انسان وقتی كه با مردم گفتگو می كند«قلبش»مشغول می شود
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

در سایه سار وحی(7)

خواب

از خواب گران برخیز!

قرآن كریم می فرماید: جَعَل اللهُ الْكَعْبَةَ اَلْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامَاً لِلناس .( مائده/97)

انسان وقتی كه با مردم گفتگو می كند«قلبش»مشغول می شود .

وقتی كه در خانه خود یا در خانه مردم باشد مشغول دنیا می شود .

یادش می رود كه مأموری است از مأموران خداوند متعال، و فرستاده شده است در این دنیا والان هم چه خوب باشد و یا چه بد در حوزه مأموریت الهی است كه چنین می كند، لكن این قضیه را فراموش می كند .

فرض كن كسی در منزل خود بیماری دارد، می رود تا برای او دكتری بیاورد، در بین راه یكی او را می بیند و با او سلام و تعارف می كند و چنان از این طرف و آن طرف حرف میزند كه او فراموش می كند كه برای چه از این طرف و آن طرف حرف می زند كه او فراموش می كند كه برای چه از خانه خارج شده است .

یا مثلا دكتر آمده و نسخه ای داده است تا او برود و داروها را تهیه كند، در بین راه برای او اتفاقی می افتد كه فراموش می كند كه نسخه ای در جیب دارد و آمده است تا آن را بگیرد و برود .

و بالاخره آنقدر طول بدهد كه بیمار، بیماری اش فزون شود .

ما در این زندگی چنین وضعی داریم، آمده ایم برای یك امری جدی و مهم،

اما اتفاقاتی كه در بین راه رخ می دهد آنچنان انسان را سرگرم می كنند كه اصل مأموریت خودش را فراموش كند .

حال گاهی انسان می رود تا برای كسی دارویی تهیه كند و گاهی هم می رود تا برای خود دارویی تهیه نماید !

و به گونه ای سرگرم می شود به مسائل دیگر كه به دارو نمی رسد و بیماری هم او را از پا در می آورد . انسان كه به دنیا آمده است برای دارو و درمان خود آمده است، برای اینكه دكتری پیدا كند، و نسخه ای بگیرد، و دارویی بیابد و خود را از هلاك نجات دهد؛ اما به اموری مشغول می شود كه اصل را از یاد می برد .

انسان وقتی كه با مردم گفتگو می كند«قلبش»مشغول می شود

دنیا فرع بر آخرت است، اما گاهی خود دنیا می شود اصل و انسان به همان مسأله فرعی آنچنان مشغول می شود كه مسأله اصلی از خاطرش خارج می شود كه اساساً من چرا به دنیا آمده ام؛

اینكه انسان زن بگیرد، صاحب فرزند و خانه باشد اینها برای آن است كه زنده بماند،

اما زنده بماند برای چه بوده است ؟! جز اینكه كاری انجام بدهد ؟ و مأموریتش را انجام بدهد؟

و وقتی كه می خواهد برود یك كاری را صورت داده باشد؟!

یا شما تشبیه كن به غواصی كه همه وسائل را برای او تجهیز كرده اند تا به قعر دریا رود و دُر و صدف و مرجان بالا بیاورد؛ اما در آنجا در جستجوی این باشد كه در قعر دریا چگونه است و...

و تا آنجا معطل بشود كه دیگر فرصت، خاتمه یابد و آن اكسیژنی كه مصرف می كرده است تمام شود و او رابالا بكشند در حالیكه صدفی یا مرجانی نیافته است.

خواب

این وضع انسان است.

چون چنین است، خدای تعالی یك مكانهایی را قرار می دهد به عنوان مُذَكِر كه مأموریت اصلی انسان را به یاد او بیاندازند و این انسان به خواب رفته را بیدار كنند و این انسان نشسته را برخیزانند؛

این است كه آن اماكن سبب«قیام» انسان خواهند شد .

یعنی انسان نشسته را قائم می كنند .

«كعبه»چون نامش بیت خداست شخص را به یاد خدا می اندازد، از این جهت انسانی را كه نشسته است بر می خیزاند كه تدارك آخرت كند .

آنوقت این بیت می شود قیاماً للناس .

اما اینکه چرا به این بیت در جایی دیگر "اَمْن" گفته می شود ؟ پاسخ این سوال را در "سایه سار وحی " (8) بخوانید.

تالیف: استاد آیت الله حایری شیرازی


تهیه کننده: الف.شکوری/گروه دین و اندیشه تبیان

تنظیم: س.آقازاده