سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گرچه فقیه بودن شرط مهم رهبرى است, ولى ملاک رهبرى را تنها فقاهت نمى توان قرار داد و اعلمیت در رهبرى را هم چیز دیگرى باید دانست که همانا آگاهى و بینش سیاسى ـ اجتماعى بالا و مدیریتِ قوى است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خبرگان و شرایط رهبری(2)

خبرگان و شرایط رهبری(2)

 قسمت اول:(خبرگان و شرایط رهبرى)

قسمت دوم

سؤال سوم: آیا شرط رهبرى, مرجعیت هم هست؟

در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران شرایط و وظایف رهبرى بیان شده ولى در هیچ کجا نیامده که رهبر باید علاوه بر فقاهت و بینش سیاسى و مدیریت و آگاهى از اوضاع مسلمین جهان, مرجع تقلید مردم هم باشد.

پاسخ:گاهى از افراد کم اطلاع از موازین فقهى و یا از کسانى که در مسائل دینى و اجتماعى بیش از حد دچار احتیاط هستند شنیده مى شود که مى گویند: ولایت فقیه و رهبرى در اسلام و قانون, جایگاه رفیعى دارد و اطاعت رهبر بر همه لازم است اما به شرط این که مرجعِ تقلیدِ همه و یا اکثر مردم باشد!

بزرگ ترین دلیل بر بى اساسى این تصور, رهبرى و عمل خود امام ـ قدس سره ـ است. ایشان به تصدیق همه, حتى فقها و مجتهدین و مراجع بزرگ, مانند سیدنا الاستاد آیة اللّه العظمى گلپایگانى(ره) و دیگران, رهبر عظیم الشأن بودند و اطاعت از او را لازم مى دانستند, ولى مى دانیم مرجعیت همه جهان تشیع را نداشت بسیارى از مؤمنین در زمان امام(ره) مقلد دیگران بودند ولى نسبت به رهبرى امام و وجوب اطاعت از او تردیدى نداشتند. آن چه که در یک رهبر شرط است اول فقاهت و آشنایى کامل به طرق استنباط و استدلال و سپس شرایط دیگر مانند عدالت و بینش سیاسى و غیره است.

سئوال چهارم: آیا اعلمیت فقهى شرط رهبرى است؟

یکى از مسائل شایع میان فقها و مردم موضوع اعلمیت است. در این باره علماى بزرگ ما, که از قداست بالایى برخوردار بودند, احتیاط کرده و فرموده اند: (احتیاط این است در صورت امکان از مجتهد اعلم تقلید کنند) و جمعى از فقهاى شیعه با اعتقاد به اعلمیت خود و حتى با تصدیق خیلى از مجتهدین دیگر, حاضر به نوشتن رساله و قبول مرجعیت نشدند و رساله نویسى را به دیگران بخشیدند. در این جا این سئوال پیش مى آید که اگر تقلید اعلم در فقه شیعه واجب و مسلّم باشد آیا شانه خالى کردن یک مجتهد, که خود را اعلم مى داند و دیگران هم او را به اعلمیت قبول دارند, ترک تکلیف و گناه نیست؟ زیرا بر فقها واجب است که نیاز دینى و شرعى مردم را که تقلید اعلم (بنا بر وجوب) باشد تأمین نمایند; همان گونه که در امر قضاوت اگر قاضى منحصر به فرد باشد آن شخص باید قضاوت را قبول کند.

نکته دیگر این که: قطع نظر از اطلاقات ادلّه شرعى و سیره مردم در وجوب تقلید اگر اعلمیت در حجیّت نظر مجتهد و فتواى او شرط باشد تا بتوان به آن عمل کرد باید در عمل کردن مجتهد به فتوا و نظریات خود او هم شرط باشد, تفکیک و فرق درست نیست; یعنى هرکس که بخواهد به فتواى خود عمل کند و نظریه اش براى او پیش از مقلدین, حجت شرعى باشد باید در شروع به نوشتن توضیح المسائل یا قبل از آن خود را اعلم معاصرین بداند چون فتوایش هم مبتلا به خود و گاهى هم دیگران است. بزرگان و فضلایى که در زمان امام ـ قدّس سره ـ تازه درب اجتهاد به روى مبارکشان باز شده بود و به اجتهاد خود عمل مى کردند و اگر کسى هم مراجعه مى کرد مى فرمودند نظر من این است مى توانید به آن عمل کنید, آیا خود را از امام و آیات عظام, گلپایگانى, حکیم, خوئى و مانند آنان از مفاخر شیعه اعلم مى دانستند, هرگز چنین نبودند و قطعاً این عقیده را نداشتند. پس از این مطالب و تأییدات دیگر مى فهمیم که اعلمیت یک احتیاط بیش نیست که بسیارى از فقها هم به آن عمل نکرده اند.

نکته دیگر بنا بر اعتبار و شرطیت اعلمیت در تقلید, آیا اعلمیت فقیه و مجتهدى که مسئولیت رهبرى را پذیرفته است همانند اعلمیت در توضیح المسائل نوشتن است (بنا بر وجود اعلمیت)؟

اعلمیت در جواز تقلید یک مجتهد به این معنا است که در استنباط احکام اسلامى داناتر از دیگران و در علوم مقدماتى اجتهاد به حدِّ کافى متخصص باشد.

آیا همین معنا یعنى تنها خواندن این علوم وحتى تبحّر در اصول و منطق و فقه در اعلمیت فقیه رهبر کافى است یا رهبر یک امت علاوه بر این مواد و دانش و آگاهى, باید مسائل دیگرى را بداند, اگر یک مجتهد از اوضاع کشورها وجغرافیایى اسلامى جهان بى اطلاع باشد ولى برائت, استصحاب, معناى حرفى, ترتب, اجتماع امر و نهى, خیارات و خیلى مسائل را هم بررسى کرده باشد آیا مى توان رهبرى جهان اسلام را به او داد یا نه؟ هرگز عقل و شرع اجازه چنین کارى را نمى دهد, زیرا در رهبر و مقام مقدس رهبرى شرایط ویژه و اعلمیت خاص معتبر است که در نوشتن توضیح المسائل شرطیت ندارد. این مطلب را با نقل روایتى از امام محمد باقر(ع) به پایان مى بریم که فرمود:

(سه چیز است که مردم هر شهر و منطقه بى نیاز از آن نیستند که در امر آخرت و دنیا زندگى مادى و معنویشان از آن کمک بخواهند: اول فقیه و مجتهدى که عالم و پرهیزکار باشد. دوم, امیرى که خیرخواه ملت و مطاع باشد; یعنى مردم فرمان او را بپذیرند. سوم, طبیبِ بصیر و با بینش و مورد اعتماد ملت.)1

در این روایت, امام باقر(ع) سه عنصر ضرورى و مفید را براى جامعه ذکر فرموده ولى در هر کدام از این سه موضوع دو شرط را معتبر و لازم شمرده است: در امیر و حاکم, خیرخواه و مطاع بودن, در طبیب بصیر و بینا و مورد اعتماد و اطمینان مردم بودن, در فقیه هم عالم و پرهیزکار بودن. نتیجه این مى شود امیرى که خیّر و مطاع نباشد طبیبى که آگاه و بصیر مورد اعتماد نباشد فقیهى که عالم و با تقوا نباشد نمى توانند مشکلات را بر طرف کنند.

در این روایت, شرط هایى که براى امیر و طبیب گذاشته شده, تعجب برانگیز نیست, چون امکان دارد امیر, خیرخواه و پزشک, مورد اعتماد نباشد و در فقیه هم یک شرط که آن ورع و پرهیزکارى باشد درست و صحیح است, زیرا ممکن است فقیه بدون تقوا باشد, اما فقیهى که عالم نباشد چه معنا و شرطیت دارد؟ مگر هر فقیهى عالم نیست؟ این علم چه علم و دانشى است که در فقیه پناهگاه مردم, باید باشد تا بتواند مشکلات را حل نماید؟ یقیناً این قید و شرط, توضیحى و مکرر نیست بلکه قید احترازى است و اتحاد و وحدت سیاق هم شاهد بر این معنا است, معلوم مى شود فقه تنها در تأمین نیازمندى هاى یک جامعه و رهبرى اُمت کافى نیست. فقیه باید عالم هم باشد, این علم چگونه علمى است که در فقه نیست و با داشتن تخصصى فقهى و حتى اعلم بودن در مسائل و احکام, لازم است که آن را هم مانند پرهیزکارى و ورع دارا باشد تا به زندگى مردم فروغى بخشد و زندگى شان را انسانى کند؟

ما با کمک روایات دیگر مى توانیم بگوییم این علم, آگاهى, از اوضاع زمان و جهان و نقشه ها و برنامه هاى دشمنان ممالک اسلامى است, چنان که آمده است:

(لایکون المؤمن مؤمناً حتى یکون مقبلاً على شانه مالکا للسانه بصیراً بزمانه.)

گرچه فقیه بودن شرط مهم رهبرى است, ولى ملاک رهبرى را تنها فقاهت نمى توان قرار داد و اعلمیت در رهبرى را هم چیز دیگرى باید دانست که همانا آگاهى و بینش سیاسى ـ اجتماعى بالا و مدیریتِ قوى است. امروز تمام جهان را مى توان یک کشور بزرگ حساب کرد و کشورها را یک شهر و شهرها را یک محله, رهبر اسلامى با چنین دنیایى مواجه است که هر لحظه از آن طرف دنیا نقشه هاى شوم به گوش مسلمانان مى رسد و علیه اسلام تصمیمات خطرناکى گرفته مى شود.

حکم و فتواى رهبرى

گرچه حکم و فتوا هر دو از نظریه رهبر خبر مى دهد, اما از نظر عمل و آثار خارجى مختلف است. اگر رهبرى در یک مسئله فتوایى دارد و حکم شرعى موضوعى را از روى اجتهاد خود بیان مى کند, مثل طهارت اهل کتاب یا حکم مسافرى در آمدوشد به شهرها و اقامت در شهرهاى بزرگ و بلاد کبیره در این مسائل هر کس که مقلد رهبرى است باید به فتواى او عمل کند ولى اگر مقلد نیست باید به قول فقیهى که از او تقلید کرده عمل کند و بر مقلدین غیر او و بر مجتهدین که خودشان اهل نظر هستند عمل به این فتوا لازم نیست, اما اگر رهبر یا فقیه جامع الشرایط که صلاحیت حکم کردن را دارد حکمى کرد و نظر شخصى و ولایى و حکومتى خود را بیان نمود خواه با کلمه (حَکَمت) باشد یا نه فقط نظر و خواسته اش را بیان کرده بر همه مکلفین و مقلدین حتى بر مجتهدین لازم است حکم رهبر را محترم شمرده و به آن عمل کنند. اگر رهبر حکم کرد امروز اول رمضان یا اول شوال است باید اطاعت نمود, گرفتن روزه اول رمضان واجب و در عید فطر حرام است, این حکم مانند فتوا نیست که کسى بهانه بیاورد و عذر بتراشد که من مقلد نیستم و یا دنبال اعلم بگردد, در تحریم تنباکو و حکم میرزا, مجتهدین و فقهایى که

یقیناً از او اعلم بودند اطاعت کرده و استعمال تنباکو را حرام دانستند و مانند یک مقلد به امر و حکم آیة اللّه حاج میرزا حسن شیرازى ـ قدس سره ـ ارج نهادند.

این یک فرق است میان حکم حاکم شرع و فتواى او; که در اولى واجب است تکلیفاً به آن عمل شود حتى بر مجتهدین, ولى در فتوا هر کس به وظیفه شرعى خود عمل مى کند, اما اگر یک فقیه و رهبر جامع الشرایط حکم کند که توقف در فلان مکان را تحریم کردم, علاوه بر این که توقف در آن جا گناه است, خواه پلیس ببیند یا نبیند, اگر بخواهد با علم به حکمِ حاکم و وسعت وقت در آن مکان نماز بخواند, صحت نماز او مورد اشکال و موجب بطلان خواهد بود, زیرا که این کار, صالح براى تقرّب الى اللّه نیست, اگر چه غصب هم نباشد.

حکم حاکم و رهبر بعد از وفات او

حکم حاکم در هر مسئله اجتماعى و سیاسى و اقتصادى قائم به شخص اوست و تا مادامى که زنده است و حکمش را لغو نکرده لازم الاجرا است, ولى اگر حاکم شرع فوت نمود حکم ولایى او هم مى میرد, مگر این که رهبر و حاکم جدید مانند رهبر گذشته آن حکم را ابقا نماید.

وظیفه نمایندگان مجلس خبرگان و مردم

اول: تفهیم و توجیه و تشریح اصل ولایت فقیه است. این اصل را باید از راه قلم و بیان و رسانه هاى گروهى به مردم فهماند.

دوم: لازم است نمایندگان محترم مجلس خبرگان عوامل ضعف و یا دورى از دستگاه رهبرى را در میان اقشار مختلف مردم شناسایى کنند و از راه خیرخواهى و کمال اخلاص و به حکم (النصیحة لائمة المسلمین) به عرض رهبر برسانند و مشکلات کشور را در میان بگذارند که تذکر و یادآورى به نفع مؤمنین است: (فذکر فان الذکرى تنفع المؤمنین) در انجام این خدمت مجامله و مسامحه و غرض هاى شخصى و حساب هاى خصوصى را کنار بگذاریم, حق بنویسیم و حق بگوییم: (قل الحق ولاتخف من التفرد).

سوم: تعظیم و تقویت دستگاه رهبرى, حفظ قداست و عظمت آن, چون دو چیز عامل مؤثر در ارادت به مقام معظم رهبرى است: یکى علم و فقاهت, دیگرى پاکى و قداست, که دومى مؤثر تر از اوّلى است, باید سعى کرد حتى غیرمستقیم این قداست لکه دار نشود.

نمایندگان مقام معظم رهبرى در داخل و خارج کشور از نظر علمى و عملى و حسن اخلاق و رفتار و ساده زیستى و در برخورد شایسته با طبقات مختلف, باید طورى باشند که ایجاد محبت و ارادت به نظام جمهورى اسلامى و اعتقاد به مقام مقدس رهبرى کند و بدانند میان آنان و نمایندگان سیاسى کشور از هر جهت فرق بسیار است, یک سفیر براى حفظ عظمت کشورش ممکن است بهترین ماشین و عالى ترین دکور خانه و محافظ و منشى و دربان و دژبان داشته باشد, اما نماینده دینى, روش مذهبى و رفتار دینى و روحانى را به مردم نشان مى دهد, مخصوصاً از جهت معلومات دینى و آشنایى با مسائل اجتماعى و قرآن و سنت پیغمبر و تاریخ اسلام و مذاهب مطلع باشند و اگر در موضوعى احاطه کافى ندارند وارد بحث نشوند و مسئولان هم دقت کنند و هر کس را به عنوان نماینده رهبر به نهادها و یا خارج از کشور نفرستند, دانستن زبان انگلیسى یا عربى و یا زبان هاى دیگر, نشانِ داشتن معارف اسلامى نیست.

آخرین نکته

علماى شیعه و سنى پس از بیعت با یک رهبر, نقض آن را حرام مى دانند و دفاع از حریم امامت و ولایت را واجب مى شمارند و اگر گروهى پس از بیعت با رهبرى به جنگ و قتال با او برخیزند مقاتله با آنان را جایز و گاهى واجب مى دانند. انتخاب رهبر به وسیله نمایندگان مردم در حکم بیعت با مقام ولایت است و نقض بیعت جایز نیست.

در این هنگام که مسلمانان جهان و مستضعفانِ گرفتار, چشم به سوى ایران اسلامى دوخته اند بر ما و همه اقشار ملت فرض است این انقلاب اسلامى را که بر محور ولایت فقیه استوار است نگه داریم و کارهاى انجام گرفته و سازندگى هاى مسرت بخش و بازسازى ویرانه هاى جنگ تحمیلى را از برکات رهبرى و دولت خدمت گزار خود بدانیم, و در ادامه این حرکت صادقانه بکوشیم و آن را حفاظت کنیم که خداوند فرموده است:

(خذوا ما آتیناکم بقوة واذکروا ما فیه لعلکم تتقون.)2


-احمد صابری همدانی

تنظیم:امید واضحی آشتیانی.حوزه علمیه تبیان


پى نوشت ها:

1. تحف العقول, ص321.

2. بقره (2) آیه 63.

فصلنامه حکومت اسلامى شماره 8

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین