سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اگر می خواهی پیشرفت کنی روی هیچ فرمول خاصی تکیه مکن، توقف مکن و به خواب مرو. برای تو پیشرفت اهمیت دارد و به فکر آن باش.اگر منظور تو شهرت و موفقیت آنی است فراموش مکن که هر قدمی که به جلو برمی داری این موفقیت آنی را به خطر می اندازد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

ایستادن ممنوع!به آینده نگاه کن

ایستادن ممنوع!به آینده نگاه کن

این نوشته با عنوان اندرزها به نویسنده جوان در مجموعه ای از نوشته های آندره ژید که در سال 77 به کوشش زنده یاد رضا سید حسینی، ترجمه شده آمده است، اما نه فقط امروز و از ده سال که شاید برخی آن را خوانده باشند. که سال های دیگر همه خواندن آن چه ژید درباره نوشتن می گوید به ویژه برای نویسندگان جوان ارزشمند است و ارزش آن را وقتی می توان بیشتر دریافت که می تواند روزنی باشد، برای نگاه دقیق تر به بسیاری از آن چه برخی نویسندگان جوان در این سال ها نوشته اند.

 

دلم می خواهد حتی این چند سطر را به عنوان یک اثر ادبی به دست بگیرم. هیچ اعتنایی ندارم که این گفته های بی پروا مرا به کجا خواهد کشاند.

آن چه من توجه دارم فقط بحث حرفه ای است. با حرکت از این مبدا که تظاهر تمایل خاص و انصراف ناپذیری است، می خواهم ببینم که در چه مرحله ای از این کار به مانع بر خواهم خورد.

این سطور را برای تجلیل از یک « کارگر » خوب می نویسم. لابرویر می گفت: « به وجود آوردن یک کتاب کاری است حرفه ای » از این رو من باید قبلا خواننده ام را خبردار سازم. در این جا فقط مسائل حرفه ای مورد بحث است.

" کلودل "، پس از بازگشت از شرق دور ناراحتی شدید خود را از اسرافی که در فرانسه وجود دارد به من ابراز می کرد.

مادرم مرا نصیحت می کرد که پیش از برخاستن از سر سفره، آب میوه ای را که در لیوانم دارم تا قطره آخر بخورم و بیشتر از مقداری که می توانم بخورم، نان بر ندارم.

گمان می کنم در احتیاجی که به مقیاس و اندازه احساس می کنم، این طرز فکر من نیز نقشی دارد. می خواهم اثر هنری سر تا پا بی دلیل باشد؛ اما کوچک ترین چیز بی معنی را که به آن اضافه شود نمی توانم تحمل کنم. اگر در بیان مطلبی بیش از مقداری که برای روشن کردن اندیشه ام لازم است مرکب به کار رود، نمی توانم قبول کنم که به کمال رسیده ام، هر چیز بی فایده برای هنر مضر است.

من، در ادبیات، به هر چیزی را که فردا کمتر از امروز جالب باشد و هر چیزی را که پس از مدت کمی خوانندگان امروزی اش دیگر به میزان سابق زیبا و لطیف و جذاب نشمارند ژورنالیسم می گویم. و از این اندیشه احساس لذت می کنم که اثر کامل ادبی، بر خلاف ژورنالیسم، در نگاه اول به نظر خواننده چندان زیبا جلوه نمی کند.

آیا باید به جملات پاسخ گفت؟ تسلیم شدن به این میل شدید را به هیچ وجه توصیه نمی کنم. اگر آن جمله بی مورد است، بگذار خود خواننده آن را تشخیص دهد. نخست گفته " سیسرون " و بعد گفته " کامبرون " را به خاطر بیاور.

اگر جمله به جا و از روی حق باشد، هر قدر که تلاش کنی جز این که زخم خود را عمیق تر سازی و نقاط ضعف خود را آشکار کنی کاری از تو ساخته نیست. بدتر از این هم وجود دارد.

باور کن که مدح و تعریف انسان را سست می کند و باعث می شود که نیروی کمتری به کار برد. اما انتقاد و حمله ای که با خونسردی استقبال شود انسان را قوی تر می سازد. بگذار خود اثرت از خودش دفاع کند و تو به راهت ادامه بده.

اگر اثر تو نتواند ضربه ای را که بر آن وارد شده است، تحمل کند تو هر تلاشی که بکنی نخواهی توانست از سقوط آن جلوگیری کنی. بکوش که اثر دیگری، محکم تر و مقاوم تر از قبلی به وجود آوری.

شناختن هنر دیگران با همه جزئیات اش جالب توجه است، اما گمان نمی کنم که فایده حقیقی داشته باشد. رمان نویس با استعدادی به من می گفت که در جوانی بهترین رمان های دیگران را پیش خود نهاده، نکته به نکته و به دقت مطالعه کرده و همه اسرار فن نویسندگی آن ها را کشف کرده است و پس از آن به نویسندگی پرداخته است.

اما فنی که فرا گرفته بود فن دیگران بود. هنر واقعی آن است که هیجان نویسنده گی، هیجان آمیخته با دانش، در آخرین دقیقه شما ره به سوی آن می کشد.

آن چه از آثار قبلی به دست آمده است " قالب " می نامند، قالب برای نویسندگان متوسط کوشش کمتر و مهارت بیشتری را تأمین می کند، اما برای هنرمند صمیمی هر بحث تازه ای اشکالات تازه ای ایجاد می کند و برای درهم شکستن آن ها از آن چه قبلاً به دست آمده است هیچ فایده ای متصور نیست.

آن چه تو را به کمال می رساند تردستی در فن نویسندگی نیست بلکه وجود و درون توست.

اگر در آینده جوان متفکری بر روی کتاب آمینتاس من- که در آن افکارم را به آهنگدارترین زبان ها بیان کرده ام- و یا هر یک از کتاب هایم خم شود و همان طور که خودم در آن سن و سال هنگام خواندن پتربی (یا اثر دیگری از کیتس) دچار هیجان می شدم، صدای ضربان قلب خود را بشنود و این سخنان بر زبانش جاری شود « ای آندره ژید، تو برای من از زنده ترین دوستانم زنده ه تری»، حاضرم همه اقبال های روزانه را و مقام خودم را در فرهنگستان به این ستایش بدهم به آرزوی خود رسیده ام.  ای کیتس ای بودلر، ای ورلن، ای آنان که عطش تان به آسانی فرو نمی نشیند نه تنها به پیروزی بزرگی که پس از مرگ به دست آورده اید رشک می برم به امیدی که در دل دارید و به انتظار و هیجان تان نیز مفتونم. می خواهم در این شوری هم که دارید نظیر شما ها باشم.

دشمنانت را خودت انتخاب کن، اما بگذار دوستانت تو را انتخاب کنند. اعتماد به دوام و بقاء به اثر هنرمند نوعی متانت در شادی، عمق در اندوه و نوعی حضور و سادگی می بخشد و این مشخصات آن اثر را از آثاری که فقط به انتظار شهرت و موفقیت نوشته شده است، جدا می کند. هنرمند توانا از این که در عصر خودش او را درک نکنند غم نمی خورد. برعکس در همین نفهمیدن معاصران ایمان به آینده را پیدا می کند.

خطای رمانتیک ها در این بود که می کوشیدند زندگی را در خارج از اثر خود قرار دهند.

ای شاعر کم باور! آیا به خاطر علاقه زودگذر معاصرانت سخن می گویی؟ آیا نمی دانی آن چیزهایی که در اثرت مدفون ساخته ای پس از مرگ ات صد برابر از آن اثر خواهد روئید؟ دو نصیحت دیگر:

تا حد امکان کم بنویس و بیشتر از آن چه ضرورتش را احساس می کنی ننویس.

از هر چیزی که غرورت را نوازش کند و از هر چیزی که بخواهد نوشته های تو را از آن چه هست بهتر نشان دهد حذر کن.

منظورم آن طرز شعر گفتن است که جوانان هم سال تو آن را از آن خود می شمارند و برگزیده اند و عبارت است از قرار دادن کلمات متن به مناسب ترین وضعی در برابر چشم خواننده. همان طور که اشعار " پل فور "، چون به شکل نثر نوشته شده است شعر بودن و حتی شعر زیبا بودن را از دست نمی دهد، اگر فلان مصرع ویکتور هوگو نیز مثلاً به این صورت نوشته می شد:

اسب

لگد کوب می کند

انسان را

انسان را

انسان را

و یا به هر صورت غریب دیگری در می آمد آیا گمان می کنی که بر زیبایی آن افزوده می شد؟

من هنگام نوشتن « مائده های زمینی » به ندرت این خطا را مرتکب شدم. اما هرگز اندازه را از دست ندادم و خود متن نیز به شکلی راه می داد.

اساس کار سالم بودن است. بی قراری روح از بی قراری تن ناشی است. پاسکال اگر سالم بود خدا را که با آن همه بی قراری و بی آرامی می جست به آسانی پیدا می کرد و در آن صورت آیا شما معتقدید که نبوغ خود را از دست می داد؟ دنیا نیروی هوش اعجاب آور او را به آفرینش های بزرگ تر و قاطع تری کمک می کرد.

اما آن چه در پاسکال برای شما خوشایند است همان بر قراری است. این بی قراری تمام بیماری و ضعفی را که در وجود خود شما هست تشویق و نوازش می کند. اشتباه نکنید. من به روحی که از بی قراری و بیماری هیچ خبری ندارد چندان علاقه ای ندارم. اما روحی را که از این دوزخ نجات یافته و بی قراری و بیماری را در هم شکسته و به سلامت و توازن رسیده است، ستایش می کنم. زیرا به این ترتیب همه امکانات بشری را شناخته و با آن آشنا شده است. برای این که بتوان این دوزخ را به خوبی تصور و تشریح کرد، باید شخصاً از آن عبور کرد.

اگر هدف را از نظر گم کرده ای و نمی بینی دچار نومیدی مشو، باور کن که شاهکار از راه مستقیم به دست نمی آید. زیرکی می خواهد، افتادن در راه های پرپیچ و خم می خواهد. باید همه راه ها را امتحان کرد. در هیچ نقطه ای توقف مکن؛ رد شو و به نقطه دیگر برس، بدان که گره کار در درون مغز خود توست. هر قدر که بیشتر به آن فشار بیاوری کورتر می شود و وقتی که راحتش بگذاری خود به خود باز می شود.

هر شاهکار هنری مسئله حل شده ای است، مسئله بزرگی است مرکب از یک رشته مسائل کوچک که هر کدام آن ها راه حل مخصوص به خودشان یعنی- کلمات مخصوصی- را از تو می خواهند. حتی آن چیزی هم که رومانتیک ها الهامش می نامند و به همین چیزهای کوچک بی شمار تقسیم می شود.

کمال اثر تو وابسته به کمال کوشش توست.

اگر دلت می خواهد، اثرت را در لحظه شور و هیجان بنویس؛ اما حتماً آن را یک بار دیگر در لحظات آرامش با دقت و خونسردی کامل بخوان.

اگر می خواهی پیشرفت کنی روی هیچ فرمول خاصی تکیه مکن، توقف مکن و به خواب مرو. برای تو پیشرفت اهمیت دارد و به فکر آن باش. اگر منظور تو شهرت و موفقیت آنی است فراموش مکن که هر قدمی که به جلو بر می داری این موفقیت آنی را به خطر می اندازد. اغلب خوانندگان فقط آن چیزی را تحسین می کنند که برایشان بیگانه نیست. آن تاز گی که تو می آوری هر چه باشد راحتی خیال آنان را از میان می برد. اگر دنبال شهرت و موفقیت می گردی باید قبلاً از این نکته با خبر باشی. می خواهی انکار کنی اما گمان می کنم که در جستجوی شهرت و موفقیتی. در این صورت به هیچ یک از اندرزهای من گوش مده. حتی مو به مو بر ضد همه آنها عمل کن.

تازگی واقعی همیشه جلب نظر نمی کند. بر عکس تازگی های ساختگی  و بی ارزش را می شناسم که فقط برای تولید تعجب و برای پرده پوشی بی مایگی و فقدان شور و هیجان در اثر آورده شده است. تازگی حقیقی آن است که تعمدی در آوردن آن به کار نرفته باشد.

تا حدی که می توانی روشن بنویس و مواظب باش که از همان آغاز دچار تخیل نشوی. باید همیشه چشم و گوشت باز باشد تا در چاهی که به دست خود کنده ای نیفتی.

" ث " آن چیزهایی را که از " ژ " شنیده است چنان که گویی مال خود او باشد در محافلی که " ژ " حضور ندارد اظهار می دارد. باید تصدیق کرد که این حرف ها را مهم تر و پرارزش تر می کند، زیرا صدای محکمی دارد، حرکاتش پرمعنی است و در رفتارش نوعی تسلط و متانت وجود دارد.

... اما تو به موفقیت آنی لاف زنان اعتنا مکن کاری که به عهده توست گوش دادن است. هنرمند بزرگ در درجه اول شنونده بزرگی است.

اولین شرط خوب گوش دادن سکوت است.

وقتی که در مجامع شرکت می کنی جدیت کن که ماننند غواصی وارد شوی. این را بدان که در مجامع و محافل فقط آن چیزی برق می زند که طلا نیست. این را بدان که " تازگی " سکه رایج مجامع و محافل نیست.

کسی که مقداری ابتذال با حرف های خود مخلوط نکند، هرگز به عنوان خوش صحبت و نکته گو معروف نمی شود.

اغلب همکاران تو عادت دارند تا کتابشان به بازار می آید، کاری کنند که در روزنامه ها و مجلات جنجالی به پا شود، منتقدان درباره آن ها اغلب اظهار عقیده کنند و کوس شهرت نویسنده را در همه جا بزنند. حتی عادت دارند که چیزهایی را به منتقدان تلقین کنند.

این ها همیشه کارشان روبراه است و وسایل شهرت خود را فراهم می سازند اما بدان که راه آن ها جداست و به سراغ موفقیت واقعی نمی روند به این ترتیب اگر تو واقعاً مرد نیرومندی هستی و نمی خواهی شهرت را به همه چیز ترجیح دهی، به چنین چیزهایی اعتنا مکن.

مردم درباره یک اثر ممکن است اشتباه کنند. نویسنده کتاب هم ممکن است اشتباه کند. و اطمینان دارم آن هنرمندانی هم که من و تو مفتونشان هستیم وقتی که می نوشتند نمی دانستند که نوشته شان چه بحث هایی بر خواهد انگیخت؛ نمی توانستند با هم بدانند که هر جمله آن طور دیگری ممکن است تغییر شود. آثار اینان غذای روح اشخاص مختلف با روحیات مختلف است.

اگر روزی دیدی که خوانندگان امروزی ات از سست ترین و نامناسب ترین نکته اثرت تجلیل می کنند، خوشحال باش اما هرگز به این تجلیل تکیه مکن و صبر کن تا زمان اثر تو برسد. اگر به عیب هایی هم که نداری حمله می کنند باز خوشحال باش و به فکر آینده باش تا چشم خواننده ها را باز کنی . آن ها که به حق تجلیل و ستایش گرمی از آن ها می شود دیگر چیز تازه ای برای ستایش در آینده ندارند و اشخاص بی ارزشی هستند که به زودی فراموش می شوند.

برای تعریف یک گوشت را باز کن و  برای انتقاد هر دو گوشت را. به گفته های ابلهان گوش مده. مورد پسند اینان نبودن لذت بخش است. تو به ابلهان توجه مکن و هر کاری می خواهی انجام بده. اما مواظب باش که کسی را ابله نشماری.

از این که مردم را دچار حیرت کنی و یا مطبوع طبع مردم نباشی ترسی نداشته باش، اما توجه کن که دچار حیرت ساختن و نامطبوع بودن را هدف قرار ندهی. ممکن است بگویی که هنرمند دامی می گذارد که دیگران در آن می افتند؛ بلی این طور است اما این کار را نداشته می کند. جنبه غیر عادی اثر هنری در خارج از اراده هنرمند به وجود می آید.

اشتباه نکرده ایم اگر بگوییم که آثار بزرگ در نظر اول غریب و ناآشنا جلوه می کنند. البته نه به این سبب که در آن ها تعابیر و مطالب تازه آورده شده است، بلکه به این علت در آن ها از کهنگی و ابتذال احتزاز شده است.

مزایای عمیق یک اثر بزرگ را در نظر اول نمی توان دید. اثری که به درجه کمال رسیده است به هیچ وجه خیره کننده نیست و فوراً جلب نظر می کند.

به این نکته باید توجه کنی که دست کم در فرانسه (اما گمان می کنم که در تمام دنیا) هرگز علل هنری نمی تواند مردم را به صورت دسته های متشکل دور هم گرد بیاورد. برای این منظور باید مکتبی در میان باشد و این مکتب به صورت حزب در بیاید. در فرانسه مردم به صورت حزب  دور هم جمع می شوند و این شکل اجتماع آنها چنان نیرومند، چنان طبیعی و چنان ریشه دار است که اغلب نمی توان صورتی به جز آن را تصور کرد. اغلب تصور این که هنر و زیبایی به خودی خود وجود داشته باشد و یا دست کم جلب توجه ما را بکند و در خارج از مرزهایی که «مکتب» تعیین کرده است عرض اندام کند، غیر ممکن به نظر می رسد. بحث های هنری در فرانسه (و گمان می کنم که در تمام کشورهای دیگر) به بحث تمایلات کشیده می شود. در عصر خود هنرمند معمولاً به جای این که درباره ارزش هنری کار او قضاوت کنند به وضع موجود او و به رنگی که دارد اشاره می کنند. اما این رنگ چه قدر بی ارزش است. درست مثل این که بگوییم آیا مولیر، روسو، دکارت و یا رمبو کاتولیک بوده اند یا نه؟

می گویند  " ژریکو " وقتی که برای تابلوی " روز " کار می کرد برای این که فقط تسلیم کار شود و همه علاقه خود را با اطرافش ببرد تصمیم گرفت که نصف کله اش را بتراشد؛ با این ترتیب می خواست چنان قیافه  مضحکی پیدا کند که جرات بیرون رفتن از خانه را نداشته باشد.

برای این خواسته اش مفتون " ژریکو " هستم.

اگر بدون توسل به راه های دیگر مستقیما خود را در میان چهار دیواری حبس می کرد بیشتر مفتونش می شدم؛ و اگر با کله نیم تراشیده به کوچه می دوید این شیفتگی من نسبت به او بیشتر می شد.

 

مطالب مرتبط :

به عمو ژید گوش کن

فرانسویان میگویند : ادبیات دختر کلفت ها!

رضا سیدحسینی درگذشت

مردی برای تمام فصول ترجمه

روزگار آقای مترجم

کارگاه داستان نویسی تبیاد

 

تهیه و تنظیم : مهسا رضایی - بخش ادبیات تبیان

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین