سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
راهی را كه افلاطون و ارسطو در نقد ادبی به سوی فراز و كمال پیمودند پس از این دو به سوی فرود و نشیب گرایید و دیگر در یونان باستان , چه در آتن , چه در اسكندریه و چه در سایر مراكز فرهنگی و ادبی, منتقد یا نظریه پرداز ادبی قابل مقایسه با این دو به وجود نیامد, و
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نقد ادبی پس از ارسطو

نقد ادبی در یونان باستان(بخش سوم) 

نقد ادبی پس از ارسطو

راهی را كه افلاطون و ارسطو در نقد ادبی به سوی فراز و كمال پیمودند پس از این دو به سوی فرود و نشیب گرایید و دیگر در یونان باستان , چه در آتن , چه در اسكندریه و چه در سایر مراكز فرهنگی و ادبی, منتقد یا نظریه پرداز ادبی قابل مقایسه با این دو به وجود نیامد, و نقد ادبی دچار فترت و سستی شد و راه قهقرا پیمود. در این دوره ذوق ادبی و قریحه ی آفرینش تراژدی و حماسه در یونان به تدریج فرو نشست و به خاموشی گرایید, و شعر و ادبیات آن عظمت و شكوه پیشین را از دست داد.

نقد ادبی نیز در دوران پس از ارسطو, بیشتر به بحث های كلامی و نحوی تمایل پیدا كرد و شرح حال نویسی , گردآوری آثار , تدوین و تصحیح متون ادبی ,جای نقد و بررسی, و نظریه پردازی های ادبی را گرفت. هومر شناسی و تشریح و تفسیر و تحلیل آثار هومر رواج و رونقی بیش از حد یافت و بحث های بی پایان لغوی و نحوی در باره ی اشعار هومر بین دوستداران ادبیات و علاقمندان به مباحث ادبی شیوع فراوان پیدا كرد.

با احداث كتابخانه ی بزرگ اسكندریه كه دارای منابع فراوان و اصیل ادبی بود, كار تصحیح و ویرایش متون در این دوره نسبت به دوران گذشته رونقی به سزا گرفت و منتقدان و نظریه پردازان ادبی به مصححان و ویراستاران كتب و رساله های ادیبان پیشین تبدیل شدند.

نخستین منتقد بزرگ قابل ذكر, پس از ارسطو, تئو فراستوس ارسوسی نخبه ترین شاگرد و پیرو ارسطو است كه پس از مرگ استاد, جانشین او شد و مدرس حكمت و فلسفه ی مكتب مشائیان گردید . نام حقیقی او تورتاموس است و تئوفراستوس لقبی ست كه ارسطو, به دلیل تیزهوشی و استعداد سرشار وی , به او داد. او پس از مرگ ارسطو, سال ها رئیس " دبیرستان" و بنیان گزار مكان هایی بود كه در آنجا خطیبان و سخنوران خطابه های خود را قرائت می كردند. تئوفراستوس رساله ای در باره ی فن شعرنگاشته كه از بین رفته و فقط عنوان ها و سرفصل های آن باقی مانده است. هم چنین اثری به نام " درباره ی كمدی" داشته كه این اثر هم به طور كامل مفقود شده است.

اریستوكسنوس تاراسی منتقد مهم دیگر این دوره است . او نیز از شاگردان برجسته ی ارسطو و رقیب جدی تئوفراستوس برای احراز پست ریاست " دبیرستان" بود. او نویسنده ای خلاق و خوش قریحه بود و مهم ترین اثر ادبی او " آثار ادبی بردگان" نام داشت كه از بین رفته است. او هم چنین سه كتاب مهم در باره ی موسیقی نگاشت كه با عنوان " آواشناسی" مشهور است و معتبر ترین سندی است كه درباره ی موسیقی یونان موجود است.

دیمتریوس فالرونی از شاخص ترین استادان مكتب اسكندریه, منتقد مطرح دیگر این دوره است. او دوست و شاگرد تئوفراستوس بود و از نخستین كسانی بود كه به جمع آوری افسانه های ازوپ پرداخت و كتابی هم در این باره نوشت. چندین رساله و كتاب در باره ی آثار هومر به او منسوب است كه از اغلب آن ها اثری به جا نمانده است.

زنودوتوس افسوسی, رئیس كتابخانه ی اسكندریه از معتبر ترین مصصحان و ویراستاران متون ادبی و دیوان های شعر های شاعران و ادیبان پیش از خود است. از مهم ترین فعالیت های ادبی او تهیه ی نسخه های انتقادی و تصحیح شده از ایلیاد و ادیسه ی هومر است. او اساس كار خود را برای تصحیح این متون بر مقابله ی دقیق و انتقادی نسخه های قدیمی قرار داد و مطالب اضافی و الحاقی را كه بر اثر دخالت های نا به جای نسخه نویسان و كاتبان وارد این دو منظومه شده بود, پیراست و از آن ها خارج كرد, و همین كار بزرگ و با ارزش را در باره ی آثار آناكرئون و پیندار هم انجام داد. در حقیقت باید او را از نخستین فراهم آورندگان متون انتقادی تصحیح شده به شیوه ی علمی , همراه با وسواس و دقت بسیار به شمار آورد.اساس كار او در ویرایش و پالایش اشعار هومر از ملحقات و اضافات وارد شده در آن ها , جهات و موجبات عینی, از جمله نا هماهنگی و عدم تناسب گفتار با شخصیت مورد نظر است.

زنودوتوس" نسب نامه ی ارباب انواع " اثر هزیود را نیز تصحیح كرد و فهرستی از واژه های دشوار اشعار هومر همراه با معنی لغات تهیه و تدوین نمود.

آریستوفانس بیزانسی, از منتقدان مهم این دوره, نیز كتابدار كتابخانه ی اسكندریه بود و به تصحیح و ویرایش متون ادبی از جمله , آثار هومر, هزیود,آلكائیوس, آناكرئون , پیندار, و متون فلسفی از جمله, آثار افلاطون و ارسطو پرداخت, و مجموعه ای از آثار این نویسندگان تدوین كرد. او مطالبی هم درباره ی اوریپیدوس و آریستوفانس كمدی نویس نوشت و كتابی در لغت شناسی با نام " لكسیس" تدوین كرد. ابداع نقطه گذاری را كه در نگارش رسم الخط یونانی به كار می رود به او نسبت می دهند . او در متن رساله های خود نیز نشانه هایی به كار برده , كه در نسخه هایی كه اینك در دسترس اند دیده می شوند.

زوئیلوس از اهالی آمفی پولیس یكی از مشهور ترین منتقدان پس از ارسطو بود. او كه حدود سه تا چهار قرن پیش از میلاد می زیست, زبانی بس تند و گزنده داشت كه مصداق بارزی از فصاحت كلبی بود. او رساله های بسیار نیشدار و تندی در نفی آثار افلاطون و هومر نوشت و در آن ها نقد را آمیخته با هجو كرد.

انتقادهای او بر هومر چنان تند و زننده بود كه باعث انزجار و تنفر هواداران هومر شد, به طوری كه سخنان او را به ضربه های شلاق یا آذرخش تشبیه كردند كه بر آثار هومر فرود آمده و به همین دلیل به او لقب " تازیانه ی هومر" دادند, و همین تازیانه های بیرحمانه ی او بر پیكر شعر هومر باعث برانگیخته شدن خشم هواداران هومر و شوریدن آن ها بر ضد او شد و سرانجام به قتل یا خودكشی او انجامید .

روش انتقادی او بیشتر به مجادله و محاجه شبیه بود و در آن مو شكافی های نكته سنجانه, جانشین نقد و داوری بیطرفانه و علمی شده بود. به همین دلیل آن طور كه مشهور است در تاریخ ادبیات یونان باستان هیچ نامی منفورتر از نام زوئیلوس نیست.

آریستارخوس ساموتراسی منتقد مشهور دیگر این دوران است كه نام او همراه است با نقد منصفانه, دقیق, همراه با وسواس علمی و بی طرفی عینی اشعار هومر. او نیز از مصصحان و ویراستاران متون ادبی كهن بود و روش انتقادی ـ علمی او در تصحیح متون, سبب پیدایش یك مكتب قوی و اثرگذار ویرایش و تنقیح در اسكندریه شد و شاگردان و پیروان فراوانی گرد او جمع شدند و محفل قدرتمندی از نقد و ویراستاری ادبی بنیان نهادند.

آریستارخوس كار دو استاد بزرگ خود, زنودوتوس و آریستوفانس را دنبال كرد و با مقابله ی نسخه های قدیمی آثار هومر توانست متون شسته رفته و اصیلی از این آثار ارائه دهد و اشعار الحاقی را از دیوان هومر خارج نماید. نسخه هایی كه امروزه به عنوان كهن ترین نسخه های اشعار هومر در دست است مدیون كار پیگیرانه و خستگی ناپذیر او در تصحیح و ویرایش این اشعار است, و او بود كه هر یك از منظومه های ایلیاد و ادیسه را به 24 سرود تبویب كرد و این بخش بندی هنوز هم به قوت خود باقی و متداول است.از مهم ترین ویژگی های نقد آریستارخوس التفات به مقتضیات عصر آفرینش اثر ادبی و اوضاع و احوال فرهنگی آن و آداب و رسوم و اعتقادات مرسوم است.

آریستارخوس در نقد و تفسیر آثار شاعران گذشته, وجود هر گونه معنای رمزی , سمبلیك و استعاری را رد می كرد و تلاش می كرد تا به كمك شاهد های ظاهری و با توجه به معانی متداول , موارد دشوار فهم و پیچیده ی اشعار هومر و دیگر شاعران را تفسیر و تبیین كند.

دیدوموس نیز از منتقدان بزرگ این دوره است كه به دلیل توانایی شگفت انگیزی كه در كار نقد اشعار هومر داشته به او لقب " خالكنتروس" یا " غول افكن" داده بودند. او آخرین منتقد نامدار از سلسله ی نقادان بزرگ آثار هومر است

دیونوسیوس از اهالی هالیكارناسوس از مشهورترین منتقدان ادبی این دوره است. او كه مورخ و معلم فن خطابه بود سال های دراز در رم, معانی و بیان تدریس می كرد و شاگردان بسیاری تربیت كرد. رسالات او در باره ی مسائل ادبی دارای ارزش و اعتباری شایان توجه است و برخی از محققین آن ها را در زمره ی آثار برتر نقد و نظریه پردازی ادبی در یونان باستان می شمرند.

در بین آثار ادبی او دو رساله ی " درباره ی تقلید" و " تنظیم كلام" از اهمیتی ویژه برخوردارند.

دیونوسیوس مانند همه ی محققان و نظریه پردازان هم دوره ی خویش عقیده داشت كه تقلید از آثار پیشینیان یكی از مراحل اساسی آموزش ادبی و پرورش استعداد نویسندگی است. او معتقد بود كه هر كس بخواهد فنون ادبی را عمیق بیاموزد, باید پس از فراگیری قاعده ها و اصول نظری, به تقلید از آثار نویسندگان صاحب سبك بپردازد و در مكتب آن ها كارآموزی و كارورزی كند. دیونوسیوس نوشتن قطعاتی به تقلید از استادان صاحب سبك را برای آموختن ریزه كاری ها و فوت و فن كار این بزرگان ضروری می دانست, و به خصوص بر تقلید از آثار گزنفون و هرودوت تاًكید ویژه داشت.

دیونوسیوس در رساله ی " تنظیم كلام" چنین مطرح می كرد كه كار تاًلیف و تنظیم كلمات را نباید ساده و بی اهمیت پنداشت و آسان گرفت, و كلمات را نباید هر طور كه پیش آید و به دلخواه كنار هم چید, بلكه باید اصول و قواعدی را رعایت كرد و پایبند ضوابطی بود. كتاب " تنظیم كلام" برای كسانی كه می خواهند آثار نویسندگان بزرگ یونان باستان را از نظر سبك و شیوه, مطالعه و در باره ی آن ها تحقیق و بررسی كنند, كتابی بسیار مفید و آموزنده است.

به جز این دو رساله ی بنیادی, دیونوسیوس رساله ها و كتاب های دیگری نیز در زمینه ی نقد ادبی نگاشته كه رساله ی " در باره ی دتینارخوس" یكی از آن ها است.

از مهم ترین ضعف های كار دیونوسیوس یكی این است كه از ادراك و تشخیص ظرافت های نثری كه تا حدودی به شعر غنایی گراییده عاجز است و نمی تواند درك كند كه ممكن است نوشته ای عاری از آرایه ها و تزیینات ادبی ,دارای ارزش و اعتبار باشد و مطالب خواندنی و جذاب داشته باشد. از جنبه های منفی دیگر نقد او, مبالغه و افراط در ایراد گیری از بزرگانی چون افلاطون و توسیدید, و موشكافی ها و نكته سنجی های عیب جویانه و زیر ذره بین گذاشتن لغزش های جزئی این بزرگان است كه از نظر برخی از محققین حسدورزانه و مغرضانه تلقی شده است.

از دیگر منتقدان مشهور این دوره می توان از دمتریوس نام برد كه اگر چه شهرت و اعتبار دیونوسیوس را ندارد ولی منتقد با اهمیتی است و اثر مشهورش به نام " درباره ی سبك" چیزی است بینابین نقد ادبی عمومی و فن بلاغت. دمتریوس از پیروان مكتب ارسطو و مشائیان بود و در رساله ی " درباره ی سبك" خود نیز از روش ارسطو در فن شعر استفاده كرده است. او شیوه های نگارش را به چهار شیوه ی ساده ـ فخیم ـ عالی ـ و موًثر تقسیم كرده و در باره ی هر یك به تفصیل و با ذكر نمونه ها و شاهد های متعدد از نثر و نظم كه نشان دهنده ی تسلط و حسن انتخاب اوست بحث كرده و محاسن و معایب هر شیوه را بر شمرده و در نهایت شیوه ی چهارم را كه نگارش جذاب و موًثر نام نهاده ,از بقیه ی شیوه ها برتر دانسته و دلایل این برتری را نیز به تفصیل ذكر كرده است.

نئو پتولموس پاریونی و كائیسیلیوس كاله آكته ای از دیگر منتقدان مطرح این دوره هستند كه متاًسفانه چیز زیادی از آثارشان باقی نمانده است.

از منتقدان مشهور دیگر این دوره باید از لوسیانوس نام برد كه اگر چه یونانی تبار نیست ولی باید او را یكی از بهترین نماینده های ادبیات " هلنی" شمرد.  او نویسنده ای توانگر و منتقدی بزرگ و انسانی شوخ طبع و زیرك بود كه از ویژگی های آثارش شیرینی و ملاحت زبان و طنزآمیزی لحن نوشته های اوست. تنفر از دروغ و ریا و تقلب و تزویر از ویژگی های اساسی شخصیت و نقد لوسیانوس است.

آثار او در دوره ی جوانی بیشتر متوجه مسائل سخنوری هستند, در دوره ی میانسالی بیشتر لحن فلسفی دارند و در سال های انتهای عمر بیشتر جنبه ی انتقادی تند و تیز پیدا می كنند.

از مهم ترین آثار ادبی او می توان " دادرسی در پیشگاه حروف مصوت" ," لكسیفانس" ," داستان حقیقی" , و " چگونه باید تاریخ نوشت" را نام برد.

یكی از بهترین آثار ادبی او " خروس" نام دارد كه سرشار است از جنبه های انتقادی هجو آمیز, از جمله انتقادات ادبی. در این اثر, میكولوس پینه دوز از خروس تیزهوش و نكته دان خود ـ كه همان فیثاغورث مشهور است كه پس از مرگ در قالب خروس تناسخ یافته ـ مطالبی حیرت انگیز و انتقادات طنزآمیزی می شنود. از جمله خروس انتقاداتی نسبت به اشعار هومر مطرح می كند و جنبه های غیر واقعی و مضحك ماجراهای ایلیاد و ادیسه را هدف انتقادات هجوآمیز قرار می دهد.

ذوق انتقادی و شیوه ی نگارش جذاب و اثرگذار لوسیانوس از او منتقدی طراز اول و معتبر ساخته است. آثار او نشان دهنده ی اطلاعات گسترده و عمیق او از تمام آثار ادبی پیش از خود به ویژه شناخت كامل او از اشعار هومر و نویسندگان " آتیكا" است.

آخرین منتقد ادبی بزرگ یونان باستان لونگینوس است و اثر بسیار مشهوری كه به او منسوب است, به نام " شیوه ی بیان عالی" , در تاریخ نقد ادبی یونان باستان همانقدر اهمیت دارد كه فن شعر ارسطو. اگر چه در باره ی این كه آیا این اثر واقعا نگاشته لونگینوس است یا موًلف ناشناس دیگری دارد, از قدیم بحث و اختلاف نظر فراوانی وجود داشته, ولی نظرغالب و رایج این است كه رساله ی " شیوه ی بیان عالی" نوشته ی لونگینوس است.

لونگینوس آثار بسیاری در نقد ادبی و فن بیان و نگارش داشته, از جمله شرح ها و تفسیرهایی بر آثار افلاطون و دموستن و هومر نگاشته است. اما مهم ترین اثر او همان رساله ی " شیوه ی بیان عالی" است , به طوری كه برخی از محققین به آن لقب " كتاب زرین" داده اند و آن را با فن شعر ارسطو مقایسه كرده اند.

در این رساله, لونگینوس استعداد درخشان نقادی خود را نشان می دهد و با لحنی شور انگیز و گرم, و در نهایت دقت و انصاف, آثار ادبی پیشنیان را نقد و تحلیل می كند و شاهد ها و نمونه های عالی و به دقت برگزیده از ایشان می آورد. شیوه ی نقد او منحصر به فرد است, و نه همانند روش ارسطو در آن جنبه های فلسفی غالب است و نه چون شیوه ی دیونوسیوس در آن جنبه های فنی حاكم است.رساله ی " شیوه ی بیان عالی" در جستجوی اسلوبی در سخنوری و نگارش است كه دارای ویژگی های بنیادی زیر به عنوان مختصات شیوه ی بیان عالی باشد:

شورانگیز و اثرگذار باشد.

به دور از طمطراق و غلنبه گویی باشد.

سست و سخیف و ركیك و مبتذل نباشد.

خالی از تصنع و تكلف باشد.

از بی ذوقی و بی مایگی دور باشد.

بهره مند از عظمت فكر و علو طبع باشد.

نشاًت گرفته از الهام و بخشنده ی الهام باشد.

مبتكرانه و خلاق باشد.

از تركیب و هماهنگی عالی برخوردار باشد.

چنین است آن اسلوبی كه لونگینوس آن را شیوه ی بیان عالی می نامد و آن را ملاك و معیار نقد ادبی و سنجش سره از ناسره و با ارزش از بی ارزش می داند.

بیان عالی از نظر لونگینوس بیانی است ملهم از عواطف تعالی یافته و احساسات متعالی, دارای تشبیهات بدیع, متفاوت از كلام عادی, كه خاطر ها را بشوراند و جان ها را به هیجان درآورد. لونگینوس " شیوه ی بیان عالی" را صدای رسا و تعالی بخشنده ی روحی بزرگوار می داند.

نقد لونگینوس برخوردار از سعه ی صدر و وسعت نظر است و در آن اثری از تعصبات كور و تنگ نظرانه ی قومی و مسلكی, و جزم اندیشی و جمود فكری دیده نمی شود. او شیوه ی بیان عالی را در همه ی آثار گرانقدر و بیاد ماندنی پیشین, از " سفر پیدایش" تورات گرفته تا خطابه های سیسرون رومی و دموستن یونانی می بیند و ارج می نهد و برایش تفاوت نمی كند نویسنده ی اثر اهل كجا و متعلق به كدام قوم و فرهنگ و مسلك است.

لونگینوس از نخستین منتقدانی است كه معتقد است به اوج نویسندگی نمی توان رسید مگر در صورتی كه نگارنده صاحب استعدادی طبیعی و سالم باشد و از ذوق و قریحه ی فطری برخوردار باشد, علاوه بر این ها, خود را خیلی پایبند قواعد و باید و نباید های دست و پاگیر و قیود محدود كننده نداند و تا آنجا كه ممكن است پرنده ی خلاق و آفریننده ی ذوق و قریحه ی خود را اوج دهد و بالا و بالاتر بفرستد تا بر همه ی جهان و جان های موجود در آن مشرف گردد, و اگر در این راه دچار اندكی لغزش, خطا و سقوط شد ایرادی ندارد و چیزی از ارزش متعالی كار سترگ او كم نمی كند.

"شیوه ی بیان عالی" از دید لونگینوس, مجموعه شرایطی است كه بیشتر جنبه ی باطنی و معنوی دارد و زیاد به زبان دانی , مهارت های كلامی , قدرت بیان و وسعت معلومات لغوی و نحوی وابسته نیست, بلكه به علو روح و درخشندگی ذهن و ذوق نویسنده و قدرت الهام پذیری و خلاقیت او بستگی دارد, بنابر این از راه آموزش و تمرین نمی توان به آن رسید, اگر چه نویسنده حتی اگر بهرمند از شیوه ی بیان عالی باشد, بی نیاز از تمرین و كار بسیار نیست. از دید لونگینوس آثار افلاطون, هومر, سوفوكلس و دموستن بهترین نمونه های شیوه ی بیان عالی هستند.

نقد ادبی لونگینوس نخستین نمونه از نقد روانشناسانه در تاریخ ادبیات است و او نخستین منتقدی است كه به جنبه های روانی نگارش توجه كرده و حالات روحی نویسنده را در حین نگارش تجزیه و تحلیل نموده است.

بنا بر نظر یكی از محققین، اگر در تاریخ ادبیات یونان باستان, رساله ی " فن شعر" ارسطو را نخستین پژوهش جدی و منطقی در عرصه ی نقد و نظریه پردازی ادبی بشماریم, رساله ی " شیوه ی بیان عالی" لونگینوس را باید واپسین پویشی بدانیم كه در زمینه ی نقد و نظریه پردازی ادبی شده است, كوششی كه از نظر عمق و وسعت و ارزش و اعتبار به هیچ وجه كم اهمیت تر از كار ارسطو نیست.

 

مهدی عاطف راد

تهیه و تلخیص : مهسا رضایی - بخش ادبیات تبیان