سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
روزی بود و روزگاری بود. یک گرگ درنده و خونخوار بود که در بیابان ها بسر می برد و با شکار آهوها و خرگوش ها و حیوانات شکم خود را سیر می کرد. روزی از روزها که گرگ مشغول گردش بود.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آواز بزغاله

آواز بزغاله

روزی بود و روزگاری بود. یک گرگ درنده و خونخوار بود که در بیابان ها بسر می برد و با شکار آهوها و خرگوش ها و حیوانات شکم خود را سیر می کرد. روزی از روزها که گرگ مشغول گردش بود. وقتی بر بالایی تپه بلندی رسید پشت تپه را نگاه کرد و صحرای پهناوری در برابر خود دید که همه زمین های پست و بلند آن از علف و سبزه پوشیده بود و قدری دورتر در نزدیکی یک آبادی گوسفندان بسیاری دید که در صحرا پراکنده بودند و داشتند می چریدند.

گرگ گرسنه همین که گوسفند ها را دید از تپه سرازیر شد و در یک چشم به هم زدن خود را به نزدیک گوسفندها رسانید و بره کوچکی را که از گله دور شده بود به دندان گرفت و خواست برگردد و در گوشه ای آن را بخورد. اما ناگهان سگ گله او را دید و واق واق کنان به طرف گرگ حمله کرد.

گرگ همانطور که بره کوچک را به دندان گرفته بود پا به فرار گذاشت و سگ هم دنبال او می دوید. گرگ در حالی که می گریخت با خودش می گفت: «عجب گرفتار شدیم، تا حالا که همه اش گرسنگی و بیابان گردی بود، امروز هم که به این  سرزمین پرنعمت رسیده ایم این سگ حسود نمی گذارد یک وعده غذای سیر بخوریم.»

گرگ می دوید و سگ هم دنبالش می دوید تا وقتی که نزدیک بود سگ به او برسد و چون گرگ خیلی از سگ می ترسد، بره را به زمین انداخت تا بلکه سگ از دنبال کردن او دست بردارد. اما سگ همچنان او را دنبال می کرد تا اینکه گرگ به رود خانه ای رسید و از ترسی که داشت با یک خیز به آن طرف رودخانه پرید و چون سگ نمی توانست از روی آب بپرد یکی این طرف  و یکی آن طرف رود خانه ایستادند.

آواز بزغاله

سگ در حالی که نفس نفس می زد گفت: «ای گرگ بدجنس حالا که به رودخانه رسیدی از چنگ من در رفتی اما اگر دفعه دیگر گیر من بیفتی بلایی بر سرت بیاورم  که در داستان ها بگویند.»

گرگ جواب داد: «عجب سگ حسود بدجنسی هستی، مگر من به تو چه بدی کرده ام که نگذاشتی بعد از دو روز گرسنگی یک لقمه خوراک چرب بخورم.»

ادامه دارد.......

آذری یزدی

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

مطالب مرتبط

ماهی گُلی مغرور و پسرك بازیگوش

پرواز 3 جوجه در آسمان آبی

ماجرای مزرعه‌دار تنبل و مرد زرنگ

ماجرای دوستی زنبور کوچولو با پروانه ها

ما دیگه مدرسه نمی ریم!!!

ماجرای توپ بازی 2 برادر بازیگوش

تلاش 3 سنجاب کوچولو در جنگل

ماجراهای ناپدید شدن چوپان قلعه

اولین خروس

گلک، بهارش کو؟

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین