وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مقاله ای از شهید آیت‏اللّه‏ سیدمحمد حسینی بهشتی از کتاب كتاب «بهداشت و تنظیم خانواده»
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سقط جنين و نازا كردن در شريعت اسلام

مقاله ای از شهيد آيت‏اللّه‏ سيدمحمد حسيني بهشتي

شهید بهشتی

اشاره

عالم فرزانه، فقيه روشن‏بين، شهيد مظلوم، حضرت آيت‏اللّه‏ سيدمحمد حسيني بهشتي (1307-1360) كه به تعبير امام خميني، مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود؛ در عمر پرثمر علمي و فرهنگي خود، آثار ارزشمندي را بر جاي گذاشته است.

يكي از آثار كوتاه ولي پر از دقت آن بزرگوار را كه توسط «بنياد نشر آثار و انديشه‏هاي شهيد آيت‏اللّه‏ دكتر بهشتي» تهيه و تنظيم شده است؛ مقاله ای است كه به موضوع سقط جنين و نازا كردن در شريعت اسلام مي‏پردازد. این مقاله در اصل، به زبان عربي نگارش يافته و به كنفرانس «اسلام و تنظيم خانواده» كه در مراكش برگزار شد ارائه شده است. مقاله مذکور به همراه مجموعه‏اي از مقالات نويسندگان از 22 كشور اسلامي، در دو جلد كتاب به نام «الاسلام و تنظيم الاسرة» در سال 1352ش در بيروت توسط «الدار المتحدة للنشر» انتشار يافته است.

در اوايل دهه پنجاه، سازمان بهداشت جهاني تصميم گرفت كنفرانسي را در رباط، پايتخت كشور مراكش، برگزار كند و ديدگاه انديشمندان مسلمان را در زمينه «تنظيم خانواده» به دست آورد. بدين منظور از صاحب‏نظران 22 كشور مسلمان دعوت كرد تا مقالاتي در اين زمينه ارائه كنند. در ميان دانشمندان شيعي از دكتر بهشتي نيز خواسته شد تا به يكي از موضوعات مورد بحث كنفرانس بپردازد. ايشان موضوع نازا كردن و سقط جنين را در فقه اسلامي و به ويژه فقه شيعه انتخاب كرد و مورد بحث و بررسي قرار داد و صورت مكتوب آن را با عنوان «حكم الاجهاز و التعقيم في الشريعة الاسلامية» به آن كنفرانس ارسال كرد. ايشان معتقد بود كه بحث پيشگيري تا حد مطلوبي مورد توجه قرار گرفته و در ميان فقهاي اسلامي تحت عنوان عزل از آن بحث شده است، اما بحث نازا كردن و سقط جنين، نيازمند بررسي جدي‏تر است، لذا اين بحث را ادامه داد.

پس از آن فرصتي فراهم شد تا ايشان بتواند در داخل ايران، در محفلي علمي، زاويه‏هاي مختلف اين بحث را بكاود. در اين جلسات انديشمنداني چون استاد شهيد آيت‏اللّه‏ مرتضي مطهري و آيت‏اللّه‏ محمدتقي جعفري و نيز دكتر كاظم سامي حضور داشتند، و يكي از نكات جالب توجه نيز مباحث و نقدهايي است كه توسط آنان مطرح شده است و درست از همين نقطه است كه بازگويي اين بحث را به عنوان يك مبحث علمي كه از سوي نظريه‏پرداز برجسته‏اي چون آيت‏اللّه‏ بهشتي در چارچوب موازين اسلامي و فقهي مطرح شده است مي‏نگريم و خوانندگان محترم نيز تنها از همين منظر مي‏نگرند و نه از زاويه بيان فتوا و حكم شرعي براي مقلّدان كه ضوابط خاص خود را دارد.

 كتاب «بهداشت و تنظيم خانواده»، مجموعه‏اي از چهار جلسه بحث و گفتگو در موضوع «بهداشت و تنظيم خانواده» به علاوه متن عربي مقاله ذیل و ترجمه آن مي‏باشد و تبیان این مقاله را با انکی تصرف در اختیار علاقه مندان قرار می دهد.

با درود به روح بلند شهيد مظلوم حضرت آيت‏اللّه‏ بهشتي و ياران باوفاي انقلاب،از خداوند بزرگ علو درجات آنان و توفيق زنده داشتن نام و انديشه و روش آنان را می خواهیم.

 

آن چه از ايشان در اين مورد نقل شده صرفا بر تحريك و تشويق دلالت دارد، نه بر وجوب و امر. از اين ‏رو، نمي‏توان با استناد به اين دسته از روايات حرمت استفاده از ابزارهاي پيشگيري از آبستني را اثبات كرد.

 

سقط جنين و نازا كردن در شريعت اسلام و مذهب جعفري

پيش از آغاز بحث، اشاره به يك مسأله را ضروري مي‏دانم: پيامبر گرامي اسلام مسلمانان را به زاد و ولد و افزايش فرزندان تشويق مي‏كرد. از ايشان نقل شده است كه «بر شماست كه بر شمار فرزندانتان بيفزاييد تا فردا به وسيله شما فزوني گيرم.» (وسائل الشيعه، ج3، ص118)

اما به راستي انگيزه اصلي ايشان از اين دعوت و تشويق چه بوده است؟ آيا مي‏خواسته‏اند اسلام و امت اسلامي بدين وسيله در برابر تجاوزات بيگانگان حفاظت شود؟ آيا مقصود ايشان اين بوده است كه تعداد خداپرستان و غيرمشركان در كره زمين افزايش يابد؟ آيا مي‏خواسته‏اند در روز رستاخيز به فزوني امت خويش [در قياس با امتهاي ديگر] مباهات كنند؟ يا همه اين ها، و جز اين ها، از علل ديگري كه بر ما آشكار يا پنهان است، در كار بوده‏اند؟

در ميان رواياتي كه از پيامبر اسلام در اين باب نقل شده، به مواردي برمي‏خوريم كه دلالت بر وجه و تعليل دوم [= افزايش موحدان در زمين] دارند. برخي از روايات منقول از اهل بيت ايشان نيز بر وجه سوم دلالت مي‏كنند.

 

اما، در كنار توجه به چنين تحريك و تشويقي از سوي ايشان، بايد دو نكته را در خاطر داشت:

1ـ آن چه از ايشان در اين مورد نقل شده صرفا بر تحريك و تشويق دلالت دارد، نه بر وجوب و امر. از اين ‏رو، نمي‏توان با استناد به اين دسته از روايات حرمت استفاده از ابزارهاي پيشگيري از آبستني را اثبات كرد. از اين گذشته، در رواياتي جواز عزل، از پيامبر نقل شده است، و چنين رواياتي بر مباح بودن استفاده از ابزارهاي پيشگيري از آبستني، نظير قرص يا چيزهاي ديگر، دلالت دارند.

2ـ تشويق ايشان بر افزايش شمار مسلمانان، بر وجوهي مبتني است كه به تعدادي از آنها اشاره كرديم. اين امر هيچ ارتباطي با برخي رويدادها كه گاه پيش مي‏آيند و موضوع استيلاد يا افزايش فرزندان را براي يك مسلمان يا تمامي جامعه اسلامي حرام يا مكروه مي‏كنند، ندارد.

 

بنابراين، مي‏پرسيم، اگر فرض كنيم كه بارداري، زندگي يا سلامت مادر را به مخاطره مي‏اندازد، آيا باز هم مي‏توان از والدين خواست كه بي‏توجه به چنان خطري، كه ناشي از بارداري است، همچنان در پي زاد و ولد باشند؟ آيا اگر چنين كنند باز هم مي‏توان گفت كه از سنت پيامبر پيروي كرده‏اند؟

مورد فوق به شکل های ديگري نيز قابل فرض است. فرض كنيم امكانات و تواناييهاي فعلي مسلمانان فقط براي آموزش و پرورش و تأمين غذاي تعداد خاصي كفايت كند، و چنانچه چيزي بر اين تعداد افزوده شود آنان ديگر قادر نخواهند بود امور جامعه را سامان بخشند؛ آيا در اين صورت باز هم جايي براي تشويق مسلمانان به افزايش شمار فرزندان باقي مي‏ماند؟ آيا اگر مسلمانان به مشكلات مذكور توجه نكنند و همچنان بر شمار خود بيافزايند، باز هم مي‏توان ايشان را پيروان سنت پيامبر دانست؟ به هيچ وجه!

 

بر امت اسلامي، به ويژه علما و انديشمندان، و نيز مسؤولان امور است كه به ارزيابي شرايط و اوضاع و احوالي كه اينك در آنيم بنشينند، و در اين ارزيابي، خود را از تمامي تعصب ها يا تقليدها، و نيز پيروي كوركورانه از آرايي كه سازمانهاي جهاني تبليغ مي‏كنند، برهانند. بر مسلمانان است كه پس از اين ارزيابي، ضمن رعايت معيارهايي كه شريعت اسلامي تبيين و تعيين مي‏كند، مناسب‏ترين و بهترين راهكارها را در اوضاع و احوال فعلي برگزينند.

 

نفس محترمه همان نفس انسان است كه كشتن آن نه به منظور اجراي حد باشد نه قصاص. اما آيا جنين، مصداق انسان است؟

نفس محترمه همان نفس انسان است كه كشتن آن نه به منظور اجراي حد باشد نه قصاص.

 

اينك، پس از ذكر مقدمات فوق، به موضوع اصلي بحث باز مي‏گرديم: حكم شريعت اسلامي در مورد دو مسأله سقط جنين و نازا كردن.

 

سقط جنين

آيا سقط جنين را مي‏توان قتل نفس ـ كه در شريعت اسلامي از آن نهي شده و گناهي بزرگ، بلكه از بدترين و بزرگترين گناهان، شمرده شده است ـ دانست؟ اصولاً نفس محترمه، كه اسلام قتل آن را در زمره كبائر محسوب مي‏كند، چيست و كدام است؟

 پاسخ روشن است: نفس محترمه همان نفس انسان است كه كشتن آن نه به منظور اجراي حد باشد نه قصاص. اما آيا جنين، مصداق انسان است؟ در كدام مرحله از تكوين؟

قرآن كريم بيان مي‏دارد كه خلق انسان، اطواري دارد: «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين. ثمّ جعلناه نطفةً في قرارٍ مَكين. ثمّ خلقنا النطفة عَلَقةً، و خَلَقنا العَلَقَةَ مُضغَةً، فخلقنا المُضغَةَ عِظاما، فكسونا العِظامَ لحما، ثمّ اَنشأناه خلقا آخر؛ فَتَبارَكَ اللّه‏ُ اَحسَنُ الخالقين (سوره مؤمنون، آيات 14 ـ 12)  همان انسان را از چكيده‏اي از گل آفريديم. آن گاه او را نطفه گردانيده و در جايي استوار قرار داديم. سپس نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و آن گوشت استخوان كرديم و بر آن استخوانها گوشت پوشانيديم؛ پس از آن خلقتي ديگر انشاء كرديم. آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده.»

 

در كدام يك از اين مراحل است كه قرآن جنين را انسان به شمار مي‏آورد؟ آن هنگام كه «سلالة من طين» است ـ يعني قبل از آنكه به جنين تبديل شود؟ نه.

 آن گاه كه به نطفه تبديل مي‏شود و در «قرار مكين» مستقر مي‏گردد؟ نه.

 آن زمان كه نطفه به علقه تغيير شكل مي‏دهد؟ نه. آنگاه كه علقه، مضغه مي‏شود؟ نه.

 آن گاه كه استخوان در او پديد مي‏آيد؟ نه.

 آنگاه كه تمامي استخوانها در جنين شكل مي‏گيرد و گوشت بر آنها مي‏رويد؟ نه.

پس چه هنگام؟

جنین

آن چه از آيات 14 ـ 12 سوره مؤمنون برمي‏آيد اين است كه جنين آن هنگام به انسان تبديل مي‏شود كه خداوند خلقتي ديگر را عارض كند؛ خلقتي كه او را به موجودي متمايز از ديگر حيوانات تبديل مي‏كند و او را مناسب نام و عنوان «انسان» مي‏سازد.

 اما مي‏پرسيم: اين موجود، در اين مرحله [خلقا آخر] چه چيز كسب مي‏كند؟ پاسخ اين پرسش را از قرآن مي‏جوييم كه هيچ باطلي در آن راه ندارد [لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه].

چون به قرآن نظر كنيم پاسخ خود را در اين آيات مي‏يابيم:

«ذلك عالِمُ الغيب و الشهادة العزيزُ الرحيم، الذي احسن كلّ شي‏ء خلقه و بَدَأ خلقَ الانسانِ من طين، ثمّ جعل نسلَه من سلالة من ماءٍ مَهين، ثمّ سوّاه و نَفَخَ فيه مِن روحه و جَعَلَ لكم السَّمعَ و الابصارَ و الاَفئدة، قَليلاً ما تَشكرون (سوره سجده، آيات 9 ـ 6)  اين است داناي نهان و آشكار؛ آن عزيز مهربان. آن كه آفرينش هر چيز را نكو كرد و آفرينش انسان را از گل آغازيد. سپس، نژادش را از چكه‏اي از آبي پست گردانيد. سپس او را آراست و از روح خويش در او دميد و براي شما گوش و چشم و دل قرار داد، و شما كم سپاس گزاريد.»

جنين آن هنگام به انسان تبديل مي‏شود كه خداوند خلقتي ديگر را عارض كند؛ خلقتي كه او را به موجودي متمايز از ديگر حيوانات تبديل مي‏كند و او را مناسب نام و عنوان «انسان» مي‏سازد.

در داستان [خلقت] حضرت آدم نيز چنين مي‏خوانيم:

«فَاذا سَوَّيته و نَفَختُ فيه من روحي فَقَعُوا له ساجدين (سوره حجر، آيه 29) آن هنگام كه او را آراستم و از روح خويش در او دميدم، سجده‏كنان در مقابلش افتيد.»

آيه اخير نشان مي‏دهد كه حضرت آدم حتي پس از آنكه جسمش آراسته شد هنوز شايستگي آن را نيافته بود كه ملائك بر او سجده كنند؛ اما پس از آنكه خداوند از روح خويش در او دميد  به خليفه و جانشين وي در ميان مخلوقات تبديل شد و مورد تكريم الهي قرار گرفت. همان گونه كه حضرت آدم فقط بعد از دميده شدن روح [الهي] در وي به چنان مقام و مرتبتي نايل آمد، جنين نيز فقط بعد از دميده شدن روح است كه عنوان نفس محترمه مي‏گيرد.

اما روح چيست؟ آيا روح همين حياتي است كه ميان انسان و حيوان و گياه مشترك است؟ آيا چيزي است كه فقط در انسان و حيوان وجود دارد و گياهان را شامل نمي‏شود؟ و يا چيزي است ويژه و مختص انسانها، بي‏آنكه حيوانات با وي انباز باشند؟

با دقت و تأمل در آيات قرآن معلوم مي‏شود كه روح امري است ويژه انسان، و منظور از آن نيز حيات عام و مشتركي كه در حيوانات، يا در حيوانات و گياهان، يافت مي‏شود، نيست.

 

علم جديد بحث از روح و ماهيت آن را كنار نهاده و ترجيح مي‏دهد به آثار و پديده‏هايي كه ظواهر روحي مي‏ناميمش بپردازد. با اين همه، روشن است كه پديده‏هايي روحي وجود دارند كه مختص انسان‏اند، و به همين دليل، چنين ظواهري بايد در ذات انسان داراي منشأ و سرچشمه‏اي باشند؛ همان سرچشمه‏اي كه انسان را از حيوانات متمايز مي‏كند و به او قدرت تسخير آسمان و زمين و هر آنچه را بر آن [و در آن] است مي‏دهد.

علم جديد بحث از روح و ماهيت آن را كنار نهاده و ترجيح مي‏دهد به آثار و پديده‏هايي كه ظواهر روحي مي‏ناميمش بپردازد. با اين همه، روشن است كه پديده‏هايي روحي وجود دارند كه مختص انسان‏اند.

 

قرآن كريم از اين منشأ ناشناخته با عنوان «روحٌ منه» ياد مي‏كند، گرچه چيزي بيش از آن نمي‏گويد. چنان كه مي‏دانيم، از پيامبر در باره روح پرسش شد، و به همين مناسبت اين آيه نازل گرديد: «و يسئلونك عن الروح، قل الروح من امر ربي، و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً (سوره اسراء، آيه 85) از تو در باره روح مي‏پرسند. بگو روح به امر پروردگار من است. و ما به شما جز اندكي علم نداديم.»

آشكار است كه عدم آگاهي از جوهر و ماهيت مبدأ مذكور با اذعان و اعتراف به وجود آن منافاتي ندارد. روح از اين نظر همانند خالق خود است، كه گرچه مي‏دانيم هست، اما از ذات وي هيچ گونه آگاهي نداريم. اساسا شايد به دليل وجود همين همانندي و شباهت، و نيز شباهتهايي ديگر، ميان روح و خالق بوده است كه خداوند فرموده است: «قل الروح من اَمر ربّي».

 اين مسأله كه خداوند، روح را با خود نسبت مي‏دهد، شاهد ديگري بر اين مدعاست؛ چنان كه مي‏فرمايد: «و نَفَختُ فيه من روحي» (حجر 29، ص72)؛ «ثمّ سوّاه و نَفَخَ فيه من روحه» (سجده 9).

ما در اينجا قصد نداريم به بحث از روح و ماهيت آن بپردازيم، بلكه تنها در پي آنيم كه معناي «ثمّ انشأناه خلقا آخر» (مؤمنون14) را دريابيم. از آنچه تا كنون بيان شد دانستيم كه جنين پس از آنكه روح در آن دميده شد خلقتي ديگر مي‏يابد. اين امر پس از طي مرحله «سوّاه» يا به تعبير ديگر، پس از آنكه خلق جسم با تمامي اعضايش پايان يافت، صورت مي‏گيرد.

 

داوري علي علیه السلام

در كتاب وسائل، روايتي از محمد بن‏يعقوب، به اسنادش از امير مؤمنان، علي علیه السلام نقل شده است. آن حضرت فرمود: «ديه جنين چهل دينار است، مني مرد تا زماني كه به جنين تبديل شود پنج جزء است. تا وقتي كه جنين است و هنوز روح به او تعلق نيافته، صد دينار؛ زيرا خداوند متعال انسان را از سلاله خلق كرده، كه همان نطفه است (اين يك جزء)؛ سپس سلاله به علقه تبديل مي‏شود (اين دو جزء)؛ علقه به مضغه تبديل مي‏گردد (سه جزء)؛ پس از آن استخوان در جنين پديد مي‏آيد (چهار جزء)؛ و سپس گوشت بر استخوان مي‏رويد و خلق جنين كامل مي‏شود و پنج جزء تكميل مي‏گردد. براي اين پنج جزء صد دينار است. صد دينار پنج قسمت است. ديه نطفه يك پنجم اين صد دينار است كه مي‏شود بيست دينار. ديه علقه دو پنجم صد دينار، يا چهل دينار است. ديه مضغه سه پنجم صد دينار، يا شصت دينار است. ديه استخوان چهار پنجم يا هشتاد دينار. و ديه جنيني كه بر استخوانهايش گوشت روييده، صد دينار كامل است. پس وقتي «خلق آخر» (كه همان روح است) پايان يافت ديه نفس كامل را دارد؛ يعني اگر پسر باشد هزار دينار و چنانچه دختر باشد پانصد دينار». (وسائل الشيعة ، ج3، ص498، كتاب الديات)

 

نظر محقق حلي در شرايع

گروهي از فقهاي ما، از جمله محقق حلي (2) بر طبق مضمون اين روايت فتوا داده‏اند. محقق حلي در شرايع‏الاسلام چنين مي‏گويد: « ديه جنين مسلمان، در صورتي كه جنين كامل شده باشد، ولي هنوز روح به آن تعلق نگرفته باشد، صد دينار است؛ اين حكم براي جنين پسر يا دختر يكسان است. چنان چه روح به جنين تعلق گرفته باشد، ديه كامل براي پسر و نصف آن براي دختر پرداخت مي ‏گردد؛ وجوب اين حكم در صورتي است كه به زنده بودن جنين يقين حاصل شود. و سكون پس از حركت، معتبر نيست زيرا ممكن است بر اثر باد باشد. كفاره در اينجا در صورت مباشر شدن در جنايت واجب مي‏شود [نه سبب شدن]. اگر خود زن حملش را بيندازد، چه به مباشرت و چه با سبب شدن، ديه آنچه را انداخته [از پسر يا دختر] بر اوست و در اين حال از ديه چيزي به او نمي‏رسد. اگر كسي زن حامله‏اي را بترساند و زن از ترس حملش را بيندازد، ديه بر ترساننده است. هر كس كه مال را به ارث ببرد، ديه جنين را نيز به ارث مي‏برد، (الاقرب فالاقرب). اگر كسي زن را بزند و او هم جنين را بياندازد، و جنين نيز در اين حال بميرد؛ ضارب، قاتل محسوب مي‏شود و در صورتي كه عمدا چنين نموده باشد به قتل مي‏رسد؛ و اگر شبيه به عمد بوده، ديه را از مال خود ضامن است؛ و اگر به خطا بوده، عاقله ضامن ديه است. همين طور است اگر ناخوش بماند و بميرد، يا سالم بيفتد ولي مثل كساني باشد كه نمي‏توانند به زندگي ادامه دهند. در هر يك از اين حالات كفاره نيز بر او لازم مي‏شود.» (3)

 

[نظر صاحب جواهر (ره)]

فقيه بارع، صاحب جواهر، (4) در شرح خود بر شرايع مي‏گويد: «به هر حال، از نظر ما لازم نيست جاني كفاره‏اي بپردازد، و حتي هر دو نوع اجمال [مُحَصَّل و منقول] نيز در اين مورد وجود دارد. علت اين امر نيز اين است كه وقتي فرض بر اين باشد كه روح به جنين تعلق نگرفته، ديگر قتل معنا ندارد.» (5)

 

[نظر شهید ثانی (ره]

شهيد ثاني (6) نيز در روضه (7) گويد: «در اين مورد كفاره‏اي واجب نيست، مگر در قتل جنين، آن هم در تمامي حالات؛ زيرا وجوب كفاره مشروط به زماني است كه جنين مقتول داراي حيات بوده باشد. اگر روح به جنين تعلق گرفته باشد، چنانچه جنين پسر باشد ديه كامل، و اگر دختر باشد نصف آن پرداخت مي‏گردد.» (8)

 

از آن چه گفتيم روشن شد كه اسقاط جنين در صورتي قتل به شمار مي‏آيد كه پس از تعلق روح به آن باشد، اما قبل از تعلق روح، عنوان قتل بر آن صادق نيست ـ منظور ما از قتل، قتل نفس محرّمه يا نفس انساني است.

 

منظور از روحي كه در شرع از تعلق آن به جنين در آخرين مرحله سخن رفته، چيزي غير از حياتي است كه علم جديد براي جنين ـ و حتي براي نطفه، پيش از آنكه از مرد به رحم زن منتقل شود ـ اثبات مي‏كند

 

علم جديد

جنین

الف) ممكن است گفته شود كه اسقاط جنين در تمامي مراحل و حالات آن، قتل به شمار مي‏آيد؛ زيرا علم جديد روشن كرده است كه جنين از همان آغاز داراي حيات است.

پاسخ اين اشكال چنين است كه خود اين امر دلالت دارد بر اينكه منظور از روحي كه در شرع از تعلق آن به جنين در آخرين مرحله سخن رفته، چيزي غير از حياتي است كه علم جديد براي جنين ـ و حتي براي نطفه، پيش از آنكه از مرد به رحم زن منتقل شود ـ اثبات مي‏كند. اگر مرد نطفه خود را در خارج از رحم تخليه كرد (چنان كه در عزل چنين است) آيا مي‏توان كارش را قتل، يعني قتل انسان، دانست؟ به هيچ وجه! پس اسقاط جنين، پيش از آنكه روح انساني به او تعلق گيرد، قتل انسان نيست، زيرا جنين در آخرين مرحله تكاملي‏اش به انسان تبديل مي‏شود ـ آن هنگام كه روح به آن تعلق گيرد.

البته اگر كسي بخواهد اسقاط جنين را پيش از تعلق روح، قتل بنامد (9) ما با او مخالفتي نخواهيم كرد، به شرط آنكه آن را قتل حيوان بداند، زيرا بالاخره آن جنين هم موجودي داراي حيات است كه در آينده به انسان تبديل مي‏شود؛ ولي نمي‏توان قتل آن را در زماني كه هنوز به انسان تبديل نشده قتل انسان دانست.

در وسائل الشيعه از محمد بن‏يعقوب، از علي بن‏ابراهيم، از پدرش، از ابن‏محبوب، از عبداللّه‏ بن‏غالب، از پدرش، از سعيد بن‏مسيّب روايت شده است: «از علي بن‏حسين [علیهما السلام] در باره مردي پرسيدم كه لگدي به زن حامله‏اي زده است و زن هم حمل خود را مرده انداخته است. ايشان فرمود: اگر آنچه سقط شده، مضغه باشد، شصت دينار بر ضارب است. پرسيدم: مضغه چيست؟ فرمود: مضغه آن است كه وقتي در رحم جاي گيرد صد و بيست روز در آن بپايد. اگر جنين را در زماني بيندازد كه زنده و داراي استخوان و گوشت باشد و هر يك از اندامها شكل گرفته باشند و روح عقل نيز در آن دميده شده باشد، ديه كامل بر او واجب است.» (10)

 در اين روايت كلمه روح به عقل اضافه شده است [روح العقل] تا بر اين نكته تأكيد ورزد كه منظور از روح [مضاف] روحي است كه ويژه انسان است و او را از ساير حيوانات متمايز مي‏سازد، نه حيات عام و كلي.

علم جديد بحث از روح و ماهيت آن را كنار نهاده و ترجيح مي‏دهد به آثار و پديده‏هايي كه ظواهر روحي مي‏ناميمش بپردازد. با اين همه، روشن است كه پديده‏هايي روحي وجود دارند كه مختص انسان‏اند

 

ب) در علم جديد گفته مي‏شود كه جنين در طول چند ماهي كه در رحم جاي دارد تمامي مراحل و دوره‏هايي را كه جانداران در مسير تكامل خويش در ميليونها سال پشت سر نهاده‏اند، از سر مي‏گذراند، و در هر مرحله از اين مراحل شكل مناسب آن را مي‏يابد و بسياري از ويژگيهالي انواعي را كه قبل از انسان خلق شده‏اند واجد مي‏شود و تنها در آخرين مرحله تكامل در رحم است كه به انسان تبديل مي‏شود. آيا اين سخن علم جديد تعبير ديگري از اين كلام قرآن نيست كه «ثم انشأناه خلقا آخر»؟ (سوره‏ مؤمنون،14)

ما مي‏گوييم علم از وحي ـ يعني از قرآن كريم و سنت روشنگر قرآن در مورد اين موضوع ـ فاصله نمي‏گيرد. آري، بسا پژوهشگري كه در عبارات فقيهان و روايان چيزي بيابد حاكي از اين كه جنين در آخرين مرحله، يعني پس از آنكه تمامي اعضاي بدني او شكل گرفتند، از حيات برخوردار مي‏شود.

اين سخن البته حاكي از آن است كه صاحبان چنين رأيي فرقي ميان حيات و روح عقل نمي‏نهاده‏اند و مي‏پنداشته‏اند جنين در مرحله تعلق روح ـ يا روح عقل ـ از حيات برخوردار مي‏گردد و پيش از آن، عنوان «جاندار» [= حيّ] بر او صدق نمي‏كند. ما هيچ خرده‏اي برايشان نمي‏گيريم و آنان را به خاطر چنين رأيي نكوهش نمي‏كنيم، زيرا پيشرفت علم، ما را در فهم كتاب و سنت چنان مدد مي‏رساند كه پيشتر مقدورمان نبود. اما ظنّ ايشان به اينكه پيدايش حيات در جنين با تبديلش به انسان هر دو در يك زمان صورت مي‏گيرد، هيچ خللي در فهم حكم اسقاط جنين از كتاب و سنت براي آنان پديد نمي‏آورد. چنان كه از كلام محقق حلي و شهيد ثاني و صاحب جواهر و ديگران دانستيد، آنان اسقاط عَلَقه و مضغه را محكوم به حكم قتل انسان نمي‏دانند.

 

پاورقيها:

1 ـ وسائل الشيعة، ج29، ص312 (باب 29 از ابواب ديات اعضا).

2 ـ ابوالقاسم نجم‏الدين جعفر بن‏حسن حلي، معروف به محقق اول، متوفاي سال 676ه.ق وي يكي از بزرگان فقه جعفري بود.

3 ـ شرائع‏الاسلام، ص397، 398 (كتاب الديات).

4 ـ شيخ محمدحسن بن‏محمدباقر اصفهاني از بزرگان فقه جعفري، وفاتش به سال 1266ه. بود.

5 ـ جواهرالكلام في شرح شرائع‏الاسلام، ج6، ص742.

6 ـ زين‏الدين بن‏علي بن‏احمد العاملي، از فقهاي بزرگ شيعه كه در 965 يا 966ه به شهادت رسيد.

7 ـ الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية كتاب اللمعة الدمشقية از شهيد اول، شمس‏الدين محمد بن‏مكي نبطي عاملي است كه از فقهاي بزرگ فقه جعفري به شمار مي‏آمد و در 786 به شهادت رسيد.

8 ـ الروضة البهية للشهيد الثاني، ج2، ص373.

9- اسقاط جنين در صورتي قتل به شمار مي‏آيد كه پس از تعلق روح به آن باشد، اما قبل از تعلق روح، عنوان قتل بر آن صادق نيست.

10- وسائل الشيعة، محمد بن‏حسن بن‏علي بن‏حسين حر عاملي، ج3، ص118

1. وسائل الشيعة، ج29، ص312

2. الروضة البهية، شهيد ثاني، ج3، ص498

3. شرائع‏الاسلام، ص397 و 398

4. جواهرالكلام في شرح شرائع‏الاسلام، ج6، ص742

5. الروضة البهية للشهيد الثاني، ج2، ص373

 


نویسنده: آیت الله سید محمد حسینی بهشتی

تنظیم برای تبیان: رهنما، گروه حوزه علمیه


منبع: نشريه پيام زن، ش112

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین