سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
هر چند که بعضی از شاعران از نیش قلم انتقاد رنجیده و آن‏را کار بیکاران خوانده‏‏اند اما اهمیت انتقاد را نمی‏توان منکر شد. انتقاد، امروز یکی از فنون ادبی است و فن مهمی است. ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نوکر بادنجانیم!!

انتقاد

نوکر بادنجانیم!!

هر چیز که هدف و غرضی در آن هست ناچار تابع حدود و قوانینی است و هر چه نظم و قانونی دارد ناچار دارای مقیاس و میزانی نیز هست که به‏آن سنجیده می‏شود و از روی این سنجش است که درست را از نادرست و کامل را از ناقص می‏توان باز شناخت.

سنجش و آزمایش لازمه ترقی و پیشرفت هر فنی است. تا خطا را از صواب نشناسیم از خطا پرهیز نمی‏کنیم و کار ما بی‏نقص نمی‏شود. زرگر ساخته خود را بمحک می‏سپارد و نویسنده آثار خویش را در معرض انتقاد قرار می‏دهد.

هر چند که بعضی از شاعران از نیش قلم انتقاد رنجیده و آن‏را کار بیکاران خوانده‏‏اند اما اهمیت انتقاد را نمی‏توان منکر شد. انتقاد، امروز یکی از فنون ادبی است و فن مهمی است. منتقد حقیقی بقدر یک و شاعر و نویسنده بزرگ ممکن است به ترقی ادبیات خدمت کند. در قرن نوزدهم تاثیر سنت بود و فرانسوی و بیلینسکی روسی در پیشرفت ادبیات فرانسه و روسیه از هیچ شاعر و نویسنده بزرگی کمتر نبود.

میدان کوشش منتقد نیز وسیع‏تر از قلمرو و نویسنده است. اگر نویسنده فقط بخواننده خطاب می‏کند منتقد با هر دو سرو کار دارد، زیرا از یک طرف باید نویسنده را راهنمایی کند و نیک و بد کار او را بوی  نشان دهد و از طرف دیگر بر عهده اوست که خواننده را برای ادراک زیبایی‏هایی هنر و التذاذ از آن آماده سازد و دقایق و رموز آثار ادبی را که مایه امتیاز شاهکارها از آثار پست و بازاری است به‏او بیاموزد. به این طریق در اثر کوشش منتقد، ادبیات و همه فنون هنر، از دو جنبه ایجاد و ادراک رو به‏کمال می‏رود.

به‏این سبب است که در همه کشورهای جهان انتقاد مقامی بلند یافته است. بزرگانی هستند که کارشان جز انتقاد نیست و از شاعران و نویسندگان بسیار می‏توان نام برد که در انتقاد نیز بقدر ابداع و ایجاد صاحب شهرتند.  در آن جاها که خواننده بسیارست و طبعاً شماره نویسندگان نیز کم نیست و هر ماه در هر رشته صدها کتاب تازه منتشر می‏شود، یافتن و خواندن این‏همه کتاب و تشخیص قدر و بهای هر یک، فرصت و فراغت و تخصص در همه فنون لازم دارد و می‏دانیم که این شرایط برای همه افراد حاصل نمی‏شود. بنابراین فن انتقاد وظیفه مهم دیگری نیز به‏عهده دارد و آن معرفی آثار جدید و تعیین ارزش آنهاست تا خواننده، میان این آثار فراوان، سرگردان نشود و در فرصت کمی که دارد بر حسب ذوق خود بتواند کتابی را برای خواندن برگزیند و در ادراک دقایق آن از منتقد، که بعلم و ذوق لیاقت رهبری یافته است، کمک بخواهد.

بنابراین همین که نویسنده‏ای در یکی از رشته‏های ادبی کتابی نوشت و منتشر کرد در معرض انتقاد قرار می‏گیرد. نه اینست که همیشه انتقاد درست و به‏جا باشد و هرگز گمان غرض یا خطا در آن نرود، و منتقد که انسان است چگونه می‏تواند در مظنه خطا و غرض قرار نگیرد؟ بارها دیده شده است که درباره یک کتاب، در مجله‏ها و روزنامه‏های ادبی، عقاید مختلف اظهار کرده‏اند. اما باید دانست که این اختلافات نادر است و فاصله میان آنها بسیار نیست. کمتر دیده است که منتقدی، به غرض، یاوه‏ای را شاهکار قلم بدهد یا شاهکاری را پست و ناچیز بشمارد، زیرا هر قدر به غرض خود دلبسته باشد نام و آبروی خویش را بیشتر می‏خواهد و می‏داند که میدان خالی نیست و دیگران هستند که در این باب حکم خواهند کرد و حقیقت آشکار خواهد شد. اما خطا، آنجا که موازین درست و دقیق هست احتمال خطا در سنجش کم است. مگر آنکه حکم در باره بدعتی ادبی باشد که به سبب تازگی آن‏را با میزان‏های کهن نتوان سنجید.

اما اگر منتقدی بر کتابی ایراد کرد نویسنده کینه او را به‏دل نمی‏گیرد و کمر به خصومتش نمی‏بندد، بلکه اگر آن ایراد وارد ست از او تشکر می‏کند که راهنمائیش کرده و او را بنقص یا خطای خود متوجه ساخته است، و اگر  وارد نیست زیانی ندیده تا جای تلافی و کینه ورزی باشد. منتهی آنست که بر نادانی یا کج سلیقگی منتقد بخندد چنانکه بسیاری از نویسندگان بزرگ خندیده‏اند.

این سعه صدر، در نویسنده و منتقد، نتیجه ایمانی است که هر دو به کمال هنر دارند. دانش دوستی و هنر پرستی خود مذهبی است که ایمان راسخ می‏خواهد. آنکه چنین ایمانی دارد در پی آن نیست که معبود خود، یعنی دانش و هنر را برای اغراض پست دیگر مانند کسب مال و جاه و شهرت بکار ببرد. هنرمندانی که خود و کسانشان در سختی و گرسنگی زیسته و همه عمر را وقف هنر خویش کرده‏اند بسیار بوده‏اند و هنوز شاید سلسله این هنرپرستان منقطع نشده باشد.

اما وضع انتقاد در کشور ما چگونه است؟ رسمی قدیم بود که همیشه مولف از خواننده التماس دعا داشت و هر کتابی به چنین عبارتی پایان می‏یافت: «امید آنکه در زلات آن بدیده اغماض در نگرند و مولف را به دعای خیر یاد فرمایند».

تا وسائل چاپ و انتشار در میان نبود نکته جویی و انتقاد چندان سودی هم نداشت، زیرا به‏جای آنکه فایده آن عام باشد صورت مباحثه و مجادله با مولف پیدا می‏کرد. وسایل انتشار که پیدا شد ناچار در این رسم تغییری حاصل گشت. عده بیشتری کتب نویسندگان را خواندند و حق رد و قبول، به‏جای آن که به‏عده معدودی منحصر باشد، تعمیم یافت.

بعضی از نویسندگان کم کم عبارتی متناسب با وضع جدید یافتند و به‏جای تقاضای عفو و اغماض، درباره آثار خویش بحث و انتقاد درخواست کردند. اگر چه رسم تازه عمومیت نیافته است، اما به‏هر حال در هیچ‏یک از این دو عبارت صداقتی نیست. عبارت قدیم، در پرده شکسته نفسی که از آداب شرقی است، حاکی از آن بود که خطائی در میان نیست تا مستحق عفو باشد و عبارت جدید به‏کنایه مفید این معنی است که هرگز کسی بر من ایراد نمی‏تواند گرفت و اگر می‏تواند این‏گوی و میدان. اما اگر کسی گستاخی کرد و نکته‏ای گرفت او را به غرض و دشمنی متهم ساختن و به دشنام از میدان به‏در کردن بهترین جاده کار است.

علت این امر آنست که ما به دانش و هنر ایمانی نداریم. خودپرستی نزد ما بر هنر پرستی غلبه دارد. با آنکه همیشه از معنویات دم می‏زنیم و دیگران را به‏تحقیر و ریشخند شیفته مادیات می‏خوانیم از معنی پیش ما خبری نیست. نفع ما نفع محسوس و آنی است. لذت ما لذت جسمانی و عامیانه است. دیگر از آن عارفی که مست شوق بر سر دار می‏رفت و آن شاعری که در راه ایمان بکار و هنر خویش، نه به طمع گنج سلطان، عمری به سختی به سر می‏آورد میان ما نشانی نمی‏توان یافت. دانش و هنر نزد ما قدری ندارد. بازیچه هم نیست. کاش بازیچه بود! آلت تقلب و تزویر و ریاست، مایه کاسبی است، کسب چاه و مال، ترقی اداری و اجتماعی، وسیله خوب خوردن و خوب پوشیدن و خود فروشی.

پس، چون دانش و هنر هدف نیست و وسیله‏ای برای رسیدن به اغراض دیگرست، اشتغال بدان، به‏جای آنکه مایه لذت باشد، موجب رنج می‏گردد، کم مولفی را در این زمان می‏توان یافت که در مقدمه کتاب از رنج بی‏پایان و مشقت بسیار خود در راه تالیف و شکایت از حسد حاسدان و گله از قدر ناشناسی انباء زمان سخن به میان نیاورده باشد. گوئی در همه جهان، مولفان بی‏کوشش و رنج، به یک نشست و برخاست، کتابی تالیف می‏کنند و همان مولف بیچاره ماست که برای تالیف کتاب خود رنج برده و کوشش کرده است.

اما این ندبه‏ها تنها از ناتوانی نیست بلکه غرضی دیگر در آن پنهانست. نویسنده به‏این وسیله می‏خواهد ارزش و اعتبار نوشته خود را ثابت کند به‏گمان آنکه قدر و بهای هر اثری را فقط از روی رنجی که در ایجاد آن به کار رفته اندازه می‏توان گرفت.

وضع انتقاد نیز چنین است که نویسنده نسخه‏ای از کتاب خود را به هر یک از دوستان و آشنایان که با قلم سر و کار دارند می‏دهد و از ایشان خواهش می‏کند که درباره آن چیزی بنویسند. این «چیزی» که مورد تقاضاست البته مدح و تحسین است و آن دوست وظیفه دارد که نویسنده را با همه بزرگان قدیم و معاصر مقایسه کند و او را همسان ایشان یا بالاتر بشمارد و به‏او تبریک بگوید که چنین شاهکاری پدید آورده و خدمتی بزرگ به علم و ادب و میهن عزیز خود کرده است و اگر خدای ناکرده آن دوست از جهتی شاهکارش را نپسندید یا نکته‏ای بر آن گرفت نویسنده بزرگوار یقین می‏کند که این دشمنی بی‏سبب از سرچشمه‏ای آب می‏خورده، یا رفیقش از حسد تاب تحمل نیاورده و یا تحریک و توطئه‏ای در میان بوده است.

دیگران که زرنگترند راهی آسانتر می‏گزینند تا از این دردسرها ایمن باشند. به این طریق که خود چند تفریظ بالا بلند درباره کتاب خویش می‏نویسند و یا به‏امضای جعلی منتشر می‏کند یا از دوستان می‏خواهند که، بی‏زحمت، فقط آنها را امضا کنند.

اما کسانی که خود را اهل فن می‏شمارند نیز اراداتی به‏فن خویش نشان نمی‏دهند. ایمان به‏امری معنوی و دفاع از آن در نظرایشان کاری لغو و بیهوده است. از معنی که نفع و ضرری عاید کسی نمی‏شود. پس چرا به‏سبب آن برای خود دشمن بتراشند، دشمنی که ممکن است ضرری برساند. این سیره مرضیه قدیم است. طلحک روزی که سلطان محمود گرسنه بود و بادنجان خواست شرحی از خواص بادنجان گفت و روز دیگر که شاه میلی به بادنجان نداشت در ذکر ضررهای آن فصلی پرداخت. شاه گفت مگر نه دیروز آن‏همه از فواید بادنجان می‏گفتی؟ گفت من نوکر توام نه نوکر بادنجان. باید برای خوشامد تو چیزی بگویم نه برای خوشامد بادنجان.

این قصه طنزآمیز که گویا از عبید زاکانی است نماینده طرز فکر ماست. همه امور معنوی نزد ما بادنجان است و خدا را شکر که هیچیک نوکر بادنجان نیستیم.

ادبیان ما می‏اندیشند که مگر نه نویسنده گدای آفرین است؟ آفرین هم که مایه‏ای ندارد و ضرری به‏کیسه ایشان نمی‏زند. پس چرا او را برنجانند و این رنجش سبب شود که در محفلی به‏ایشان بدی بگوید یا به ‏آثارشان ایرادی بکند و این ایراد از شان ایشان بکاهد و مقامشان را متزلزل سازد.

چرا از تزلزل مقام و کسرشان خود می‏ترسند؟ زیرا می‏دانند که این‏ شان و مقام را خود نیز به‏همین طریق بدست آورده‏اند و این کاخ که بنیان درستی ندارد زود ممکن است فرو بریزد.

نتیجه‏ای که از این وضع حاصل شده اینست که در کشور ما دانش و هنر محکی ندارد و هرگز پای سنجشی به‏میان نمی‏آید. دانشمندتر و هنرمندتر کسی نیست که قریحه ذاتی، او را برای پیروی راه دانش و هنر برگزیده و به پای همت و کوشش این راه دور و دشوار را طی  کرده است، بلکه باید سیاست و تدبیری را که برای کسب این شهرت لازمست آموخته باشد.

هر قدر در عظمت قدر کتابی مبالغه کنید و فصولی در مدح و تحسین آن بپردازید همین‏که یک نکته کوچک‏ بر آن گرفتید نویسنده بزرگوار می‏رنجد و در خیابان روی از شما برمی‏تابد و شما را حسود و بدجنس می‏شمارد. این تجربه را درباره اشخاص متخلف تکرار کنید تا یک گروه دشمن بتراشید و روز‏گارتان سیاه شود.

دوستی از ادیبان روزی صمیمانه به من نصیحت می‏کرد که دشمن بسیار دارم و باید  از عاقبت کار اندیشه کنم. گفتم چاره چیست؟ گفت حقیقت طلبی را کنار بگذار. اگر شعری سست و به‏معنی شنیدی در فکر آن نباش که شعر چگونه است، بلکه شاعر را در نظر بیاور که صاحب مقام و نفوذست و دوستی و دشمنی او بی‏سود و زیان نیست.

آری، ما نوکر بادنجانیم.

پرویز ناتل خانلری

تهیه و تنظیم: مهسا رضایی- ادبیات تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین