سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
سیاست های مبتنی بر نیرنگ و فریب، مانورهای نمایشی و وعده های دروغین شاید درمورد هیچ كشور دیگری در سراسر گیتی به میزان سال های اولیه پیدایش و موجودیت رژیم صهیونیستی اعمال نشده باشد
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

 صهیونیسم و تحریف تاریخ

سیاست های مبتنی بر نیرنگ و فریب، مانورهای نمایشی و وعده های دروغین شاید درمورد هیچ كشور دیگری در سراسر گیتی به میزان سال های اولیه پیدایش و موجودیت رژیم صهیونیستی اعمال نشده باشد. جعل قوانین، نقض مقررات و بی تفاوتی به هنجارهای بین المللی جزیی لاینفك از سیاست، رفتار و روش هایی بوده كه از سوی سران صهیونیست و حامیان آنان به ویژه سران وقت بریتانیا و آمریكا در مذاكرات آشكار و پنهان معمول بوده است.

صهیونیسم

اما هرجا كه این سیاست های پیچیده و متناقض با وجود پشتیبانی معماران بنای اولیه رژیم صهیونیستی از سوی حامیان خود، با موانع و واكنش جامعه بین المللی مواجه می شد، جنبه های دیگری از سرشت واقعی صهیونیسم آشكار می گشت كه در مصداقی عینی از رهنمودهای ماكیاولیستی، با اجرای عملیات دهشت زا و وحشت آفرین مانند كاربرد ترورهای كور و سبعانه، دامن زدن به جو ارعاب و بیم و هراس و در فرجام نهایی، جنگ خونین ارتش های طرفین متخاصم در دستور كار صهیونیست ها قرار می گرفت.

نكته جالب در این میان این واقعیت تلخ است كه شاید افكار عمومی جهان از این حقیقت محض آگاهی نداشته باشند كه رژیم اسرائیل كه امروز با مظلوم نمایی خود را قربانی حملات تروریستی فلسطینیان معرفی می كند، خود نخستین بنیانگذار تروریسم در عصر ما بشمار می رود.

جنایات گروه های تروریستی بویژه مشهورترین آنها یعنی «ایرگون»، «هاگانا» و «اشترن» بگونه ای وصف ناپذیر تولید وحشت و هراس می كرد. آنها برای رسیدن به هدف موردنظر خود یعنی متواری كردن فلسطینیان از موطن چهارهزارساله آباء و اجدادی و خانه و كاشانه شان، هیچ تمایزی میان مردان و زنان سالخورده، كودكان و جوانان قایل نبودند و همه را آنچنان در برابر دیدگان بستگانشان سلاخی می كردند كه وحشت و كابوس دایمی ناشی از دیدن صحنه های ترور كور صهیونیست ها، مردم فلسطین را ناگزیر می ساخت از خانه ها، مزارع و اموال و دارایی خود چشم بپوشند و بی هیچ امیدی به آینده، آواره و سرگردان، بی زاد و توشه، كوره راه ها و جاده های منتهی به خارج از اراضی اشغالی را در فضایی آكنده از یأس و حرمان و بهت و حیرت به سوی مقصدی نامعلوم و سرنوشت و تقدیری دردناك طی طریق كنند.

تراژدی پدیدآوردن موجودیتی به نام اسراییل را نمی توان تنها به حساب مشتركات دینی گذارد اما به هرحال باوجود تفاوت آشكار و روشن نژاد، زبان وآداب و سنن یهودیان كه از گوشه و كنار دنیا به سوی به اصطلاح «ارض موعود» فراخوانده شده بودند، پررنگ ترین و قوی ترین انگیزه مهاجرت آنان، بزرگنمایی مشتركات دینی بود، هرچند كه تردیدی نیست عوامل سیاسی، اقتصادی و ژئوپلتیك هم از شاخص های تأثیرگذار بودند كه گذر زمان نقش و اهمیت موارد اخیر را برجسته تر و عیان ساخت.

 شاید افكار عمومی جهان از این حقیقت محض آگاهی نداشته باشند كه رژیم اسرائیل كه امروز با مظلوم نمایی خود را قربانی حملات تروریستی فلسطینیان معرفی می كند، خود نخستین بنیانگذار تروریسم در عصر ما بشمار می رود

از دیدگاه برخی مورخان نطفه تشكیل كشور آرمانی صهیونیست ها بسیار پیش از دهه 40 میلادی بسته شده بود و علت اصلی نیز دشمنی امپراتوری بریتانیا با رقیب عثمانی خود بود كه طی چهار قرن سرزمین هایی از آسیا تا آفریقا و جنوب اروپا را در قلمرو و تحت حاكمیت خود داشت.

بریتانیا كه اعراب را سرخورده از دارالخلافه اسلامبول می دید و تمكین اولیه آنان از خلیفه عثمانی جای خود را به احساسات مخالف و ناسیونالیستی داده بود، حكام كشور- شهرهای عرب را مستعد طغیان و شورش علیه دربار عثمانی دید، اما همزمان با آماده سازی مقدمات لازم، زمینه برای عصیان و تمرد سران بانفوذ قبایل علیه ترك ها در قلمرو عثمانی، طرح و نقشه تشكیل كشور یهود را در خفا دنبال می كرد تاعلاوه بر حذف رقیب درنهایت با تثبیت موجودیتی تازه و تشكیل رژیم اسراییل، حفره ای در قلب دنیای عرب ایجاد كند تا هرآینه كه لازم بداند در ظرف زمانی و مكانی مناسب از این رژیم برای تأمین منافع و تحقق اهداف خود استفاده كند.

صهیونیسم

پیش از پرداختن به وضعیت فلسطین در دنیای معاصر جالب است یادآور شویم كه برخلاف ادعای صهیونیست ها درمورد سابقه تاریخی مالكیت آباء و اجدادی آنان بر اراضی اشغالی، به روایت تاریخ كهن، فلسطین از عصر حجر مسكن و مأوای قوم «فیلیستین» بود كه از آسیا آمده بودند و وجه تسمیه فلسطین نیز از همین نام است. طرفه اینكه «تورات» هم بر این واقعیت صحه گذارده و تصریح كرده است قبایل عرب كنعانی در این دیار مسكن داشته اند و سجیه و كیفیت عربی فلسطین از عهد عتیق مستمر و مداوم بوده است.

به این ترتیب به شهادت و گواهی صریح تاریخ و حتی كتب مذهبی یهودیان، فلسطین هیچ زمانی خاستگاه یهودیان كهن نبوده و حتی براساس نوشته های تورات، «یوشع» رهبر یهودیان بعد از موسی(ع) در رأس قبایل عبری تازه در قرون 13 و 14 پیش از میلاد بخش هایی از فلسطین را تصرف كرد اما در اوج قدرت هم این قبایل هیچگاه فلسطین فعلی را تا مرز ساحلی آن كه فاصله ای بعید هم نیست در كنترل نداشتند و در آرزوی سلطه بر سراسر این سرزمین ناكام ماندند.

اما در عصر جدید آنچنان كه اشاره شد رقابت دو امپراتوری مشهور آن زمان یعنی بریتانیا كه در آن هنگام قدرت فائقه عالم محسوب می گردید و عثمانیان كه در آغاز پایان كار خود بودند و ضعیف تر از هرزمان دیگر، عامل اصلی دسایس و توطئه هایی شد كه هم با تحریك اعراب مسلمان، آنان را علیه امپراتوری اسلامی عثمانی شورانید و هم به ایده صهیونیسم جهانی برای تشكیل كشور یهود تحقق عینی بخشید.

لرد «هوراتیر كیچنر» مقام عالیرتبه بریتانیا در سرزمین های مستعمره كه تازه از دغدغه دادن استقلال به جمهوری «بوئرها» در آفریقای جنوبی با موفقیت فارغ شده بود به دستور وزارت خارجه دربار بریتانیا عازم خاور میانه شد تا نقشه شورش اعراب و نیروهای تحت امر آنان را در كشور- شهرهای عرب اجرا كند و به نحوه مبارزه با عثمانیان سامان دهد.

لرد كیچنر در نخستین گام با «شریف حسین» بزرگ قبیله هاشمی و كلیددار كعبه دیدار كرد و وعده داد در صورت یاری رساندن به طرح فروپاشی امپراتوری عثمانی، استقلال او در شهر مكه تضمین خواهد شد و در دیدارهای مكرر به او اطمینان دادند كه یهودیان هرگز اجازه نخواهند یافت به فلسطین كه درآن زمان جمعیت یهودی آن حتی به یك چهارم نفوس سكنه دایمی آنجا كه به ترتیب اكثریت فلسطینیان مسلمان و مسیحی بودند، مهاجرت كنند.

به شهادت و گواهی صریح تاریخ و حتی كتب مذهبی یهودیان، فلسطین هیچ زمانی خاستگاه یهودیان كهن نبوده و حتی براساس نوشته های تورات، «یوشع» رهبر یهودیان بعد از موسی(ع) در رأس قبایل عبری تازه در قرون 13 و 14 پیش از میلاد بخش هایی از فلسطین را تصرف كرد اما در اوج قدرت هم این قبایل هیچگاه فلسطین فعلی را تا مرز ساحلی آن كه فاصله ای بعید هم نیست در كنترل نداشتند و در آرزوی سلطه بر سراسر این سرزمین ناكام ماندند

سرهنگ «توماس لورنس» كه بعدها به «لورنس عربستان» مشهور شد، مأموریت یافت نیروهای حكام كشور- شهرهای عرب را سازماندهی و مسلح سازد و برای دلگرمی اعراب و آسودگی خیال آنان بر مهاجرت یهودیان به فلسطین نظارت و از این كار جلوگیری كند.

اما عدم صداقت و اعمال سیاست نیرنگ و فریب و تزویر از آغازین روزهای چنین تلاش هایی جزء دایمی برنامه های بریتانیا و سپس آمریكا بود چرا كه همزمان با ملاقات مقام های بریتانیایی با شریف حسین، ماموران مخفی دربار ملكه در نهان با خانواده های رقیب شریف حسین یعنی دو خاندان «عبدالعزیز» و «وهابیها» هم نرد دوستی ریختند تا هر زمان كه اقتضا كند از اختلاف میان آنان به نفع خود بهره برداری نمایند.

به موازات جلب همكاری شیوخ قدرتمند عربستان برای همكاری با بریتانیا عوامل دربار ملكه، پنهانی با رهبران كنگره بین المللی صهیونیسم راهكارهای اجرای یك برنامه بلند مدت مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین را در دست بررسی داشتند اما این بد عهدی و پیمان شكنی مزورانه، آنچنان مذموم بود كه حتی سرهنگ لورنس پس از آگاهی از طرح مخفیانه مهاجرت یهودیان، این خیانت آشكار را نپذیرفت و به نوشته نویسندگانی كه داستان زندگی وی را دنبال كرده اند، لندن در هراس از افشاگری وی ناگزیر شد به منظور ممانعت از افشاگری های لورنس كه بیشترین نقش را در شكست نیروهای عثمانی داشت، موجبات به قتل رساندن او را در یك سانحه ساختگی تصادف موتورسیكلت فراهم سازد.

پس از وقوع برخوردهای خشونت آمیز و خونین میان اعراب و صهیونیست ها و فرجام ناموفق پیمان «سایكس پی كوت» كه مرزهای مناطق به اصطلاح مستقل منطقه را تعیین كرده بود، اعلامیه مشهور «بالفور» توسط بریتانیا به امضا رسید. اما نكته جالب و در عین حال شگفت آور اینكه این سند مهم هرگز از سوی «آرتور بالفور» نخست وزیر وقت بریتانیا پیش نویس و امضا نشد، بلكه لرد «راتچیلد» رئیس شعبه بریتانیایی صهیونیسم جهانی آن را امضا كرد و برخلاف تضمین های دروغین ژنرال «آلن بی» فرمانده نیروهای بریتانیا در خاورمیانه به لورنس، زمین هایی كه ضمانت شده بود به اعراب تعلق داشته باشد در حركتی معكوس با تضمین قطعی به یهودیان واگذار شد.

صهیونیسم

اما موضوع تعجب آور اینكه لرد راتچیلد هرگز در دولت بریتانیا عضویت و مسئولیتی نداشت اما با وجود پژواك نامطلوب به حضور چنین عنصری در متن و ماجرای صدور اعلامیه بالفور، جامعه ملل یعنی سلف سازمان ملل متحد، در تاریخ 25 آوریل سال 1920 پیشنهادهای او را به عنوان مواضع رسمی بریتانیا در مورد سرزمین فلسطین پذیرفت.

به این ترتیب مسئله صورت دیگری یافت و به دنبال سرازیر شدن یهودیان و هجوم ناگهانی گروه های فراوان یهودی، شورش های اعتراض آمیز ضد یهود، سراسر فلسطین را دربرگرفت. با شدت یافتن درگیری های خشونت آمیز دولت بریتانیا ناچار شد برای آرام كردن و كنترل اوضاع به شكل صوری از سیر تصاعدی مهاجرت یهودیان جلوگیری كند، اما در این هنگامه، طنین شیپور جنگ در اروپا، توام با اعتراض های گسترده صهیونیست ها علیه محدودیت مهاجرت آنان به فلسطین كه حمایت رسانه های آن زمان را هم به همراه داشت، كفه ترازو را به سود صهیونیست ها سنگین ساخت.

گردش موافق ایام به كام صهیونیست ها با صدور مجوز به 75 هزار یهودی برای مهاجرت جمعی به فلسطین باز هم ادامه یافت و سرانجام در نقطه عطف این روند در زمان اعلام جنگ لندن به آلمان هیتلری، بسیاری از یهودیان فراری به سوی فلسطین روانه شدند. بهانه این یهودیان در واقع گریختن از چنگ گشتاپو و اس. اس ها نبود بلكه آنان نیروهای آموزش دیده ای بودند كه با سازمان دادن گروه های تروریستی، نطفه تشكیل ارتش آینده صهیونیست ها را منعقد كردند.

بدین سان نطفه نامشروع موجودیتی بسته شد كه بعدها عامل سلسله ای از جنگ ها، خشونت ها، ناامنی و آوارگی در منطقه خاورمیانه بود كه همواره ابعادی بسیار بزرگتر و فراتر از بحران منطقه ای و جغرافیای كشورهای متخاصم داشته و پژواك فرامنطقه ای آن بسیار عظیم تر و گسترده تر بوده است

از سوی دیگر در اقدامی كاملا جانبدارانه و مشكوك، آمریكاییان دایه مهربانتر از مادر شدند و با تایید دولت واشنگتن، آمریكاییان صهیونیست در سال 1942 در كنگره ای برنامه اصلاح شده «وودهد» را كه خواستار تشكیل دولت مستقل فلسطینیان شده بود، مردود خواندند و طرح «بالتیمور» را كه تشكیل یك دولت مستقل یهودی با ارتش و هویت یهودی را پیشنهاد می كرد، با طیب خاطر پذیرفتند. توام با این تحولات، آمریكا و بریتانیا آموزش و تسلیح گروه های تروریستی «ایرگون»، «هاگانا» و «اشترن» را به عنوان پیشگامان ارتش اسراییل برعهده گرفتند.

در ادامه این پروسه پر فراز و نشیب، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1946 به تقسیم سرزمین فلسطین به دو كشور اسرائیل و فلسطین رأی داد و بیت المقدس را هم به سازمان ملل وانهاد. این رأی استقبال و پذیرش كنگره جهانی یهود را در پی داشت اما اعراب و ساكنان فلسطین به هیچوجه زیر بار پذیرش این طرح نرفتند.

«دیوید بن گوریون» رهبر صهیونیست ها در 14 ماه مه سال 1948 بدون اعتنا به قطعنامه های سازمان ملل، تشكیل دولت موقت اسرائیل را اعلام كرد و سازمان ملل یا از روی عمد یا شاید هم ناتوانی نتوانست واكنش مناسبی نشان دهد. دو روز بعد آمریكا و روسیه بدون توجه به نگرانی و اعتراض های فلسطینیان، اعراب و دستكم هشت كشور اروپایی، دولت بن گوریون را به رسمیت شناختند.

صهیونیسم

به این ترتیب بستر لازم و مقدمات نخستین جنگ اعراب و صهیونیست ها فراهم شد و اتحادیه عرب علیه كشور تازه تأسیس اسرائیل اعلام جنگ داد. اما قوای اسرائیلی ها كه در خفا نه بوسیله بریتانیا بلكه توسط دولت آمریكا مسلح و تجهیز شده بودند، در جنگ موقعیت برتری پیدا كردند تا اینكه در هفدهم سپتامبر 1948 كنت «فالك برنادوت» نماینده سازمان ملل به ظن طرفداری از اعراب توسط تروریست های ایرگون ترور شد. شوك ناشی از قتل نماینده سازمان ملل سبب یك آتش بس نسبی و موقت شد. صهیونیست ها برنادوت را به جانبداری از اعراب متهم می كردند درحالی كه ناظران آگاه معتقدند او برای حفظ بی طرفی سعی بسیار داشته است.

به فاصله تنها یك سال بعد از این تحولات، در میان شگفتی افكار عمومی جهانیان، اسرائیل در ماه مه سال 1949 به عنوان یك كشور مستقل به عضویت سازمان ملل متحد پذیرفته شد و بلافاصله آمریكا، بریتانیا، روسیه و فرانسه آن را به رسمیت شناختند.

بدین سان نطفه نامشروع موجودیتی بسته شد كه بعدها عامل سلسله ای از جنگ ها، خشونت ها، ناامنی و آوارگی در منطقه خاورمیانه بود كه همواره ابعادی بسیار بزرگتر و فراتر از بحران منطقه ای و جغرافیای كشورهای متخاصم داشته و پژواك فرامنطقه ای آن بسیار عظیم تر و گسترده تر بوده است.

با وجود آنكه مستندات واضح و مبرهن تاریخی به صراحت آشكار می سازد كه فلسطین هیچگاه خاستگاه و دیار كهن یهودیان نبوده است، اما نهضت صهیونیسم بدون توجه به مسلمات و مستندات راستین كه برای همه محققان و پژوهشگران قابل دسترسی است، با كمك رسانه های تبلیغاتی، صوتی و تصویری و نوشتاری تحت مالكیت یا كنترل خود، سناریوی كذب خودساخته اش را پیگیری می كند.

هیچ برهان قاطعی موجود نیست كه براساس آن بتوان یهودیان را از یك نژاد دانست یا دستكم بنا بر مصادیق سنتی، آنان را یك طبقه نژادی شمرد. در معیار تحقیق و در میزان بررسی حقوقی نیز یهودیان در مورد فلسطین دارای «حقوق تاریخی» نیستند.

بنابراین براساس داوری بی طرفانه، معرفی یهودیان به عنوان یك نژاد و ملت واحد، سوءاستفاده از عواطف مذهبی آنان برای تحقق اهداف و اغراض خاص سیاسی است.

با وجود همه این شواهد و مستندات تاریخی واقعی، صهیونیسم بگونه ای پیوسته و مستمر كوشیده است در عین حال كه موجودیت خود را در اساس بر «یهودیت» یا «یهودیان» استوار ساخته و برجسته جلوه می دهد، با تكرار مكررات، وجود نوعی ملیت یهودی را كه از حیث نژاد، فرهنگ، زبان، تاریخ و بسیاری از عادات اجتماعی و آداب و سنن جمعی پیوندی ندارند، قابل قبول بنمایاند.

براساس داوری بی طرفانه، معرفی یهودیان به عنوان یك نژاد و ملت واحد، سوءاستفاده از عواطف مذهبی آنان برای تحقق اهداف و اغراض خاص سیاسی است

به هر جهت به این ادعاها ایرادهای متعددی وارد است:

نخست؛ یهودیان یك واحد نژادی متجانس نیستند و اگر برخی یهودیان متعصب خود را با این پندار واهی فریب می دهند كه تبار آنان از عناصر سامی خالص است، تحقیقات انسان شناسی این باور دروغین را به افسانه شبیه می داند و نفی می كند چرا كه یهودیان نیز درحقیقت مانند سایر ادیان و مذاهب از نژادهای گوناگون ریشه گرفته اند.

دوم؛ یهودیان زبان مشتركی ندارند و به زبان همان جامعه ای سخن می گویند كه در آن زندگی می كنند. پس ادعای صهیونیست ها برای احیاء زبان عبری و اشاعه آن در میان یهودیان منطبق با همان رفتار متناقض همیشگی آنان است كه زبانی بیگانه را بر اجتماعاتی ناهمگون تحمیل می كنند.

سوم؛ تنوع عادات و آداب و سنن یهودیان به نسبت تنوع اجتماعات محل زیست آنان متفاوت و مختلف است.

چهارم، یهودیان تاریخ مشترك ندارند و درطول دو هزار سال تا به امروز كیفیات زندگی اقوام و ملل ساكن درنواحی مختلفی را بطور پراكنده محل زندگی آنان بوده است، به شكل طبیعی پذیرفته اند و جز درمقاطعی كوتاه مدت به لحاظ مقیاس و میزان تاریخی، كشوری به معنای اخص تشكیل نداده اند.

صهیونیسم

پادشاهی «داود» و «سلیمان» در مقابل چهار هزارسال عربی بودن فلسطین فقط 76 سال عمر داشت و پـادشاهی حكومت های «یودا» و «اسرائیل» كه پس از وحدت آنها شكل گرفت، در تاریخ یهودیت نقشی محدود و گذرا داشته است. این حكومت در فرجام واپسین خود تسلیم تقدیر شد و «اسراییل» درسال 722 پیش ازمیلاد درامپراتوری «آشور» بلعیده شد و «یودا» هم درسال 587 قبل از میلاد توسط ایرانیان برافتاد.

درنتیجه یهودیان درحقیقت نه زبان مشترك دارند و نه دنیای مشترك. عامل اصلی پیوند آنان بی كم و كاست و شك و شبهه فقط جنبه و وجه دینی دارد نه آنچنان كه صهیونیست ها مدعی هستند جنبه ملیت.حتی یهودیانی كه صهیونیست نیستند هم به این واقعیت تاریخی معترفند.

با توجه به آنچه كه گفته شد و آشكارا دیدیم مقوله ای سطحی تر و غیر قانونی تر از تشبثات صهیونیست ها برای ایجاد دولت اسراییل وجود ندارد.

صهیونیست ها گاهی به عواطف و احساسات دینی متوسل شدند و به مشروعیت آسمانی چنگ زدند و زمانی احساسات بشر دوستی را كه زاییده همدردی با یهودیانی بود كه متحمل آزار شده بودند، بزرگنمایی كرده و دستاویز قرار دادند تا به مردم جهان بقبولانند كه موجودیت اسراییل برپایه ها و اساسی محكم استوار است، اما حقوق بین الملل به صراحت هیچگونه رابطه ای را میان ایجاد دولت با آزار و شكنجه یا مذهب وضع نكرده است و به رسمیت نمی شناسد.

درحقیقت صهیونیست ها از كتب آسمانی، تاریخی و كهن تفسیری غلط و تعبیری ناروا دارند تا به اغراض خود دست یابند.

تعلق یهودیان به یك قوم، یك نژاد، یك ملت و داشتن تاریخ واحد و زبان مشترك با اینكه دارای مبانی استوار نیست، اما درنهایت دستاویزی شد تا نقشه حامیان صهیونیسم عملی گردد.

اما امروزه پس از آنكه تطوراتی شوم، اندیشه تاسیس موجودیتی به نام دولت اسرائیل را در اذهان جهانیان ایجاد كرد و غرض و منظور صهیونیسم حاصل شد، شگفت آور نیست كه حتی سران صهیونیست هم گاهی دست از ظاهرسازی بردارند و اذعان كنند همه آنچه كه طی دهها سال تكرار شد تا تفرقه یهود را به وحدت تبدیل كند، سوء استفاده و تجاوز ناروا به حقایق علمی و تاریخی بوده است.

از آن زمان كه صهیونیست ها بذر اولیه تشكیل موجودیتی به نام اسرائیل را پاشیدند و از بدو روند قانونگذاری دراین رژیم، قوانین اساساً منافع و مطامع صهیونیست ها را در اولویت قرارداده است این قوانین اصولاً حضور اعراب در فلسطین را غیرقانونی و غیرمجاز محسوب می كند

«دیوید بن گوریون» صهیونیست نامی ونخستین رئیس رژیم اسراییل گفته است« امری كه یهودیان را به یكدیگر پیوند می دهد، دین نیست زیرا جنبش صهیونیسم مشتمل بر عناصر متدین و بی دین است، همچنین رشته پیوند آنان نژاد نیست زیرا پس از این همه تفرقه و اختلاط، نژاد آنان مخلوط شده است، زبان هم نیست، چه زبان عبری درشرف از میان رفتن است و بیشتر یهودیان نه آن را می دانند و نه به آن تكلم می كنند بلكه رشته پیوند واقعی یهودیان، ایمان داشتن به بازگشت به اسرائیل است.» وی با این بیان صریح و آشكار اذعان دارد كه داعیه «حقوق تاریخی» یهودیان بر افسانه استوار است. از سوی دیگر این اظهارات، سرشت و طبیعت حقیقی و اهداف واقعی صهیونیسم را روشن می سازد و ثابت می كند این مسلك افراطی كه در نظر دارد میلیون ها یهودی سراسر جهان را در فلسطین پذیرا شود، در واقع از چهره واقعی خود كه بر پایه توسعه طلبی و مستعمره خواهی «ازنیل تا فرات» استوار شده، پرده برداشته است.

از آن زمان كه صهیونیست ها بذر اولیه تشكیل موجودیتی به نام اسرائیل را پاشیدند و از بدو روند قانونگذاری دراین رژیم، قوانین اساساً منافع و مطامع صهیونیست ها را در اولویت قرارداده است این قوانین اصولاً حضور اعراب در فلسطین را غیرقانونی و غیرمجاز محسوب می كند. دستاورد اجرایی این قوانین و اوضاع قابل مشاهده فعلی است كه تعارض این قوانین را با حقوق بین الملل درعصر حاضر و منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد عریان می سازد.

منبع: باشگاه اندیشه

تنظیم برای تبیان: عطالله باباپور

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین