سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گفت شیخا طاقت من گشت طاق/ من ندارم هیچ طاقت در فراق/ مــی‏روم زین خاندان پر صــداع/ الــوداع ای شیخ عالم الـوداع/ ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

الــوداع ای شیخ عالم الـوداع

زن در آثار عطار نیشابوری

بخش اول ، بخش دوم :

یوسف و زلیخا

داستان قرآنی یوسف و زلیخا نیز حكایت از داستانی عاشقانه دارد و زلیخا در اینجا عاشق است و خواستار یوسف كه مظهر كمال و خوبی است. زلیخا شیفته یوسف است و جان در سركار عشق وی می‏كند. حكایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا [20] و ساختن خانه‏ای  كه همه آن نقش روی زلیخا بود [21] از ترفندهایی است كه وی برای جلب نظر یوسف بكار می‏برد. او در عشق تمام است و عطار وی را مظهر عشق راستین می‏داند. در مصیبت نامه از روزگار درماندگی زلیخا یاد می‏كند آنگاه كه از دو چشم نابیناست. زلیخا درخواست می‏كند كه او را بر سر راهگذر یوسف ببرند. جملاتی كه زلیخا در خطاب به یوسف می‏گوید یوسف را شگفت زده می‏كند.ای زلیخا! ای زلیخا! ای عجبا هنوز محبت من در دل تو بدینجاست كه بدین صفت گشته‏ای  و هنوز مرا می‏خواهی؟ زلیخا گفت: اگر خواهی كه از آتش دل من بدانی تازیانه به من ده. زلیخا تازیانه یوسف بگرفت و برابر دهن بداشت و آهی بكرد. در ساعت از این سر تازیانه تا آن سر همه آتش گرفت.[22] تمام بودن زلیخا در كار عاشقی سبب بخشودن گناهش و جلب محبت یوسف می شود. در حكایتی دیگر در الهی نامه باز زلیخا را در هنگام بیماری و درویشی وی می‏یابیم كه برسر راه یوسف قرار می‏گیرد و یوسف از خداوند می‏پرسد كه از این فرتوت نابینا چه می‏خواهد و چرا او را از سر راه وی بر نمی‏گیرد. جبرئیل پاسخ می‏دهد كه او را برنمی‏گیریم چرا كه او آن را كه ما دوست می‏داریم دوست می‏دارد و همه وجودش از دوستی تو پر است:

 

در آمــد جبرئیــل و گفت آنگاه 
كه او را بر نمی‏گیــریـم از راه
كه او آن را كه ما را دوست دارد  
جهانی دوستی در پوست دارد
چو او را دوستـی تست پیـوست  
مرا بهـر تو با او دوستی هست
 چـو او جان عزیز خود تو را داد
ذلیلش چون كنم؟ باید ترا داد[23]

 

یوسف و زلیخا

غیر از داستانهای عاشقانه لیلی و زلیخا و زین‏العرب بوی عشق از سراسر حكایتهای مثنوی‏های عطار می‏تراود و ما داستان عشاقی را می‏خوانیم كه عشقشان نمونه و الگو است و عطار ایشان را نمونه تمام و كمال عشق می‏داند.در الهی نامه داستان زنی را می‏شنویم كه عاشق شهزاده‏ای  است. عشق زن را بیچاره و بیمار كرده و آتش در جان وی افكنده است. به ناچار در پی شهزاده است و هر جا كه می‏رود زن در تعقیب اوست. شهزاده شكایت پیش پدر می‏برد و از او می‏خواهد كه زن را از سر راه او بردارد. پـادشـاه دستور می‏دهد كه موی زن را به كُرّه‏ای  بندند و كره را آنقدر بدوانند تا جسم زن پاره پاره شود. هنگام اجرای فرمان زن از پادشاه می‏خواهد كه آخرین حاجت وی را برآورد. پادشاه از خواسته وی می‏پرسد، زن می‏گوید:

زنش گفتا اگر امـــروز ناچـار  
به زیر پای اسبـم می‏كشی زار
مر آن است حاجت ای خداوند
كه موی من به پای اسب او بند
كه تا چون اسب تازد بهر آن كار
به زیر پای اسبــم او كشـد زار
كه چـون من كشتـه آن ماه گردم
  همیشــه زنــده ایـن راه گردم[24]

 

دل پادشاه بر زن نرم می شود و او را رها می‏كند و عطار در پایان داستان نتیجه می‏گیرد كه:

بیــا ای مــرد اگر با ما رفیقـی  /در آمــوز از زنی عشـق حقیقی[25]

 

یوسف و زلیخا

داستان زبیده (همسر هارون الرشید) و مرد صوفی كه شیفته وی شده بود شباهت بسیاری به داستانی در حدیقه سنایی دارد كه در آن داستان مردی كه شیفته زنی شده است به دنبالش می‏افتد و زن از زیبایی های خواهر خود به او خبر می‏دهد و مرد خواستار دیدن خواهر زن می شود و زن سیلی بر صورت مرد می‏زند و او را منافق در عشق می‏نامد كه در عشق راستین نیست. [26]در حكایت عطار مردی صوفی به زبیده اظهار عشق می‏كند. زبیده دستور می‏دهد تا همیانی زر به مرد صوفی دهند تا از عشق بپرهیزد و سر خویش گیرد. مرد كیسه را گرفته و برمی‏گردد. زبیده نیز دستور می‏دهد تا سیلی فراوان بر او زنند و همیان زر را از او بازگیرند كه چرا ادعای عاشقی كرده است و معنی عشق نداند. [27] زبیده در این داستان مظهر زنی خردمند است كه تفاوت عشق حقیقی و دروغین را می‏داند. آنكه می‏داند عشق چیست و عاشق كیست.

در مصیبت نامه نیز چندین حكایت آمده است كه در آنها احوال عشاق به مطالعه گذاشته شده است از جمله آن داستانها: حكایت صفیه خاتون (خواهر سنجر) و جوان عاشقی كه از عشق او جان می‏سپارد.[28] داستان مزدوری كه عاشق دختر پادشاه می شود و در عشق او جان می‏دهد. [29]و داستان عشق زنی به ایاز كه سرانجام آن مرگ زن از عشق است. طرح همه این داستانها یكی است. مردی یا زنی عاشق می‏شود، شدت عشق او را بی قرار می‏كند و سرانجام در راه عشق جان می‏سپارد. نكته جالب توجه آن كه زن در این حكایت ها گاه عاشق است و گاه معشوق و از این جهت تفاوتی بین زن و مرد نیست. داستان مردانی كه عاشق زنان می‏شوند در ادب فارسی فراوان است، اما در میان حكایت های عطار داستان زنان عاشق را هم می‏خوانیم. داستان زین‏العرب و داستان زن عاشق ایاز از این نمونه هاست.

و اما محوری ترین داستان عاشقانه عطار و معروف و مشهورترین آنها داستان شیخ صنعان و دختر ترسا در منطق الطیر است. شیخ صنعان یا سمعان پنجاه سال پیر حرم بود و چهارصد مرید صاحب كمال داشت.

روایت عطار و داستان دختر ترسا را می‏توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد. آیا عطار در این داستان زن را مایه گمراهی مرد دانسته و به سنت تفكر مردسالار عصر خویش به تحقیر مقام زن پرداخته است؟ آیا دختر ترسا در پایان داستان باید بمیرد تا مایه آلودگی شیخ همگی پاك شود؟

 شیخ

یا شاید اگر كمی عادلانه تر بنگریم دختر ترسا و زیبایی های او راه عاشقی را برای شیخ زاهد باز می‏كند تا پس از این حق را عاشقانه پرستش كند و زن، این قنطره[30]عشق حقیقی، مایه رستگاری ابدی است و «دختر ترسا بت شكنی بود كه سترگ ترین و سهمگین ترین بت را در پیر پارسا كه «من» است  خرد و درهم شكست. این بت را با تیشه اندیشه و پتك خرد نمی‏توان شكست و در هم كوفت، تنها تبر تیز عشق است كه بر آن كارگر می‏تواند افتاد». [31]

بابك احمدی كه چهار گزارش هوشمندانه و خواندنی از تذكرة‏الاولیاء عطار فراهم آورده است می‏گوید: عطار همچنان دربند نگرش مردسالار دوران خود باقی است و كتابش از اشارات تحقیرآمیز نسبت به زنان نیز خالی نیست. به عنوان مثال عطار از قول سفیان ثوری می‏آورد كه گفت: با هر زنی یك دیو است و با هر مردی هژده(هجده) دیو است كه او را می‏آرایند در چشم های مردان. [32]

عطار در تذكرة‏الاولیاء، نقل سخنان مشایخ صوفیه را می‏كند و سعی دارد تا جامعی از گفته‏های هر یك از ایشان را در ذیل شرح احوال وی فراهم آورد. نقل سخنان مشایخ به معنی پذیرفتن و تأیید آن كلمات نیست. منظور نظر عطار را باید در گفته ها و تفسیرها و شرح‏های وی جستجو كرد. ساختن مقدســـه‏ای  پاك و عاشق از دختر ترسا در پایان داستان كار عطار است. «شاهدخت درام مظهر عشق و محبت انسانی است كه ممكن است گمراه كننده و فریبنده باشد ولی در عین حال بخت شناخت ذات مطلق نیز می‏توان بود. بنابراین وجود شاهدخت در این درام برای سرزنش كسانی است كه بر سرّ و راز عشق ناآشنایند. [33]

آنگاه كه رسول الله(ص) به دیدار مرید راستین شیخ می‏آید می‏گوید كه شیخ را با خدا سال ها كدورتی و فاصله‏ای  بود و اینك همه آن تیرگی ها پاك شسته شده است:

در میان شیخ و حق از دیرگاه
بود گردی و غباری بس سیاه
آن غبـــار از راه او برداشتیم
در میـان ظلمتش نگذاشتیــم
كردم از بهــر شفاعت شبنمی 
منتشـــر بر روزگار او همی
آن غبار اكنون ز ره برخاستست  
توبه بنشسته گنه برخاستست[34]

   

شیخ

آن غبار با آمدن عشق نشست. عشق دختر كار خود بكرد. آخرین منیّت شیخ را به پای عشق قربانی كرد. عشق دختر شیخ را در عشق به حق تمام كرد و دختر مظهر عشق به كمال شد. «این دختر پاكدل ترساست كه به راستی حجاب چهره جان می‏شوید از غبار تنش و از این لحاظ بر پیر بسیار دان بسی فضیلت دارد.»[35] «مرگ دختر ترسا فوت نیست.» دختر زنده خود را بازیافته است و پیش از آن كه بمیرد، راز را شناخته است و برتر از این شوق‏مند است كه با بال و پر عشق به معبود خویش بپیوندد چون باور دارد كه اگر از هستی خویش بی خویش شود زودتر به مقصود می‏رسد.[36] «در واقع جان دختر محو عشق جانان شده است و این بذل روح و فنا گشتن از خود و گم گشتگی و كم بودگی و به قعر جان فرو شدن برای او در حكم مرگ نیست و در حقیقت این دختر بود كه من فردیش در من كلی یا كیهانی گداخت كه:

ذره‏ای  دوستی آن دمساز   /بهتر از صدهزار ساله نماز[37]

 

و به راستی همه سخن های شیوای عطار درباره جانبازی عاشق گویی تنها در حق دختر مصداق می‏یابد.[38] و در این داستان دختر ترسا ابتدا معشوق است و سپس عشق می شود و در پایان خود عاشقی جان سوخته است كه طاقت دوری معشوق حقیقی را ندارد.

گفت شیخا طاقت من گشت طاق
من ندارم هیچ طاقت در فراق
مــی‏روم زین خاندان پر صــداع  
الــوداع ای شیخ عالم الـوداع[39]

        

ادامه دارد ...

مطالب مرتبط :

ای مسلمانان ! خوکبانی کنید

شرح داستان شیخ سمعان

شیخ صنعان

هفت شهر عشق را عطار گشت

عشق پیرانه سر

حدیث راه پر خون : رابعه و بکتاش


پی نوشت ها :

[20] - عطار، فریدالدین، منطق الطیر، ص177، مأخذ آن كشف الاسرار،ج 5،ص72.

[21] - عطار، فریدالدین، مصیبت نامه، ص134.

[22] - همان، ص291،مأخذ آن قصص الانبیاء نیشابوری،ص146.

[23] - عطار، فریدالدین، الهی نامه، ص323.

[24] - عطار، فریدالدین، الهی نامه،ص51.

[25] - همان.

[26] - سنایی، مجدو ابن آدم، حدیقه، تصحیح مدرس رضوی، ص 333، این داستان در شرح تعرف و كشف الاسرار میبدی هم آمده است.

[27] - عطار، فریدالدین، الهی نامه، ص317.

[28] - عطار، فریدالدین، مصیبت نامه، ص163.

[29] - همان،صص350- 347.

[30] - پل.

[31] - ستاری،‌ جلال، پژوهشی در قصه شیخ صنعان و دختر ترسا، نقل از پارسا و ترسا میرجلال الدین كزازی، صص177-175.

[32] -ستاری،‌ جلال، پژوهشی در قصه. . . نقل از چهار گزارش از تذكرة الاولیاء عطار، بابك احمدی، ص73.

[33] - همان،ص 111.

[34] - عطار، فریدالدین، منطق الطیر، ص84.

[35] - ستاری،‌ جلال، پژوهشی در قصه… نقل از چهار گزارش از تذكرة‏الاولیاء عطار، بابك احمدی، ص117،.

[36] - همان، ص119.

[37] - همان،ص122.

[38] - همان،ص120.

[39] - عطار، فریدالدین، منطق الطیر، ص88.


دکتر مریم حسینی

تهیه و تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین