وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
تکیه اصلی مرجعیت روی تقویت حوزه علمیه بود؛ حوزه علمیه ای که در آن زمان، 40 سال از تاسیس اش می گذشت، و با شکل گرفتن جنبش فکری طلاب جوان که در درس آیت الله بروجردی و مرحوم داماد (م 1388 ق) و امام خمینی و آیت الله گلپایگانی شرکت می کردند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

مرجعیت سیاسی شیعه
امام وبروجردی

تکیه اصلی مرجعیت روی تقویت حوزه علمیه بود؛ حوزه علمیه ای که در آن زمان، 40 سال از تاسیس اش می گذشت، و با شکل گرفتن جنبش فکری طلاب جوان که در درس آیت الله بروجردی و مرحوم داماد (م 1388 ق) و امام خمینی و آیت الله گلپایگانی شرکت می کردند.

1.تجدید حیات سیاسی حوزه

نظام مرجعیت در شیعه، سابقه استواری در تاریخ یک هزار و دویست ساله شیعه دارد. برای دنبال کردن ریشه های این نظام، باید تاریخ تشیع و علما و فقهای آن را از قرن چهارم و پنجم هجری مانند شیخ صدوق (م 381)، شیخ مفید (م 413)، شیخ طوسی (م 460) و سپس تک تک علمای برجسته شیعه تا روزگار صفوی و از آنجا تا دوره قاجار دنبال کرد. این مرکزیت، گاه در بغداد و نجف و حله و زمانی در ری و قم و اصفهان مستقر بوده است.

روحانیت شیعه پس از مشروطه، ضربه سختی را متحمل شد که بخشی از آن به اختلاف نظر میان خود مراجع طرفدار و مخالف مشروطه و در راس آنها آخوند خراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی برمی گشت. با این ضربه و پس از تحکم رضاخان بر مسند قدرت در ایران، امیدی برای احیای مرجعیت در ایران نبود؛ تااین که با فعالیت مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری در تاسیس حوزه علمیه قم در سال 1340 قمری/ 1301 شمسی، مرجعیت شیعه احیا شد. در دوره مرجعیت ایشان در قم، علاوه بر ایجاد حوزه، با تاسیس بیمارستان و اقدام های دیگر، بخشی از کارهای عمرانی شهر قم نیز رونق گرفت. 15 سال بعد، زمانی که مرحوم حائری درگذشت (17 ذی قعده 1355/10 بهمن 1315)، مرجعیت یک دوره بسیار سخت را پشت سر گذاشته بود.با درگذشت مرحوم حائری، مرجعیت در محدوده حوزه علمیه و بخش های اندکی از ایران در اختیار سه نفر از علما با نام های مرحوم سیدصدرالدین صدر، آقا سیدمحمد حجت(4) (م 29 دی 1331) و آقا محمدتقی خوانساری (م 6 ذی حجه 1371 ق/ 1331) باقی ماند؛ اما مرجعیت جهانی شیعه در اختیار مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در نجف قرار داشت که ایشان نیز در سال 1325 درگذشت. پس از درگذشت ایشان و سه ماه بعد که آیت الله قمی نیز درگذشت، بار دیگر مرجعیت به ایران بازگشت و در اختیار آیت الله بروجردی قرار گرفت. هر سه مرجع از آیت الله بروجردی خواستند تا در قم اقامت گزیند. پیش از آن فضلایی مانند امام در این باره پیشقدم شده و برخی از بازاری های متدین تهران نیز در این باره تلاش کرده بودند.

به دنبال ضعف دیانت در ایران و صدماتی که طی دو دهه برای شعائر مذهبی پدید آمده بود، مراجعه به علما بسیار کاهش یافته و دستگاه مرجعیت، از لحاظ مالی به شدت ضعیف شده بود. به علاوه، پوشیدن لباس روحانیت در این سال ها جز برای شمار اندکی ممنوع بود و بسیاری از روحانیان از لباس درآمده، در عدلیه کار می کردند. بنابراین شمار طلاب و فضلا اندک بود و همین امر سبب کاهش نفوذ مرجعیت در ایران شده بود.

 

باآغاز مرجعیت آیت الله بروجردی، حوزه قوامی تازه گرفت. طلاب جوانی که پس از شهریور بیست به قم و نجف آمده بودند، به تدریج آموزش دیده و در زمره فضلا درمی آمدند؛ طوری که می توانستند سخنرانی کنند، مقاله بنویسند و حتی مجله تاسیس کنند. بر اساس یک گزارش تعداد طلاب حوزه علمیه قم در سال 1326 دو هزار نفر بود.

وضعیت عمومی حوزه علمیه قم در آغاز مرجعیت آیت الله بروجردی توسط یک مسافر که از قم عبور می کرد، به صورتی منظم گزارش شده است. گزارش قابل توجه است، اما مختصر دیگری توسط خبرنگار آیین اسلام در محرم سال 1326 از حوزه علمیه قم درج شده که گفته شده است در حوزه 2 هزار طلبه مشغول تحصیل هستند. گزارش دیگری هم مخبر روزنامه پرچم اسلام در آبان 1326 از حوزه علمیه قم، اساتید و مدارس آن آورده است. بهانه درج این گزارش برگزاری مراسم جشن غدیر در دارالعلم قم یعنی مدرسه فیضیه بود. همچنین حاج سراج انصاری که در سال 1333 از قم دیدن کرده و تصوراتش را از این شهر نوشته است، به اهمیت نقش مرحوم حائری در دفاع از روحانیت اشاره کرده و سپس نقش آیت الله بروجردی را در حفظ اساس حوزه بیان کرده است. همچنین در گزارشی که یکی از ماموران ساواک در سال 1335 درباره حوزه علمیه فراهم آورده، آمده است که بیش از پنج هزارنفر «از طلاب مقیم قم، معیشت آنها به مساعدت آقای بروجردی منوط می باشد.» علاوه بر او، چندین مجتهد و مرجع دیگر نیز در قم به فعالیت مشغولند. در این گزارش شمار تخمینی شاگردان آیات: گلپایگانی 300 نفر، شریعتمداری 300 نفر، علامه طباطبایی 200 نفر، اراکی 100 نفر، حاج آقا روح الله خمینی 500 نفر، شهاب الدین مرعشی 100 نفر، شیخ عباسعلی شاهرودی 100 نفر و سیدمحمد داماد 100 نفر است. در انتهای سند آمده است «علمایی که به مسائل اجتماعی هم علاقه ای دارند: آقای سیدکاظم شریعتمداری، آقای حاج آقا روح الله خمینی، سیدمحمدحسین قاضی طباطبایی. عموم علما و مدرسین مخالف کمونیسم هستند، ولی به دستگاه حاکمه کشور هم اعتقادی ندارند.»

دامنه نفوذ مرجعیت شیعه هم در این دوره با رهبری آیت الله بروجردی، و با تکیه بر مفاهیم سیاسی مذهبی شیعه در جامعه گسترش پیدا کرد. مرجعیت که در جریان نهضت ملی از روی کارآمدن کمونیست های توده ای هراس داشت، در جریان کودتا بی تفاوت ماند و حتی در برابر بازگشت شاه به قدرت که آن را مانعی بر سر راه بی دینی کمونیست ها و حکومت آنان می دید، سکوت کرد. بعد از آن هم رابطه اش با شاه در حد تذکر و توصیه بود؛ شاه در سال 1334 به خود جرات داد تا رهبران فداییان اسلام و در راس آنان چهره ای مانند نواب صفوی را به شهادت برساند. می توان به احتمال گفت، نفوذ مرحوم بروجردی مانع از آن شد که رژیم نسبت به آیت الله کاشانی سخت گیری کند و طبعا، با وجود همه بی اعتنایی ها، موقعیت و نفوذ مرحوم بروجردی میان مردم نیز، چیزی نبود که شاه بتواند به سادگی از آن بگذرد.طوری که شاه بعدها او را عامل تاخیر در اجرای اصلاحات معرفی کرد. دلخوشی آیت الله این بود که شاه سد مستحکمی در برابر کمونیست هاست. او خود معتقد بود که چون وجود شاه «مانع بزرگی برای نفوذ کمونیسم و بی دینی است» او روی او نظر مثبت دارد.

به هر صورت، تکیه اصلی مرجعیت روی تقویت حوزه علمیه بود؛ حوزه علمیه ای که در آن زمان، 40 سال از تاسیس اش می گذشت، و با شکل گرفتن جنبش فکری طلاب جوان که در درس آیت الله بروجردی و مرحوم داماد (م 1388 ق) و امام خمینی و آیت الله گلپایگانی و سپس در درس تفسیر و فلسفه علامه طباطبایی شرکت می کردند، حیات جدیدی به خود گرفت.

به تدریج مجله ها و کتاب های نسل جدید دانش آموختگان حوزه قم آغاز شد و به آرامی یک بدنه نیرومند شکل گرفت؛ طوری که توانست یک دهه بعد، نقش فعالی را در سیاست عهده دار شود.

آیت الله بروجردی در فروردین 1340 درگذشت و برخلاف آن پراکندگی که در وضعیت مرجعیت پیش آمد، مواضع امام، به آرامی مرجعیت را بیش از پیش وارد مرحله نوینی کرد، سیاست پرهیزی در حوزه علمیه را به سیاست پذیری محدود تبدیل کرد.

این محدودیت به طور معمول با شعار «عدم دخالت در سیاست» ابراز می شد، اما در مواقع خاص، برای جلوگیری از آنچه آیت الله صلاح نمی دانست، برخورد صورت می گرفت. طبعا نباید از قدرت استبداد و تلاش های او در ایجاد ترس و وحشت میان مخالفان برای کنار کشیدن بسیاری از نیروها از صحنه، غفلت کرد. با این حال، آیت الله بروجردی هر چه به پایان دهه 30 نزدیک می شد، برخوردش هم با دولت پهلوی جدی تری می شد. دلیل آن هم افزایش فعالیت یهودیان و فعالیت های فرهنگی شاه بود که به خصوص در دو سال آخر دهه 30 علنی تر شده و شاه جسورتر شده بود. در این میان، بحث اصلاحات ارضی هم به وجود آمد. اسفند سال 1338 در گزارشی آمده است:

«آیت الله بروجردی که از دربار شاهنشاهی و دولت ناراحتی شدیدی دارد، جدا تصمیم گرفته است در جریان مخالفت با لایحه اصلاحات ارضی از قدرت و نفوذ روحانیت استفاده نماید و ضربه شدیدی به دربار وارد سازد.»

درخصوص لایحه اصلاحات ارضی، آیت الله بروجردی موضع صریحی اتخاذ کرده و نامه ای برای آیت الله بهبهانی نوشت تا مخالفت ایشان را به شاه برساند. از نامه ای هم که تقی زاده به آیت الله بروجردی نوشته چنین به دست می آید که در ملاقات با شاه از «بیانات بسیار مفید و عالی راجع به معارف مملکت و لزوم اصلاحات در آن» سخن به میان آمده است.

مسافرت تعدادی از علمای برجسته تهران مانند حاج سیدمحمدباقر علوی، شیخ محمدعلی عبادی طالقانی و حاج سراج انصاری نشانگر حضور جدی تر آیت الله بروجردی در صحنه سیاست است که در آستانه انتخابات در آذر 39 به قم آمدند و درباره لزوم نظارت علما بر مصوبات مجلس با آیت الله بروجردی به شور پرداختند. مبنای سخن آنان، همان اصل دوم متمم قانون اساسی درباره طراز اول بود. آیت الله بروجردی «روی مساعد به تقاضای آقایان نشان داد» و از آنان خواست تا در این باره با سایر روحانیان تهران مشورت کنند و در صورتی که علمای دیگر هم همین نظر را دارند «مجددا اطلاع دهند تا اقدامات شایسته بشود.»

بدون تردید حرکت روحانیان تهران، نوعی حرکت سیاسی بود که با تشکیلات آیت الله بروجردی و مواضع آن به لحاظ سیاسی، متفاوت بود. میراثی که آیت الله کاشانی در تهران و به طور کلی در ایران از ارتباط و پیوند روحانیت و سیاست بر جای گذاشت، سنتی بود که در درون حوزه علمیه قم در سال های 32 -29 نفوذ جدی نداشت. در واقع رسیدن یک مجتهد به یکی از عالی ترین مناصب سیاسی، یعنی ریاست مجلس شورای ملی از یک سو و نفوذ گسترده مردمی او در یک مقطع، بیشتر تجربه ای در حرکت سیاسی روحانیان تهران و شهرهایی مانند اصفهان بود که بازتاب کمی در حوزه علمیه قم داشت، اما به مرور آن را متاثر کرد.

در مجموع، بررسی وضعیت عمومی حوزه علمیه قم در دوره مرجعیت آیت الله بروجردی که مجتهدی روشن و خردمند بود، نشان می دهد که حوزه یاد شده، از هر جهت رشد کرد:

* در بخش تصحیح و نشر کتاب که ابزار پیشرفت حوزه بود، با تشویق مرحوم بروجردی، شماری از کتاب های اساسی که به کار طلاب می آمد، چاپ شد و در اختیار آنان قرار گرفت.

* از لحاظ آمار، بر تعداد طلاب افزوده می شد و پرداخت شهریه منظم زمینه را برای تحصیل بهتر و بیشتر طلاب و ماندن در قم برای رشد علمی بیشتر و رسیدن به مراتب عالی تر، فراهم می کرد که البته مقدارش کمتر از آن بود که بتواند زندگی طلاب را تامین کند و همین موضوع، باعث مهاجرت برخی از آنان به شهرهای دیگر و یا استخدام در آموزش و پرورش و دانشگاه شد.

* ایجاد ارتباط با شیعیان خارج از کشور و اعزام نمایندگانی به برخی از کشورهای اروپایی، از جمله آقای محمد محققی به آلمان(26) و آقای مهدی حائری به امریکا، خود نشان از رشدی داشت که حوزه علمیه به آن دست یافته بود.

* تاسیس مجله حکمت، مکتب اسلام و مکتب تشیع که هر سه نقش قابل توجهی در به راه انداختن فعالیت های مطبوعاتی داشتند، در همین دوره صورت گرفت.

* ایجاد ارتباط با علمای مصر و شرکت در تاسیس دارالتقریب و حضور عالمی به نام محمدتقی قمی در آن مرکز،نشان از جهانی شدن اندیشه دینی و مذهبی روحانیت داشت که تا این زمان، قدرت فعالیت نداشتند. این امر در ایجاد اندیشه وحدت شیعه و سنی در حوزه های روحانیت شیعه موثر افتاد. بنیاد این تفکر از آن آیت الله بروجردی بود که در سده های اخیر، آن هم در سطح مرجعیت، کم سابقه بود.

* از همه اینها مهمتر، تقویت جایگاه دین و مذهب در جامعه بود که پس از یک دوره آسیب شدید در عصر رضاخان، اکنون ترمیم یافته و مرجعیت که طی سه چهار دهه در اثر تبلیغات منورالفکرها و با حمایت استبداد تضعیف شده بود، بار دیگر تقویت شد.

* تربیت نسلی از فضلا که در دوره بعد شمار زیادی از آنان هم به لحاظ علمی و هم سیاسی نقش فعالی را در حوزه علمیه عهده دار شدند، یکی از اقداماتی بود که در این دوره صورت گرفت. در این باره، درس تفسیر و فلسفه علامه طباطبایی و مرحوم سیدمحمد محقق داماد و نیز امام خمینی(ره) بسیار موثر بود. استاد شهید مرتضی مطهری و امام موسی صدر تنها دو دست پرورده همین حوزه علمیه هستند که مشابهان فراوانی دارند. مرحوم بروجردی به کار تقویت حوزه های علمیه در شهرستان ها نیز پرداخت. حتی مدرسه ای در نجف تاسیس کرد. مرحوم حاج سراج انصاری که در سال 33 بیش از دو ماه را در قم سپری کرده، با اشاره به فعالیت های علمی و درسی نسل جدید در حوزه می نویسد: «میان محصلین علوم دینیه حوزه علمیه قم، جوانانی پاک و مردان بی باکی هستند که در ناصیه آنها علائم عظمت و نبوغ هویداست و آینده درخشانی در انتظار آنهاست. آنها عفیف، باحیا و باشرفند و شب و روز مدارج کمالات را می پویند و حقایق درخشنده را از قعر دریای علوم می جویند... در سایه مراقبت های آن رادمرد بزرگ [آیت الله بروجردی] تمام محصلین علوم دینیه با نهایت سعی و کوشش به تحصیل علوم اشتغال دارند و عده مهمی از آنان که تحصیلات ابتدایی و متوسطه فرهنگ جدید را نیز به پایان رسانیده و دیپلمه شده اند، نه تنها به علوم جدید آشنا هستند، بلکه یک زبان خارجی را کاملا بلدند.»

حمایت از تشیع در برابر اتهامات و انحرافات نیز کاری بود که مرجعیت را بیشتر درگیر مسائل جامعه تشیع کرد. مبارزه با بهائیت که بر فعالیت خود افزوده بود، یکی از مسائل حاد این دوره بود.

 اندیشه بازگرداندن جامعه شیخی مذهب در کرمان تلاش دیگری بود که صورت گرفت؛ هر چند به جایی نرسید. اصرار بر رسمی کردن دروس شرعی و دینی در مدارس دولتی نیز از اقدامات مهم آیت الله بروجردی بود. مجموعه این رفتارها، حوزه علمیه را وارد مرحله جدیدی کرد که به نوعی زمینه سازی تحولات پس از درگذشت مرحوم بروجردی در فاصله سال های 1340 تا 1343 بود.

از آنجا که آیت الله بروجردی هنوز در مرحله ای قرار نداشت تا سیاست را در متن حوزه وارد کند، نقش او به عنوان مرجع، در حوادث دوران نهضت ملی نقش سیاسی حاشیه ای است. در این زمان، نه تنها مرجعیت، بلکه روحانیان برجسته ای که در تهران و شهرستان ها علائق سیاسی و ملی داشتند، در فعالیت های سیاسی وارد می شدند. در تهران به جز آیت الله کاشانی، دو برادر با نام های آقایان سیدرضا زنجانی (رهبر نهضت مقاومت ملی پس از 28 مرداد) و سید ابوالفضل زنجانی (از موسسان نهضت آزادی) و نیز حاج شیخ حسین لنکرانی در فعالیت های سیاسی شرکت داشتند. همین زمان یعنی از اوایل نهضت ملی، برخی از روحانیان تهران دست به ایجاد هیات یا جامعه علمیه تهران زدند که در برخی از حوادث سیاسی اطلاعیه هایی صادر می کردند و بیشتر جانبدار نهضت ملی بودند.

ادامه دارد...


منبع:فصلنامه زمانه، شماره 7 و 8، جعفریان، رسول؛                            تنظیم:نقدی -حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین