو رهسپار روزى شویم كه پایانى ندارد و تبهكاران در آنروز زیانكارند... »7

به دستور هارون،آن بزرگ را به بغداد بردند و نزد فضل بن ربیع محبوس ساختند،از آن پس چندى به فضل بن یحیى سپرده شد و نزد او زندانى بود و سر انجام به زندان سندى بن شاهك منتقل شد. علت این نقل و انتقالات متوالى آن بود كه هارون هر بار از زندانبان هاى آن بزرگوار مى‏خواست تا امام را از میان بردارند، اما هیچیك از این زندانبانان او تن به این كار ندادند تا این دژخیم آخرین یعنى سندى بن شاهك،كه به اشارت هارون آن عزیز را مسموم كرد و پیش از در گذشت وى، گروهى از شخصیتهاى معروف را حاضر ساخت تا گواهى دهند كه حضرت موسى كاظم مورد سوء قصد قرار نگرفته و با مرگ طبیعى در زندان از دنیا مى‏رود. و با این حیله مى‏خواست‏ حكومت عباسى را از قتل آن بزرگوار، تبرئه كند و هم جلوى شورش احتمالى هواداران آن امام را بگیرد

آرى: این چنین است كه هارون نمى‏تواند وجود امام را تحمل كند، ساده لوحانه است اگر باور داشته باشیم كه هارون تنها از این جهت كه به مقام معنوى امام در دل مردم حسادت مى‏كرد، او را به زندان افكند.

امام موسی کاظم علیہ السلام

او از تماس مخفى مداوم شیعیان آن گرامى با وى توسط كارگزاران دستگاههاى امنیتى خویش كاملا آگاه شده بود و هم مى‏دانست كه اگر امام هر لحظه زمینه را آماده بیابند، با قیام خود و یا با دستور قیام به یاران خود حكومت او را واژگون خواهند فرمود و مى‏دید كه این روحیه‏ى نستوه كمترین مقدار سازشكارى در كنه وجودش یافته نمى‏شود و اگر روزى چند ظاهرا دست روى دست گذارده است، این سكوت نیست، توقفى تاكتیكى است ‏براى یافتن ضربه‏گاه مناسب، پس پیشدستى مى‏كند و در نهایت عوام فریبى و وقاحت در برابر قبر پیامبر مى‏ایستد و بى آنكه از غصب خلافت و ستمهاى خویش و خوردن اموال مردم و تبدیل دستگاه خلافت‏ به سلطنت، شرم كند، خطاب به پیامبر مى‏گوید:

«یا رسول الله، از تصمیمى كه در مورد فرزندت موسى بن جعفر دارم عذر مى‏خواهم، من باطنا نمى‏خواهم ایشان را زندانى كنم اما چون مى‏ترسم بین امت تو جنگ واقع شود و خونى ریخته گردد، این كار را مى‏كنم!!» آنگاه دستور مى‏دهد آن گرامى را كه هم در آنجا در كنار قبر پیامبر مشغول نماز بود دستگیر كنند و به بصره ببرند و زندانى سازند.

امام یكسال در زندان عیسى بن جعفر والى بصره بسر برد و خصلت‏هاى برجسته‏ى آن گرامى، چنان در عیسى بن جعفر تاثیر گذارد كه آن دژخیم به هارون نوشت: او را از من باز ستان و گرنه آزادش خواهم كرد.

به دستور هارون،آن بزرگ را به بغداد بردند و نزد فضل بن ربیع محبوس ساختند،از آن پس چندى به فضل بن یحیى سپرده شد و نزد او زندانى بود و سر انجام به زندان سندى بن شاهك منتقل شد.

علت این نقل و انتقالات متوالى آن بود كه هارون هر بار از زندانبان هاى آن بزرگوار مى‏خواست تا امام را از میان بردارند، اما هیچیك از این زندانبانان او تن به این كار ندادند تا این دژخیم آخرین یعنى سندى بن شاهك،كه به اشارت هارون آن عزیز را مسموم كرد و پیش از در گذشت وى، گروهى از شخصیتهاى معروف را حاضر ساخت تا گواهى دهند كه حضرت موسى كاظم مورد سوء قصد قرار نگرفته و با مرگ طبیعى در زندان از دنیا مى‏رود. و با این حیله مى‏خواست‏ حكومت عباسى را از قتل آن بزرگوار، تبرئه كند و هم جلوى شورش احتمالى هواداران آن امام را بگیرد. 8

اما،هوشیارى و نستوهى آن امام،آنان را رسوا ساخت چرا كه همینكه شهود به آن حضرت نگریستند،ایشان با وجود مسمومیت‏شدید و بدى احوال و ضعف حال به شهود فرمودند:

مرا به وسیله‏ى 9 عدد خرما مسموم ساخته‏اند، بدنم فردا سبز خواهد شد و پس فردا از دنیا خواهم رفت. 9

و چنین شد كه آن بزرگوار خبر داد.

 

تهیه و تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1. حیاة الامام 2- 77

2. مقاتل الطالبین 463- 497

3. امالى شیخ طوسى ص 206 چاپ سنگى

4. امالى شیخ طوسى ص 206

5. رجال كشى ص 441- 440 پدر گرامى آن حضرت،امام صادق علیه السلام نیز به یونس بن یعقوب مى‏گوید:اینان را در بناء مسجد هم یارى نكن وسائل ج 12 ص 120- 130

6. غیبت‏شیخ طوسى چاپ سنگى ص 21

7. تاریخ بغداد ج 13 ص 32

8. غیبت‏شیخ طوسى ص 22- 25 چاپ سنگى

9. عیون اخبار الرضا ج 1 ص 97

مشاوره
مشاوره
در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.