سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
پسر کوچکی که در قطار نشسته بود، تمام مدّت با تعجّب به گلوی باد کرده، مرد مقابلش نگاه می‏کرد. مرد که از نگاه‏های پسر کلافه شده بود، با عصبانیّت به او گفت: تو
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نگاه به گلوی باد کرده

نگاه به گلوی باد کرده

پسر کوچکی که در قطار نشسته بود، تمام مدّت با تعجّب به گلوی باد کرده، مرد مقابلش نگاه می‏کرد.

مرد که از نگاه‏های پسر کلافه شده بود، با عصبانیّت به او گفت:

تو را می‏خورم‏ها! پسر در کمال خونسردی پاسخ گفت: اول آن یکی را که خوردی قورت بده، بعد مرا بخور.

 

کجا می‏برند

جنازه‏ای را از کوچه‏ای می‏بردند، فقیری با پسرش ایستاده بود و تماشا می‏کرد.

پسر از پدر پرسید: «پدرجان! این مرد را به کجا می‏برند؟»

مرد فقیر گفت: «به جایی که نه خوردنی هست، نه نوشیدنی، نه هیزم، نه نان، نه زر و سیم و نه بوریا و گلیم.»

پسر گفت: «پس او را به خانه ما می‏برند!»

خر سواری

خرسواری به کم شدن یک خر نمی‏ارزد!

زبل خان رأس خر داشت که آنها را بسیار عزیز می‏داشت. روزی سوار بر یکی از آنها شد تا همه را برای چرا و خوردن علف‏های تازه به دشت ببرد.

وقتی که بر روی خر نشست شروع به شمردن خرها کرد: «یک، دو، سه...» نه خر را شمرد، باز هم یک خر کم بود. از خر پیاده شد و روی سنگی بلند ایستاد و شمرد. خرها ده راس بودند.

باز هم بر خر سوار شد تا راه بیفتد. ولی پیش خود گفت: «شاید اشتباه کرده باشم.» دوباره شمرد.

این‏بار نه خر بودند، با تعجب به خود گفت: «عجیب است وقتی سوار می‏شوم نه خر هستند و وقتی پیاده می‏شوم ده خر؟»

بعد خنده‏ای زیرکانه کرد و از خر پیاده شد و گفت:

«اصلاً پیاده می‏روم خر سواری به گم شدن یک خر نمی‏ارزد!»

دندان

حوصله داشتن باش

مریض: آقای دکتر، دندانی که درد می‏کرد این نبود، شما عوضی کشیدید!

دندان‏ساز: آقا صبر کنید شما چقدر کم حوصله‏اید، کم‏کم به آن دندان هم می‏رسیم!

 

دزد اشعار حافظ!

شاعری در مجلسی شعری از حافظ را به نام اشعار خود خواند.

به او گفتند: این شعر از حافظ است گفت: حافظ از من دزدیده!

گفتند موقعی که حافظ زندگی می‏کرد تو اصلاً شاعر نبودی.

گفت: من نبودم که او از من دزدید و الّا اگر بودم که نمی‏گذاشتم بدزدد!

دستور زبان

در کلاس دستور زبان، معلم به شاگردی که از همه ضعیف‏تر بود گفت: درست توجّه کن. وقتی می‏گوییم: من می‏خورم، تو می‏خوری، او می‏خورد، ما می‏خوریم.

این‏چه زمانی است؟ شاگرد، بلافاصله گفت: آقای معلم معلومه دیگه!

وقت ناهار یا شام است که همه می‏‏خورند!

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

********************************************

 

مطالب مرتبط

اگر آن طوطی بود،دیگر معما نمی‏شد

نفرین مادر(طنز)

از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)

کم حافظه

طبیب تازه

یک طنز بی‏مزه!

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین