متاسفانه بیشتر اوقات شاهد نمایش نقش های کلیشه ای،غیر واقعی و اغراق آمیز از زنان در تلویزیون بوده ایم
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

بازتعریف هویت زنان در تلویزیون

در دهه های اخیر، به دلیل گسترش نوگرایی در سطح جهانی، تحولاتی در زمینه های ساختار فرهنگی جوامع، رخ داده که در دگرگونی نقش های اجتماعی موثر بوده است.

زن

در این میان تغییر در نقش اجتماعی زنان مسئله ای مهم و قابل توجه است. این موضوع در جامعه ما به دلایل مختلفی رخ داده است. عواملی همچون ارتقای شغل و تحصیلات در بین زنان موجب شده تا تغییراتی در ساختار نقش اجتماعی زنان رخ دهد. این می تواند موجب بروز مسائل بسیاری شود. مثلا کاهش محبوبیت چهره زن سنتی را به همراه داشته باشد. یا موجب بروز مشکلاتی در عدم تطابق نقش های سنتی با نقش های زن امروزی شود.

به نظر می رسد بروز و ظهور دگرگونی در ساختار نقش زنان در جامعه موجب ایجاد بحران های هویتی شده است. این بحران هویتی مسئله ای کاملا جدی است که می تواند مخاطره آمیز باشد. با توجه به وقوع انقلاب اسلامی در جامعه ما، زنان دوران پر فراز و نشیبی را سپری کرده اند و در 30 سال اخیر با مسائل بسیاری روبرو بوده اند که هر یک موجب بروز معضلاتی شده است. معضلاتی که بیشتر به ایجاد تناقض در هویت زنان انجامیده.

به نظر می رسد بروز و ظهور دگرگونی در ساختار نقش زنان در جامعه موجب ایجاد بحران های هویتی شده است

پس از تحولات سال 57 بسیاری از زنان شاغل از محیط های کاری جدا شدند، و به طور کلی استخدام زنان در محیط های کاری دچار کاهش شد. بدین ترتیب جمعیت زنان شاغل در بین سالهای 65-1355با کاهشی 45 درصدی روبه رو شد و از11درصد کل جمعیت شاغل به ? درصد کاهش یافت (سالنامه آماری ایران، 1370). بدین ترتیب به رغم حضور گسترده زنان در طول انقلاب که میتوانستند تحرک و فعالیت اجتماعی را در ادامه دامن بزنند، در فاصله زمانی بعد از انقلاب میزان مشارکت اجتماعی، اقتصادی زنان از 12/9 درصد در سال 55 به 74/8 درصد در سال 70کاهش یافت. بدین سان زنان طبقه متوسط جدید و در مجموع زنانی که به خاطر تلاش ? نسل از هم جنسان پیش از خود به آموزش و شغل دست یافته بودند، به یکباره و طی دو - سه سال اول انقلاب، از صحنه جامعه کنار کشیدند. از سوی دیگر با اجباری شدن حجاب، هویت ظاهری زنان نیز تغیراتی کرد و این مسئله هویت ظاهری زنانی که قائل به حجاب نبودند و هویت ظاهری زنان مذهبی و متدین را به نوعی دستخوش تغییر ساختند. این موارد مربوط به دهه اول پس از انقلاب بود.

زن

دهه دوم این وضعیت تا حدودی تغییر کرد. زنان جامعه آن روز کسانی بودند که همسر،فرزند و یا برادر خود را در جنگ از دست داده بودند. این مساله موجب شد تا هویت زن ایرانی باز هم دچار تغییراتی شود. زنان سرپرست خانوار برای تامین نیازهای زندگی به بازار کار روی آوردند. بدین ترتیب حضور اجتماعی زنان و مشارکت در امور اقتصادی پررنگ شد و روند صعودی گرفت. از طرف دیگر میزان علاقه مندی زنان به کسب تحصیلات افزایش یافت. این مسائل موجبات تعدد منابع هویتی برای زنان شد. همانطور که گفته شد تجربه سپری کردن دورانهای پرفراز و نشیب برای زنان ایرانی موجب شد تا تعریف مشخص و مستقل از زن ایرانی با مشکلاتی مواجه شود. این مسئله بحران هویت بسیار مهم است و لازم است نهادی در جامعه وجود داشته باشد که با ارائه هویت واقعی از زن ایرانی، سردرگمی و تعدد شخصیتی را برطرف سازد.

 برای حل این مسئله راههای مختلفی وجو دارد اما نقش رسانه ای مثل تلویزیون بسیار مهم است.

تلویزیون با نمایش دادن چهره واقعی زن ایرانی با هویتی مشخص و مستقل، می تواند نقش مهمی را در حل این بحران هویتی داشته باشد.

متاسفانه بیشتر اوقات شاهد نمایش نقش های کلیشه ای،غیر واقعی و اغراق آمیز از زنان در تلویزیون بوده ایم.

تلویزیون با نمایش دادن چهره واقعی زن ایرانی با هویتی مشخص و مستقل، می تواند نقش مهمی را در حل این بحران هویتی داشته باشد

در زمان جنگ تنها چهره رسمی زن ایرانی در تلویزیون، چهره بخش کوچکی از «مادران و همسران سرداران جنگی» و نیز زنانی بود که در مساجد درحال بسته بندی مواد لازم برای جبهه جنگ مردان بودند. در این دوره، زیبایی زنان هنرپیشه و خانه های لوکس قبیح بود و خانه های فقیرانه و ساده زیستی، موضوع اصلی برنامه های تلویزیونی بود. آن زمان تنها «زنان و مادران شهدا» الگوی زنانه صدا و سیما را تشکیل می دادند و نماینده و سمبل زن ایرانی معرفی می شدند.

 با پایان یافتن جنگ، چهره سریالهای صدا و سیما نیز تغییر کرد. اما به نظر میرسد درعرصه فرهنگی نیز در صدا و سیما، نشانه ای جدی از کار و تلاش به وجود نیامد و سریال ها به موضوعات خواستگاری، بچه داری، جهیزیه و.. خلاصه شد و نقش زنان محدود به این امور می شد.

به تدریج خانه های فقیرانه و زنان صرفا فداکار و منتظران خاموش برای مردان جنگ، جای خود را به خانه های اشرافی و مدرن دادند و مشخصات ظاهری مردان نیز تغییر کرد و یقه های بسته و بلوزهای روی شلوار قرار گرفته، از مد افتاد و مردان «خوش تیپ» - البته بدون تغییر دیدگاه - با دسته گل هایی در دست به خواستگاری زنان می رفتند.

زن

بدین ترتیب زنان پولدار و سنتی و در انتظار خواستگار، رسما به چهره تثبیت شده زن ایرانی در تلویزیون مبدل شدند، درحالیکه در بطن جامعه، زنان بعد از پایان جنگ، تحرک اجتماعی خود را دوباره آغاز کرده بودند و گسترش حضور خود را در عرصه های دانشگاهی، شغلی، اجتماعی و هنری به طور جدی و فزاینده دنبال می کردند.

بعد از این دوره، جامعه وارد مرحله دیگری شد. با ورود به این دوره و با طرح برخی اعتراض های حقوقی، پای صدا و سیما نیز به مبحث «حق و حقوق» کشیده شد. این موضوع با گسترش اندیشه های فمینیستی در سطح جهانی، شکل تازه ای در جامعه پیدا کرد. وقتی موضوع زنان و فعالیتهای اجتماعی آنان در جامعه غیرقابل انکار شد به تدریج شاهد ظهور زنانی بودیم که ظاهرا فعالیت های اجتماعی در رابطه با حقوق زنان انجام می دهند.

. در برخی موارد مشاهده می شود که با قرار دادن زنان در جایگاههای مردانه، این نیت وجود دارد که هویتی تازه به زنان داده شود

این مسائل موجب افزایش آگاهیهای زنان شد و در ساختار نقش ها و انتظارات آنان تغییراتی ایجاد کرد. این تغییرات در صدا و سیما به اشکال گوناگون دیده می شود. اما به نظر میرسد صدا و سیما در ارائه چهره ای منطقی و معتدل از زن ایرانی مسلمان، چندان موفق نبوده است.

تا مدتی پیش تنها در سریالها با نمایشی تکراری و کلیشه ای از زن و هویت زنانه مواجه بودیم اما اکنون مشاهده می کنیم که زنان در نقش ها و منصبهای متفاوتی در تلویزیون حضور  پیدا می کنند. در برخی موارد مشاهده می شود که با قرار دادن زنان در جایگاههای مردانه، این نیت وجود دارد که هویتی تازه به زنان داده شود.

مثلا آموزش تعمیر اتومبیل و معرفی قطعات آن توسط یک خانم، این سوال را در ذهن ایجاد می کند که چه دلیلی دارد که یک خانم در نقش یک مکانیک معرفی شود؟ آیا مکانیک بودن یک خانم فی نفسه ارزش است یا این تصویر نمایی قرار است نشان دهد که زنان جامعه ما فعال در همه عرصه ها هستند!...

زن

 

یا اینکه اخیرا در یک برنامه تلویزیونی پرطرفدار به مناسبت مسابقات جام جهانی فوتبال، از خانمی دعوت شود تا درباره فوتبال و مسابقات جام جهانی نظرات کارشناسانه ارائه دهند. البته صاحب نظر بودن یک خانم در رابطه با فوتبال قبیح و نادرست نیست اما آنچه تامل برانگیز است این است که به تصویر کشیدن چنین مواردی با ساختاری که ارزشمندانه تلقی شود، مورد انتقاد است.

تلویزیون نباید با چنین اقداماتی اینطور وانمود کند که کارشناس فوتبال بودن برای یک خانم نسبتا مسن، یک ارزش است و ما با افتخار این ارزش را در معرض دید مخاطبان خویش قرار می دهیم تا اثبات کنیم که برای زن و هویت زنانه اهمیت بسیار قائل هستیم.

 

سوال اینجاست که اکنون پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، هویت زنان جامعه ما بعد از گذراندن دورانی پرفراز و نشیب، با کارشناس فوتبال بودن،مکانیک کاری و ... بایستی مورد بازتعریف قرار بگیرند یا اینکه بهتر است در این تصویر نمایی قدری تامل و دقت بیشتر صورت گیرد.

فاطمه ناظم زاده

گروه جامعه و سیاست

تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور