سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
خداوند مانند همیشه لطفش را شامل حالم كرد و قرآن را به من یادآوری و الهام كرد. وای كه چقدر ما بدبخت هستیم. قرآن در میان ما و ما مهجور از او. كتابی كه لاریب فیه للمتقین است بدون شك راهنمای من خواهد بود. پس با اشتیاق به سوی او رفتم و چون عطر او را بوییدم
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

تاملی در کتاب قانون

قرآن نخوانید

شك و تردید، مهمانهای ناخوانده و مزاحمی بودند كه در فكرم جا كرده بودند و قصد رفتن نداشتند. هر كدام چنگالهای تیز خود را با سؤالهایی كه به سراغم می آمدند در بدنم فرو می كردند. سوزش و درد ناشی از این سؤالها بیشتر از حدی بود كه بتوانم تحمل كنم. پس باید به فكر چاره بود. اما پاسخ آنها را به طور تقریبی می دانستم ولی می خواستم بیشتر و بهتر بدانم. سؤالاتی در مورد این كه من كیستم؟ چرا اینجا هستم؟ چه خواهم شد؟ به كجا خواهم رفت و سؤالاتی از این قبیل كه فكر می كنم برای همه پیش می آید و مغز كوچك بشر عاجز از حل آن است. پس به خدا پناه بردم كه او یقیناً راهنمای من خواهد بود. خداوند مانند همیشه لطفش را شامل حالم كرد و قرآن را به من یادآوری و الهام كرد. وای كه چقدر ما بدبخت هستیم. قرآن در میان ما و ما مهجور از او. كتابی كه لاَ رَیْبَ فِیهِ لِّلْمُتَّقِینَ است بدون شك راهنمای من خواهد بود.

پس با اشتیاق به سوی او رفتم و چون عطر او را بوییدم و مشام جانم را از آن معطر كردم.

باید به پیرامون خود نگاه كنم و از تغیییر و تحولی كه در طبیعت صورت می گیرد درس بگیرم. زمین بهترین نمونه از این نوع است كه خداوند هم در این آیه و آیات دیگری به آن اشاره كرده است و مایه عبرت گرفتن ما از تغییر و تحول آن و روشن شدن مسئله معاد قرار داده است.  

شگفتا كه آیه آیه ی آن از عظمت انسان سخن می گفت و این كه چگونه دشمنی به نام شیطان در پی از بین بردن این عظمت و بزرگی است. او كه از راست و چپ بر انسان وارد می شود تا وی را گمراه كند و با فرو بردن او در گرداب شك و شبهه او را از خدا غافل كرده و بر گمراهی وی بیفزاید. فكر كردم من نیز اسیر شیطان شده ام. او مرا زنجیر كرده بود. اما زنجیری كه امكان پاره كردن آن را داشتم. زیرا خدا همه جا با من بود و مرا یاری می كرد. پس می توانستم این زنجیر را پاره كنم. با همان وسیله ای كه خدا به من الهام كرده بود؛ یعنی قرآن. قرآنم را گشودم و به آن لبخند زدم. گویی از خواب بیدار شده بودم. قرآن برای من همه چیز بود. آه كه تدبر در آیات آن چقدر برایم لذت بخش بود و من به این موضوع كمتر توجه كرده بودم. خدایا مرا ببخش از این كه در حق قرآن كوتاهی كرده بودم. چقدر درباره من (انسان) سخن گفته بود. من در نزد او چه مقام والایی داشتم.

من مسجود ملائك بودم: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ (سوره بقره، آیه 34) من نماینده خدا بر روی زمین بودم: انی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً (سوره بقره،آیه 30) آیا بیشتر از این به كسب افتخار و برتری نیاز داشتم؟ باز هم قرآن را ورق زدم و به كنكاش بیشتری پرداختم. بسیاری از سؤالاتم پاسخ داده شده بود ولی هنوز می خواستم بیشتر بدانم. به سوره حج رسیدم. آیه پنجم آن پاسخ معمای هستی ام بود: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم … عجیب است گویی خطابش فقط به من است! اما نه، لفظ آن ایها الناس است. پس همه مردم در خلقت خود دچار تردید می شوند. شیطان به سراغ همه میرود و تاریكی شبهه را در دل همه پدیدار می كند. افسوس كه مردم راه صحیح پیدا كردن سؤالاتشان را نمیدانند! قرآن این كتاب هدایتگر كه اگر به سویش برویم و از بوستان معرفتش گل بچینیم از همه كس و همه چیز بی نیاز خواهیم بود. چرا در بین ما غریب و تنها مانده است؟ گرچه آیات زیادی در این زمینه خوانده بودم ولی به نظر میرسید این آیه معنی همه را كامل كرده بود. پس ادامه دادم: بدانید شما را از خاك خلق كرده ایم… خاك! مگر میشود از خاك موجودی به این ظرافت، لطافت و دقت را خلق كرد؟ موجودی كه اگر با اندازه یك ناخن از او كم شود ناقص میشود و هیچ كس را توان جبران آن نقص نیست.

آری از سازنده ای قادر و توانا چون خداوند بهتر و بالاتر از این هم به وجود می آید. و بعد مرحله به مرحله انسان را از عدم به وجود می آورد. برای اینكه به انسان بگوید برای انجام هر كاری شتاب به خرج مده و گام به گام حركت كن تا به نتیجه مطلوب برسی. و برای انجام هر كاری به یكباره عمل كن. و باز هم خواندم و دریافتم هر چه هستم از آبی گندیده و بی مقدارم و مرا نرسد كه بزرگی كنم و فخر بفروشم. و در مدتی معین مرا در دنیای تنگ رحم قرار داد. و به من روزی رساند و وقتی از این دنیا جدا شدم چیزی به خاطر نداشتم. برعكس هنگامی كه از این دنیا به دنیای دیگری پا می نهم و همه چیز برایم روشن و آشكار است و همه چیز یادآوری می شود. زیرا كه خودم مقدماتش را فراهم كرده ام و انعكاس رفتار و كردار خودم می باشد. و بین این دو دنیا، دنیایی است كه اكنون در آن زندگی می كنم. مرحله به مرحله. ابتدا طفلی ناتوان هستم و فقط با گریه میتوان نیازهایم را به دیگران بفهمانم و اگر این گریه را هم نداشتم معلوم نبود چه سرنوشتی پیدا میكردم. وقتی دیگر بالغ میشوم و بر من تكلیف نهاده می شود. پس به یكباره از كودكی به پیری نمی رسم تا زندگی را تجربه كنم و لذت هستی را بچشم. و در ادامه آیه می فرماید: و زمین را خشك و افسرده می یابی پس چون آب را بر آن فرو فرستیم حركت كند و فزونی پذیرد و برویاند از هر صنفی كه خوش نما و شاداب كننده است.

و چند آیه بعد كه حجت را بر من تمام می كند و جایی برای شبهه باقی نمی گذارد. باید به پیرامون خود نگاه كنم و از تغیییر و تحولی كه در طبیعت صورت می گیرد درس بگیرم. زمین بهترین نمونه از این نوع است كه خداوند هم در این آیه و آیات دیگری به آن اشاره كرده است و مایه عبرت گرفتن ما از تغییر و تحول آن و روشن شدن مسئله معاد قرار داده است. به این صورت كه زمستان و سرما آن را بی روح می كند (می میراند) و بهار به او جان می بخشد (زنده می كند). پس من نیز اینگونه بعد از مردن تولدی دیگر می یابم. دوباره به اصل خود برمی گردم. از همان جایی كه آمده ام و وطن اصلی من بوده است زیرا آنكه آورد مرا باز برد در وطنم. خداوند قادر مطلق است پس هیچ كاری برای او سخت نیست.

اگر انسان را از خون بسته می آفریند، هم او خواهد بود كه استخوانهای پوسیده شده و در هوا پراكنده را جمع كند و به آنها جان دهد. پس با این همه ادله صحیح و روشن چگونه می توانیم در او شك كنیم؟

آیا چوب خشك و زمستان را به شاخه های سرسبز و پرشكوفه تبدیل نمی كند؟

آیا از تخم مرغی بی جان موجودی زیبا به نام جوجه پدید نمی آورد؟

آیا مرگ و زندگی به دست او صورت نمی گیرد؟ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ . بعد از همه اینها به این نتیجه می رسم كه به جای شك كردن باید فكر كنم. فكر در مورد عظمت خالق و شگفتیهای خلقتش. فكر در مورد آنچه در پیرامونم قرار دارد. یعنی آسمان، زمین، كوه، دریا، انسان با همه عظمتش و با طبایع متفاوتش، با نژادهای گوناگونش كه هر یك بر اساس مصلحتی صورت گرفته است. هر ذره عالم گواهی بر وجود اوست اگر:

این همه نقش و نگار بر در و دیوار وجود

                                             گر تو فكرت نكنی نقش بود بر در و دیوار

آری خورشید را باید از پرتوهای او شناخت، باید ذره شد تا آفتاب را دید.

نویسنده: زهرا لوکه علیخان


تنظیم برای تبیان: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین