سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در ادامه مطالب پیشین، به ادلۀ توحید رسیدیم. به برخی از این ادله اشاره می کنیم: امام صادق (ع) در پاسخ مرد زندیقی که منکر الوهیت حق بود بیانی دارند که مرحوم فیض کاشانی دو برهان از آن استخراج می کنند (الشافی:
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

دو خدایی یعنی فساد

ادلّه توحید

توحید

در  ادامه مطالب پیشین، به ادله توحید رسیدیم. به برخی از این ادله اشاره می کنیم:

1- امام صادق (ع) در پاسخ مرد زندیقی که منکر الوهیت حق بود بیانی دارند  که مرحوم فیض کاشانی دو برهان از آن استخراج می کنند (الشافی: 41 - 42):

اگر دو مبداء در جهان وجود داشته باشد، سه حالت متصور است:

‌أ. هر دوی آنها قوی هستند: باید یکی از آنها دیگری را مغلوب کند وگرنه در عالم فساد لازم می آید. اگر بیش از یک خدا در جهان وجود داشته باشد اراده های مشابه  زیادی در کار تدبیر جهان وجود می داشت و لازمه این امر تعارض اراده خدایان فرضی با هم است. تعارض اراده های گوناگون در اراده جهان مستلزم فساد است چرا که هیچ موجودی نمی توانست محقق شود. به همین دلیل است كه قرآن كریم مى‏ فرماید:

«لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا » (انبیاء/22)

اگر خدایان متعدد غیر از ذات احدیت وجود مى‏داشت ‏آسمان و زمین تباه شده بودند.

بنابراین، نظم و هماهنگى مخلوقات، خبر از خداى واحد مى‏دهد و چون تنها یک نظم و هماهنگی بر جهان حاکم است و نظم دیگری وجود ندارد، بنابراین خدای دیگری نیز نمی تواند موجود باشد.

‌ب. یکی از آنها قوی و دیگری ضعیف است: همان که قوی تر است خداست.

‌ج. هر دو ضعیف هستند: هیچ کدام لایق خدایی نیستند.

در ادامه حدیث برهان دیگری آمده است. در این بیان حضرت می فرمایند؛ اگر قائل به دو خدا شویم:

 یا از هر جهت با هم اتفاق دارند: که یکی هستند و هیچ تمایزی میان آنها نیست.

یا با هم فرق دارند: اگر دو خدا باشد که با هم فرق دارند، آنگاه میان آن دو فضایی خالی وجود دارد که آن را "فُرجه" می نامیم. اگر دو خدای واجب الوجود  در جهان باشد پس فرجه میان آنها هم یک واجب الوجود است. به این ترتیب به جای دو واجب، سه واجب داریم که میان آنها باید دو فرجه باشد که در نتیجه به پنج خدا می رسیم و برای تحقق پنج خدا نیاز به نُه خدا و ....است. به این ترتیب اگر بپذیریم که دو خدا در عالم وجود دارد لازم است بپذیریم که بی نهایت خدا در عالم وجود دارد و این مستلزم قبول تسلسل است که همانطور که در مقالات پیشین توضیح دادیم تسلسل امری محال است.

2- اساساً محال است كه خداوند مثل و مانند داشته‏باشد و در نتیجه به جاى یك خدا، دو خدا یا بیشتر داشته باشیم، زیرا تعدد، از خواص موجودات محدود است، درباره موجود نامحدود و مطلق، تعدد و كثرت معنى ندارد. انسان، درخت، میز، صندلی و ... هر کدام حدّ دارند یعنی می توان گفت این میز تا اینجاست و از این به بعد دیگر میز نیست بلکه صندلی است و .... اما چگونه می توان برای خدایی که نامحدود است و حدّ ندارد شریک در نظر گرفت؟ واجب الوجود صرف الوجود است و یک حقیقت صرف دارای تعدد و تکثر نمی تواند باشد. به عبارت دیگر، هیچ وجه و حیثیتی در عالم نیست که خدا نباشد تا ما بتوانیم غیرخدا را در آن تصور کنیم.

از امام جواد علیه السلام پرسیدم: معناى واحد چیست؟ فرمود: آن كه همگان بر یگانگى‏اش متفقند; هم چنان كه خداوند عز و جل مى‏فرماید: و اگر از ایشان بپرسى چه كسى آسمان‏ها و زمین را آفریده است، بى‏گمان خواهند گفت: خدا

خداوند در همه اشیاء هست اما این بدان معنا نیست که با آنها ترکیب می شود یا حدّ آنها را به خود می گیرد. در بیانات حضرت امیر (ع) به محتوای بلند توحید بسیار اشاره شده است:

برای نمونه در نهج البلاغه (خطبه 1) می فرمایند: «مع کل شیءٍ لابمقارنه و غیر کلّ شیءٍ لا بمزایله»

در خطبه 177 می فرمایند: «قریب من الاشیاء غیرملامس، بعید منها غیرمبائن».

در خطبه 49 می فرمایند: «سبق فی العلوّ فلا شیء اعلی منه، و قرب فی الدنوّ فلاشیء، اقرب منه، فلا استعلائه باعده عن شیء من خلقه، و لا قربه ساواهم فی المکان به»

و در بیان مهم دیگری توحید را چنین تعریف می کنند: «توحیده تمییزه عن خلقه و حکم التمییز بینونة صفة لا بینونة عزلة» (نهج البلاغه، خطبه 177)

3- همانطور که یکی از ادلّه اثبات خداوند فطرت بود از دلایل توحید نیز به حساب می آید. خداوند فطرت همه آدمیان را با معرفت ‏خویش سرشته است و این معرفت پیشینی با اموری چون تذكر دادن پیامبران و مطالعه در اسرار خلقت‏به یاد آدمى مى‏آید. در این معرفت فطرى، معرفت‏به توحید و یگانگى خداوند نیز جاى گرفته است. خداوند خود را به ‏عنوان خداوند یگانه به آدمیان شناسانیده است و متعلق معرفت فطرى، خداى واحد است و ناگزیر تذكر و توجه به این معرفت فطرى، توجه به خداى یگانه است; چنان‏كه در كتاب «توحید»به نقل از ابوهاشم جعفرى آمده است:

دعا

«از امام جواد علیه السلام پرسیدم: معناى واحد چیست؟ فرمود: آن كه همگان بر یگانگى‏اش متفقند; هم چنان كه خداوند عز و جل مى‏فرماید: و اگر از ایشان بپرسى چه كسى آسمان‏ها و زمین را آفریده است، بى‏گمان خواهند گفت: خدا .» (التوحید، ج 2، ص 83)

4- از دیگر ادله توحید نظم موجود در نظام هستى است. قرآن كریم آدمیان را به تدبر در آیات تكوینى فرا مى‏خواند تا از این گذر به آفریننده آیات و وحدت و یگانگى‏اش راه یابند:

«امن یبدا الخلق ثم یعیده و من یرزقكم من السماء و الارض االه مع الله قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین [. یا كیست] آن كه خلق راآغاز مى‏كند و سپس آن را باز مى‏آورد و آن كس كه از آسمان و زمین به شما روزى مى‏دهد؟ ! آیا معبودى باخدا است؟ ! بگو: اگر راست مى‏گویید، برهان خویش بیاورید .» (نمل/64)

گذر از نظام طبیعت به یگانگی خداوند متعال در بیانات حظرت علی (ع) به خوبی بیان شده است:

«اگر راه‏هاى تفكر را در پیش گیرى تا به ژرفاى تفكر خویش برسى، اندیشه‏ات تو را به یكتایى آفریدگار مى‏رساند; زیرا در خواهى یافت كه آفریننده مورچه، همان آفریدگار نخل است و در خواهى یافت كه همه موجودات ریز و درشت، لطیف و غلیظ و ضعیف و قوى همه در خلقت ، به‏سان یكدیگرند .» (نهج البلاغه، خطبه 185)

در حقیقت، هماهنگى موجودات جهان با یكدیگر، و دقت و استوارى خلقت، نشانه حاكمیت نیرویى یگانه بر جهان هستى است. وجود آثار و نشانه‏ها بر پدیدآورنده آنها دلالت مى‏كند. از این رو، آدمى با دقت در مخلوقات و نظم و تدبیر حاكم بر آن‏ها به خالق و صانع این مخلوقات رهنمون مى‏شود. ما تنها آثار تدبیر و حكمت یک موجود را در سراسر جهان‏ مشاهده می کنیم و درنتیجه، تنها یک اراده و مشیت را در تدبیر امور جهان مشاهده مى‏كنیم و این خود نشان مى‏دهدكه جهان ما «تک قطبی‏» است نه «دو قطبی‏» و یا «چند قطبی‏». اگر خداى واحد بى‏همتا شریكى مى‏داشت، آثار صنع و تدبیر او نیز در عرصه هستى پدیدار مى‏گشت و چون چنین نیست، آشكار مى‏شود كه جز او، خدایى دیگر در میان نیست. امیر مؤمنان علیه السلام در نامه‏اى خطاب به امام حسن علیه السلام این برهان را چنین بیان می کنند:

«و اعلم یا بنى انه لو كان لربك شریك لاتتك رسله و لرایت آثار ملكه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لكنه اله واحد كما وصف نفسه»

 پسركم! اگر پروردگارت را شریكى مى‏بود، رسولانش به سوى تو مى‏آمدند و آثار ملك و سلطه‏اش را مى‏دیدى و افعال و اوصافش را مى‏شناختى، ولى - او هم چنان كه خود را وصف فرموده است - خداى یكتا است .» (نهج البلاغه، نامه 31)

بیان دقیقتر این برهان مبتنی بر اصل علیت است:

مقدمه 1) وحدت عالم یک وحدت واقعی و طبیعی است

مقدمه 2) عالمی جز این عالم وجود ندارد

مقدمه 3) معلول واحد جز از علت واحد صادر نمی شود

نتیجه: عالم نمی تواند جز یک علت داشته باشد.

البته برای اثبات توحید دلایل زیادی از سوی فلاسفه ذکر شده است (برای نمونه بوعلی در اشارات و شفاء، و ملاصدرا در اسفار و شواهد الربوبیه دلایل توحید را مبتنی بر مفهوم و حقیقت وجود بیان کرده اند) که مبتنی بر درک دقیق مفهوم و حقیقت وجود است. در این نوشته کوتاه تلاش کردیم از دلایل ساده تر استفاده کرده و تا حد امکان از اصطلاحات صرف الوجود و  وحدت حقّه استفاده نکنیم. اما بدیهی است که دلایل توحید مبتنی بر فهم این اصطلاحات دقیق و رجوع به آثار فلاسفه و متکلمین بزرگ اسلامی است.

 

نوشته بهرام علیزاده- گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. کتاب التوحید -الشیخ الصدوق -تصحیح وتعلیق : السید هاشم الحسینی الطهرانی -منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة.

2. نهج البلاغه، جمع آوری سید رضی، ترجمه سیدجعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، 1387

3. مرتضی مطهری، "آشنایی با علوم اسلامی" (انتشارات صدرا چاپ ششم: تابستان 1368)

4. الشافی فی العقاید و الاخلاق و الاحکام، فیض کاشانی، لوح محفوظ، 1387


برای مطالعه بیشتر:

1. شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین