توجه به این مقاله و مقاله های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می دهد که اطلاق هویت عربی به هر واژه و ترکیبی که ساختاری عربی مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه هایی که عربی دانسته می شوند، دارای ریشه ای در زبان های ایرانی و دیگر زبان های ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

عجم مقدم تر از عرب است !

دیرینگی زبان فارسی و تأثیرآن بر ادبیات عربی دوره ی جاهلیت     

پیشگفتار مترجم

عجم مقدم تر از عرب است !

این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می برد و ناقض فرضیه ی پیدایش زبان فارسی در سده های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می دهد که اطلاق هویت عربی به هر واژه و ترکیبی که ساختاری عربی مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه هایی که عربی دانسته می شوند، دارای ریشه ای در زبان های ایرانی و دیگر زبان های متداول در بین النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه جزیره ی عصر جاهلی است و نشان می دهد که آمیختن این زبان ها و به ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.

یادآوری این نکته نیز ضروری است که اصطلاح «جاهلی» در سراسر این گفتار برای تحقیر و تخفیف به کار برده نشده و صرفا یک اصطلاح متداول و شناخته شده برای دوران پیش از اسلام در شبه جزیره است.

***

 

در دوران پیش از اسلام، شعر عرب به درجه ی ممتازی از فصاحت، سلاست و نفاست کلام رسیده بود. شاعران عصر جاهلی اشعاری آفریده اند که پژوهش در آن، گره های پر پیچ و تاب فرهنگ عرب و تشکیل زبان عربی را بازمی نماید. در نظم جاهلی، عنصرهایی نیز هستند که ارزش بسیاری برای پیشبرد علم دارند.

این عنصرها در اصل متعلق به فارسی زبانان بوده و با سبب های گوناگون وارد زبان و فرهنگ عرب شده است. در دیوان شاعران جاهلی، واژه های فراوان فارسی دیده می شوند که سخنوران عرب زبان ِشبه جزیره آن ها را با معنای اصلی فارسی به کار می برده اند.

این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه جزیره ی عصر جاهلی است و نشان می دهد که آمیختن این زبان ها و به ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.

«اعشی» یکی از مشهورترین شاعران جاهلی است که شجره اش «میمون بن قیس بن جندل بن شراهیل بن عوف بن سعد بن ضبیعه بن قیس بن ثعلبه» و تخلصش «ابوبصیر» است. او در سال 529 میلادی (94 سال پیش از هجرت) متولد شده و در سال 630 میلادی (8 هجری) فوت کرده است.

از شجره نامه اش برمی آید که او عرب تبار است و با مردمان فارسی زبان قرابتی ندارد. با وجود این در اشعار این شاعر، واژه های فراوان فارسی با آب و رنگ گوناگون وارد شده است.

ورود واژه های فارسی در نظم جاهلیت و موجودیت صنعت چامه سرایی در این نظم، ما را وادار نمود که عوامل تأثیر زبان و تمدن ایرانی در مدنیت عربی را تحقیق نماییم.

آشکار است که در دوران جاهلی، ارتباط فراوانی میان عجم و عرب وجود داشت. اهالی «حیره»(در جنوب عراق امروزی) در آن دوره با زبان فارسی به خوبی آشنا بودند و از اشعار جاهلی هویدا است که واژگان فراوان فارسی در آن استعمال شده است. برای آموختن تأثیر زبان فارسی در زبان عربی، ما چند قصیده و خَمریه های شاعران جاهلی عرب را مورد تحلیل قرار داده ایم و به تحقیقات علمای عرب نیز تکیه نموده ایم. از جمله از دیوان اعشی که به دایرة المعارف شعر عربی مشهور است، استفاده کرده ایم.

در آغاز می بایست بدانیم که شواهد گسترش و کاربرد زبان فارسی در نواحی عرب پیش از اسلام در کدام منابع ثبت شده اند. یکی از منابع معتبر در این زمینه «تاریخ طبری» است که در آن آمده است :

«چون یزدجرد بملک بنشست، ملک عرب نعمان بود. یزدجرد کس فرستاد و ملک عرب را از حیره بخواند. نعمان بیامد و یزدجرد او را گرامی داشت و گفت : این فرزند مرا بپرور بدان هوای بادیه و حیره تا مگر بزید. نعمان بهرام را برگرفت و به جای خویش برد.»

 

عجم مقدم تر از عرب است !

از این گزارش برمی آید که بهرام گور در دربار نعمان تربیت یافته و بعد از وفات پدرش جانشین او شده است.

«ابوالفرج علی بن حسین اصفهانی» در کتاب بیست جلدی «الأغانی» نوشته است که بعد از وفات نعمان، شخصی به نام زید به امیری حیره انتخاب می شود. پسر همین زید که عدی نام داشت به دلیل این که هر دو زبان عربی و فارسی را خوب می دانسته است، به عنوان کاتب و مترجم به دیوان شاهنشاه ایران فرستاده می شود.

از این مأخذ دانسته می شود که زبان فارسی در فاصله ی سال های 399 تا 430 میلادی (224 تا 193 پیش از هجرت) یعنی در زمان حکمرانی نعمان و زید در حیره رواج داشته است.

بسیاری از پژوهشگران عدی بن زید را که کاتب و مترجم دربار شاهنشاه ایران بوده است، شاعری خوش ذوق معرفی نموده و عامل شکل گیری ذوق بدیعی او را تأثیرپذیری از تمدن ایرانی می دانند.

گسترش زبان فارسی از حیره تا یمن در بسیاری از منابع یاد شده و شعر جاهلی را متأثر از آن دانسته اند. در اشعار شاعران جاهلی ِعرب، شواهدی وجود دارد که تحقیق در آن ها تأثیر تمدن ساسانی در فرهنگ عربی را تصدیق می کنند. مثلا در شعر اعشی آمده است :

و کأس کعین الدیک باکرت حدها

معنی : جامم چون چشم خروس و می شتابم به سوی او.

عبارت «عین الدیک» به معنای «چشم خروس» یک تشبیه تصادفی نیست. در موزه ی قاهره یک ابریق برنجی از عصر ساسانی هست که آن را در شهر فیوم مصر یافته اند. گردن این ابریق ِپر نقش و نگار به شکل استوانه و دسته اش به مانند ماری شاخدار است. بر سرپوش ابریق نیز سردیس یک شیر غران نهاده شده و لوله ابریق به شکل خروسی است که در حال بانگ زدن است. چشمان خروس بسیار زیبا و مانند چشمان سُرمه کشیده ی پری رویان است.

توصیف شاعرانه برابر با ترکیب اجزای این ابریق در شعر جاهلی بسیار دیده شده و شاعران گوناگونی چشمان خروس را وصف کرده اند. در «معلقه»ی عمرو ابن کلثوم آمده است :

و سید معشر قد توجوه/بتاج الملک یحمی المحجرینا

معنی : تاج زرین برایش گذاشتند، معشر ما چو شاه شد، او حمایت می کند هم بوم ما هم خون ما.

اگر زبان فارسی، زبان درباری بوده باشد؛ چگونه از حیره تا یمن منتشر شده و بسیاری از اعراب پیش از اسلام با آن آشنا بوده اند ؟

در این بیت واژه و ترکیب «توجوه» و تاج الملک به کار رفته اند. کلمه ی تاج از زبان پهلوی است. در کتیبه های عربی و نظم جاهلی و آثار موزه های جهان، کلمه ی «تاج» و تصویر آن به فراوانی دیده شده است. در موزه ی قاهره یک تخته ی نگارین ِچوبی نگهداری می شود که بر روی آن تاج بالدار ساسانی دیده می شود. در هنر ساسانی عنصرهای دوگانه ای همچون دو خروس، دو مار، دو بال، دو شیر و غیره عنصری اصلی به حساب می آید. در آن اثر چوبین، این عنصرهای جفت در تاج و در تصویرهای پیرامون آن لحاظ شده اند.

از کلمه ی تاج در زبان عربی، فعل هایی با معانی گوناگون، عبارت های مجازی و صرف های فاعلی و مفعولی همچون «تاج السین»، «تاج الاذن»، «تاج العرب صله»، «تاج العقد» و غیره ساخته شده است.

شواهد فراوانی از گسترش زبان فارسی در میان مردم عربِ پیش از اسلام حکایت می کند و منابع گوناگون این نظر را تأیید می کنند. اما دانسته نیست که چرا در دانش ایران شناسی به این منابع و شواهد استناد نمی کنند و سرآغاز زبان فارسی را در سده ی هشتم و نهم میلادی (دوم و سوم هجری) قرار می دهند. مثلا «ریچارد فرای» نوشته است :

«زبان معاصر ادبی فارسی، که الفبایش عربی است، در سده ی نهم میلادی (سوم هجری) در شرق ایران شکل گرفته و در شهر بخارا (پایتخت سامانیان) به تکامل رسید.»

و «نعمت میرزا زاده» نیز در همین زمینه می گوید :

«این زبان فقط در خراسان و ماوراء النهر رایج بوده و نه در جای دیگر. چرا که زبان دری را (به جز در خراسان) فقط در دربار پادشاهان بلد بوده اند.»

چنان چه زبان فارسی در سده ی نهم میلادی (سوم هجری) شکل گرفته باشد، چگونه تا این اندازه در نظم جاهلی ِعرب تأثیر نهاده است ؟ اگر زبان فارسی، زبان درباری بوده باشد؛ چگونه از حیره تا یمن منتشر شده و بسیاری از اعراب پیش از اسلام با آن آشنا بوده اند ؟

ادامه دارد ...

 

توردی بردی یوا /برگردان : رضا مرادی غیاث آبادی

تنظیم:بخش ادبیات تبیان