سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گرمای هوای تابستانی شدت گرفته بود. آفتاب، برمدینه وباغها ومزارع اطراف شهربه شدت می تابید. مردی به نام محمدبن منکدرکه خودش را اززهاد ومدینه می دانست، آن روز به نواحی بیرون مدینه آمد وچشمش به مرد فربه ودرشت اندامی افتاد که معلوم بود درآن گر
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

" نصیحت زاهد"
نصیحت زاهد

گرمای هوای تابستانی شدت گرفته بود. آفتاب، بر مدینه و باغها و مزارع اطراف شهر به شدت می تابید. مردی به نام محمدبن منکدر که خودش را زاهد مدینه می دانست، آن روز به نواحی بیرون مدینه آمد و چشمش به مرد فربه و درشت اندامی افتاد که معلوم بود در آن گرمای طاقت فرسا برای سرکشی و رسیدگی به مزارع خودش آمده است.

او با خودش اندیشید:این مرد کیست که در هوای گرم خود را به دنیا مشغول ساخته است؟

نزدیکتر که شد، تعجب او بیشتر شد؛زیرا دید که آن مرد محمدبن علی باقر(ع) است. در دلش گذشت که این مرد شریف، چرا دنیا را می جوید و لازم است او را نصیحتی بکنم، و از این روش بازدارم. با همین اندیشه، نزدیک آمد و سلام داد.

امام باقر(ع) نفس زنان و عرق ریزان جواب سلامش را داد.

آن مرد گفت:آیا سزاواراست مرد شریفی مثل شما در طلب دنیا بیرون بیاید؟

آن هم در چنین وقتی و در چنین گرمایی،خصوصاً با این اندام فربه که حتماً باید متحمل رنج فراوان بشوید؟

بعد هم قیافه ای حق به جانب گرفت و ادامه داد: چه کسی از مرگ خبر داد و کی می داند که چه وقت می میرد؟ شاید همین الان مرگ شما فرا برسد. دراین حال چه وضعی برای شما پدید خواهد آمد؟

امام باقر(ع) به او گفت: اگر مرگ من در همین حال برسد و بمیرم، درحال عبادت و انجام وظیفه از دنیا رفته ام؛ زیرا کار کردن، طاعت و بندگی خداست. تو خیال کرده ای که عبادت منحصر به ذکر و نماز و دعاست؛ ولی زندگی خرج دارد و اگر کار نکنم و زحمت نکشم، باید دست حاجت به سوی تو و امثال تو دراز کنم. من در طلب رزق می روم که احتیاج به تو و امثال تو نداشته باشم و وقتی باید از مرگ ترسان باشم که درحال معصیت و تخلف از فرمان الهی باشم؛ نه در چنین حالی که اطاعت امر حق می کنم. او که مرا موظف کرده سربار دیگران نباشم و رزق خودم را تحصیل کنم.

زاهد گفت:عجب اشتباهی کردم! من پیش خودم می خواستم دیگری را نصیحت کنم.اکنون متوجه شدم که خود در اشتباه هستم و احتیاج به نصیحت دارم.

بحارالانوار ج 11 ص 82

قصه هاوپندها،جلد2،سیدناصرحسینی

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

مطالب مرتبط

کدام حال را برای سعد می پسندی

دستی که بریده نشد

جبرئیل بین زمین و آسمان ندا کرد

جراحت پای مبارک

سعادتی برای چوپان

جای پای حضرت ابراهیم(علیه السلام)

چرا سرت را از دیوار بیرون کشیدی؟

هفده شتر و سه برادر

مژده ی تولد اسحاق

نگین خاتم بر تخت سلیمان

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین