سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک دانه‏ی برف کوچولو روی یک تکه ابر تپل و نرم زندگی می‏کرد. دانه‏ی برف، خیلی خوشحال بود؛ چون امروز نوبت او بود که از روی ابر سُر بخورد و روی زمین بیفتد. او خیلی منتظر این لحظه بود. هوا سرد بود.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سارا و دانه‏ی برف

برف

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک دانه‏ی برف کوچولو روی یک تکه ابر تپل و نرم زندگی می‏کرد.

دانه‏ی برف، خیلی خوشحال بود؛ چون امروز نوبت او بود که از  روی ابر سُر بخورد و روی زمین بیفتد. او خیلی منتظر این لحظه بود. هوا سرد بود. ابرها به هم چسبیده بودند و از سرما می‏لرزیدند و دانه‏های ریز و درشت برف از روی ابرها سر می‏خوردند و می‏افتادند تو هوا و آرام و پیچ و تاب خوران روی زمین می‏نشستند. دانه‏ی برف یک کمی دلشوره داشت. آخر این اولین باری بود که او روی یک شهر می‏افتاد.

او چندین بار دیگر هم از روی ابر پایین آمده بود اما یا توی صحرا یا توی کوهستان افتاده بود. اما این بار او روی آسمان یک شهر بود.

او تا حالا هیچ انسانی را ندیده بود. با خودش فکر می‏کرد که آدم‏ها چه شکلی می‏توانند باشند که یک دفعه از روی ابر پایین افتاد.دانه‏ی برف خیلی آرام در هوا پیچ و تاب می‏خورد. او آمد و آمد و روی برف‏های پشت یک پنجره نشست.

کمی به اطرافش نگاه کرد. چشمش به داخل اتاق افتاد. یک دختر کوچولو با موهایی بلند پشت پنجره نشسته بود.

از برف‏های دیگر پرسید:

- اینکه پشت این پنجره‏ست آدمه؟

یک برف که در حال سُر خوردن از لبه‏ی پنجره به کف حیاط بود گفت:

- آره اون یه دختر بچه‏ست.

دانه‏ی برف با خودش گفت:

آدم‏ها چقدر خوشگلند. کاش می‏شد با او حرف بزنم.

و بعد شروع کرد به بالا و پایین پریدن و فریاد می‏زد:

- آهای- آهای دختر. منو می‏بینی؟

دخترک متوجه او شد. کمی گوش داد. صدای او را شنید. تعجب کرد!

- چه‏طور ممکنه که یه دونه‏ی برف حرف بزنه؟!

سرش را به شیشه نزدیک کرد و گفت:

- دونه‏ی برف این تویی که حرف می‏زنی؟

- آره منم. اسمت چیه؟

- اسم من ساراست.

- سارا! چرا این قدر تو فکری؟

- دونه‏ی برف بیا تو. من پنجره رو برات باز می‏کنم.

سارا پنجره را باز کرد تا دانه‏ی برف بیاید توی اتاق اما هوای اتاق گرم بود، دانه‏ی برف تندی عقب کشید و گفت:

- پنجره را ببند.

سارا خیلی زود پنجره را بست و از پشت شیشه پرسید:

- چی شده؟ چرا رفتی بیرون؟

نیلوفر سالمیان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

**************************************

 

مطالب مرتبط

موجودی شبیه دایناسور کوچولو

بوی گل قرمزی

کتاب در آب

نامه‏های پروانه

محاکمه بچه خرس کهکشانی

سنگر چوبی

عسل و کیک وانیلی

تدبیر موش

باغ گردو

فیل به درد نخور

شهر شلخته ها

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین