مرا پندى كوتاه ده : حضرت در پاسخ مى نویسد: [هیچ چیزاز جلو دیدگان تو نمى گذرد مگر در آن براى تو پند موعظه است]
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

 

دارویی برای حیات قلب
-j'*

وعظ و واعظى را مقامى بس شريف والا و برخوردار از اثراتى رشد آفرين است .اولين واعظ خدا ،متن موعظه او قرآن ، مستمع وعظ و حبيب او پيامبراست .1

وعظ ، مكتب انسان سازى است كه عالمى، زبانى و نفس سياست كرده بر منبر پيامبر در خانه خدا مى نشيند و با نفس ملكوتى و سوزالهى خود با كلمات ربوبى به تربيت حاضرين مى پردازد.

او با بيان هدف رسالت و مقامى كه انسان دارد شنوندگان را به فطرت الهى خويش سوق مى دهد و با برشمارى فرجام كارهاى نيك و بد؛ زنگارها رااز قلب زدوده و دلها را صفا  و نورانيت مى بخشد كه: [المواعظ النفوس وجلاءالقلوب] 2 با ياد مرگ و ناپايدارى زيور و زينت هاى دنيا جان هاى مرده را حيات مى بخشد واز بند بردگى مى رهاند كه: [المواعظ حياه القلوب]  3

با ترسيم نجواى عاشقان الهى در سحرگاهان و لذت و شيرينى اين رازها و نيازها اخگرى آن سويى و ملكوتى در قلب ها مى افكند و دل ها را به نور عشق حق برافروخته و منور مى كند.روشن است كه چنين واعظى بايد خود شيفته و دل باخته حق باشد تا بتواند عشق و سوز ايجاد كند .[ ان العالم لم يعمل بعلمه زلت موعظته من القلوب ] 4 .

از وظايف آغازين طالبان علم خداجوى و بدايت سلوك سالكان حقيقت جوی اختصاص ساعتى از روز به پند دهى خويش مى باشد. پند دهى و پندپذيرى زمينه ساز توفيق سالك در پيمودن راه[ قرب حق] است . موعظه روزانه باايجاد نور و حالت بيدار باشى سالك رااز دم هاى مرموز و پنهان ابليس و رنگ عوض كردن هاى شيطان بيمه مى كند.او در هر موقعيتى دست ابليس و نقشه او را مى خواند.

اين سنت نيكو با قرآن پيدايى يافت و در همان صدراول اسلام فراگير شد. بسيارى از سخنان كوتاه رسا و گران معنايى كه از معصومان (ع)در زمينه خود سازى و سلوك به يادگار مانده است همين موعظه ها است.

مكتب وعظ به گونه اى در آغاز اسلام رواج پيدا كرد كه رياست مداران نيز در ظاهر با آن يى نياز ندانسته واز وارستگان زمان خود در خواست پند و موعظه مى كردند.

خليفه دوم به محضر   امير المومنين (ع) شرفياب شده عرض مى كند:

عظنى يا ابا الحسن ! قال : لاتجعل يقينك شكاولا علمك جهلا ولا ظنك حقا. واعلم آنه ليس لك من الدنياالامااعطيت فامضيت وقسمت فسويت و لبست فابليت. 5

[يا ابا الحسن مرا پند و موعظه كن حضرت  فرمود: يقين خود را تبديل به شك مكن گمان هاى خويش را حق مپندار بدان !از دنيا براى تو چيزى جز آنچه بخشيده و پاى آن راامضا كردى تقسيم كردى و پرداختى ،پوشيدى و كهنه كردى - باقى نماند].

هارون الرشيد خليف عباسى به امام موسى بن جعفر (ع) نامه مى نويسد و عرض مى كند:

عظنى واوجز فكتب اليه: [ما من شى ء تراه عينيك الا وفيه موعظه] .

مرا پندى كوتاه ده : حضرت در پاسخ مى نويسد: [هيچ چيزاز جلو ديدگان تو نمى گذرد مگر در آن براى تو پند موعظه است] .

گاهى دسته جمعى به محضرامامان معصوم[ ع] شرفيات شده درخواست موعظه مى كردند. دراصول كافى آمده است : گروهى به محضراميرالمومنين رسيده و عرض مى كنند:ما را پندى كوتاه ده ! حضرت در پاسخ آنان فرمود:

[ در حلال هاى دنيا حساب و بر حرام آن شكنجه و عقوببت است . شما را با شادمانى چكار در حال كه به دنبال چيزهايى مى باشيد كه شما را به تجاوز به حدودالهى واميدارد و به آنچه از دنيا كه كفايت شما مى كند راضى نمى شويد].7

در حوزه هاى پيشين علماء بزرگ اين[ سنت] را زنده نگه داشته اند نه تنها در پايان هر درس يا هر هفته به موعظه شاگردان درس حوزه خود مى پرداختند كه كرسى هاى ويژه موعظه را در حوزه ها تشكيل مى دادند بسيارى از بزرگان واساتيد در مجلس موعظه شاگردان خود - كه برخورداراز تقوا بوده اند - مى نشستند و نفس خود را با پذيرش پندهاى دهندگان صفا و حيات مى بخشيندند.

شيخ بزرگ انصارى در محضر درس اخلاق شاگرد خود مى نشست وازاو درخواست موعظه مى كرد.

بايسته است دراين برهه زمانى كه روحانيت زندگى اش بحكم وظيفه الهى به كارهاى دنيا بيشتر آميخته شده است و با پذيرش مسئوليت هاى اجتماعى مراقبت نفس بر آنها دشوارتر گشته است اساتيد در پايان هفته زنگارهاى دل را با موعظه بزدايند و راه[ قرب الهى] و دام هايى كه بر سراين راه نهاده شده است ببندند. 6

بايسته تر آنكه در طول هفته كرسى هاى گوناگون موعظه بر پا گردد و جان هاى تشنه رااز كوثر معارف علوى سيراب سازد تا به وسيله آنها در تعطيلات عطر معنويت واخلاف و معارف قرآن واسلام در جامعه منتشر گردد و روح هاى شيفته را بخود حذب كند چنانچه امام صادق[ ع] به مفضل فرمود:

[قل لشيعتنا كونوا دعاتاالينا بالكف عن محارم الله واجتناب معاصيه واتباع معاصيه واتباع رضوانه فانهم اذا كانو كذالك كان اناس الينا سارعين] . 8

[مفضل ! به پيراون ما بگو: مردم را با نگهدارى نفس خوداز حرام ها و دورى از گناهان و جستجوى خوشنودى حق به سوى ما دعوت كنيد هنگامى كه منش پيروان ما چنين باشد مردم تشنه حق شتابان به[ مكتب ما] خواهند پيوست] .

گر چه در فرهنگ شيعه هستى موعظه است براى آنهايى كه پند پذيرند و درس آموزند:

[ ان فى كل شى ء موعظه و عبره لذوى الباب و...] 9 .

در همه چيزيند و عبرت است براى خردمندان عبرت گير.

مرگ موعظه است[ كفى بالموت واعظا]... 10 مصيبت ها و حوادث واعظند در زندگى جنبندگان و حركت گياهان موعظه است ولى نزديك ترين و كارآترين واعظ هر كس همان روح الهى اواست كه به سوى بالاهااو را مى خواند و مى كشاند آنهائى كه در محضراين واعظ ننيشنند واز پند نگيرند پند واعظان ديگر آنان را سودى نبخشد كه :

[من لم يجعل له من نفسه واعظ فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئا]آنهائى كه پند نفش لوامه را پذيرا شدند خداوند در همه حال آنها را نگهبان است :[ من كان له فى نفسه واعظ كان عليه من الله حافظ].


پاورقى ها

1. يونس .57نور.34. مولى الموحدين على ( ع ) در خطبه 176 نهج البلاغه فرمود: ان الله سبحانه لم بعظا حدا بمثل هذا القرآن .

2. غررودرر آمدى با شرح آقا جمال خوانسارى ج 1.357.

3. همان مدر ص 85.

4. ميزان الحكمه رى شهرى ج 10.585.

5. همان مدرك ص 540.

6. بحارالانوار ج 78.319.

7.اصول كافى ج 2.459.

8. ميزان الحكمه ج 10.585.

9. همان مدرك 542.

10. بحارالانوار ج 77.137

11. ميزان الحكمه ج 10.582.

12. همان مرك ج 10.581.