سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
همه‌ی آنچه لازم است در مورد ویروس کرونای جدید (COVID-19)، بدانید و بخوانید و بپرسید و ببینید
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری در نهاد و لرزه در اندامش افتاد. چندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک از او منغص شد. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت:
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

حکایت

حکایت،داستان

پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری در نهاد و لرزه در اندامش افتاد. چندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک از او منغص شد. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد. بفرمود تا غلام را بدریا انداختند. باری چند غوطه بخورد مویش را گرفتند و سوی کشتی آوردند. به دو دست در سکان کشتی در آویخت . چون بر آمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت. ملک راعجب آمد که در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول محنت غرقه شدن نچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

 

برای خرید گلستان سعدی کلیک کنید.

تنظیم: آقایی


برای خرید کتب حکمت و عرفان کلیک کنید.

برای خرید کتب دفاع مقدس کلیک کنید.

برای خرید از فروشگاه اینترنتی کلیک کنید.

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین