سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بابا مجتبی سلام : امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر!
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نامه دختر شهید علمدار به پدرش

بابا مجتبی سلام  :

امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم می آمدی.همیشه خبر آمدنت را خانم مربی به من می رساند: سیده زهرا علمدار! بیا بابات آمده دنبالت.

شهید علمدار

و تو در کنار راه پله مهد کودک می نشستی و لحظه ای بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفیدم را به تو می دادم و با حوصله ای بیاد ماندنی آن را بر سرم می گذاشتی و بعد بند کفش هایم را می بستی و در آخر، دست در دستان هم بسوی خانه می آمدیم و با مامان سر سفره ناهار می نشستیم و چه بامزه بود.

راستی بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برایت و بعد از آن با صدای بلند، رو به روی عکس تو ایستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک می شود. مادر می گوید: بابا خیلی مهربان بود،اما خدا از او مهربانتر است و من می خواهم بعد از این نامه ای برای خدا بنویسم و به او بگویم که می خواهم تا آخر آخر با او دوست باشم و اصلاً باهاش قهر نکنم. اگر موفق شوم به همه بچه ها خواهم گفت که با خدا دوست باشند و فقط با او درد دل کنند. مادر بزرگ می گوید هرچه می خواهی از خدا بخواه و من از خدا می خواهم که پدر مردم ایران حضرت آیت ا.. خامنه ای را تا انقلاب مهدی(عج) محافظت فرماید و دستان پر مهر پدرانه اش همیشه بر سرِ ما فرزندان شهدا مستدام باشد.

ان شا ا.. ، خدانگهدار– دخترت سیده زهرا

مطالب مرتبط :

شهید علمدار ، پیش از عروج آسمانی اش

 چگونگی مسلمان شدن یک دختر مسیحی

ماهی به نام علمدار

وصیت نامه و چند خاطره از شهید  سید مجتبی علمدار

اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار

علمدار عشق

ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد !

بخش هنرمردان خدا - سیفی