سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
سینمای عامه پسند آن قدرها هم که می گویند بد نیست هر چند ممکن است به مذاق اهل هنر خوش نیاید
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سینما زردش خوبه

مدتی قبل به همراه یکی از دوستان رفته بودیم سینما. آن روزها قابل ترین فیلم روی پرده «صداها: فرزاد موتمن» بود اما در کمال ناباوری دوست مورد نظر از صداها گذشت و روی فیلم دیگری دست گذاشت؛ زندگی شیرین.

از تبلیغات فیلم مشخص بود با چه فاجعه ای روبرو هستیم: تصور کنید جواد رضویان با علی صادقی و یوسف صیادی در یک فیلم قرار بگیرند، به این لیست احمد پورمخبر را هم اضافه کنید، با آن تکیه کلامی که می گوید: حالشو ببر.

 از آنجا که میزبان بودم و حق انتخاب فیلم را به رفیق مورد نظر تفویض کرده بودم از تصمیم او استقبال کردم و برای روبرو شدن با یکی از بزرگترین رویدادهای سینمایی سال! آماده شدم.

سینما زردش خوبه

نمی دانم خواننده محترم فیلم را دیده یا نه اما زندگی شیرین سراسر پر است از زد و خورد و داد و بیداد و عشق و عاشقی و بگیر و ببند و خوشمزه بازی های بی نمک و ترانه ی رپ و ... خلاصه؛ داستان همینی بود که تعریف کردم.

بیشتر از این که فیلم را تماشا کنم در سایه روشن، چهره ی دوست مورد نظر را می پاییدم؛ فیلم را با ولع تماشا می کرد و لذت می برد و همراه با جمعیت حاضر در سینما می خندید.

فیلم تمام شد و در حالی که جمعیت - که اکثرا خانواده بودند- صندلی ها را ترک می کردند لبخند رضایت روی چهره شان نقش بسته بود. موقع خروج از سالن می شد در صحبت ها شنید که می گفتند:  به این میگن فیلم...

 

 

به هر حال تعریف مردم از سینما و انتظاری که از سینما دارند برای من تجربه ای ارزشمند را در پی داشت و اصلا غصه ی وقت و پول از دست رفته را نخوردم.

این که مردم از سینما انتظار داشته باشند تا برایشان اسباب سرگرمی را فراهم کند اصلا درخواست شرم آوری نیست و در واقع کارکرد اصلی سینما هم همین است اما در کنار آن، مهندسی پیام نباید فراموش بشود

به چی می گن فیلم؟

اساسا در مجامع رسمی ما تعریف مشخصی برای مسائل و امور مختلف وجود ندارد. مثلا می بینید وزیر ارشاد سابق  «فیلم اخراجی ها» را ستایش می کند و آن را "نقطه عطفی تاریخی در سپهر ایرانی  هنر هفتم" قلمداد می کند و از "نگاه هنری کارگردانش" خبر می دهد.

قطعا فروش بالای این اثر هنری بر ذائقه فرهنگی مسئولان کشور هم تاثیر گذاشته، گویا در کشوری که اولین اولویت آن فرهنگ است ملاک ارزشمندی، بفروش بودن و خوش گیشه بودن است. این ذائقه با عوض شدن مسئولان فرهنگی امیدواریم عوض شده باشد...

در مقابل، جامعه هنری ادعا می کند که یک موج خروشان فیلم فارسی شکل گرفته و می گوید این موج جدید ابتذال، برای جلب مخاطب و ایجاد جاذبه! از نمایش دادن آفتابه و زیر شلواری بازیگرها مضایقه نمی کند؛ بعد اسمش را می گذارند سینمای آفتابه ای یا سینمای متکی بر زیرشلواری (به خلق ژانرهای جدید سینمایی، توجه کنید!)

سینما زردش خوبه

آن چه آمار گیشه ها نشان می دهد این است که توصیه های رسمی و اظهار نظر منتقدان هیچ تاثیری بر مخاطبان ندارد، مردم فارغ از نگاه گیشه سالارانه ی دستگاههای فرهنگی و مستقل از نگاه هنری منتقدان، فیلم دلخواه خود را پیدا می کنند، به سینما می روند، می بینند و لذت می برند بلکه برای نهادهای فرهنگی و هنری تعیین تکلیف می کنند. چنان چه  جریان روشنفکری سینمای ایران هم در حال سازگار شدن با این سوء سلیقه است و حتی در این گیر و دار  برخی کارگردان ها که متعلق به طیف روشنفکری هستند از مشی قبلی خود خارج می شوند.

یکی از این افراد فرزاد موتمن است. موتمن همان کسی است که صداها را ساخت اما چند ماه بعد آفتابه را به دست امین حیایی داد تا همه ی دوستدارانش را شگفت زده کند. او در یک مصاحبه اذعان می کند که هیچگاه روشنفکر نبوده و نخواسته فیلم روشنفکری بسازد او همچنین از این که توانسته به هدفش برسد و مردم را در سینما بخنداند اظهار رضایت می کند.

 

بیا و فیلم بساز!

فیلم دیدن روی صندلی سینما انجام نمی شود. شما پیش از آن که وارد سینما بشوید و روی صندلی بنشینید فیلم دیدنتان را آغاز کرده اید . بعد از خروج از سالن سینما هم این فرایند ادامه دارد، حتی در خواب.

 مجموعه تجربیات زندگی  فرایند فیلم دیدن را تکمیل می کند و این فیلم باید حداقل ارتباطی با  علایق و فرهنگ بیننده داشته باشد. وقتی شما یک فیلم سینمایی یا حتی تلویزیونی می بینید و سعی می کنید صحنه های جالب و خنده دار یا جانکاهش را برای دوست تان تعریف کنید و از تعریف کردنش می خندید و یا متاثر می شوید نشان دهنده ی همین ارتباط است.

وقتی مردم همدیگر را به تقلید از پرویز پرستویی دل انگیز خطاب می کنند و ادا و اطوار بازیگران اخراجی ها را تکرار می کنند یعنی بیننده ی فیلم از این که بلیط خریده و به سینما رفته خوشحال است اما این شروع ماجراست.

تئوری پردازان نظریه ی «فیلم به مثابه فرهنگ» این سوال را طرح می کنند که چرا مردم از تعریف کردن فیلم برای همدیگر لذت می برند؟ چرا ازتقلید حرکات بازیگران خوششان می آید؟ این طیف روی ویژگی لذتبخش بودن سینما تاکید می کنند و فیلم را -در کنار لذتبخش بودن- ابزاری برای آموزش و فرهنگسازی می دانند همین طیف معتقدند که بدون لذتبخش بودن یک فیلم انتقال پیام و تاثیر پایدار ابدا صورت نمی گیرد.

 اما آیا این لذت با زیرشلواری و آفتابه لگن و دستمال یزدی و کلاه مخملی و شوخی های خط قرمزی ایجاد می شود؟ به شهادت گیشه، بله؛  اما چیزهای دیگری هم هست که می تواند این لذت را ایجاد کند. پیدا کردن این عناصر همان چیزی است که کارگردان را به مهندسی پیام نزدیک می کند. یعنی مولف بر اساس حرفی که می خواهد بزند می تواند عناصری را انتخاب کند و برای ایجاد لذت و انتقال پیام استفاده کند. در واقع همین اجزا و عناصر و نوع استخدام آنها در فیلم می تواند ما را قانع کند که این فیلم اصلا حرفی برای گفتن داشته است یا نه.

این که مردم از سینما انتظار داشته باشند تا برایشان اسباب سرگرمی را فراهم کند اصلا درخواست شرم آوری نیست و در واقع کارکرد اصلی سینما هم همین است اما، در کنار آن مهندسی پیام نباید فراموش بشود و در این صورت حتی شکل سینمای عامه پسند ما عوض می شود. همانطور که در غرب هم مرزهای سینمای عامه پسند با سینمای روشنفکری جابجا شده و همین بدنه ی هنری است که آثار عامه پسند اما پر مغزی مثل آواتار و امثال آن را خلق می کند.

 


نویسنده:لقمان یدالهی - تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین