سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
چند شعر زیبا از زنده یاد مهرداد اوستا : وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم/ شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم/ اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت/ كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم/ ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

وفا نکردی و کردم!

 چند شعر از مهرداد اوستا* 

وفا نکردی و کردم!
 شیدایی 

با من بگو تا كیستی, مهری بگو, ماهی بگو؟

خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشكی؟ بگو, آهی؟ بگو

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن

دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی بگو؟

گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته عشقت خبر

بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر كس مرو

گویی كه دانم, پس مرو گر آگه از راهی بگو

غمخوار دل ای می نیی, از دردو من آگه نیی

ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو

بر خلوت دل سرزده یك ره درآ ساغر زده

آخر نگویی سرزده, از من چه كوتاهی بگو؟

من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام

دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو

 

*****

وفا نکردی و کردم!

بازآ که ...

بازآ كه چون برگ خزانم رخ زردی‌‌ست

با یاد تو دم ساز دل من دم سردی‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌‌ست

ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست

از راهروان سفر عشق درین دشت

گلگونه سرشكیست اگر راهنوردى ست

در عرصه اندیشه من با كه توان گفت

سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردى ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد

جز درد كه دانست كه این مرد چه مردی است

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بیدرد ندانی كه چه دردی است؟

چون جام شفق موج زند خون به دل من

با این همه دور از تو مرا چهره زردی است

 

*****

وفا نکردی و کردم!

من

باری ای مردم آسوده! کسی داند

که درافتاده بدین ورطه ام آیا من!؟

ناگه از دور فراگوش، مرا آید

کامدم، های...! دمی پای، دمی تا من...

برنیاید دگرش بانگ و فرو مانم

همچنان خسته و فرسوده و دروا من

زان سپس ناله و فریاد ِ مرا گویی

نشنیده ست دگر هیچ کس، الاّ من

چو نگویند دریغای مرا اینان،

از چه رو زار ننالم که دریغا من!؟

بس نه دیر ای سحری مشعل تابنده

بینم از مهر تو گیتی همه زیبا من

لاله را سبزه زده پرده به پیرامون

سبزه را لاله شده خیمه به پیرامن

یک ره ای دوست شنو نالهّ من، یک ره

که همین غرّش طوفانم و دریا من

در فسونگر نگهت زندگی ام گوید

با تو بدرود کنم با تو اوستا! من

واپسین شعلهّ امید و جوانی را

دیدم افسرده در آن نرگس شهلا من

 

*****

وفا نکردی و کردم!

وفا

وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم

شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت

كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم

كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم

چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم

ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم

نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل

ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون

گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

 

* به مناسبت درگذشت او در 17 اردیبهشت

مطالب مرتبط:

بدرود ای ارض موعود

به یاد مهرداد اوستا

متولدین ماه بهمن

شعر سیاسی می گویی؟؟

شهریار در اشعار دیگر شعرا

مرگ ار مقدر است ندارم شکایتی

حالا آدرس این مرد هندی را دارید؟

از طلوع تا عروج امام(ره)

 

جواب سوال را در اینجا بیابید!

 

تهیه و تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی - بخش ادبیات تبیان

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین