سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یكی از دو آهوی كوچكتر كه گریزپا نام داشت یك روز به دو آهوی بزرگتر گفت: ... ادامه داستان را بخوانید. - نمی‌ دانم چرا چشم سیاه این همه به فکر بازی و بی ‌توجهی به حرف‌ های شماست. او خیلی تنبل شده است
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی
ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی

قسمت دوم

در شماره گذشته خواندید با آمدن شكارچی ‌ها به یك جنگل زیبا و پر درخت، چهار آهوی كوچك تنها ماندند. دو آهوی بزرگتر از دو آهوی كوچكتر خواستند كه هر روز برای آن ها غذا تهیه كنند. چون آن دو جان ‌شان را از دست شكارچی‌ ها نجات داده بودند.

یكی از دو آهوی كوچكتر كه گریزپا نام داشت یك روز به دو آهوی بزرگتر گفت: ...

ادامه داستان را بخوانید.

- نمی‌ دانم چرا چشم سیاه این همه به فکر بازی و بی ‌توجهی به حرف‌ های شماست. او خیلی تنبل شده است و من فکر می‌ کنم که شما باید او را گوشمالی بدهید. مدتی گذشت. تا این که یک روز گریز پا تمام علف‌ هایی را که چشم سیاه از آن طرف دشت آورده بود، از او گرفت و بعد هم همه آن ها را خورد. شب شده بود. دو آهوی تنبل و خودخواه حسابی گرسنه بودند. برای همین گریز پا را صدا کردند و از او پرسیدند:

- چرا امروز هیچ غذایی برای ما آماده نکرده ‌ای؟

گریزپا در حالی که سرش را کج کرده بود، به آن ها گفت:

- شما خبر ندارید که چه مشکلی پیش آمده است. چشم سیاه تمام علف‌ هایی را که آورده بودم خورده است. من که به شما گفتم او خیلی تنبل شده و باید او را گوشمالی بدهید. خال خالی که از شنیدن این حرف خیلی عصبانی شده بود، به چشم درشت گفت:

- او باید مجازات و تنبیه شود. چون او تنها به من و تو بد نکرده است، بلکه کاری که او کرده باعث ناراحتی گریزپا هم شده است. من فکر می ‌کنم که او از امروز باید تنبیه شود و از آن طرف دشت برای هر سه ما علف تازه بیاورد.

ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی

- این طوری او ناچار می ‌شود که روزی چند بار این همه راه را تا انتهای دشت بدود. چشم درشت از شنیدن این پیشنهاد لبخندی زد و گفت:

- موافق هستم. این طوری او باید زحمت بیشتری بکشد و تنها در این صورت است که متوجه اشتباهش می ‌شود. سه آهو، چشم سیاه را صدا کردند. خال خالی در حالی که به شدت عصبانی بود، به او گفت:

- شنیده ‌ام که کارهای عجیب و غریبی می ‌کنی. تو چطور به خودت اجازه می ‌دهی که هر کاری را که دوست داری انجام بدهی. از امروز تو وظیفه داری که برای هر سه نفر ما علف بیاوری.

ادامه دارد....

منصوره رضایی

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

مطالب مرتبط

تنهایی های مادربزرگ مهربان

دوستی کبک و طوطی

شنل قرمزی

تصمیم بزرگ خرس کوچولو

آواز بزغاله

ماهی گُلی مغرور و پسرك بازیگوش

پرواز 3 جوجه در آسمان آبی

ماجرای مزرعه‌دار تنبل و مرد زرنگ

ماجرای دوستی زنبور کوچولو با پروانه ها

ما دیگه مدرسه نمی ریم!!!

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین