سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
دماغی بود که بزرگ بود. دراز بود. چاق بود. دماغ نبود، چماغ بود. رو صورت الاغ بود. الاغ دماغش و دوست نداشت. وقتی به دماغش نگاه می‏کرد دلش پر از غصه می‏شد و اشکش در می‏آمد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

الاغ و دماغ

الاغ و دماغ

دماغی بود که بزرگ بود. دراز بود. چاق بود. دماغ نبود، چماق بود. رو صورت الاغ بود.

الاغ دماغش و دوست نداشت.

وقتی به دماغش نگاه می‏کرد دلش پر از غصه می‏شد و اشکش در می‏آمد.

آن وقت عرعر می‏کرد: عرعر، عرعر. خیلی عروعر می‏کرد.

گوش دماغ را کر می‏کرد. یک روز دماغ خسته شد و به الاغ گفت: «حالا که این طور است من هم قهر می‏کنم و می‏روم. «الاغ گفت: «خب قهر کن برو! عرعر! چه بهتر!»

 آن وقت دماغ از الاغ قهر کرد و رفت.

 الاغ بی‏دماغ شد،دماغ بی‏الاغ شد!

محمدرضا شمس

دوست خردسالان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

*************************************

 

مطالب مرتبط

پایان بهانه گیری های پارسا کوچولو

حرف های درگوشی

پیشی! پیشی!

عاقل و دانا یعنی چه؟

لیوان را چه کسی شکسته؟

پذیرایی از عزاداران امام حسین

هر جا که مهربانی باشد خانه‏ی خداست

گنج مادربزرگ

خداوند از همه قوی تر

مهمان خجالتی

شوخی تلفنی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین