سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
به شکوه جوانه ها سوگند به تب سبز دانه ها سوگند که ز پا هیچ و هیچ ننشینیم تا شکوفای فجر را بینیم عاقبت آن سوار، می آید بی قراران! قرار می آید راهی دگر ندارد دلم شکسته است و زین جماعت کسی ز حالم خبر ندارد به جز که سوزد، به جز...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سوار می آید


به شکوه جوانه ها سوگند

به تب سبز دانه ها سوگند

که ز پا هیچ و هیچ ننشینیم

تا شکوفای فجر را بینیم

عاقبت آن سوار، می آید

بی قراران! قرار می آید

راهی دگر ندارد

دلم شکسته است و زین جماعت کسی ز حالم خبر ندارد

به جز که سوزد، به جز که سازد به خویش راهی دگر ندارد

نشسته زخمی بر استخوانم که برده هم تاب و هم توانم

طبیب پیر زمانه گوید که لطف مرهم، اثر ندارد

نه صحبت یارآشنایی، نه قاصدی نه صدای پایی

چه گویم از کوی خاطر خود که بویی از رهگذر ندارد

دگر هوای پریدن آری پریده از خاطر خیالم

پرنده من به بستر خون تپیده و بال و پر ندارد

بیا و محو کرانه ام شو، بیا و شور ترانه ای شو

بیا به محمل که بی تو دیگر دلم هوای سفر ندارد

حدیث چشمت چه خواندنی شد ز لطف اِعراب ابروانت

اشارتی کن که فراق زیر و زبر ندارد

پرویز بیگی حبیب آبادی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین