سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
هارو الرشید، پنجمین خلیفه عباسى ، روزى شنید كه یكى از كارمندانش كنیزى زیبا و با كمال در اختیار دارد؛ او را احضار كرده و درخواست خرید كنیزك را نمود. آن مرد از نهایت علاقه ایكه به كنیز داشت چیزى نگفت و غمگین و محزون به خانه برگشت.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نجات کنیز ماهرو به واسطه قرآن

قرآن

هارون الرشید، پنجمین خلیفه عباسى ، روزى شنید كه یكى از كارمندانش كنیزى زیبا و با كمال در اختیار دارد؛ او را احضار كرده و درخواست خرید كنیزك را نمود. آن مرد از نهایت علاقه ایكه به كنیز داشت چیزى نگفت و غمگین و محزون به خانه برگشت.

كنیزِ باهوش ، همینكه از ناراحتى مولاى خویش آگاه گشت ، از او علت را جویا شد؛ “مرد گفت : مى دانى من چقدر به تو علاقه مندم ، براى اینكه علاوه بر كمالات ظاهرى و باطنى حافظ و قارى قرآن هستى ؛ ولى امروز خلیفه امر نموده ترا به دربار بفرستم .” كنیز با لحنى مهرآمیز به مولایش گفت : “ناراحت نشو من بحول و قوه الهى با او سخن مى گویم و او ناچار مرا بتو باز مى گرداند.”

كنیز به دربار رفت . موقعى كه چشم خلیفه به جمال او افتاد، مجذوب او گشته و بى اختیار پرسید: “عجب جمال زیبائى دارى ؟!”

كنیز: (یَزیدُ فى الْخَلْقِ ما یَشاءُ اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شىٍ قَدیر.)(1):(خداوند هر چه بخواهد، در زیبائیهاى آفرینش مى افزاید و او بر هر چیزى تواناست .)

خلیفه از گفتار لطیف و رفتار ظریف او تعجب نموده و گفت : “از آیات قرآن جواب مى دهى ؟”

كنیز: (هذا مِنْ فَضْلِ رَبّى .)(2):(این توانائى ، از فضل خداى من است .)

خلیفه : “شنیده ام صوت زیبا و قرائت شیوائى دارى ، قدرى براى من قرآن بخوان .” كنیز با لحن حجازى و با صوتى دلربا، شروع به تلاوت قرآن كرد: (بسم الله الرحمن الرحیم اِنَّ هذا اَخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةٌ وَلِىَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ اَكْفِلْنیها وَ عَزَّنى فىِ الْخِطابْ.)(3): (این برادر من است او نود و نه میش دارد و من یكى بیش ندارم ، امّا او اصرار مى كند كه : این یكى را هم به من واگذار و در سخن گفتن بر من غلبه كرده است .)

با خواندن این آیه ، به خلیفه فهماند كه تو با اینهمه كنیزان ماهرو، در حرمسرا سیر نمى شوى و چشم طمع ، به كنیزى كه در خانه یكى از كارمندان توست دوخته اى .

آنچنان این آیه اثر عمیق در دل سخت هارون گذاشت كه بى اختیار اشكهایش فرو ریخت و به او گفت : “اى كنیز! معلوم مى شود كه مولاى خود را بى اندازه دوست دارى ؟”

كنیز گفت : (وَ اَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ.)(4): (خداوند دلهاى آنها را به هم نزدیك كرده و اُلْفت داد.)

هارون كه در مقابل جوابهاى منطقى و قرآنى كنیز، كاملاً خود را باخته بود از خواسته شیطانى خویش منصرف شده و با این آیه به او پاسخ داد: (وَ لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى اِنّا رادُّوهُ اِلَیْكِ.)(5):(نترس و غمگین مباش كه ما او را به تو باز مى گردانیم .)

سپس دستور داد خلعتى به كنیز بدهند و او را نزد مولایش ‍ برگردانند.(6)

_________

1- فاطر / 1.

2- نمل / 40.

3- ص / 23.

4- انفال / 63.

5- قصص / 7.

6- دانستنیهاى تاریخى ، 73.

منبع:

جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها، عبدالكریم پاك نیا


تنظیم برای تبیان: شکوری

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین