سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
همانا خدای عزوجل قرآن را بر من نازل کرده است که هر کس با آن مخالفت کند، گمراه است و هرکس علم آن را در نزد غیر علی(ع) طلب کند هلاک می شود.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

امام علی(ع) و تفسیر همه قرآن

با توجه به آنچه در دو عنوان پیشین بیان شد، به خوبی آشکار است که امام علی(ع) دومین شخصیتی است که به همه معانی، معارف و احکام واقعی قرآن کریم آگاه بوده و بدون کمترین خطایی توان تفسیر همه معانی و معارف قرآن را داشته است. افزون بر این، برخی روایات دلالت دارد که خدای متعال او را برگزیده و برادر، وصی و وزیر پیامبر و خلیفه خود در بین بندگانش قرار داده است تا کتابش را برای آنان تبیین کند و آن حضرت، قائم مقام رسول خدا(ص) در تبیین قرآن کریم است.

صدوق(ره) در کتاب عیون و امالی با سند متصل از امام رضا، از پدرانش، از پیامبر، از جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل صلوات الله علیهم اجمعین از خدای متعال، چنین روایت کرده است:

اَنَا اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاّ اَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِی فَاَخْتَرْتُ مِنْهُم مَن شِئْتُ مِن اَنبِیَائِی وَاخْتَرَتُ مِنْ جَمِیعِهِمْ مُحَمدا حَبِیبا وَ خَلِیلاً و صَفِیّا فَبَعَثْتُهُ رَسوُلاً اِلَی خَلْقِی وَ اصْطَفَیْتُ لَهُ عَلِیّا فَجَعَلْتُهُ لَهُ اَخا وَ وَصِیّا وَ وَزِیرا وَ مُؤدِّیا عَنْهُ بَعْدَهُ اِلَی خَلْقِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی عِبَادِی لِیُبَیِّنَ لَهُمْ کِتَابِی... .43

حضرت محمد(ص) امام علی(ع)

من «الله» هستم که معبودی جز من نیست. خلق را با قدرتم آفریدم و هرکس از پیامبرانم را که خواستم از میان آنها برگزیدم و از جمیع آنان محمد را به عنوان حبیب و خلیل و صفیّ برگزیدم و او را به عنوان رسول به سوی خلقم فرستادم و علی را برای او برگزیدم و او را برادر، وصی، وزیر، رساننده پیام از جانب پیامبر به خلقم و خلیفه خود بر بندگانم قرار دادم تا کتابم را برای آنان تبیین کند...

.

همچنین از رسول خدا(ص) روایت شده است:

مَعَاشِرَ النَّاسِ! تَدَبَّرُوا الْقُرآنَ وَ افْهَمُوا آیاتَهُ وَ انْظُرُوا اِلَی مُحْکَمَاتِهِ وَ لاَتَتَّبِعُوا مُتَشَابِهِهِ! فَوَاللّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَلاَیُوَضِّحَ لَکُمْ تَفْسِیَرَهُ اِلاَّ الّذی اَنَا آخُذُ بِیَدِهِ وَ مَصْعَدِهِ اِلَیّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُکُمْ اِنَّ مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهَذا [علی[ مَوْلاهُ وَ هُوَ عَلیُ بنِ ابی طَالِبٍ اَخِی وَ وَصیّی... .44

ای مردم! در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید و به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید! به خدا سوگند! هرگز نواهی آن را برای شما تبیین نمی کند و تفسیر آن را برای شما توضیح نمی دهد مگر کسی که دستش را گرفته و به نزد خود بالا آورده و بازویش را بالا گرفته ام. به شما اعلام می کنم که هر کس من مولای اویم این شخص مولای او است و او علی بن ابی طالب برادر و وصی من است... .

در حدیث دیگر از آن حضرت چنین روایت شده است:

فَمَنْ عَمَی عَلَیْهِ مِنْ عِلْمِهِ شَیْئٌ لَمْ یَکُنْ عِلْمُهُ مِنّی وَ لاَسَمْعُهُ فَعَلَیْهِ بِعَلِّیِ بنِ اَبِی طَالِبِ عَلیه السَّلام فَاِنَّهُ قَدْعَلِمَ کَمَا قَدْعَلِمْتُهُ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ مُحْکَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ.45

هرکس که علم قرآن برایش پوشیده است و از من یاد نگرفته و نشنیده است، باید به علی بن ابی طالب رجوع کند، زیرا او ظاهر و باطن و محکم و متشابه آن را همان گونه که من می دانم، می داند.

در خطبه ای که از آن حضرت روایت شده چنین آمده است:

اِنَّ اللّهَ عَزّوجلّ اَنْزَلَ عَلیّ الْقُرآنَ وَ هُوَ الَّذِی مَنْ خَالَفَه ضَلَّ وَ مَنْ ابْتَغَی عِلمَهُ عِنْدَ غَیْرِ عَلیٍّ هَلَکَ.46

همانا خدای عزوجل قرآن را بر من نازل کرده است که هر کس با آن مخالفت کند، گمراه است و هرکس علم آن را در نزد غیر علی(ع) طلب کند هلاک می شود.

با توجه به روایات دو عنوان پیشین و این گونه روایات تردیدی نمی ماند که آن حضرت توان تفسیر همه معانی قرآن را داشته و هر سؤال تفسیری را پاسخگو بوده است و به مقداری که مردم زمان آن حضرت استعداد و صلاحیت داشته و خواستار بوده اند، قرآن کریم را برای آنان تفسیر می کرده است.

صفار با سند متصل از یعقوب بن جعفر روایت کرده است:در مکّه با ابوالحسن (علی«ع») بودم. مردی به او گفت: همانا تو از کتاب خدا چیزی را که نشنیده ای تفسیر می کنی؟ ابوالحسن(ع) فرمود: کتاب خدا پیش از مردم بر ما نازل شده است و پیش از آن که در میان مردم تفسیر شود برای ما تفسیر شده است. ما حلال و حرام، ناسخ و منسوخ و سفری (نازل شده در سفر) و حضری (نازل شده در وطن) آن را می شناسیم و می دانیم در چه شبی، چقدر آیه، درباره چه کسی و درباره چه چیزی نازل شده است... .47

آنها با قرآن هستند و قرآن نیز با آنها است. از آن جدا نمی شوند و قرآن نیز از آنان جدا نمی شود

از ابن عباس روایت کرده اند:

بیشتر آنچه از تفسیر آموخته ام از علی بن ابی طالب(ع) است.48

و نقّاش49 از وی روایت کرده است:

علی بن ابی طالب(ع) به من فرمود: اباعباس (ابن عباس)! وقتی نماز عشاء را خواندی در صحرا به نزد من آی! اباعباس گوید: نماز خواندم و به محضر آن حضرت رسیدم و شبی مهتابی بود.

آن حضرت به من فرمود: تفسیر الف «الحمد» و همه «الحمد» چیست؟ چیزی نمی دانستم که پاسخ دهم. پس یک ساعت تمام در تفسیر آن سخن گفت و بعد فرمود: تفسیر لام «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. در تفسیر آن نیز یک ساعت تمام تکلّم کرد و سپس فرمود: تفسیر حاء «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. در تفسیر آن یک ساعت تمام سخن گفت و بعد فرمود: تفسیر میم «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. در تفسیر آن هم یک ساعت تمام سخن گفت و بعد فرمود تفسیر دال «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. پس در تفسیر آن تا سپیده دم سخن گفت و به من فرمود: اباعباس! برخیز به منزلت برو و برای فریضه ات مهیّا شو! ابوالعباس (عبدالله بن عباس)، گوید: برخاستم در حالی که همه آنچه را که فرموده بود فراگرفته بودم. در این هنگام علم خود را به قرآن در برابر علم علی(ع) همانند برکه ای در مقابل دریا یافتم.50

همچنین از وی روایت کرده است:

حضرت  امام علی علیہ السلام

علم پیامبر(ص) از علم خدا است و علم علی از علم پیامبر است و علم من از علم علی است و علم من و اصحاب محمد(ص) در برابر علم علی(ع) مانند قطره ای در برابر هفت دریا است.51

از علقمه روایت شده است که به ابن مسعود گفت: آیا علی(ع) را ملاقات کرده ای؟ گفت: بلی او را ملاقات کرده ام و از او علم قرآن را فراگرفته ام و از او استفاده کرده و بر او قرائت کرده ام. بهترین و داناترین مردم بعد از رسول خدا(ص) هموست و او را مانند دریایی جاری دیدم.52

البته تفسیر همه قرآن برای مردم آن زمان در گرو صلاحیت و استقبال آنان بوده است که اکثر آنان فاقد آن بوده اند. چه بسا علومی که حضرت در سینه داشتند، ولی افراد آن زمان استعداد یا صلاحیت فراگیری آن را نداشته اند، ولی از آنجا که حکمت خدا اقتضا دارد که معارف وحیانیِ لازم برای بشر محفوظ بماند، همواره افراد معدودی بوده اند که استعداد و صلاحیت تلقی همه معانی و معارف قرآنی را داشته اند و چه بسا حضرت علی(ع) همه تفسیر قرآن را برای چنین افرادی بیان نموده یا به صورت مکتوب به آنان منتقل کرده باشد. روایت کمیل بن زیاد در نهج البلاغه نیز بر این مطلب دلالت دارد.

کمیل بن زیاد گوید:

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) دستم را گرفت و مرا به صحرا برد. وقتی به صحرا رسید نفس عمیقی کشید و سپس فرمود: ای کمیل بن زیاد! به راستی که این دلها ظرفِ علوم و حقایق و اسرارند و بهترین آنها ظرفیت دارترین آنها است. پس آنچه را به تو می گویم از من به یاد نگهدار... (با دست به سینه خود اشاره کرد) و فرمود: آگاه باش که در اینجا علم فراوانی است. ای کاش فراگیرانی را برای آن می یافتم. آری می یابم تیزفهمی را که بر او ایمن نیستم، دست افزار دین را برای دنیا به کار می برد و از نعمتها و حجتهای خدا در ستیز با بندگان و اولیای خدا پشتیبانی می گیرد یا کسی را که برای حاملان حق سر تسلیم فرود می آورد ولی به رموز و نکته های حق بصیرت ندارد، با نخستین شبهه ای که عارض شود شک در دلش رخنه می کند. آگاه باش که نه این اهل است و نه آن و نه کسی که سخت طالب لذت است و به آسانی پیرو شهوت و خواهش نفس می شود و نه کسی که شیفته گردآوردن و ذخیره کردن مال است و در هیچ چیز، دین را رعایت نمی کند. از نظر شباهت نزدیکترین چیز به آنان چهار پایان چرنده اند. چنین علمی با مرگ حاملان آن می میرد. بار خدایا (چنین است) اما برای این که حجتها و دلیلهای روشن خدا باطل نشود و از بین نرود، زمین از کسی که حجت خدا را به پا دارد خالی نمی ماند، خواه آشکار و مشهور باشد و خواه ترسان و پنهان. اما آنان چه تعدادند؟ و کجا هستند؟ به خدا آنان از نظر عدد بس اندکند و از نظر قدر و منزلت در نزد خدا بسیار با عظمت. خدا به وسیله آنان حجتها و دلیلهای روشنش را حفظ می کند تا آنها را به نظائر خویش ودیعه دهند و در دل اشباه خود کشت کنند و بارور سازند. علم مبتنی بر حقیقت بصیرت به آنان هجوم آورده است و با راحتی ناشی از یقین، مباشر هستند و آنچه را که مترفان (نازپروردگان) دشوار می دانند سهل و آسان می گیرند و با آنچه نادانان از آن وحشت دارند، انس می گیرند و در دنیا با بدنهایی که ارواح آنها به محل اعلی وابسته است، زندگی می کنند. آنان خلفای خدا در زمین و دعوت کنندگان به دین خدایند. آه آه! چه بسیار به دیدن آنان مشتاقم!53

همانا خدای عزوجل قرآن را بر من نازل کرده است که هر کس با آن مخالفت کند، گمراه است و هرکس علم آن را در نزد غیر علی(ع) طلب کند هلاک می شود

از این کلام به خوبی استفاده می شود که اکثر قریب به اتفاق مردم زمان امیرالمؤمنین(ع) استعداد و صلاحیت تحمّل و تلقی علوم آن حضرت را نداشته اند و آن حضرت در آرزوی افرادی بوده است که از چنین استعداد و صلاحیتی برخوردار باشند. برای آنکه حجتها و بینات خدا از بین نرود، همواره افرادی که عدد آنها اندک ولی منزلت آنها نزد خدا بسیار بزرگ است، بوده و هستند که خدا حجتها و دلیلهای روشن خود را به وسیله آنان حفظ می کند و هیچگاه زمین از وجود آشکار یا پنهان چنین افرادی خالی نمی ماند. بنابراین، چنین افرادی در زمان حضرت علی(ع) نیز وجود داشته اند و حضرت همه معانی و معارف قرآن را که از رسول خدا(ص) تلقی کرده بود، به آنان منتقل کرده است.

در روایت دیگری نیز آمده است:

طلحه به حضرت علی(ع) گفت: آنچه را از قرآن، تأویل و علم حلال و حرام که در نزد تو است به چه کسی می دهی و صاحب آن بعد از تو چه کسی است؟ فرمود: به کسی که رسول خدا(ص) مرا فرمان داده است که آن را به او بدهم. گفت: او کیست؟ فرمود: وصیّ من و اولی ترین افراد به مردم بعد از من، پسرم حسن است. سپس پسرم حسن در وقت رحلتش آن را به این پسرم حسین می دهد، بعد به یکی یکی از فرزندان حسین(ع) منتقل می شود تا این که آخرین آنها بر رسول خدا(ص) در کنار حوضش وارد می شوند. آنها با قرآن هستند و قرآن نیز با آنها است. از آن جدا نمی شوند و قرآن نیز از آنان جدا نمی شود.54

از این روایت استفاده می شود علوم امیرالمؤمنین(ع) به امامان بعد از وی یکی پس از دیگری منتقل شده و هر امامی آن را به امام بعد از خود داده است. با توجه به این روایت و روایاتی که دلالت می کند رسول خدا(ص) همه معانی و معارف قرآن را به علی(ع) تعلیم داده است معلوم می شود که امامان بعد از آن حضرت نیز به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده اند و ذیل روایت که می گوید «آنها با قرآن هستند و قرآن نیز با آنها است و از آن جدا نمی شوند و از آنان جدا نمی شود» مؤکد این معنا است.

ابوذر رضاسلطانی/گروه دین و اندیشه تبیان

تنظیم:س.آقازاده

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین