سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
پیشتر در نوشتارهای دنباله دار کلینیک اینترنتی رایگان با انواع بیماری های روحی آشنا شدیم، در آنجا نسخه های شفابخشی از داروخانه قرآن و اهل بیت علیهم السلام پیچیدیم تا رفتارمان را از صفات ذمیمه پیرایش کنیم امید که بیماران را شفای کامل حاصل شده باشد
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آرایشگاه اینترنتی رایگان (5)

شکر نعمت، فضیلتی واجب

شکر نعمت

اشاره:

پیشتر در نوشتارهای دنباله دار "کلینیک اینترنتی رایگان"  با انواع بیماری های روحی آشنا شدیم، در آنجا نسخه های شفابخشی از داروخانه قرآن و اهل بیت علیهم السلام پیچیدیم تا رفتارمان را از صفات ذمیمه پیرایش کنیم امید که بیماران را شفای کامل حاصل شده باشد.

اینجا اما در پی آرایشیم، آراستگی روح و جان به خلعت فضایل اخلاقی و دیبای سلوک قرآنی.

این پنجره به مثابه یک آرایشگاه اخلاقی مجازی است که به روی مشتریان همیشگی مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام گشوده شده است.

مبنا و طراز ما در این نگاره های سلسله وار، کتاب گرانسنگ "تحلّی" تالیف استاد اخلاق، کریم محمود حقیقی از شاگردان عارف ربانی آیت الله نجابت است، که می کوشد سلوک قرآنی را با زبانی هنرمندانه و بیانی ادیبانه به تصویر کشد.

 

قدرشناسی نعمات و شکر

دیگر از انگیزه های آرامش درونی، اندیشدن است برآنچه دارم نه غم خوردن برآنچه ندارم. روزی بنشین و آنچه از نعمات خداوند داری، بر کاغذی نویس و سپس آنچه را نداری، احصاء نما تا بدانی که الطاف خداوند با تو چونست! و اما اولی را گمان ندارم که توانی بنویسی.

«وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» 1

« و اگر برشمارید نعمت های خدا را شمارش نتوانید کرد و به راستی که انسان ستمکاری ناسپاس است.»

 

عطایی است هر موی از او برتنم 

 

چگونه به هر موی شکری کنم

(سعدی)

 

آشنایی را دیدم که گویی مرتب در حال گریه بود و اشک از گوشه چشمش مادام جاری. هم بر بیناییش خلل و هم بر زیباییش آسیب. زندگی بر او تیره شده بود. بعد از سالی ناراحتی، معلوم شد سوراخ ریزی که در گوشه چشم برای خروج طوبت خداوند نهاده، در چشم وی مسدود شده بود. با مختصر جراحی مجرا گشوده، ناراحتی برطرف گردید. سوراخی به قطر یک موی در چشم تو حکم یک جوی دارد که اگر بسته آمد، چشم و صورت تو از آن خسته آمد. هر رگ و مویرگ در اندام تو جویی است و هر کدام را به لطف حق تعالی رویی. تو چند از نداری گویی؟ چشم بگشا و بازبین که در کدامین سوی از این همه اندام بدنت نقصانی است.

 و اگر برشمارید نعمت های خدا را شمارش نتوانید کرد و به راستی که انسان ستمکاری ناسپاس است

«فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ » 2

«پس برگردان چشم را! آیا هیچ نقصانی بینی؟»

نگویی که من در مال از فلان کمتر و در سلامت از بهمان به نقصانم. بر گوی از نعمات چند داری که آب که از سر برآمد، چه یک اندام و چه صد اندام.

فعلاً نعمات خداوند از سر برآمده. آن فقدان که در پول بینی، بر گوی تا چند است. هزار برابر آن، دو عدسی چشمت را می فروشی؟ گوشت به چند؟ و زبانت به چند؟ دستت به چند و پایت به چند؟

ای که هر ماه دفتر پس اندازت را ورق زنی! هرگز دارایی بی کسب خدای را با خود نگریسته ای که از آغاز زندگی بدون هیچ درخواست تو را داد و لطفش با تو چه کرد و فضلش با تو چه نمود؟!

ای از هر در فضلت رسیده؛ ای شربت محبت از هر جام نوشیده؛ ای از هر خوان نعیم تو چشیده؛ ای از هزار دست با من بخشیده؛ چگونه توانم که این همه لطف نادیده گیرم و از این جهان پرنعمتت چشم پوشیده میرم؟

 

نفس می نیارم زد از شکر دوست

 

که شکری ندارم که درخورد اوست

 

چــو پـاک آفریدت بهش باش و پاک

 

 که ننــگ است نـاپاک رفتن به خاک

 

تــو قائـم به خود نیستی یک قدم

 

ز غیـبت مـدد مـی رسـد دم به دم

 

نه طفـل زبــان بستـه بودی ز لاف

 

همـی روزی آمـد بـه جــوفت زناف

 

چو نافش بریدند و روزی گسست

 

بــه پـسـتـان مادر در آویخت دست

(سعدی)

 

تا چندت از حسد دلخونی؟ تا کی پستی و زبونی؟ بنگر که با این همه نعمت چونی؟ تو اگر معده ای سالم داشته باشی، با

علامه کبیر سید نعمت الله جزایری

نان و پیازی شکمت سیر آید. اگر تشنه باشی، جام آبی تشنگی فرو نشان. اگر اهل لذت باشی، گلدانی گل برایت لذت آفریند. پندار میزی با خوراک صد رنگ؛ ولی تو با زخم معده، دلتنگ. بر این میز چه کنی؟ در گلستانی بر بیرونت گل افشان کنند ولی دل چون قلعه زندان تنگ، رنگ بیرونت با تنگی درونت چه سودی دهد؟ نه از من، از این یمین گوش دار:

دو پاره ناز اگر از گندم است اگر از جو  دوتای جامه اگر کهنه است اگر از نو

به چار گوشه ایران خود به خاطر جمع  که کس نگوید از این جای خیز و آن جارو

 

هزار بار نکوتر به نزد این یمین

 

 ز فر مملکت کیقباد و کیخسرو

 

 

اگر باورت نیاید، بر گفتار نبوت و امامت بنگر: امام صادق علیه السلام فرمود که رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمود:

هر که بامداد کند و سه چیز دارد، دنیا بر او تمام است: بدنش سالم باشد و در امنیت زید و خرج آن روز را داشته باشد، نعمت دنیا را دارد و اگر نعمت چهارمی هم داشته باشد، نعمت آخرت هم بر او تمام است و آن اسلام بود.»

پس بر گوی الحمدالله که تو هر چهار داری. دیگر چه می خواهی؟ خوش رو و خوش زی که از تو خوشتر باید که در جهان نباشد. خواهی که در برخورداری نعمت اجر بینی و در خوشی و تندرستی ثواب بری، بر این دستور محمد صلی الله علیه واله وسلم عمل کن:

«خورنده شکرگزار، اجر روزه دار خداجو دارد و تندرست شکرگزار، اجر گرفتار دردمند صابر دارد و عطابخش شکرگزار، اجر محروم قناعت کار دارد».

و جالب آن که، تو مادام در افزون جویی و افزون خواهی هستی. اگر افرونی از خداخواهی، خودش گوید

«لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ » 3

«که اگر سپاس دارید، هر آینه زیاده دهیم شما را»

و رسولش گوید:

«خداوند بر بنده ای دری از شکر نگشاید که دری از افزایش را بر او بندد».

ای عزیز تائب! به جان خودت سوگند که خدا دوستت دارد. هم پذیرای تو و هم پذیرایی کننده تو. به شرط آن که پذیرای سخنش باشی. می خواهد بدهد؛ بهانه می جوید که آن کس را که در این خانه نزند، بها، نه . امام صادق علیه السلام فرمود:

«به راستی که مردی از شما شربت آبی نوشد و خدا با آن بهشت را بر او واجب کند. چگونه؟ جام را بگیرد و بر لب نهد و نام خدا برد سپس آن را دور کند و حمد خدا گوید با آن که هنوز تشنه است.

سپس باز بنوشد و آن را دور کند و حمد خدا کند تا سه دفعه، خدا با این عمل بهشت بر او واجب نماید.»

و این همه که درباره سپاس سخن رفته، برای سعادت خود توست که فراغتی می طلبی و سعادتی که می جویی، همه را در این ملک خواهی یافت.

خورنده شکرگزار، اجر روزه دار خداجو دارد و تندرست شکرگزار، اجر گرفتار دردمند صابر دارد و عطابخش شکرگزار، اجر محروم قناعت کار دارد

در لندن فردی از زندگی بیزار به خودکشی همی رفت. در راه مردی را دید با دو پای بریده و بر تخته چوبی چرخ دار دست بر زمین می زند و حرکت همی کند. با خود گفت: در این دم آخر، با عملی خیر زندگی به پایان برم. اجازه خواست تا برای رفتن به آن طرف خیابان یاریش دهد و چرخش همی کشد. مرد گفت: ممنون؛ فقط اجازه دهید در کنار شما چرخ خود همی برم. چه، رانندگانم نمی بینند. مرد آهسته تر همی رفت و وی دست بر زمین می زد و چرخ به جلو می راند. مرد غم آلود، آن گونه در غم بی پای فرو رفت که غم خویش از یاد برد. در آن طرف خیابان که سر تا پایش را غم این دردمند فرا گرفته بود، مرد بی پای با لبخندی شاکرانه همی گفت: امروز چه هوای خوبی است! آسمان را بنگرید؛ ابرها چه زیبا هستند! و نسیم چه لطیف! مرد، غم رها کرد و این بی پای، پند جدیدی به او داد که بلی، حتی اگر نیمی از بدن خود را از دست دادید، می توانید انسانی سعادتمند و سرشار از لذت باشید. مرد با تغییر تصمیم و دلی شاد به خانه برگشت و با همسر خود گفت: در دنیایی که بی پایان با لذت زندگی به پایان برند، پاداران چرا مردگی جویند؟!

باران رحمت الهی

«وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ» 4

« و هر آن کس سپاس گفت: خودش راست و آن که ناسپاسی کرد. پس به راستی که پروردگارم بی نیازی کریم است.»

ای با اویت توانایی! ای از اویت دانایی! با بصیرتش بینایی و با سمعش شنوایی! جز او که از او خواهی؟!

«وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ » 5

«و قرارداد برای شما گوش و چشم ها و دل ها، اندکی سپاس دارند».

سایه رحیمت بر سر، دست کریمت بر در، فضل عمیمت در بر. ازچه تشویش داری و دل ریش؟!

«إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْكُرُونَ » 6

« به راستی که خداوند صاحب فضل است بر مردمان؛ ولی بیشترینشان سپاس نمی گذارند.»

تا در زی ایشان نباشی، بر گوی شکرا الله و الحمدالله حمدا دائماً شرمدا.

عایشه نقل کند که شبی رسول الله از کنارم برخاست. بنگریستم تا کجا می شود؟! مشکی آب برگرفت و وضو ساخت و به نماز شد و آن قدر گریه می کرد که اشک بر سینه اش می ریخت. در رکوع و سجود نیز همی گریست تا اذان بلالش به نماز صبح خواند. پیش رفتم و گفتم: ای رسول! چرا این گونه زاری کنی؟ تو را که گناهی و وحشتی نیست. وی فرمود: چه می گویی؟ می خواهی بنده شاکری به درگاه پروردگارم نباشم؟ و آیه «انّ فی خلق السّموات و الارض» را همی خواند.

 

ای بــه ازل بــــوده و نـــابوده مــا

 

وی بـه ابـد زنــده و فــــرسوده ما

 

از پی تست این همه امید و بیم

 

هم تو ببخشای و ببخش ای کریم

 

چـــاره مــا ساز کـــه بی داوریم

 

گــر تـــو بــرانـــی بـه که رو آوریم

 

مــا خجلیم از سخن خام خویش

 

هــم تــو بـیــامرز به انعام خویش

 

بیش تو گر بی سر و پای آمدیم

 

هــم بــه امـیــد تــو خدای آمدیم

 

یـار شو ای مـونس غم خوارگان

 

چــاره کـــن ای چـــاره بـیــچارگان

 

جـز در تو قبله نخواهیم ساخت 

 

گــز نـنــوازی تو که خواهد نواخت

(حکیم نظامی)

 

ای عزیز! تو مرا ببخش که خود نمی دانم به کجایم می کشند. غریق به هر شاخه و خاشاکی در آویزد. گه قرآنت آورم و گه حدیث و گاهی به شعر این و آن شوم و زمانی هم به ترنم خویش خوانمت. ولی باورم دار که هر زمان خامه بر دست آمد، بر نامه آغاز و انجامی نمی بینم. این دوست رشته برگردنم افکنده و می کشد هر جا که خاطرخواه اوست، تو هم با ما بیا! امید که به جای بدت نبرم.

نفسی دیگر تازه نما و به راه شو.

 

شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان


1- سوره ابراهیم، آیه 34

2- سوره ملک، آیه 3

3- سوره ابراهیم، آیه 7

4- سوره نمل، آیه 40

5- سوره سجده، آیه 9

6- سوره بقره، آیه 243

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین