سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مباهله حجت زنده کلام علامه طباطبایی ماجرای میرفندرسکی و مسیحیان
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

مباهله عالمان ربانی

روز مباهله

بسم الله الرحمن الرحیم

طبق آن چه از برخی روایات فهمیده میشود، مسأله «مباهله» اختصاص به شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و آن هم در خصوص ماجراى نصاراى نجران ندارد؛ بلکه افراد با ایمان میتوانند برای اثبات حقانیت اسلام، «مباهله» کنند. طبق این روایات، ائمه اهل بیت علیهم السلام نه تنها این عمل را مشروع دانسته‏اند، بلكه بدان سفارش هم كرده‏اند.

از جمله روایاتی که  در این باره داریم، روایات «بَابُ الْمُبَاهَلَةِ» در کتاب «الکافی» است، میتوانید این باب را در «كِتَابُ الدُّعَاءِ» که در تتمه کتاب الصلاة قرار دارد، مشاهده نمایید. (1) همچنین در «أَبْوَابُ الدُّعَاءِ» کتاب وسائل الشیعة، دو باب درباره مباهله هست؛ باب 56: بَابُ اسْتِحْبَابِ مُبَاهَلَةِ الْعَدُوِّ وَ الْخَصْمِ وَ كَیْفِیَّتِهَا وَ اسْتِحْبَابِ الصَّوْمِ قَبْلَهَا وَ الْغُسْلِ لَهَا وَ تَكْرَارِهَا سَبْعِینَ مَرَّةً و باب 57: بَابُ اسْتِحْبَابِ كَوْنِ الْمُبَاهَلَةِ بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (2)

 

یکی از این روایات این است که:

ابومسروق گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض كردم: «ما با مردم [دربارهی مذهب و امامت شما] گفتگو میكنیم و با آنان احتجاج میكنیم و به گفتار خدای عزوجل دلیل میآوریم كه فرماید «أطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (3) مردم [در پاسخ] میگویند: این آیه دربارهی فرماندهان قشونها نازل گشته است.

پس برای آنان به گفتار [دیگر] خدای عزّ و جل حجّت میآوریم كه «إنَّما وَلِیُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ...» (4) پس مردم میگویند: این آیه دربارهی مؤمنین نازل شده.

و برای آنها به گفتار خداوند عزوجل دلیل آوریم که «قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَودَّةَ فِی الْقُرْبی» (5)، آنها میگویند: این آیه دربارهی نزدیكان و خویشان اسلامی نازل شده است.

[ابن مسروق میگوید] من آن چه در خاطر داشتم از این آیات و مانند آن [و جواب هائی كه مردم از آن ها دهند] ذكر كردم؛ حضرت به من فرمود: اگر این طور است آن ها را به «مباهله» دعوت كن، عرض كردم: چگونه این کار را كنم؟ ایشان فرمودند: «سه روز خود را اصلاح كن» و گمانم كه فرمود «روزه بگیر» [یعنی در آن سه روز كه درصدد اصلاح خود به توبه و استغفار و دعا و امثال اینها برآئی روزه هم بگیر] و غسل كن و تو باآن شخص (طرف مقابل خود) به صحرا بروید و انگشتان دست راست خود را در انگشتان او شبكهوار بیانداز، و او را انصاف ده و ابتداء به خود [لعن و نفرین] كن و بگو: «أللهُمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضینَ السَّبْعِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ، إِنْ كانَ أَبُو مَسْرُوق جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعی باطِلاً فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْباناً مِنَ السَّماءِ أَوْ عَذاباً أَلیماً» ؛ بار خدایا، ای پروردگار هفت آسمان و هفت زمین ،و ای دانای نهان و عیان، و ای بخشنده مهربان، اگر ابومسروق حقی را انكار كرده و ادّعای باطلی كرده پس بر او از آسمان عذابی دردناك نازل فرما؛

سپس نفرین را به او برگردان، پس بگو: «وَ إنْ كانَ فُلانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعی باطِلاً فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْباناً مِنَ السَّماءِ أَوْ عَذاباً أَلیماً»؛ و اگر فلان كس حقّی را انكار كرده و باطلی را ادّعا كرده پس عذابی دردناك از آسمان بر او فرود آور.

سپس فرمود: پس از آن درنگ نكنی كه اثر آن را در آن شخص به چشم خود خواهی دید. [ابو مسروق گوید:] به خدا سوگند هیچ كس را ندیدم كه مرا در این كار اجابت كند [و حاضر به مباهله شود.] (6)

 

سیره علامه طباطبایی در زیارت امام رضا(ع)

طبق بیان علامه طباطبایی: «مباهله حجت زنده است»؛

ایشان مباهله را از معجزات باقیه اسلام و قرآن میدانند و فرمودهاند: «هر فرد با ایمان مى‏تواند به اولین پیشواى خود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، تأسّى نموده، در راه اثبات هر حقیقتى از حقایق ثابته دین با همین سلاح، پنجه در پنجه خصم خود انداخته، با درخواست از پیشگاه خداى توانا، فرمان نابودى وى را صادر كند. این دانشمندان هر وقت خواستند، مى‏توانند با فردى از افراد با ایمان مسلمین مباهله كرده، حقانیت این آئین پاك و دعاوى آن را آزموده و ثبوت هویت معجزه را از نزدیك و با رأى العین، مشاهده نمایند. این گوى و این میدان.» (7)

 

 

 

نمونههایی از مباهله و موارد شبیه به آن

ذکر بنیان کن

محقق نراقی رحمه الله در کتاب «خزائن» آورده است: (8)

مرحوم «میرزا ابوالقاسم میرفندرسکی» (متوفی 1050ق) در یکی از مسافرتها به شهری که ساکنانش نصرانی بودند، وارد شد و با مردمش معاشرت پیدا کرد. روزی از روزها عدّهای برای تخطئه مذهب میرزا گفتند: یکی از چیزهایی که نشانگر حقّانیت مذهب ما و باطل بودن مذهب شماست، استحکام معابد و صومعههای ماست تا آنجا که بعضی از آنها از زمان ساختشان که حدود دو-سه هزار سال میگذرد، بدون هیچگونه عیبی باقی ماندهاند؛ به خلاف مساجد و معابد شما که غالبا طبق آنچه که ما دیدیم، بیش از یک قرن باقی نمیماند. آیا دلیلش این نیست که حق خود را حفظ میکند و باطل همیشه در معرض زوال است؟!

میرزا (ره) در جواب فرمود: علّّتش این نیست؛ بلکه چون این بناها طاقت کلمه حق و اعمال صالحه و عبادات مقبوله مؤمنین را ندارد، به خاطر همین سستی و خرابی در معابد ما پدید میآید؛ به خلاف معابد شما که در آنها کلمه حقی که مورد رضایت خدا باشد، به آسمان بالا نمیرود. شاهدش هم این است که اگر در یکی از معابد شما که دربارهاش چنین میگویید اعمال حق ما قرار گیرد و آن راز و نیازهای مقبول از آنجا به طرف آسمان بالا رود، خواهید دید که آن بنا هم در مقابل خدا و از ترس مقام الهی خاضع و خاشع و ذلیل خواهد گشت.

آنها گفتند: این ادّعا را فقط با امتحان قبول میکنیم. سپس کنیسهای را نشان دادند که مدّعی بودن قدیمیترین و محکمترین کنیسهشان است. گفتند آنجا برو و هر کاری میخواهی انجام بده؛ اگر با کارهای تو در عمارت خلل و سستی پدید آمد، ادعای تو درست خواهد بود وگرنه باید قبول کنی که سخن ما صحیح است.

میرزا (ره) قبول کرد و پس از تطهیر و وضو، با استمداد از ذات الهی و توسّل به اجداد طاهرینش (علیهم السلام) داخل آن معبد بزرگ شد. در کمال جلالت و هیبت در حالی که اهالی شهر اطراف معبد اجتماع کرده بودند، اذان و اقامه گفت و هنگامی که آماده تکبیرةالاحرام شد، تمام وجودش را به خداوند سبحان سپرد و کلماتی را که درخت کوه طور با حضرت موسی علیه السلام سخن گفته بود، به زبان آورد و در نهایت تعظیم و ابّهت گفت: «الله أکبر» و پس از گفتن آن، فورا از معبد خارج شد. چشم بر هم زدنی نگذشت که آن بنای بزرگ خراب شد و با خاک یکسان گشت و از آن معبد جز تلّی از خاک بر جای نماند.

 

باران رحمت

در کتاب «جامع النورین» آمده است: (9)

در زمان مرحوم «حاج ابراهیم کلباسی» (متوفی 1261ق) سالی باران نیامده بود. «منوچهر خان معتمد الدولة» خدمت حاجی آمد و عرض کرد: مردم استدعا دارند که شما به دعای باران تشریف ببرید. حاجی عذر آوردند که من پیرم و توان رفتن ندارم. معتمد الدولة گفت: برای شما تخت روان میفرستم که در آن بنشینید و تشریف بیاورید. آن مرحوم پاسخ داد: آخر با تخت غصبی به دعای باران رفتن و طلب باران نمودن چه مناسبتی دارد؟ و آیا خداوند چنین دعایی را مستجاب میکند؟ «آقا محمدمهدی» پسر حاجی عرض کرد: خودمان برای شما تختی میسازیم؛ چوب هم در خانه داریم. آقا پذیرفت و فرمود: عیبی ندارد.

پس نجاری را آوردند و تخت را ساختند. سپس در شهر اعلام کردند که مردم از روز شنبه روزه بگیرند که در روز دوشنبه با حال روزه به همراه حاجی کلباسی به دعای باران حاضر شوند.

مردم روزه دار در روز موعود جمع شدند و حاجی را با تخت روان به طرف تخت فولاد بردند. از سویی دیگر ارامنهی جلفای اصفهان نیز صف کشیدند و انجیل را باز کردند؛ یهودیان اصفهان نیز با توراتهاشان حاضر گشتند. هنگامی که مرحوم حاجی دید ارامنه از یک سو و یهودیان در سویی دیگر صف کشیدهاند، سر را برهنه نموده و به طرف آسمان بلند کرد و عرض نمود: «خدایا ابراهیم محاسنش را در اسلام سفید کرده است؛ امروز مرا پیش یهودیان و نصارا خجالت مده» یکباره ابر آسمان منطقه را پوشاند و در همان ساعت بارش باران شروع شد.

 

مترجم تفسیر المیزان میفرماید:

...و در داستان مباهله و قاطعیت آن نمونه‏هایى در طول تاریخ اسلام و تشیع واقع شده، كه اجمال دو تاى آنها و تفصیل یكى از آنها، از نظر خواننده مى‏گذرد:

اما آن دو داستان كه اجمالش را ذكر مى‏كنیم، یكى داستان خیراتى «خادم امام جوادعلیه السلام» است كه به «احمد بن عیسى» پیشنهاد مباهله داد و او ترسید و به حق اعتراف كرد و روایتش در جلد دوازدهم چاپ قدیم بحار الانوار صفحه 127 آمده. و دیگرى داستان مباهله یك مسیحى دیرانى با یك یهودى است كه در همان مجلس مباهله، زمین زیر پاى یهودى و خود او یك جا آتش شد و روایتش را مرحوم مجلسى در جلد دهم چاپ جدید بحار الانوار صفحه 65 آورده است.

و اما آن نمونه‏اى كه اصل روایتش آورده مى‏شود، داستانى است كه «نجاشى» رضوان اللَّه علیه در كتاب «رجال» خود صفحه 279 در معرفى «محمد بن احمد بن عبد اللَّه بن قضاعة بن صفوان بن مهران» نقل كرده، مى‏گوید: وى در دربار «سلطان بن حمدان» مقام و منزلتى داشت و علت آن این بود كه روزى در حضور سلطان با قاضى «موصل» در مسأله امامت مناظره كرد و رشته بحث به اینجا كشیده شد كه به پیشنهاد «ابن قضاعة» مباهله كنند، قاضى قول فردا را داد و در موعد مقرر حاضر شد، با ابن قضاعه مباهله كرد؛ سپس دست در دست ابن قضاعه نهاد و از مجلس خارج شد. و این قاضى كسى بود كه همه روزه به در بار سلطان مى‏آمد، آن روز و فرداى آن روز نیامد. سلطان بدنبالش فرستاد، رسول برگشت و گفت: قاضى همان ساعت كه با ابن قضاعه دست داده بود، دستش ورم كرده و تب مى‏كند و سیاه مى‏شود و فرداى آن روز به هلاكت مى‏رسد و این جریان همه جا منتشر مى‏شود و لذا ابن قضاعه نزد همه امراء و سلاطین آن روز داراى مقام و منزلتى مى‏شود. (10)

 

پی نوشت ها:

(1) الکافی، ج2، ص514 تا 515

(2) وسائل‏الشیعة، ج7 ص134 تا 136

(3) سوره نساء، آیه 59

(4) سوره مائده، آیه55

(5) سوره شوری، آیه23

(6) الكافی، ج2، ص513، باب المباهلة؛ وسائل‏الشیعة، ج7، ص134؛ بحارالأنوار، ج92، ص349، باب الملاعنة و المباهلة...

(7) ترجمه المیزان، ج‏3، ص370؛ پاورقی شماره 3 به نقل از ترجمه رساله «اعجاز» علامه طباطبایی

(8) داستانهای شنیدنی از کرامات علما، ص19 تا 21

(9) همان، ص54 و55

(10) ترجمه المیزان، ج‏3، ص370؛ پاورقی شماره 3


رهنما، گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین