جوانکی در آن نزدیکی ها به کارگری و حفر پی مشغول بود، که به ناگاه بیل و کلنگ را رها کرده، سراسیمه فریاد می کرد ومی دوید تا به آستانه منزل امام جماعت آن ده رسید، که نامش مرحوم آقای حاج شیخ حیدر بود،
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

جسدهایی که نپوسیدند

قبرستان

از دیر باز، یعنی از زمان کودکی، بعضی از داستانها برایم جالب توجه بود، مخصوصاً داستان هایی که پیرامون مرگ و جهان پس از آن می شنیدم.

از میان همه آن داستانها، قصه هایی که بیشتر جلب توجه می کرد، قصه هایی بود که مربوط  به زنده شدن مردگان و نپوسیدن جسدهای شان ، گفتگوهای آنان با زندگان و... بود و حقیقتاً اسراری در عالم خلقت است، که نفس کودکانه و بی غل و غش، به سوی آن رموز تمایل دارد و الا سست ایمانی ما، که از بزرگی، بی عقلی کودکانه را در چنته داریم؛ کم مانده تا منکر وجود خودمان شود ، شک در تمام وجودمان رخنه کرده ، سست عنصری بیداد می کند از خود خویش، دور مانده ایم ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ، چنان در لاک خود تنیده ایم که گویا هیچ ، اما حقیقت چیز دیگری است ! چشمها را باید شست و افق های بلند را باید دید ، آن سوی عالم همه حق است ، مگر نشنیده ای پدر بزرگ را که در قبر گذاشتند و  تلقین می خواندند ، می گفتند اعلم یا فلان بن فلان ان الموت حق و ان الناکر و النکیر حق ....

از این رو، داستانی را برای شما انتخاب کرده ام ، تا  شما نیز از این داستان واقعی پند گیرید ، باشد تا ما و شما در زمره روسفیدان بوده، پاک شده سپس خاک شویم .

استاد محترم آقای حاج سید مرتضی خاتمی که خدا سایه اش را مستدام دارد، نقل می کردند، در یکی از روستاهای اطراف شهرخوانسار، حسینه ای را تجدید بنا می کردند ، در قدیم الایام چون اکنون ، برای استحکام ساختمان، ابتدا پی ساختمان را حفر می کردند، در آن زمان و در آن سامان نیز جریان چنین بود، یعنی ،اطراف آن حسینیه، پی ساختمان را حفر می کردند ، تا دوباره حسینیه را بنا کنند.

در همان روزها ، جوانکی در آن نزدیکی ها به کارگری و حفر پی مشغول بود، که به ناگاه بیل و کلنگ را رها کرده، سراسیمه فریاد می کرد ومی دوید تا به آستانه منزل امام جماعت آن ده رسید، که نامش مرحوم آقای حاج شیخ حیدر بود، مقابل درب آن منزل، بیهوش شد و افتاد ، از منزل امام جماعت، قدری آب آوردند و به صورتش پاچیدند، تا او به هوش آمد، به او آب قند، نوشانیدند و پس از آنکه قدری به حال آمد از او پرسیدند چه شده؟ او در حالی که گریه می کرد می گفت: مرده مرده ، جماعتی که دور او جمع شده بودند، شگفت زده، رفتند تا ببیند چه شده؟ ناگهان متوجه شدند در همان جایی که او مشغول کار بوده است، قبری نمایان است که در ته آن قبر جنازه ای رو به قبله آرام گرفته . مرحوم حاج شیخ حیدر اطراف قبر را برای ترمیم کنار زدند، که جنازه کاملاً نمایان شد. دستی به صورتش مالیدند ، گویا که او تازه از دنیا رخت بر بسته است، محاسنش را که قدری خاکی شده بود لمس کردند، دیدند جنازه سالم سالم است و گویا به تازگی در دل خاک آرمیده است، همه او را زیارت کردند و روی قبر را پوشاندند و رفتند.

استاد خاتمی از قول این امام جماعت، نقل می کردند که می گفت: هنگامیکه من بچه بودم این مکان (محل حفر پی ساختمان) بقایای قبرستان قدیم  روستا بوده و دیگر جنازه ها را در این مکان دفن نمی کردند، سن مرحوم حاج شیخ حیدر در آن زمان حدود 80 سال بود یعنی حداقل این جنازه 80 سال در آن مکان دفن شده بود که هیچگونه تغییری در آن جنازه حاصل نشده بود.

کبوتر

حقیر یعنی نویسنده این سطور، چون این مطلب را شنیدم برای اینکه خودم این مطلب را از زبان آن جوان کارگر که اکنون پیرمردی 60 ساله است بشنوم، راهی خوانسار شدم او را دیدم و جریان را از او پرسیدم، تعجب کرد، که من از کجا می دانم ؟ جریان شنیدنم را از قول استاد خاتمی به وی گفتم ، او که احترامی برای استاد قائل بود و مرا نیز محترم می شمرد، قصه کشف آن جسد سالم را برای من بازگو کرد و من فهمیدم جریان هیچ جای شک ندارد.

نکته: از قدیم شنیده بودم که پیامبر اکرم فرمود : هر کس 40 روز جمعه، غسل جمعه انجام دهد جسدش در دل خاک نمی پوسد، نمی دانم این مطلب منبعش کجاست؟ اما این را می دانم که عده ای بدنهایشان نیز از حمله جانوران و کرمها در دل خاک در امان است و عده ای نیز این چنین نیست .

اگر به آنها (مردگان) اجازه سخن داده می شد، به شما خبر می دادند که مهمترین زاد و توشه پرهیزگاری است .

در نقل است که آغامحمدخان که سر سلسله قاجار بود، وقتی که کشته شد وصیت نامه اش را با آداب خاصی آوردند و یک یک خواندند تا اینکه دیدند وصیت کرده بود، مرا در کربلا دفن کنید! لا جرم به وصیت نامه عمل کردند ،  آن زمان عراق در تحت سلطه عثمانی بود، به سفارت عثمانی در ایران اطلاع دادند که جنازه شاه ر ا می خواهیم در کربلا به خاک بسپاریم. آنان اجازه ندادند و جنازه را به رسم امانت به خاک سپردند تا در اولین فرصت به کربلا ببرند. 9 سال از این ماجرا گذشت، تا امکان دفن آغامحمدخان در کربلا حاصل شد، روی قبر او را شکافتند تا جنازه را به کربلا منتقل کنند، دیدند در همین نه سال جز چند استخوان پوسیده چیزی نمانده است، همان را با ادب و احترام خاصی به کربلا بردند و آنجا به خاک سپردند .

جریان چیست؟ آیا اصلاً مرگ وجود دارد ؟ من چطور، می میرم؟ خانواده را تنها می گذارم؟ بچه هایم ، همسرم ، خانواده ام تنها می شوند ؟

شهید

حال بشنوید ؛ جریان را من از زبان امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهم السلام، برای شما بازگو می کنم. خوب بنگرید و پند گیرید و دل مبندید که دیر یا زود باید بگذارید و بگذرید !

در نهج البلاغه(1) به سبکی ادیبانه که اهل سخن در نحوه صناعنش در عجبند، آمده است  : یا اهل الدیار الموحشه٬ و المحال المقفره ٬ و القبور المظلمه ٬ یا اهل التربه٬ یا اهل الغربه٬ یا اهل الوحده٬ یا اهل الوحشه  یعنی : ای ساکنان خانه ها و سراهای دهشتناک و وحشتناک و ای اهالی سرزمین های بی آب و خشک و ای ساکنان قبرهای تاریک و ظلمانی  ٬ ای خاک نشینان٬ ای غریبان٬ ای تنهایان٬ ای وحشت زدگان .

انتم لنا فرط سابق و نحن لکم تبع لا حق یعنی : شما در این راه بر ما پیش قدم شدید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد ٬ اگر از احوال دنیا بپرسید به شما می گوییم : اما الدور فقد سکنت و اما الازواج فقد نکحت و اما الاموال فقد قسمت یعنی اما خانه هایتان را دیگران صاحب شدند ٬ همسرانتان به  کابین نکاح این و آن درآمدند و اموالتان تقسیم شد.

هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندکم یعنی : این خبری است که در نزد ماست ٬ شما در نزد خویش چه خبری دارید ؟

ثم التفت الی اصحابه فقال اما لو اذن لهم فی الکلام لاخبروکم  "ان خیر الزاد التقوی"  یعنی : سپس رو به یارانش کرد و فرمود : اگر به آنها (مردگان) اجازه سخن داده می شد، به شما خبر می دادند که مهمترین زاد و توشه پرهیزگاری است .

آری دوستان؛ پرهیز گاری ! این حقیقت است که روزی بانک الرحیل بلند خواهد شد، چنانكه روایت شده كه حضرت امیرالمؤمنین(ع) شبانگاهان كه مردم به خوابگاه خود مى رفتند صداى مبارکشان  به حدى بلند مى شد كه صداى آن حضرت را تمام اهل مسجد و كسانى كه همسایه مسجد بودند مى شنیدند و مى فرمود: تجهزوا رحمكم الله فقد نودى فیكم بالرحیل ؛ یعنى آماده شوید و اسباب سفر خود را مهیا كنید، خدا شما را رحمت كند، همانا منادى مرگ نداى ((الرحیل )) در میان شما بلند كرده،  به درستى كه در جلو شما گردنه هاى ناهموارى است یعنى جاده های بسیار دشوار و منزلهاى هولناك ، كه باید از آنها عبور كنید و راه فراری نیز در فرارویتان نیست .

 

نوشته آقامیری

بخش دین و اندیشه تبیان


(1) نهج البلاغه فیض الاسلام صفحه 1147

 

مشاوره
مشاوره
در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.