سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
از کوچه صدای دسته می آمد «جانم حسین، جانم حسین.» نیما، پیراهن سیاهش را پوشیده بود و رفته بود پشت پنجره دسته را تماشا کند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آلبالوهای لباس من

آلبالوهای لباس من

از کوچه صدای دسته می آمد «جانم حسین، جانم حسین.» نیما، پیراهن سیاهش را پوشیده بود و رفته بود پشت پنجره دسته را تماشا کند.

اما من لباس سیاه نداشتم. مامان گفته بود برایم می دوزد ولی مریض شده بود. دکتر گفته بود باید یک هفته در رختخواب استراحت کند.

بابا رفته بود مأموریت. مامان مریض بود. مادربزرگ هم رفته بود مشهد. من خیلی ناراحت بودم. فکر می کردم آن سال نمی توانیم در مراسم عزاداری امام حسین (علیه السلام) شرکت کنیم.

صدای زنگ در بلند شد. مادربزرگ بود. با همان ساک قشنگ و بزرگش. گفت: «دلم طاقت نیاورد، زود برگشتم.» از توی ساکش لیمو شیرین برای مامان، دو زنجیر برای نیما و یک روسری مشکی برای من آورده بود. روسری را فوری سرم کردم.

مادربزرگ، برای مامان آب لیموشیرین گرفت و به ما گفت: «بچّه ها راه بیافتید بریم مراسم عزاداری

نیما زنجیرهایش را در دست گرفته بود. حاضر و آماده ایستاده بود. من مانده بودم و نمی دانستم چه کار کنم و چه لباسی بپوشم.

یک مرتبه به یاد لباس سبزم افتادم که عمه طاهره برایم از کربلا آورده بود. مامان آن را توی کمد خودش و بابا گذاشته بود تا در عروسی خاله مینا بپوشمش. به مامان گفتم می خواهم آن لباس را بپوشم و اجازه داد.

همه ی دسته ها می آمدند در صحن امام زاده ی نزدیک خانه ی ما جمع می شدند. ما که رسیدیم آن جا، نیما فوری وارد یک دسته شد.

آلبالوهای لباس من

نزدیک ما دختری همسنّ من بود که اسمش نرگس بود. با هم دوست شدیم. نرگس گفت: «وای! چرا قرمز پوشیدی؟ مامانم می گه قرمز پوشیدن روز عاشورا گناه داره.» من گفتم: «من که لباسم سبزه، روسریم مشکی.» نرگس گفت: « اما آلبالوهای روی جیب های لباست که قرمزه.»

خیلی ناراحت شده بودم. یک مرتبه فهمیدم چکار کنم. با انگشت هایم روی آلبالوها را پوشاندم.

نرگس دیگر نمی خواست چیزی بگوید. تا آخر مراسم، انگشت هایم را از روی آلبالوها بر نداشتم.

آن شب از خوش حالی خوابم نمی برد. انگشت هایم کمی درد می کردند؛ اما خیلی خوش حال بودم که توانسته بودم در مراسم شرکت کنم.

فاطمه ابطحی_سروش کودکان

تنظیم:نعیمه درویشی_تصویر:مهدیه زمردکار

مطالب مرتبط

احترام به پدربزرگ

اشتباه علی ‌كوچولو

جشن تکلیف

دفتر نقّاشی

آقا شیطونه

لیوان را چه کسی شکسته؟

پذیرایی از عزاداران امام حسین

گنج مادربزرگ

عاقبت قسم دروغ

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین