وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
هیچ می دانستید آیت الله مكارم شیرازی در جوانی رمان هم نوشته است؟
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

رمان خواندنی آیت الله مکارم شیرازی

هیچ می دانستید آیت الله مكارم شیرازی در جوانی رمان هم نوشته است؟

فیلسوف‌نماها، كتاب سال 33

فیلسوف‌نماها، یک رمان است و خط داستانی ای دارد كه در سرتاسر كتاب پی گیری می شود اما كتاب هدفی ورای داستان گویی صرف می جوید.

آیت الله ناصر مكارم شیرازی، چیزی در حدود 130 جلد كتاب نوشته اند كه شاید برای نسل ما در میان آن ها از همه مشهورتر تفسیر 27 جلدی نمونه باشد كه در كتاب خانه بسیاری از خانواده های ایرانی جا باز كرده و از همه گم نام تر، همین تك رمان او. (سال هاست كه از آخرین تجدید چاپ آن می گذرد و این به گم نامی كتاب بیشتر كمك می كند.)

چه كسی باورش می  شود آیت الله العظمی مكارم شیرازی رمان نوشته باشد؟ آن هم در جوانی، در سال هایی كه حسابی سرحال و سرپا بوده، پنجاه سال پیش!

كتاب در دوره خود به شدت با استقبال عامه روبه رو شده و با سی بار چاپ در شمار پرفروش ترین و تاثیرگذارترین كتاب های دهه سی قرار می گیرد؛ همه چیز كتاب در خدمت آن است كه راحت تر خوانده شود، نثر ساده كتاب (كه به نثر روان تفسیر نمونه پهلو می زند) و دو صفحه اول كتاب (كه به شرح اصطلاحات پیچیده موجود در متن پرداخته) همه این كاركرد را دارند.

كتاب درست مانند رمان های كلاسیك نویسندگان انگلیسی و روسی كه ابتدا به صورت پاورقی و به شكلی دنباله دار در مجلات چاپ می شد، همین روال را طی كرده و قسمت عمده ای از آن پیش از چاپ به صورت كتاب، در مجله ای با عنوان مجموعه حكمت انتشار یافته است.

آیت الله مكارم در مقدمه فیلسوف نماها با تواضع نوشته در داستان نویسی مهارت ندارد ولی بنا بر احساس تكلیفی كه در آن موقعیت می كرده، تمام سعی خود را كرده تا با بهره گیری از فرم مدرن و جذابی چون رمان به ایدئولوژی های موجود نقب بزند و آن ها را نقد كند.

فیلسوف نماها در واقع بدمن های كتاب محسوب می شوند كه قهرمان داستان به مقابله با آن ها برخاسته، افراد فاسد و ماجراجویی كه در لباس فیلسوف و صلح طلب خودنمایی می كنند و سنگ طرف داری طبقه رنجبر را به سینه می زنند ، آن ها اعضای حزب توده در دهه های سی اند كه پشت نقاب فلسفه پنهان شده اند.

هر چند فیلسوف نماها رمان است و خط داستانی ای دارد كه در سرتاسر كتاب پی گیری می شود (به آن می پردازیم)، اما كتاب هدفی ورای داستان گویی صرف می جوید.

آیت الله العظمی مكارم شیرازی خواسته در قالب گفت وگوهای داستانی میان شخصیت هایش به تجزیه و تحلیل و رد مبانی فكری و عقیدتی توده ای ها بپردازد. برای همین در جای جای كتاب از مجلات و كتاب های مورد استناد حزب توده چون ماهنامه مردم (نشریه تئوریك حزب) كتاب های دكتر تقی ارانی (كه رییس حزب بود) و مانیفست حزب كمونیست كارل ماركس و فردریك انگلس نقل می آورد و سپس به نقد آن ها می  پردازد. درست در زمانی كه حزب توده داشته به تدریج برای خود طرف دارانی دست و پا می كرده و خطرش بیش از پیش در محافل مذهبی احساس می شده فیلسوف نماها منتشر می شود، یك كتاب افشاگرانه.

آیت الله مكارم در مقدمه فیلسوف نماها با تواضع نوشته در داستان نویسی مهارت ندارد ولی بنا بر احساس تكلیفی كه در آن موقعیت می كرده، تمام سعی خود را كرده تا با بهره گیری از فرم مدرن و جذابی چون رمان به ایدئولوژی های موجود نقب بزند و آن ها را نقد كند.

اگر بخواهیم برای كتاب ژانر قایل شویم و آن را در دسته بندی های مرسوم ادبی بگنجانیم، می توان كتاب را در شاخه ادبیات تعلیمی قرار داد، كتاب هایی كه غیر از وجه ادبی خود رویه  آموزشی دارند. ( امیل ژان ژاك روسو و كتاب احمد عبدالرحیم طالبوف از نمونه  های درخشان این دست ادبیات اند.)

محمود، در حالی كه از ذوق در پوست نمی گنجید و تبسم آبداری بر لب داشت با قیافه فاتحانه ای وارد منزل شد و یكسر به اتاق مطالعه رفت، در را با عجله باز كرد و پشت میز خود قرار گرفت و نفس عمیقی كه از یك نحو مسرت توام با خستگی حكایت میكرد از دل كشید، ناگهان چشمش بپاكت اسرارآمیزی افتاد كه در غیاب او بوسیله پست شهری رسیده بود.آن را با شتابزدگی مخصوصی باز كرد، همین كه یك نگاه بر صفحه نامه انداخت اضطراب عجیبی قلب او را فراگرفت زیرا در زیر نقش خنجری كه با قلم سرخ كشیده شده بود، این جملات بچشم می خورد: محمود! مدتی است در اثر افكار جاهلانه ای با منویات حزب مخالفت میكنی (...) اكنون موقع آن رسیده كه كیفر آن  همه خیانتها را دریابی (...) آشكارا بتو می گوئیم: مرگ به استقبال تو می شتابد و در آینده نزدیكی پنجه خونین آن گلویت را بی رحمانه خواهد فشرد...! در انتظار روز انتقام...!

كتاب با این جملات پر از التهاب آغاز می شود و در چنین فضایی ادامه می یابد، وحشت و اضطرابی كه محمود (قهرمان داستان) از ابتدا تا اواخر رمان با آن دست و پنجه نرم می  كند به خوبی بازتاب دهنده حال و هوای اجتماعی زمان نگارش آن است.

كتاب برای نخستین بار مرداد ماه 1333 چاپ شده است یعنی درست یك سال پس از كودتای 28 مرداد32. در اوج خفقان، در سال هایی كه رژیم كودتا می كوشید هر گونه ارتباط اجتماعی را از بین ببرد و با ایجاد سازمان های سركوبگر، از طریق رادیو و انواع كتاب ها و نشریات بزند به ترور فكری دست می زد. در نظر بگیرید نوشتن كتابی چون فیلسوف نما ها كه آكنده از انتقادهای اجتماعی است در آن زمان چه كار عجیبی بوده، یك اقدام جسورانه!

آیت الله مکارم شیرازی

فیلسوف نماها داستان محمود را روایت می كند؛ جوانی كه در زمینه علوم اسلامی و فلسفه قدیم تحصیل كرده و پس از درگذشت پدرش، گرداندن امور خانواده (مادر و دو خواهرش) به عهده اش است. داستان از نقطه ای شروع می شود كه محمود محض سردرآوردن از فلسفه جدید (كه همان ماتریالیسم باشد) به واسطه دوستش نادر، پا به كلاس های سری فلسفه حزب كمونیست می گذارد. محمود با حضور در این كلاس ها و افشاگری ها و نقدهایی كه علیه حزب می  كند كمی تا قسمتی تشكیلات حزب را به هم می ریزد و حالا نوبت این رسیده كه تاوان كارهایش را پس بدهد. انواع بلاها پشت هم بر سرش نازل می شود، ابتدا یك نامه تهدیدآمیز، بعد ترور ناموفقش كه تنها منجر به بستری شدنش در بیمارستان می شود، سپس تزریق سرنگ زهرآلود به جای پنی سیلین به او (كه از آن هم جان سالم به در می برد) و در نهایت اعضای حزب برایش به عنوان مجرم سیاسی پاپوش می دوزند و او را به زندان می اندازند. در زندان حكم تبعیدش را به جزیزه خارك صادر می كنند، اما طی یك شورش سیاسی آشوب به پا می شود و به این ترتیب محمود آزاد می شود.

در این میان نكته ای كه بیش از همه اهمیت دارد اقدام خلاف جریان و ساختارشكنانه آیت الله مكارم در آن برهه زمانی خاص است. یعنی استفاده به  جا از قالب جذاب رمان برای مقابله با جریان های انحرافی. بعدها آیت الله مكارم در كارنامه اش با یك اقدام اساسی دیگر خاطره این كار را زنده كرد؛ او با مجموعه اندیشمندانه تفسیر نمونه برای ملموس كردن مفاهیم قرآنی گام تازه ای برداشت و آن را به شكل جدیدی میان مردم برد.

سال ها گذشته، زمانه عوض شده، آیا شاهد ظهور فیلسوف نماها ی جدیدی خواهیم بود؟

نكته هایی درباره كتاب

1- فیلسوف نماها به جوانان تقدیم شده است؛ جوانانی كه با چشم باز و فكر كنجكاو حقیقت را می جویند.

2- كتاب از تمجید نخبگان و دانشمندان زمانه اش هم بی نصیب نمانده، فیلسوف نماها برنده جایزه بهترین كتاب سال?? شده!

3- بد نیست بدانیم اصل انواع چارلز داروین و نظریه نسبیت آلبرت اینشتین، از دیگر كتاب  هایی است كه آیت الله العظمی مكارم شیرازی به آن ها ارجاع داده است.

4- كتاب 400 صفحه دارد و ناشر آن دارالكتاب الاسلامیه است (كه ید طولایی در انتشار آثار مذهبی دارد) و فكر می كنید قیمت پشت جلد ش چقدر باشد؟ 18 تومان.

كتاب برای نخستین بار مرداد ماه 1333 چاپ شده است یعنی درست یك سال پس از كودتای 28 مرداد32. در اوج خفقان، در سال هایی كه رژیم كودتا می كوشید هر گونه ارتباط اجتماعی را از بین ببرد و با ایجاد سازمان های سركوبگر، از طریق رادیو و انواع كتاب ها و نشریات بزند به ترور فكری دست می زد. در نظر بگیرید نوشتن كتابی چون فیلسوف نماها كه آكنده از انتقادهای اجتماعی است در آن زمان چه كار عجیبی بوده، یك اقدام جسورانه!

برشی از رمان

برای آشنایی بیشتر با حال و هوای كتاب، قسمتی از آن را در زیر آورده  ایم؛ در این بخش محمود (قهرمان كتاب) می كوشد با استفاده از یك تمثیل، انكار بی منطق طرف مقابل را نقد می كند. (این بخش از صفحات 63 و 64 كتاب انتخاب شده و در رسم الخط آن تغییری نداده ایم.)

زیره یا باروت

من وقتی باینگونه سخنان دور از منطق برخورد می كنم و می بینم طرف داران آن با لجاجت مخصوصی دو دستی بآن چسبیده و حاضرند برای حفظ آن حقائق روشن تاریخی را انكار كنند، یادم بحكایت آن مردی می افتد كه مقداری باروت قاچاق با خود حمل كرده بود، وقتی وارد دروازه شهر شد مامورین بازرسی اطراف او را گرفته، و شروع بكنجكاوی كردند، بالاخره راز او فاش شد، صاحب باروت بدون اینكه ذره ای قیافه خود را تغییر دهد، رو بمامورین بازرسی كرده گفت: آقایان اشتباه می كنید! این ها زیره است، نه باروت - مامورین در حالی كه دهانشان از تعجب باز مانده بود گفتند: این حرفهای بی اساس چیست؟ اینها باروت است، مگر چشم نداری؟! صاحب باروت باز حرف خود را دنبال كرد و اصرار داشت اینها زیره است!

یكی از ماموران گفت حالا كه اصرار داری، ما آنرا امتحان می كنیم و قدری از آنرا آتش می زنیم، صاحب باروت فورا دست زیر باروت كرده و كفی از آنرا برداشت و گفت بسم الله یكی از مامورین خود را عقب كشید. آتش كوچكی روی دست او گذارد ناگهان شعله و دود باروت بطرف آسمان بلند شد و بسر و صورت صاحب باروت هم اصابت كرده موهایش سوخت، دود باروت وارد حلق او شد، و سرفه شدیدی به او دست داد، ولی او با كمال بی پروایی در همین اثناء شروع بداد و فریاد كرد و با حروف مقطع می گفت: نگفتم نگفتم زیره است!

 

نوشته ی: علی به پژوه

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین