وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گوش هایتان را كمی تیزتر كنید ! حتما می شنوید صدای كشمكش انبوه اطلاعاتی كه از هرطرف به ما هجوم می آورد . گاهی با اجازه و اراده ، گاهی بی وقفه و ناگهان. گاهی خواسته ، گاهی ناخواسته .
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

بحران انسان معاصر و راه فرار

انسان

گوش هایتان را كمی تیزتر كنید !

حتما می شنوید صدای  كشمكش انبوه اطلاعاتی كه از هرطرف به ما هجوم می آورد . گاهی با اجازه و اراده ، گاهی بی وقفه و ناگهان. گاهی خواسته ، گاهی ناخواسته .

 دنیای امروز ، دنیای پرهیاهویی است . بعضی وقتها احساس می كنیم كه "خود" را گم كرده ایم . انگار از خود اراده ای نداریم . می رویم با جریانی كه ما را می برد . به هركجا كه بخواهد . گاه بالا ، گاه پائین . همه چیز به شرایط بستگی دارد . می توان گفت انسان امروز از قطعیت و یقین ، به عدم قطعیت و بحران هویت رسیده است .

زمانی كه بین باطن فرد و جهان پیرامون او تعارض ایجاد شود ، یعنی فرد دچار بحران شده است . در كل دو نوع بحران وجود دارد :

1- بحران فردی : تعارض فرد با خویشتن خویش  یا با خدای خویش

2- بحران اجتماعی : تعارض میان هویت فرد با جهان پیرامون

تعارضاتی كه هر روزه ممكن است برای ما ایجاد شود بسیار است . در این مقاله قصد داریم به چند نمونه از آنها كه بیشتربه خانواده و انسان معاصر مربوط می شود اشاره كنیم :

- بحران احساسات گرائی . این روزها مرز مشخصی وجود ندارد بین عقلانیت و احساسات . رفتار احساسی مضر نیست ، اما وقتی به تعطیلی عقل می انجامد ، خانمان سوز می شود.

- بحران ماده گرائی اخلاقی  . اخلاق مادی ، یكی از بدفرجام ترین راه ها برای نابودی انسانیت است .

- بحران شكاكیت . این روزها آدم ها به همه چیز شك دارند . حتی از سایه ی خود هم دلیل و مدرك می خواهند . دیگر "ریش" هیچ كس را به عنوان "گرو" قبول نمی كنند .

- بحران خود ناشناسی . همه چیز پیشرفت كرده ، آسایش آدم ها بیشتر شده ، راه های زیادی پیدا شده است برای راحت تر زندگی كردن. اما چیزی كه هر روز بیشتر گم می شود و فراموش می شود ، " من عرف نفسه فقد عرف ربه " (1) است .

همه چیز پیشرفت كرده ، آسایش آدم ها بیشتر شده ، راه های زیادی پیدا شده است برای راحت تر زندگی كردن. اما چیزی كه هر روز بیشتر گم می شود و فراموش می شود ، " من عرف نفسه فقد عرف ربه "

- بحران بیگانی . آدم ها مدام از هم غریبی می كنند . با هم تعارف دارند . حتی خواهرها و برادرها هم با هم بیگانه اند .

- بحران تنهایی. "آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی ، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست "(2)

انسان

- بحران بی معنایی . بیشتر از آنكه فكر كنیم ، سرگرم می شویم . بیشتر از آنكه به دنبال ندانسته هایمان برویم ، می نشینیم تا  هرجور كه می خواهند ذهن مان را پركنند.

- بحران مصرف زدگی . وقتی بیشتر فكر می كنیم ، بهتر می فهمیم كه چه مهره ی  خوبی شده ایم برای چرخ كارخانه های چینی و تولیدات نامرغوب و كم استفاده ، ولی ارزان و در دسترس . وقتی بیشتر فكر می كنیم ، بهتر می فهمیم كه چه مصرف كننده ی ماهر و بی منطقی شده ایم . 

- بحران مدگرایی ومدزدگی . انگار گریزی نیست . باید تابع "مد" بود ، وگرنه انگشت نمایی ، مضحكه ی عام و خاصی ، از روزگار عقب مانده ای ، ...

 

 

- بحران گسست نسلی . نه امروز و دیروز ، بلكه از ابتدای خلقت انسانها ، كمتر پدر و مادری پیدا شده است كه حرف فرزندانش را همان گونه ای بفهمد كه او می خواهد . قصد دارم در مقاله ای با یك سند تاریخی به این مبحث بپردازم .

- بحران اضطراب . اضطراب غیر از ترس است . مثلا ما از مرگ می ترسیم ، ولی شاید بعد از مدتی در اثر معارفه با آن ، ترسمان از بین برود ؛ ولی اضطراب ، نگرانی و غلیان ذهنی است كه ما نسبت به آن معرفت نداریم . اضطراب ، امری فردی و مربوط به خود و درون ناپیدای فرد است . برای همین است كه انسان را آشفته می سازد.

- بحران شتاب زدگی . اینكه دوره ی آخرالزمان است و وقت طلاست و باید عجله كرد و دوید ، درست ، اما اینكه به كجا و چگونه و به چه قیمتی ، درست تر .

- بحران نارضایتی از خود. هرچه تلاش می كنیم بهتر باشیم و زیباتر باشیم و پولداتر باشم و موفق تر باشیم ، باز هم انگار به چشم نمی آییم . انگار نمی توانیم و دست و پا نداریم و...

- بحران اضمحلال خانواده . افزایش رو به رشد آمار طلاق در سال های اخیر ، دلیلی است بی چون و چرا بر وجود بحران در خانواده های امروزی .  

 

یك راه پیشنهادی برای فرار از بحران های معاصر  :

راه های زیادی وجود دارد برای رهایی ، برای آسوده تر زندگی كردن ؛ ولی بعد از ارتباط نزدیک با خدا داشتن و پناه بردن به قرآن و اهل بیت علیهم السلام ،  یكی از بهترین راه هایی كه می تواند انسان را در رفع بحران های معاصر كمك كند ، پناه بردن به دنیای هنر و به خصوص ادبیات است :

ادبیات ، سراسر نظم و سازمان است در این دنیای نابسامان . ادبیات ، سرشار از عشق و احساس و عاطفه است در این تاریخ سرد آدمها . ادبیات ، به انسان خودشناسی می دهد در این وادی وانفسا .

 ادبیات ، تهدید ها را تبدیل به فرصت می كند .  ادبیات به انسان كمك می كند تا نگاهی تازه به دنیا داشته باشد . مثل  :

"چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید "(3)

هنر و ادبیات چون سراسر زیبایی و نظم است ، انسان را زیبا می كند ، تنظیم می كند ، كوك می كند .

مثل : خطاطی : تغییری  كه  با دیدن اثر استاد میرعماد یا استاد كلهر در وجود فرد ایجاد می شود ، مثل ضدباكتری عمل می كند درمقابل بحران های جورواجور درون آدمی .

مثل : كتاب "شجاعتِ بودن " كه به انسان كمك می كند در اضطراب ها ، برای خود "معنا" ایجاد كند .

در طول تاریخ ، افرادی كه اثر زیبا داشته اند ، خودشان هم افرادی والا بوده اند . زیرا هنر و جستجوی زیبایی ها ، روح انسان را تنظیم می كند . ادبیات ، تادیب انسانیت است .

ادبیات می تواند درد ها و رنج های بشری را در قالب شعر ، داستان ، متن ادبی ، طنز یا قالب های دیگر نمایان سازد .تا وقتی درد ها پنهان باشد و كسی از آن سخن نگفته باشد ، نمی توان به درمانش امید داشت .ادبیات با زبانی دلنشین ، از مشكلاتی كه انسان را درگیر خود می كند سخن می گوید ، تا بتواند برای رهایی از بحران ها به دنبال راهكار بود  .

درست است كه ادبیات می تواند برای دفع بحران های معاصر راهكار خوبی باشد ، ولی ادبیات فاخر . ادبیاتی كه خود افسرده و سرگردان  است ، بی شك نمی تواند راهی بیابد و موثر باشد . هنر، از "ب بسم الله " اش تا انتها ، باید سرشار انرژی و یقین باشد . حتی نام اثر و طرح روی جلد آن نیز باید پیام آور و پرشور باشد .نام هایی چون " صد سال تنهایی" (4)، "بیگانه " (5) یا " سرزمین های بی حاصل "(6) وغیره ، سوای متن و محتوایش ،  از همان ابتدای جلد ،  بحران است و پریشانی . به امید تسلای  روح  بحران زده و پریشان امروز  ، با  هنری فاخر و معناگرا  .

این راهکار هم می تواند توسط خود ما انجام شود و هم فرزندانمان را تشویق کنیم که از همان کودکی آثار ارزشمند را مطالعه کنند و اصلا می شود محیطی در خانه فراهم کرد که اعضای خانواده یکی از تفریحاتشان این باشد که در کنار هم بنشینند و اثری که مناسب حال همه با شد را یک نفر با صدای بلند بخواند.

در دل من چیزی است ، مثل یك بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم ، كه دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر كوه

دورها آوایی است ، كه مرا می خواند (7)

 

پی نوشت ها :

1- "هر كس خود را شناخت ، خدا را شناخته است " بحارالانوار، ج 2 ، ص 32

2 – قسمتی ازشعر " واحه ای در لحظه" از كتاب "حجم سبز"  سهراب سپهری 

3- قسمتی ازشعر " صدای پای آب" سهراب سپهری 

4- نام كتابی از " گابریل گارسیا ماركز"

5- نام كتابی از " آلبر كامو"

6- نام شعری از " تی . اس . الیوت"

7- قسمتی ازشعر " در گلستانه " از كتاب "حجم سبز"  سهراب سپهری 

 

تبیان - نویسنده : سرور حاجی سعید

تنظیم :داوودی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین