سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حمید نشسته بود تو اتاق. در حال تماشای تلویزیون بود. تصاویری از فلسطین پخش می‏شد. مدرسه‏ای ویران شده بود و سربازانی در حال تخریب خانه‏های مردم بودند. نوجوانان و جوانان را کتک می‏زدند و دستان‏شان را از پشت بسته بودند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

روز جهانی قدس
 قدس

حمید نشسته بود تو اتاق. در حال تماشای تلویزیون بود. تصاویری از فلسطین پخش می‏شد. مدرسه‏ای ویران شده بود و سربازانی در حال تخریب خانه‏های مردم بودند. نوجوانان و جوانان را کتک می‏زدند و دستان‏شان را از پشت بسته بودند.

کودکان و زنان با چشمان اشکبار خراب شدن خانه‏های خود را نگاه می‏کردند.

حمید از دیدن این تصاویر ناراحت شد. چرا آنها را کتک می‏زدند؟ چرا مدرسه‏های شان را خراب می‏کردند؟ نمی‏دانست. منتظر پدرش شد پدر دیر کرده بود.

چند بار به پشت پنجره  رفت. کوچه را نگاه کرد.

در ذهنش سوال‏هایی بی‏جوابی بود که شاید فقط پدر می‏توانست جواب‏ان را بدهد.

سرانجام پدر را در انتهای کوچه دید که مثل همیشه سریع و با لبخند می‏آمد تا زودتر به خانه برسد. حمید پیش دستی کرد و قبل از اینکه پدر به در برسد، خودش را به حیاط رساند و در را باز کرد. پدر مثل همیشه دستی به سرحمید کشید و او را بوسید. با هم به اتاق رفتند.

حمید پرسید: «پدر چه کسانی فلسطینی‏ها را می‏کشند؟»

پدر گفت: «اسرائیلی‏ها! آنها اول زمین‏های فلسطینی‏ها را با حقه و کلک از چنگ‏شان در آوردند، بعد از همه جای دنیا یهودی‏ها را آوردند و فلسطینی‏ها را از خانه‏های خود بیرون کردند و خانه‏ها را به یهودی‏ها دادند.»

از آن وقت تا حالا فلسطینی‏ها برای بازپس گرفتن سرزمین‏شان مبارزه می‏کنند. مردم فلسطین مردم مظلومی هستند. مردمی که نیاز به کمک همه مسلمانان دارند.»

حمید گفت: «کاش من هم می‏توانستم در کنار آنها باشم و کمک‏شان کنم.»

پدر دستی به سر حمید کشید، گفت: «تو هم می‏توانی این کار را بکنی.» حمید با تعجب به پدر نگاه کرد.» چه‏طوری؟ من که نمی‏توانم بروم پیش آنها.» پدر لبخندی زد گفت: «هر کس باید به اندازه توان خودش کمک کند. تو می‏توانی روز قدس در راهپیمایی شرکت کنی و این طوری آنها هم خوشحال می‏شوند. می‏فهمند که ما به فکرشان هستیم و آنها را فراموش نکرده‏ایم.

در این روز که آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است همه مسلمین جهان برای حمایت از فلسطین راهپیمایی می‏کنند.»

حمید خوشحال شد و بی‏صبرانه چشم به راه آخرین جمعه ماه رمضان ماند.

کیهان بچه‏ها

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

                                                      *********************************

 

مطالب مرتبط

کوهنورد

مثل خُمره!

رویای تکراری

ببخشید، شما؟

خانه در جست وجو

عمو تایتی

آب زیر کاه

سر بی کلاه و پای بی کفش

شاید دوباره‌ همدیگر را پیدا كنیم

پسرک، گاری، شهربازی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین