سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
لقمان حکیم مردی بود سیاه چرده و باریک اندام که تمام عمر خود را به پند گرفتن و پند دادن گذرانید و در زمان خودش هوش و عقل و حرف های خوب او در شهری که زندگی می کرد، معروف بود و بعدها که در همه جا مشهور شد از او به خوبی یاد می کردند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خربزه تلخ

خربزه تلخ

لقمان حکیم مردی بود سیاه چرده و باریک اندام که تمام عمر خود را به پند گرفتن و پند دادن گذرانید و در زمان خودش هوش و عقل و حرف های خوب او در شهری که زندگی می کرد، معروف بود و بعدها که در همه جا مشهور شد از او به خوبی یاد می کردند.

از حرف های خوب لقمان که در کتاب ها نوشته اند این است که به پسرش نصیحت می کرد و می گفت: پسرجان، همیشه سعی کن وقتی غذا می خوری، بهترین خوراک ها را بخوری و وقتی می خوابی در بهترین خوابگاه ها بخوابی و تا هر وقت زندگی می کنی، از بهترین لذت های زندگی بهره مند باشی.

پسر گفت: پدرجان، این که تو می گویی برای من ممکن نمی شود.

 لذت در عقل زندگی است و سعادت در آسایش فکر است.

بهترین خوراک ها و بهترین خوابگاه ها و بهترین لذت ها مال اشخاص خیلی پولدار است که می توانند همه چیز را برای خودشان فراهم کنند و همه جا خانه بسازند و من ممکن است دستم از مال دنیا خالی باشد. لقمان گفت: همه حرف ها در همین است. مردم هم بیشتر خیال می کنند همه چیزهای خوب را با پول زیاد می شود خرید، ولی اشتباه است. پول زیاد اگر با عقل همراه نباشد به همراه خود ناراحتی های زیاد می آورد.

صاحب پول زیاد بیشتر عمر خود را به تلخی می گذراند تا از زیادتر کردن پول لذت ببرد ولی خود پول لذتی ندارد، بلکه لذت در عقل زندگی است و سعادت در آسایش فکر است. من هم نمی گویم که گران ترین خوراک ها را بخری و نرم ترین خوابگاه ها را فراهم کنی و از خشت و بلور و نقره خانه بسازی.

می گویم سعی کن خوب تر و خوش تر زندگی کنی و معنی زندگی را بشناسی. برای این کار کافی است کمی دیرتر غذا بخوری تا خوب گرسنه شده باشی، در این صورت غذایی که می خوری مانند بهترین خوارک هاست و کافی است کمی بیشتر کار کنی و کمتر بخوابی تا خواب خوش و شیرین داشته باشی. در این صورت مانند این است که در بهترین خوابگاه ها خوابیده ای و کافی است که خودت را به خوشگذرانی دائم عادت ندهی و سخت کار و سخت کوش باشی و قدری به بدبختی های دیگران هم فکر کنی.

در این صورت لذت های زندگی برای تو شیرین تر و گواراتر خواهد بود و زندگی خود را دوست تر خواهی داشت. و کافی است که با خوبی و مهربانی و خیرخواهی در دل مردم عزیز باشی و در این صورت همه جا خانه تو است و خانه دوستی را همه جا می توان ساخت. و حرف های خوب لقمان زیاد است.

خربزه تلخ

یکی از سرگذشت های لقمان هم این است که یک بار لقمان را به اسیری برده بودند و او را به خواجه بزرگی فروخته بود و خواجه هر چه بیشتر در کارهای لقمان نگاه می کرد بیشتر به عقل و هوش و حکمت و دانش او ایمان پیدا می کرد، به طوری که لقمان در نظر خواجه خیلی عزیز و محترم شده بود. کم کم کار به آنجا رسید که خواجه، لقمان را مانند پسر و برادر خود  دوست می داشت و او را مانند همنشین و همدم خود می دانست و خواجه سعی می کرد در هر پیشامدی عزت و احترام لقمان را نگاه دارد و در سر سفره هم بهترین خوراک ها را به لقمان تعارف می کرد و این بود تا یک روز که از مزرعه برای خواجه یک خربزه نوبر تحفه آورده بودند. خواجه کارد را برداشت و پیش از آن که خودش خربزه را بخورد یک برش از خربزه را برید و به لقمان تعارف کرد. لقمان آن را گرفت و خورد و از قیافه لقمان پیدا بود که از آن راضی است. خواجه خوشحال شد و باز هم یک برش دیگر از خربزه برید و به لقمان داد. لقمان برای رعایت ادب آن را هم قبول کرد و مانند لقمه لذیذی خورد و تشکر کرد.

خواجه خوشحال تر شد و باز هم پاره ای دیگر از خربزه به لقمان داد و همین طور کرد تا اینکه فقط یک برش از خربزه باقی ماند. خواجه با خود گفت: حالا دیگر می توانم خودم هم از این خربزه نوبر بخورم. اما همین که آن را خورد، فهمید که خربزه آفت زده و بسیار تلخ بوده است. حلق و زبان خواجه از تلخی خربزه سوخت و خیلی ناراحت شد و دهان خود را شست و بعد از لحظه ای به لقمان گفت: دوست عزیز، عجب خربزه تلخی بود و من نمی دانستم. چطور تو از اول تا حالا هیچ نگفتی و از تلخی آن حرفی نزدی. آخر این که بردباری خیلی دشواری است.

لقمان جواب داد: بله، خربزه تلخ بود ولی من مدت ها از دست تو شیرینی خورده ام و دلم راضی نشد از یک بار تلخی خربزه شکایت کنم. تو مرا عزیز داشتی، من هم تو را عزیز داشتم. من همیشه به مردم نصیحت می کنم که در برابر خوبی های دیگران حق شناس باشند، چگونه ممکن است خودم به نصیحت خود عمل نکنم؟

ای کاش این یک برش آخری را هم به من می دادی و از محبت خود خوشحال بودی، هم چنان که من از خوبی ها و بزرگواری های تو راضی و خوشحال بودم.

مهدی آذر یزدی_کودک بشری

تنظیم:نعیمه درویشی_تصویر:مهدیه زمردکار

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین