سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
محمدبن سنان حکایت می کند که: در خراسان نزد مولایم حضرت رضا – علیه آلاف التحیة و الثنا – و در مجلس مأمون بودم. مأمون در آن زمان معمولاً حضرت رضا علیه السلام را در سمت راست خود می نشاند. در این هنگام به مأمون خبر دادند که مردی دزدی نموده است. مأمون دستور دا
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

پادویی که خلیفه مسلمین بود!

مامون

محمدبن سنان حکایت می کند که: در خراسان نزد مولایم حضرت رضا – علیه آلاف التحیة و الثنا – و در مجلس مأمون بودم. مأمون در آن زمان معمولاً حضرت رضا علیه السلام را در سمت راست خود می نشاند. در این هنگام به مأمون خبر دادند که مردی دزدی نموده است. مأمون دستور داد او را حاضر کنند چون حاضر شد مأمون او را در قیافه و شمایل مرد پارسایی مشاهده کرد که اثر سجده در پیشانی داشت.

مأمون رو به او نموده و گفت: وای بر این ظاهر زیبا و این کار زشت! آیا با چنین آثار زهد و پارسایی که از تو می بینم، تو را به دزدی متهم کرده اند؟! مرد صوفی گفت: من این کار را از روی ناچاری انجام داده ام زیرا تو حق مرا از خمس و غنایم نپرداختی. مأمون گفت: تو در خمس و غنایم چه حقی داری؟ مرد گفت: خدای عزوجل خمس را به شش قسمت تقسیم کرد و فرمود:وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ(الأنفال/41)

(بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (باایمان و بی‌ایمان) [= روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست! )

مأمون به مرد دزد گفت: به خدا قسم دست تو را خواهم برید. مرد گفت: آیا تو دست مرا قطع می کنی و حال آن که تو بنده ی من هستی؟! مأمون گفت: وای بر تو! من چگونه بنده ی توام؟! مرد گفت: به جهت این که مادر تو (کنیز بوده و) و از اموال مسلمانان خریداری شده و تو بنده تمامی مسلمانان مشرق و مغربی، تا آن گاه که تو را آزاد کنند

و همچنین غنیمت را به شش قسمت تقسیم کرد و فرمود: مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ كَی لَا یكُونَ دُولَةً بَینَ الْأَغْنِیاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ(الحشر/7)

(آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!)

بنابراین دو آیه، اکنون که در سفر مانده ام و بینوا و تهیدستم، تو مرا از حقّم محروم ساخته ای. مأمون گفت: با این حرفهایی که تو می زنی، آیا من حکمی از احکام خدا و حدّی از حدود الهی را ترک کنم مرد گفت: اوّل به کار خود پرداز و خویش را پاک کن و آنگاه به تطهیر دیگران همّت گمار. نخست حدّ خدا را بر نفس خود جاری کن، آنگاه دیگران را حدّ بزن. مأمون دیگر نتوانست سخن بگوید لذا رو به حضرت رضا علیه السلام نمود و گفت: در این باره چه نظری دارید؟ حضرت فرمود: این مرد می گوید تو، هم دزدی کرده ای، من هم دزدی کرده ام.

مأمون از این سخن سخت برآشفت و آنگاه به مرد دزد گفت: به خدا قسم دست تو را خواهم برید. مرد گفت: آیا تو دست مرا قطع می کنی و حال آن که تو بنده ی من هستی؟! مأمون گفت: وای بر تو! من چگونه بنده ی توام؟! مرد گفت: به جهت این که مادر تو (کنیز بوده و) و از اموال مسلمانان خریداری شده و تو بنده تمامی مسلمانان مشرق و مغربی، تا آن گاه که تو را آزاد کنند و من (که یکی از مسلمانان هستم) تو را آزاد نکرده ام.

دیگر آن که تو خمس را بلعیده ای، بنابراین، نه حق آل رسول را ادا کرده ای و نه حق مثل من و امثال مرا داده ای، همچنین شخص ناپاک نمی تواند ناپاکی مثل خود را پاک سازد بلکه شخص پاک باید آلوده ای را پاک نماید و کسی که خود حدّ به گردن دارد نمی تواند بر دیگری حد بزند مگر آن که اول از خود شروع کند. مگر نشنیده ای که خدای عزیز می فرماید:  أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ(البقرة/44)

(آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت می‌کنید، اما خودتان را فراموش می‌نمایید؛)

با اینکه شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید! آیا نمی‌اندیشید؟! در این هنگام مأمون به حضرت رضا علیه السلام روی نمود و گفت: صلاح شما درباره ی این مرد چیست؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: خدای جل جلاله به محمّد صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِینَ(الأنعام/149)

بگو: «دلیل رسا (و قاطع) برای خداست (دلیلی که برای هیچ کس بهانه‌ای باقی نمی‌گذارد). و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می‌کند. (ولی چون هدایت اجباری بی‌ثمر است، این کار را نمی‌کند.)»

خدای را دلیل رسایی هست که نادان به نادانی می فهمد و دانا به علم خود آن را درک می کند. دنیا و آخرت برپایه ی دلیل استوار است و اکنون این مرد بر تو دلیل آورده است. محمدبن سنان در ادامه گوید: چون سخن به اینجا رسید، مأمون فرمان داد تا مرد صوفی را آزاد کنند. مأمون پس از این واقعه، مدتی در میان مردم ظاهر نشد و در مورد حضرت رضا علیه السلام می اندیشید تا آنکه حضرت را مسموم نموده و به شهادت رساند.(3)

پی نوشت ها:

3- انفال / 42، ترجمه:

4- حشر/7، ترجمه:

1- بقره/44، ترجمه:

2- انعام/149، ترجمه:

3- ر.ک: داستان های بحارالانوار، 1/135-132، به نقل از: بحارالانوار، 49/288.


تنظیم: شکوری_کارشناس بخش قرآن
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین