سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اى على، همنشینى با سه گروه قلب را مى میراند: همنشینى با انسانهاى پست، همنشینى با ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آن وقت که دلها می میرند

دل مرده

یا عَلى ثَلاثٌ مُجالَسَتُهُمْ تُمیتُ الْقَلْبَ: مُجالَسَةُ الاَْنْذال وَ مُجالَسَةُ الاَغْنیاء; وَالَحَدیثُ مَعَ النِّساء.

اى على، همنشینى با سه گروه قلب را مى میراند: همنشینى با انسانهاى پست، همنشینى با ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.

نكته هایى كه از این فقره از وصیّت نامه حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) خطاب به امیرمؤمنان (علیه السلام) استفاده مى شود این است كه:

1ـ از این حدیث مى توان استفاده مهمّى در مورد حیات و مرگ قلب كرد. قلب در این جا كنایه از روح و جان آدمى است; یعنى، علاوه بر این كه جسم آدمى حیات و ممات دارد، دل و روح آدمى نیز داراى حیات و مرگ است كه از آن به «حیات و مرگ معنوى» تعبیر مى شود.

«مَسْكِنَتى وَ أَماتَ قَلْبى، عَظیمَ جَنایَتى; خدایا، خطاهایم بر من لباس خوارى پوشانده و دورى از تو، جامه بیچارگى به تنم كرده و جنایات و گناهان بزرگم، قلبم را میرانده است».(1)

همین دعا، دلالت بر این مطلب دارد كه قلب هم داراى مرگ و زندگى است. و اصلاً مناجات تائبین خود بیانگر عوامل مرگ و حیات قلب است. امام(علیه السلام) عرض مى كند: خدایا با توبه قلبم را زنده كن; بدین معنى كه، حیات با توبه و مرگ با گناهان صورت مى پذیرد.

بعضى از افراد هستند كه در كنار آنان هزاران درس عبرت صورت مى گیرد و یا هزاران آیه و روایت و مواعظ تكان دهنده در گوش آنها مى خوانند، امّا كوچكترین اثرى در آنها ندارد و هیچ تكان نمى خورد، چون قلبش مرده است.

حیات را مى توان با دو چیز به خوبى شناخت: حسّ و حركت، یعنى موجودى كه نه احساس دارد و نه حركت، مرده است، و همان طور كه قرآن در بحث مفصّل خود از حیات و مرگ معنوى گاهى مثلاً، بعضى ازمرده ها را در ردیف زنده ها قرار مى دهد: «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى سَبیلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ مپندار كه كشته شدگان راه خدا مرده اند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند»(2) یا در جاى دیگر عدّه اى از زنده ها را در صف مرده ها قرار مى دهد: «انّك لا تَسْمَعُ الْمَوتى وَلا تَسْمَعُ مِنَ الصَمِّ الدُّعا(3) در جایى دیگر مى فرماید: «لِیُنْذِرَ بِهِ مَنْ كانَ حَیّاً; تا به سبب آن كسى كه زنده است انذار داده شود (بدهد)»(4). قرآن وسیله انذار به آدمهاى زنده است.

اى على، همنشینى با سه گروه قلب را مى میراند: همنشینى با انسانهاى پست، همنشینى با ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.

«حیات و مرگ دلها»

انسانها داراى چند نوع حیات و مرگند!

نخست حیات و مرگ «نباتى»، كه مظهرش همان نمو و رشد و تغذیه و تولید مثل است و از این نظر با تمام گیاهان همگام مى باشد.

دیگر حیات و مرگ «حیوانى»، كه نشانه بارز آن «احساس» و «حركت» است و در این دو ویژگى نیز با تمام حیوانات یكسان است.

امّا نوع سوّم از حیات مخصوص انسانهاست و آنان را از گیاهان و حیوانات دیگر جدا مى كند كه آن حیات «انسانى و روحانى» است; این همان چیزى است كه در روایات اسلامى از آن به عنوان «حیاةُ القلوب» تعبیر شده است كه منظور از «قلب» در این جا، همان «روح»، «عقل» و «عواطف» انسان است. در سخنان امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه ها و كلمات قصار نهج البلاغه روى این مسأله، بسیار تأكید شده است، در خطبه 110 درباره قرآن مى گوید: «تَفَقَّهُوا فیهِ فَإِنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ; درباره قرآن بیندیشید كه بهار حیات بخش دلهاست». در خطبه 133 درباره حكمت و دانش مى فرماید: «هِىَ حَیاةٌ لِلْقَلْبِ الْمَیِّتِ; حكمت مایه حیات دلهاى مرده است». و گاهى بیمارى قلب را در برابر بیمارى بدن قرار داده و در كلمه قصار، شماره 388 مى فرماید: «وَ اَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ; بدتر از بیمارى تن بیمارى دل است». در كلمه شماره 349 مى فرماید: «مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُه; هر كس روح ورع در او كم شود قلبش مى میرد». و تعبیرات فراوان دیگر.

از سوى دیگر، قرآن مجید براى انسان نوع خاصّى از بینایى و شنوایى و درك و شعور، غیر از بینایى و شنوایى و شعور ظاهر قایل شده چنان كه درباره كافران مى فرماید: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ; آنها كران و لالان و كورانند و به همین دلیل چیزى نمى فهمند».(5)

در جاى دیگر، منافقان را بیمار دلانى مى نامد كه خداوند بر بیمارى آنها مى افزاید: «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهِ مَرَضاً»(6)

كسانى را كه ترس از خدا در وجودشان نیست سنگدلانى معرّفى كرده كه قلبشان از سنگ خارا نیز سخت تر است: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكمْ فَهىَ كَالْحِجارَةِ اَوْ اَشّد قسْوَة»(7) درباره گروهى از كافران تعبیرى دارد كه ضمن آن، آنان را به عنوان «ناپاكان» معرّفى مى كند، مى گوید: «أُولئِكَ الذِّینَ لَمْ یَرِدِ اللّه اَنْ یُطَهّرَ قُلُوبُهُمْ; آنان كسانى هستند كه خدا نمى خواهد دلهایشان را پاك سازد»(8).

دل شکسته

در جاى دیگر مى فرماید: دعوت تو را تنها زندگانى كه گوش شنوا دارند اجابت مى كنند نه مردگان «اِنَّما یَسْتجیبُ الذِّینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتى یَبْعَثَهمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَیْه یُرْجَعوُنِ; تنها كسانى كه گوش شنوا دارند اجابت دعوت تو را مى كنند، امّا مردگان را خدا در قیامت بر مى انگیزد سپس به سوى او باز مى گردند»(9)

از مجموع این تعبیرها و تعبیرهاى فراوان دیگرى كه مشابه آن است به خوبى روشن مى شود كه قرآن محور حیات و مرگ را همان محور انسانى و عقلانى مى شمرد، چرا كه تمام ارزش انسان نیز در همین قسمت نهفته شده است.

عوامل مرگ و حیات روحانى بسیار زیاد است، ولى قدر مسلّم این است كه «نفاق»، «كبر»، «عصبیّت»، «جهل» و گناهان بزرگ، قلب را مى میراند، چنانكه در مناجات تائبین از مناجاتهاى پانزدهگانه امام زین العابدین، على بن الحسین(علیه السلام)مى خوانیم: «وَأماتَ قَلْبى عَظیمَ جَنایتى»(10)

حال رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: همنشینى با سه دسته قلب را مى میراند: همنشینى با انسانهاى آلوده و پست قلب را مى میراند و انسان در اثر مجالست با این گونه افراد به جاهایى سقوط مى كند كه چه بسا مایه عبرت همگان مى شود. («نذل» به معناى رذل و پست از نظر اخلاقى، دینى، فكرى و...) انسان از چند راه ـ كه عمدتاً چهار راه است ـ كسب شخصیّت مى كند:

الف) پدر و مادر كه در دامان آنها پرورش مى یابد؛

ب) جامعه، كوچه و بازار و هر آنچه به عنوان عرف، عادت و محیط تعبیرمى كنند؛

ج) معلّم و استاد؛

د) دوست و همنشین، كه بخش عمده شخصیّت هر كسى، مولود همنشینى با دوستان است؛ یعنى، اگر آنان آلوده باشند او هم آلوده مى شود و اگر اینها پاك باشند، او هم پاك مى شود.

در انسان، حالتى روانى به نام «محاكات» (تقلید) وجود دارد كه هر چه را ببیند بى اختیار تقلید مى نماید; مثلا، یك نفر خمیازه مى كشد اكثر آنانى كه اطراف مجلس نشسته اند خمیازه مى كشند. بسیارى از صفات و حالات در انسان همین گونه است كه با محاكات ناخودآگاه در انسان منعكس مى شود كه از جمله آنها، تأثیر احوال و اخلاق دوست بر دوست است. فرموده اند: اگر افراد خویشتن دار و تودارى را دیدید كه نتوانستید آنان را در بر خورد اوّل و دوّم تشخیص بدهید، نگاه به دوستان و همنشینانش كنید; «فَانْظُروُا اِلى خُلفائِهِ وَ جَلَسائِه;(11) به همنشینانش بنگرید».

اگر دیدید كه عدّه اى لااُبالى و ولگرد دور او جمع هستند، هر چه هم جانماز آب بكشد فریب او را نخورید، چون «اِنَّ الْمَرْءَ عَلى دینِ خَلیلِهِ وَ جَلیلِهِ؛(12) چون آدمى، بر دین دوست و همنشین خود است». بنابراین همنشینى با اراذل قلب را مى میراند.

مپندار كه كشته شدگان راه خدا مرده اند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند.

2ـ همنشینى با اغنیاست كه قلب انسان را مى میراند، البتّه مراد از اغنیا در این جا، نوع اغنیاست. این گونه نیست هر كسى غنى بود، بد باشد. چه بسا افراد ثروتمندى باشند كه همنشینى با آنها سعادت بیافریند; مانند حضرت ابراهیم(علیه السلام)كه ثروت زیادى داشت، امّا همین كه یك نفر ذكر «سُبُّوحٌ وَ قُدُّوسٌ» مى گوید، نصف اموالش را در راه خدا به او مى بخشد. و این حساب دیگرى دارد. یعنى در اغنیاى متدیّن بحثى نیست، بلكه چون غالب و بیشتر اغنیا، آدمهاى مرّفه، بى درد، و از خود راضى، متكبّر و غرق در ناز و نعمتند و وقتى انسان با آنان مى نشیند، یا درباره درآمدها و یا درباره مخارج زندگى صحبت مى كنند از خدا و پیغمبر و معنویات یا اصلا صحبتى نمى كنند یا كم سخن مى گویند.

اگر صحبت شود، مشاهده مى كنى كه شاید 60 نوع چلوخورشت را براى شما مى شمارد، علم و آگاهى و اطلاعات آنها در انواع غذاها، چرندگان و پرندگان، وسایل عیش و نوش،... بسیار زیاد است، امّا همین كه یك بحث اخلاقى شود، همه ساكت و خاموش مى شوند گویا خاك قبرستان بر آنها پاشیده شده است و مجالست با اغنیایى با چنین اوصافى قلب را مى میراند.

دعا

«اَلْحَدیثُ مَعَ النِّساء» البته نه در مورد زنان با ایمان و دیندار؛ چون اكثر بحثهاى زنان، درباره تجمّلات است; مثلا، یا درباره جواهراتست و یا عیب و ایراد گرفتن دیگران. خلاصه در هر جایى كه سخن از دنیا و تجمّلات و زرق و برق و... باشد باعث مرگ قلب مى شود، چون حدیث یعنى، گفتگو و این لازمه مجالست است. قرآن درباره زنان تعبیر جالبى دارد: «أَوَ مَنْ یُنْشِّىء فىِ الحِلْیَة وَ هُوَ فِى الْخِصالِ غَیْرُ مبین; چون اینان در زینت پرورش پیدا مى كنند; یعنى، بافت فكرى آنها، بافت تجمّلاتى است. مسأله مهمّ توجّه به این نكته است كه عوامل حیات و مرگ قلب بسیار زیاد است و انسان باید مواظب باشد كه روح و جان خودش را به دست هر كس نسپارد.

 

گروه دین و اندیشه ـ مهدی سیف جمالی

درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)


1. مناجات تائبین.

2. سوره آل عمران(3)، آیه(169).

3. سوره نمل(27)، آیه (80).

4. سوره یس(36)، آیه (70).

5. بقره، آیه 171.

6. بقره(2)، آیه 10.

7. بقره،آیه 74.

8. مائده،آیه41.

9. انعام،آیه36.

10. تفسیر نمونه، ج 18، ص 442 ـ 444

11. بحارالانوار، ج 74، ص 197

12. همان مدرك

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین