سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
سوژه بکر و جالب هوش سیاه یعنی جرایم حوزه اینترنت و سایبر کشش و جذابیت این مجموعه پلیسی را دو چندان کرده است
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سیاه و سفیدهای «هوش سیاه»!

هوش سیاه

در چند ماه اخیر شاهد پخش مجموعه تلویزیونی با نام «هوش سیاه» از شبکه سوم شیما بودیم. این سریال به تهیه کنندگی سید عباس فاطمی نویسی و کارگردانی مسعود آب پرور در 15 قسمت 50 دقیقه ای ساخته شده و روی آنتن رفت. هوش سیاه با درون مایه ای نو که به جرایم حوزه فناوری اطلاعات و شبکه های رایانه ای خصوصا اینترنت می پرداخت توانست مخاطبان خوبی پیدا کند که به سبب نوع موضوعات، عموم آنها را نوجوانان و جوانان تشکیل می داد که با اینترنت و کارهای رایانه ای سر و کار و آشنایی بیشتری دارند.

 

سرگرد احمدی معاون دایره پیشگیری و مبارزه با جرایم رایانه ای پلیس با نقش آفرینی «حسین یاری»، همراه با دستیاران خود حسام، امید و خانم عزیزی در طول مجموعه با پرونده پیچیده یک هکر نابغه در حوزه رایانه و الکترونیک با بازی «کیکاووس یاکیده» درگیر شده و به موازات آن پرونده های دیگری را هم رسیدگی می‌ کردند. در هر قسمت از این مجموعه پلیس ضمن پیگیری مستمر این پرونده بعضا پرونده های دیگری را رسیدگی و این پرونده ها در همان قسمت به سرانجام رسیده و بسته می شد. موضوعاتی که در قسمت‌های گوناگون این سریال به آن اشاره شد عبارت بودند از بلوتوث، سرقت نرم افزار، تلاش برای هک بانک و بیمه، شرکت‌های هرمی، دوستی‌های مخرب اینترنتی، مزاحمت و شوخی از طریق اینترنت، حریم شخصی و ...

سوژه بکر و جالب هوش سیاه یعنی جرایم حوزه اینترنت و سایبر کشش و جذابیت این مجموعه پلیسی را دو چندان کرده است

سریال های پلیسی عموما مخاطبان زیادی دارد و این اولا به ماهیت کار پلیس برمی گردد که هیجان ها و تعقیب و گریزها جزء جدا نشدنی آن است. از سوی دیگر تعلیق داستان های پلیسی و جنایی در کشف رازهای موجود و پرده برداری از آنها توسط پلیس کشش خاصی به این دسته از سریال ها می بخشد و بیننده را در جای خود میخکوب می کند. سوژه بکر و جالب هوش سیاه یعنی جرایم حوزه اینترنت و سایبر کشش و جذابیت این مجموعه پلیسی را دو چندان کرده است. شاید بتوان گفت این اولین باری است که یک کارگردان به خود این جرات را داده تا برای طیف خاصی از جامعه کار کند و قسمتی از مردم را هم نادیده بگیرد. همچون معلمی که قسمت کوتاهی از وقت را اختصاص به یک مساله پیچیده تر، جالب  و اضافه تر از سطح کتاب درسی می کند که فقط چند نفری در کلاس، آن را متوجه می شوند ولی این توجه و این مطلب هوشمندانه آنها را بسیار ذوق زده می کند. بسیاری از افراد مسن تر که با دنیای پیچیده رایانه و اینترنت آشنا نیستند برای اولین بار سریالی را تجربه کردند که خیلی قسمت های آن را متوجه نمی شدند. حال آنکه فرزندان و نوه های آنها کاملا با آن درگیر بودند و برایشان بسیار کنجکاو کننده و شگفت‌انگیز بود.

شاید حتی یکی از نقاط قوت این مجموعه این باشد که بسیاری از پدر و مادرها که آشنایی کمتری با حوزه اینترنت دارند علاقه مند شدند تا کار با این حوزه را یاد بگیرند و از آن بیش از پیش استفاده کنند. یکی از آشنایان که سن و سال نسبتا بالایی دارد از من درباره لپ تاپ می پرسید و درخواست می کرد که یکی از آنهایی که پشتش شکل سیب دارد برایش تهیه کنم و کار با آن را به او یاد بدهم! عده ای هم کار با رایانه را پیش از این سریال نسبتا بلد بودند، ولی تصوری درباره جرایمی که ممکن است در این حوزه اتفاق بیفتد و عواقب ناشی از آن نداشتند. انصافا سریال هوش سیاه در شکل دهی ماهیت جرم رایانه ای در اذهان مردم و شناساندن آن به گونه ای که باور کنند این اعمال می تواند در نهایت دست گیری و حتی زندان را هم در پی داشته باشد بسیار موفق بوده است. جرم رایانه ای به صورت ذاتی چون فاقد از دیوار بالا رفتن و حمل اسلحه و موارد مشابه است و هوشمندی و توان برنامه نویسی و مهندسی می طلبد از سوی خانواده ها در نگاه اول به عنوان کار زشت و مجرمانه تلقی نمی شود. اما این سریال به خوبی این تلقی را ایجاد کرد که این نکته مثبتی است.

هوش سیاه

در بخش فیلم برداری مسعود آب پرور دوباره سراغ ‌هاشم گرامی ‌رفته است و هوش سیاه پنجمین همکاری این دو بوده است. آب پرور با پیشنهاد یک نوع فیلم برداری خاص، ‌هاشم گرامی ‌را مجبور کرد که نه فقط در چند سکانس یا قسمت، بلکه در طول ? ماه، فیلم برداری روی دست را تجربه کند. این نوع خاص فیلم برداری باعث شد تا مجموعه بسیار پرتحرک و جذاب تر جلوه کند و صحنه های اکشن آن باورپذیر و هنرمندانه خلق شوند و کشش بصری مورد نظر برای بیننده را تامین نماید. از آن جا که دنیای سینما به سمت منسوخ کردن فیلم برداری روی سه پایه پیش می‌رود و امروزه بسیاری دلشان می خواهد در چنین سریالی شاهد تکان‌های مستند گونه در هر سکانس و پلان باشند، طبیعی است که آب پرور با استفاده از دو دوربین که یکی روی شانه و دست ‌هاشم گرامی ‌و دیگری ثابت و روی سه پایه است هوش سیاه را تصویر برداری نماید.

كاراكترهای هوش سیاه عمدتا تیپ هستند نه شخصیت. اما این نكته اصلا ضعف مجموعه محسوب نمی‌شود. اصولا سریال‌های اكشن و پلیسی بیش از شخصیت به تیپ نیازمندند. تیپ‌هایی كه كیكاووس یاكیده از یك هکر نابغه و سودابه بیضایی از یك پلیس زن در هوش سیاه ارائه داده اند، برای بیننده زیبا، جذاب و تماشایی اند و بر تاثیرگذاری و کشش مجموعه می‌افزایند. البته بخشی از این تیپ‌سازی حاصل زحمات نویسنده و كارگردان است اما در این دو مورد به نظر می‌رسد كه هنرپیشه ها نقش بسیار پررنگی داشته و به مدد بازی‌های دینامیك و ماهرانه شان سطح بازیگری مجموعه را ارتقاء بخشیده‌اند.

تیتراژ ابتدا و انتهای سریال به نظر بسیار حساب شده و به جا هستند. تیتراژ آغازین كه بی شباهت به تیتراژ فیلم «به رنگ ارغوان» حاتمی کیا نیست به خوبی بیننده را برای ورود به دنیای مجازی و سایبری سریال آماده می کند و حال و هوای مجموعه را به او یاد آور می شود. هماهنگی این چنینی بین درون مایه سریال و تیتراژ آن از نکات بسیار خوب است که در سال های اخیر سازندگان به آن توجه نشان نمی دهند و همه سریال ها عمدتا به سراغ چند خواننده مشخص رفته از آنها می خواهند برای سریال شان ترانه ای اجرا کند. تركیب درست و محكم موسیقی و رنگ در بافت نوشتاری تیتراژ كاملا در خدمت قصه سرشار از هیجان سریال است. مجموعه‌های پر تحركی مثل هوش سیاه پشت صحنه جالبی دارند كه گاه از خود صحنه‌ها جذاب ترند. در تیتراژ انتهایی بخش هایی از پشت صحنه هوش سیاه گنجانده شده كه تا حدودی پاسخگوی كنجكاوی‌های طرفداران پر و پا قرص این سریال است. اما شاید اگر این پشت صحنه ها به همراه صدای خود آن و با ریتمی معمولی پخش می شد اثر بهتری داشت.

متاسفانه معمولا یکی از اشکالاتی که در اکثر سریال های با موضوعات تخصصی وجود دارد بهره نبردن از متخصصین آن حوزه در نگارش فیلمنامه و حتی در اجرای سکانس ها و سر صحنه است این در حالی است که در تیتراژهای پایانی نام های زیادی از مشاوران انتظامی، مشاوران مذهبی و ... می بینیم

حسین یاری در طول سال‌های اخیر با ایفای نقش‌های متفاوت در ذهن مخاطب تلویزیون جای دارد. شاید درخشان ترین نقش او حضور در سریال «شب دهم» حسن فتحی بود که در زمان پخش مورد توجه مردم قرار گرفت. نقش یاری در «هوش سیاه» در چند حیطه مختلف است. سرگرد احمدی در مواجهه با همکاران، افراد مجرم، و در مجموع در حیطه روابط کاری خود بسیار خوب و باور پذیر اجرا شده ولی سکانس های مربوط به روابط خانوادگی سرگرد خیلی خوب از کار در نیامده اند. عموما ریتم سریال در این صحنه ها کند می شود و مکالماتی بین اعضای خانواده رد و بدل می شود که خیلی به خانواده های ایرانی نمی چسبد و شعار گونه و غیر قابل باور است. شاید بتوان گفت حال و هوای هوش سیاه به گونه ای است كه صحنه‌های خانوادگی اصلا جایی در آن ندارند و چه بهتر بود كه این بخش‌ها حذف می‌ شدند. در صحنه‌های خانوادگی مجموعه ضعیف‌ترین، كلیشه‌ای ‌ترین و قابل پیش بینی‌ ترین دیالوگ‌ها را می شنویم. خیلی بد و توی ذوق زننده است كه در مجموعه‌ای مثل هوش سیاه كه حرفش را با قدرت به زبان تصویر می‌زند، پلیس رو به فرزندش كند و او را در مورد آخر و عاقبت تباه و تاسف بر انگیز جنایتكاران و اینترنت پند دهد. اینجور دیالوگ‌ها تاریخ مصرف شان به انتها رسیده و اگر قرار باشد چنین پیام‌هایی از طریق رسانه ملی آن هم به واسطه سریال مدرنی چون هوش سیاه به مردم ارائه گردد می بایست از شیوه‌های جذاب، غیر مستقیم و تصویری استفاده شود که کم و بیش این اتفاق افتاده پس دیگر نیازی به این دیالوگ های شعاری نیست.

دستیاران سرگرد نیز انسان هایی معمولی و در عین حال جذاب هستند و خوب و واقعی پرداخته شده اند. نیروهای جوانی که برعکس سریال‌های پلیسی مشابه، شیطنت‌های مختص خود را دارند و به دور از خشکی‌های معمول هستند و فقط به احترام گذاشتن و بله قربان گفتن نمی‌پردازند، بلکه دچار درگیری‌ها و شوخ طبعی‌های مناسب با سن شان بوده و با ذهن متفاوت بیننده جوان همراه هستند. با وجود این که حالت ها و برخی دیالوگ های حسام پورهادی نشان از آن دارد که او به خانم سروان عزیزی علاقه مند است و شاید قصد ازدواج با او را دارد ولی خوشبختانه این اتفاق بر خلاف انتظار برخی بینندگان سنتی تر، تا انتهای سریال نمی افتد و یکی از نقاط قوت این مجموعه شاید دخیل نکردن قصه های حاشیه ای غیر مرتبط با موضوع در آن است. عشق و عاشقی و ازدواج، گویا در سال های اخیر تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از سریال ها و فیلم های تلویزیونی شده و این موضوع در خیلی از آنها در حاشیه کار است و ربطی به موضوع اصلی ندارد.

یکی از دیگر اتفاقات ویژه سریال حضور کیکاووس یاکیده در نقش یک خلافکار است. یاکیده را در تلویزیون کمتر در مقام بازیگر دیده ایم اما به صدای او عادت داریم. کارگردان به خوبی از این جریان استفاده کرده و در قسمت های ابتدایی او را بدون دیالوگ می بنیم و صدایش را نمی شنویم. اگر چه او قبلا چند تله فیلم و تله تئاتر را تجربه کرده اما حضور در یک سریال تلویزیونی و ایفای یک نقش ممتد، آن هم در نقش یک خلافکار اتفاق ویژه ای برای او به شمار می‌رود. اجرای چند تیپ مختلف از جمله کارمند حواس پرت حسابداری و ... نشان از آن دارد که باکیده در بازی نیز به اندازه گویندگی توانمند و موفق است.

انگار نویسندگان ایرانی عادت دارند به اینکه حتی اگر تمام قسمت های یک سریال را خوب پیش برده اند در قسمت آخر بلایی سر فیلمنامه بیاورند که هیچ کس تصورش را هم نمی کند

جدای از تمام حسن های برشمرده شده در این سریال قطعا نقاط ضعفی هم وجود داشت که در ادامه کمی به آنها می پردازیم. به امید اینکه در سری بعدی همین مجموعه که گویا در حال نوشتن است و در مجموعه های مشابه با عنایت و توجه بیشتر به این موارد مجموعه هایی کم عیب تر و کم نقص تر را در رسانه ملی شاهد باشیم.

متاسفانه معمولا یکی از اشکالاتی که در اکثر سریال های با موضوعات تخصصی وجود دارد بهره نبردن از متخصصین آن حوزه در نگارش فیلمنامه و حتی در اجرای سکانس ها و سر صحنه است. این در حالی است که در تیتراژهای پایانی نام های زیادی از مشاوران انتظامی، مشاوران مذهبی و ... می بینیم ولی اشکالات جزئی و بعضا پرشماری در حوزه های تخصصی در سریال ها دیده می شود که به شدت در ذهن بینندگان متخصص ارزش کار را پایین می آورند. هوش سیاه یک مجموعه کاملا تخصصی در حوزه اینترنت، رایانه و استفاده از فضای سایبر است. در چنین مجموعه ای وقتی می بینیم که مانیتور در حال نمایش صفحه ورود به ویندوز است و کاراکتر می گوید «اطلاعات ارسال شد» جای بسی تعجب است. یا مثلا در صحنه های مربوط به بررسی فایل ها و پوشه ها چه در رایانه های پلیس و چه در رایانه هکرها در هنگام نفوذ و دزدی اطلاعات، شاهد پوشه ها و فایل هایی هستیم که با اندازه بزرگ و با جلوه های گرافیکی انیمیشنی پشت سر هم نشان داده می شوند. شاید این قابلیت در ویندوز هفت وجود داشته باشد یا در صورت نصب نرم افزاری خاص این نوع نمایش در سیستم های دیگر هم متصور باشد اما یقینا در همه کامپیوترها، نمایش فایل ها این گونه نیست. اتفاقا هکرها با ساده ترین سیستم ها که حتی بعضا گرافیکی هم نیستند کار می کنند و دستورات شان را در یک محیط ساده متنی کد نویسی می کنند.

نمونه بارز دیگر استفاده پلیس از یک صفحه نمایش لمسی Surface در دفتر کار خود است. همکاران سرگرد هر وقت چیزی را کشف می کنند روی این صفحه نمایش آن را به رئیس خود نشان می دهند. اما جالب است که این یافته ها همه به شکل انیمیشنی و با فلش یا پاورپوینت ساخته و ارائه می شود. قطعا در بررسی یک پرونده مهم که وقت هم ارزش زیادی دارد کارشناسان این اداره به طراحی فایل های پاورپوینت برای هر کدام از یافته ها نمی پردازند. چه بهتر بود به جای اینکه لیست شماره تلفن ها با انیمیشن خاصی در صفحه نمایش پیدا کند به صورت معمولی در یک فایل اکسل نشان داده می شد. یا مثلا عکس های مختلف به دست آمده از مجرم به صورت معمولی آن چنان که همه ما عکس ها را در رایانه خود می بینیم. نه اینکه برای نشان دادن تکنولوژی لمسی Surface مدام عکس ها را با انگشت دست به این طرف و آن طرف مانیتور حرکت دهد. یا اینکه نمودارها با جلوه های خاصی از پایین به بالا رشد کنند و نشان داده شوند. یک نمودار ثابت ساده، آن چیزی است که همه در رایانه می بینند آن هم نه اینکه در وسط صفحه اصلی دسکتاپ ناگهان ظاهر شود، بلکه در نرم افزار خاص خود مثلا اکسل. برای تمام آنچه که در این سریال در مانیتورها می بینیم یقینا از قبل انیمیشن طراحی شده که این کار لازم نبود و اگر محیط های معمولی ویندوز دیده می شد برای بیننده ملموس تر بود.

قسمت آخر این سریال شاید یکی از بزرگترین نقاط ضعف آن باشد. اشکالات زیادی نسبت به نوع دستگیری و به دام افتادن هوش سیاه که در تمام قسمت های قبل با هوشمندی و نبوغ خود از دست پلیس فرار کرده و حتی یک بار دستگیر شده و مجددا از بیمارستان گریخته وارد است. انگار نویسندگان ایرانی عادت دارند به اینکه حتی اگر تمام قسمت های یک سریال را خوب پیش برده اند در قسمت آخر بلایی سر فیلمنامه بیاورند که هیچ کس تصورش را هم نمی کند. در قسمت آخر هکر نابغه پسر 14 ساله سرگرد را به سادگی و بدون اندکی مقاومت از سوی او گروگان می گیرد. بعد به سادگی او را در اختیار پدرش قرار داده و با آنها سر خنثی کردن یک بمب که چیزی جز چند فشفشه نیست بازی می کند. سپس با بمبی واقعی تر ماشین را منفجر می کند اما به سرگرد اطلاع می دهد تا از محل دور شوند. اشکالات و سوالات دیگری هم در ادامه وارد است از قبیل اینکه کسی که تازه تیر خورده در مقابل پلیسی که قبلا هم به او شلیک کرده اسلحه اش را خالی می کند و پیشنهاد درگیری تن به تن می دهد؟ همچنین در برنامه ریزی خود فرار با طناب از پشت بام ساختمان را قرار می دهد؟ پلیس با اسلحه ای که فقط دو گلوله دارد به سراغ فرد آدم ربا می رود؟ به فرض پیروزی در درگیری جمشید می خواست با طناب به کجا بگریزد؟ ساختمان کناری؟ وقتی قبلا هم تجربه ارتباط از راه دور با هلی کوپتر دست ساز و لپ تاپش را دارد چرا باید در پارکینگ بماند؟ کسی که تیرهای اسلحه خودش را خالی کرده تلاش می کند تا اسلحه حریفش را به دست آورد و بعد با آن شلیک می کند؟ کسی که این همه مشت خورده و بی هوش شده چطور قبراق با ماموران راه می رود و برای انتقالش نباید از برانکارد استفاده شود؟

همه این موارد و بسیاری سوال های دیگر باعث شد پایان سریال بسیاری از بینندگان را عصبانی و سرخورده کند. شاید بهتر بود این فرد باهوش با یک خطای سهوی و یا یک اتفاق پیش بینی نشده دستگیر شود. و به این شکل داستان قابل باور به پایان برسد. البته یک نکته وجود دارد و آن هم اینکه در قسمت آخر در جایی کامران به کسی با تلفن همراه خود چیزی گفت با این مضمون که «24 ساعت دیگر آماده ست...» و قبلا هم با کسانی ارتباط داشت که گویا برای او اسلحه در سقف خانه اش قرار داده بودند. شاید این دم به تله دادن ناشیانه او از روی عمد بوده باشد و در سری دوم این سریال معلوم شود که او مخصوصا می خواسته پلیس او را دستگیر کند و این جزو برنامه اش بوده و برای همین این نقشه فرار ناشیانه را طراحی کرده است.

برخی حدس و گمان های پلیس در سریال به سرعت و خیلی سرراست آنها را به موضوع هدایت می کرد و به قول معروف تیر پلیس دقیقا وسط خال می خورد که معمولا به این شکل نیست. پلیس معمولا چندین فرضیه دارد و برخی از آنها را دنبال می کند و به نتیجه هم نمی رسد. اما سرگرد انگار از حس ششم رویایی برخوردار بود. بگذریم از اینکه در سیستم فعلی کشور ما احتمالا خیلی از پرونده ها بدون کار کاشناسی و تنها با مضنون شدن گشت های پلیس و نیروهای نظامی دیگر و بازرسی های اتفاقی آنها کشف می شود. اما اساسا اتفاق درون داستان خیلی جایی ندارد. نمی شود رمانی نوشته شود در آن گره های زیادی افکنده شود و در پایان همه گره ها به صورت تصادفی و اتفاقی حل شود. مخصوصا در داستان های پلیسی حوادث و کشف پرونده باید سیر منطقی را طی کند تا بیننده از کشف پرونده لذت ببرد. بعضی اتفاقات هم در سریال اساسا توجیه پلیسی ندارد. مثلا اینکه فردی که کل نیروهای پلیس برای دستگیری اش بسیج شده اند و رئیس اداره جرایم رایانه ای به سرگرد گفته است «می تونی از همه امکانات پلیس استفاده کنی» دستگیر می شود، اما فقط یک نفر مامور که کمی هم چاق و حواس پرت است برای مراقبت از او در بیمارستان گمارده می شود.

در مجموع سریال علی الظاهر توانسته به خوبی جای خود را در بین مخاطبانش باز کند و شاید از نقاط قوت این مجموعه آن بود که همه ی این داستان پر کش و قوس در 15 قسمت پنجاه دقیقه ای جمع شد. شاید اگر این مجموعه را کسی مانند کارگردان سریال «نرگس» ساخته بود تا دو سه سال دیگر هم همین داستان کش می آمد و مردم را دنبال خود می کشاند. یادم هست در سریال دیگری که اخیرا هم پخش شد مادری 5 دقیقه مانده به اخبار مدام به پسرش می گفت «کانال رو عوض کن می خوام اخبار ببینم» و بعد از کلی اصرار اخبار شروع شد و او گفت که «برو کنار دارم اخبار می بینم. صداش رو زیاد کن» و بعد صحنه عوض شد و هیچ اتفاق خاصی مرتبط با اخبار در کل قسمت ها نیفتاد در حالی که 15 دقیقه از وقت سریال درباره آن گذشت. فیلمنامه هوش سیاه تقریبا هیچ سکانس اضافه ای نداشت و حاشیه ها و فضاسازی ها کاملا در خدمت داستان بودند. حتی شاید پرونده های حاشیه ای خیلی بهتر از موضوع اصلی پرداخته شده بود و حرف های بیشتری برای خانواده ها در آنها بود. حرف هایی که در ارتقا سطح دانش عمومی جامعه در زمینه جرایم سایبری یقینا در آینده بسیار نمود خواهد داشت.

 


نویسنده: محمدرضا موذن زاده

تنظیم از گروه هنر تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین