سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بعد از حمد و سپاس از خداوند جهان، خدایی كه بشر را بخشید قدرت بیان، و خدایی كه - بر مصلحت- یوسف زهرا را - هنوز- نكرد عیان.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

شبنم شوق
شبنم شوق

بعد از حمد و سپاس از خداوند جهان، خدایی كه بشر را بخشید قدرت بیان، و خدایی كه - بر مصلحت - یوسف زهرا را - هنوز- نكرد عیان.

ای مولای من، ای سرور عالم ، ای زیبارویی كه جمال جمیلت را به مه چهارده آسمان و وجود نازنینت را- برای اهل جنت- همچو  طاووس خوش نقش و نگار تشبیه كرده اند.

ای مولای من كه دلیل گریه ابرها شده ای. ای مولای من كه دلیل بهار تویی؛ مؤمنین دل بی قرارت و جهان به انتظارت نشسته است. دنیایی كه دیگر رنگ سپید آن برای مدادهای سفید مدادرنگی و گچ مدرسه ها شده و سیاه آن تنها برای سیاهی ذغال ها و كلاغ ها نیست.

از دلربایی ات شبنم شوق و غم از گونه هایشان سرازیر گشته است. چشم هایشان به یادت بارانی می شود و سیل شبنم را سرازیر می نمایند و دریای دلشان به نام تو غوغا می نماید.

اشك شوقی كه به رسم عشق- سوختن و ساختن و دم برنیاوردن- باید به پای معشوق بمانی و باید منتظر منتظر باشی.

و غم و اندوهی كه لحظه ها را به پایان عمر می برند و اندوه ندیدن آن رخسار مه گون را از دو چشم می ستاند.

می دانم كه هر روز كه می رسد تا انتهایش صدمرتبه به مومنین دعا می كنی. می دانم كه اگر بر سنگ سخت دعا كنی نرم می شود. اما چرا... می دانم كه یوسف زهرا همچو مادرش، اول بر جان و احوال دوستان و همسایگان دعا می كند و بعد كه نوبت برخودش می شود...

شبنم شوق

می دانم كه نه در برمودا خانه داری ، نه بر بلندای فلان كوه و نه برای دیدنت چله نشینی لازم است. در بین مردم زندگانی می كنی و آنگاه كه بانگ ظهورت طنین انداز عالم گردد، فردی نباشد كه تو را ندیده باشد و برسیمایت آشنا نباشد. اما هزار افسوس و آه كه بار گناه، ابر بین زمین سبز دل و خورشید همیشه تابان وجودت گشته است. افسوس برمن كه...

مولای من، ای شاه شاهان كه از قوم كافران سخت انتقام می گیری و اهل زمین را از این وهله ظلمانی كه چراغشان كورسوی چراغ خانه ها و مركبشان شده است، می رهانی؛ جمعه ها هم بی قرارند. آن ها همنوای دل های منتظر و چشمان بی تاب و تر شده اند. از همان آغاز فصل كه نوای شیرین ندبه گوش ها را می نوازد تا آن هنگام كه غروب سرخ و دل بی قرار، خون به دل می كند كه چرا این جمعه هم گذشت و مهدی فاطمه نیامد. و لب های لرزانی كه:

روزها را به این جمله می گذرانند كه :

شاید این جمعه بیاید... شاید

جلال فیروزی –روزنامه ی کیهان

تهیه و تنظیم:نعیمه درویشی_تصویر:مهدیه زمردکار

مطالب مرتبط

منجی همه منتظران

وقتی او را توی دلم ببینم

یا رب، تو از ما رو مگردان

خوش به حال فرشته ها

سبزه تر از بهار

اگر جای خدا بودی ...

عاشقانه

هیچ چیز توی دنیا حیف نمی‌شود

باغچه من توی دست های خدا

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین